أول 102 سطر.
ایست! ورود به این منطقه برای شهروندان ممنوعه.
الان به من گفتی شهروند؟
خیلی عذر میخوام قربان!
ماموریت من محرمانهست. در این مورد به کسی چیزی نگو.
بله قربان!
از دست اینا. چرا اون خانواده اینقدر مردم رو به زحمت میندازه؟
این باید خودش باشه.
یا خدا!
خودش رو درگیر این کرده؟
تیکه آخرش جور در نمیاد. چیکار باید کنم؟
وقتی طلسم نهایی رو تکمیل کنم، خشم گرگینهها هم تموم میشه.
بعدش دیگه روستا امن میشه،
و اونا میتونن باز بهمون سر بزنن.
سرورم، وقت خوابــــ
وولف.
چیزی که برای انجام وظیفهم نیاز داشتم رو آماده کردم.
دنیای انیمه تقدیم میکند
مترجم: Ali_Sensei
زیرنویس های بیشتر در awsub@
Black Butler
Emerald Witch Arc
"باعث خرسندیم میشه اگه جادوگر کوچولو برای صرف چای نزد من بیاد."
یه جوری میگه اینگار کار راحتیه.
خودخواهیشون هم درست همونجوریه که شایستهی یه ملکهست.
تا طلوع فردا زمان زیادی نمونده.
مقدمات رفتن رو آماده کنید. دستورات دیگه رو بعدا بهتون میدم.
بله قربان!
سباستین، کمکم کن لباسم بپوشم.
و درمورد اطلاعاتی که کسب کردی جزئییات بیشتری بهم بگو.
چشم.
و یه چیز دیگه.
یه چای صبحگاهیای برام بیار که به خوبی سرحالم بیاره.
بله، سرورم.
بعنوان یکی از نوادگان جادوگر زمرد،
هم اکنون قراردادی که مدت ها پیش بسته شده بود را کامل میکنم.
گرگینهها، طلسم نهایی را مشاهده کنید!
بیدار شدید؟
وولف.
یادمه... طلسم نهایی رو تموم کردم و بعد از پا افتادم...
بله.
واقعا خسته نباشین، سرورم.
لطفا لباسهای خوابتون رو بپوشین.
باز قیافهت اونجوری کردی.
روزی که به مقام جادوگر زمرد رسیدم رو یادت میاد؟
مگه میشه فراموشش کنم.
اوقات تلخی نکن دیگه. من به این پاها افتخار میکنم.
اونا ثابت میکنن من از نسل جادوگر زمردم.
خوشحالم که امروز یکی از وظایف جادوگر زمرد رو به سرانجام رسوندم.
چهرهی کسی که منُ به دنیا آورد رو یادم نمیاد،
ولی امیدوارم اونم خوشحال شده باشه.
معلومه که شده.
همگی بهتون افتخار میکنن.
ولی حالا که طلسم رو تکمیل کردم، بنظرت ماموریت بعدیم چی میتونه باشه؟
خ-خب...
آها فهمیدم! جنگل ر ترک میکنم و کلی چیزای جدید یاد میگیرم!
بعد میتونم به روستا کمکـــ
نمیشه!
چی؟
شما جادوگر زمردین و منم خدمتکارتونم.
قوانینمون ما رو از ترک وولفشلخت منع میکنن.
روز طولانیای داشتید و خسته شدید. لطفا برید بخوابید.
لباس خوابتون رو میارم براتون.
باشه. میخوابم.
چخبره؟
عصر بخیر سالیوان-ساما.
ش-شما چجوری اومدید این بالا؟
اگه بیفتید میمیرید!
کجاش عجیبه؟
مگه خودت جادوگری نیستی که میتونه روی دسته جارو پرواز کنه؟
ش-شییل، عقلت برگشته سر جاش؟
آره. به لطف تو.
میخواستم قبل از رفتن ازت تشکر کنم.
نیازی به تشکرـــ
که اینطور.
میخوای با برپایی یه ضیافت روی بدنت ازم به صورت فیزیکی تشکر کنی، آره؟
جالب شد.
نه!
راستش میخواستیم چیزی که بیشتر از همه خواهانش بودید رو بهتون بدیم.
چیزی که بیشتر از همه چی میخوام؟
دیدن دنیای بیرون، بانوی من.
دنیای بیرون؟
بله. میتونید به دانش و تجربیاتی دست پیدا کنید که اینجا هرگز بهشون نخواهید رسید.
نظرتون چیه؟
و-ولی من جادوگر زمردم، و قوانین روستا میگه...
که اینطور.
خیلی خب پس. شرمنده که همچین پیشنهاد نامناسبی دادم.
بعد از اینکه ما رفتیم پنجرهها رو ببند و برگرد به خوابت.
ما هم مثل رویا بودیم. قبل از طلوع رفتیم.
ممنون، دوست من. خداحافظ.
ب-باهاتون میام.
میخوام چیزای بیشتری بدونم!
در این صورت بانوی جوان، لطفا لباسهاتون رو عوض کنید.
یک دختر جوان برای برداشتن اولین قدمهاش در دنیای جدید، باید لباس مناسبی بپوشه.
دستهاتون، لطفا.
ما در دنیای ناشناخته همراهیتون میکنیم.
میگم، کجا داریم میریم؟
این پله ها که به دنیای بیرون نمیرن. داریم میریم به عمق قلعه زمرد.
دنیای بیرون هم جلوتره.
نگو شما رفتید بهـــ
اگه بلند صحبت کنید، گرگینهها متوجهمون میشن.
این یه دایرهی جادوییه؟
تکمیل این دایرهی جادویی باید وظیفهی جادوگر زمرد باشه، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.