Black Butler

Black Butler (黒執事)

تنزيل الترجمة Farsi/persian

الموسم 5

معلومات الإصدار

[Animworld] Kuroshitsuji S05E12 [Ali Sensei]
تعليق من Ali_Sensei
[AnimWorld] l [Ali_Sensei]

الوسوم

other
نشرت في: 2026-01-07
تنزيلات: 19
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi/persian

أول 136 سطر.

‫هیلده دیک‌هاوت. متولد 20 ام اکتبر 1858.

‫مرگ در اثر خونریزی در تاریخ 17 آگوست 1889.

‫مورد قابل توجهی یافت نشد.

‫اینم از کار امروزمون. ‫خسته نباشی.

‫درسته.

‫ولی، فکرشو بکن این دو نفر تونستن ‫نجات پیدا کنن و برن انگلیس.

‫اینکه تاریخ بشریت بر پایه‌ی همچین اتفاقاتی ‫بوجود میاد جالب نیست؟

‫خیلی داری بزرگش میکنی ساشا. ‫فقط دوتا آدمن که رفتن انگلیس.

‫هه هه هه. اشتباهت همینجاست لودگر-سان.

‫بهش فکر کن، یه گاز فوق‌العاده کشنده و ‫سازنده‌ی اون گاز

‫الان هر دو در انگلیسن.

‫چه راه بی‌نظیری برای بستن دست و پای آلمان!

‫باز شروع شد.

‫تا همین چند قرن پیش، ‫اونا با شمشیر و تیرکمان میجنگیدن،

‫ولی حالا سمی میسازن که یک قطره‌ش ‫میتونه صدها نفر رو بکشه.

‫پیشرفت انسان شگفت انگیزه.

‫بغیر از اون، نابغه‌هایی شبیه این دختر ‫توی دنیا انگشت شمارن.

‫اگه حتی فقط یکیشون تعادل دنیا رو به هم بریزه،

‫میتونه منجر به جنگ بزرگی بشه ‫که کل دنیا رو تحت تاثیر قرار میده.

‫اونموقع بد وضعی میشه.

‫به شخصه ترجیح میدم جنگ جهانی بشه ‫تا اینکه بیکار باشم.

‫و مطمئنم...

‫...اونم همین حسو داره.

‫من اونقدر هم رد ندادم، ‫برای همین ترجیحم اینه زیاد سرم شلوغ نباشه.

‫کاملا موافقم.

‫اگه اون اتفاق بیفته، ‫دیگه اصلا نمیتونیم به موقع از سر کار بزنیم بیرون.

‫سلام عرض شد. راه طولانی‌ای رو اومدین...

‫ویلیام و گرل.

‫خیلی طولانی.

‫سلام سلام! از دلتنگیتون داشتم میمردم!

‫دنیای انیمه تقدیم میکند

مترجم: Ali_Sensei

‫زیرنویس های بیشتر در awsub@

‫Black Butler

‫Emerald Witch Arc

‫یه کت قرمز؟

‫مثل همیشه پر زرق و برقی.

‫البته که هستم! من تنها خانمی‌ام که ‫توی شعبه‌ی انگلیس مشغول به کاره!

‫اینم از مدارک تحویل شیفت.

‫فکر نمیکردم به خاطر ماموریت کاری ‫منو اینهمه راه تا آلمان بفرستن.

‫عجب دردسری. بنظر میرسه ‫کل دنیا این روزا آماده‌ی وقوع جنگه.

‫خب، هرچند ناراحتم که ‫نشد سباس-چان رو ببینیم،

‫توی این سفر حسابی باهات ‫حسابی بهم خوش گذشت، ویل‌ـــــ آخ!

‫صحبت از جنگ شد، اون جریان ‫اجساد متحرک به کجا رسید؟

‫هنوز در دست بررسیه.

‫هنوز سر و کله‌ی هیچکدومشون ‫توی آلمان پیدا نشده.

‫ولی بازم، لطفا اگه هر اطلاعاتی در مورد ‫اون فراری داشتین با شعبه‌ی انگلیس تماس بگیرین.

‫خب دیگه، با اجازه.

‫بای بای!

‫میگما ویل، بیا یه سر هم به بادن-بادن بزنیم‌ـــ آخ!

‫همیشه هستن کسایی که بخوان ‫از زیر کار در برن.

‫ولی بنظرت چی میشه که یکی بخواد ‫از انجمن شینیگامی‌ها فرار کنه؟

‫تا حالا بهش فکر نکردم.

‫شاید فقط از شغلشون خسته شدن،

‫یا شاید دلیل خاصی داشتن.

‫خب، گمونم بتونم متوجه بشم.

‫بالاخره ما هم یه روزی انسان بودیم.

‫انسان‌هایی که خودکشی میکنن ‫به عنوان مجازات تبدیل به شینیگامی میشن،

‫و بعد باید با تمام توان ‫تا روزی که بخشیده بشی کار کرد،

‫و تا ابد همین شکلی انواع مختلف مرگ رو ببینی.

‫برای مایی که خودکشی کردیم ‫خیلی ناراحت کننده‌ست که حسرت‌ها و پشیمانی‌های

‫مردم از مرگشون و عطششون برای زندگی رو ‫هر روز ببینیم، نه؟

‫تو که یه ذره هم ناراحت بنظر نمیای.

‫بله! الان از وقتی که زنده بودم داره بیشتر ‫بهم خوش میگذره! شاید تقدیر الهی من همیشه همین بوده؟

‫هیچ‌چیز الهی‌ای در مورد شینیگامی شدن وجود نداره.

‫خوش اومدین قربان

‫بزنم به تخته...

‫حسابی هم گرد و خاک کردین.

‫هاینریش، برو یه دکتر بیار.

‫و حمام رو هم آماده کن.

‫بله قربان.

‫مدت زیادی میشه که ندیدمتون.

‫دقیقا همینطوره، دوست من!

‫ایشون کی هستن؟

‫پسر فانتوم‌هایوه.

‫حدس میزدم!

‫ملاقاتتون باعث افتخاره، لرد فانتوم‌هایو.

‫از مهمان‌نوازیتون ممنونم.

‫بسیار شبیه پدرتون هستین.

‫به خاطر ظاهرم عذر میخوام.

‫چقدر بزرگه!

‫اینجا یکی از چند قلعه‌ای هست که ‫متعلق به خاندان وایتساکره.

‫متاسفانه در مقابل قلعه‌ی اصلی کوچک‌تره،

‫ولی لطفا اینجا رو خونه‌ی خودتون بدونین.

‫کوچک؟!

‫بچه پولداری پس؟

‫ببین کی به کی میگه.

‫لطفا مهمان‌ها رو به اتاق‌هاشون راهنمایی کنید.

‫چشم.

‫لطفا اون فرد آسیب‌دیده رو بیارید اینجا.

‫از اینطرف لطفا.

‫همین الان براتون لباس نو میاریم.

‫هاینریش-سان، لطفا اجازه بدید ما هم کمک کنیم.

‫متشکرم.

‫دکتر به زودی میرسن. ‫لطفا کمی دیگه تحمل کنید.

‫ما اینجاییم، و وولفرام-سان هم ‫بنظر خطر رو گذرونده. خیالمون راحت شد.

‫آره.

‫شاید یکم بسوزه، ولی لطفا تحمل کنید.

‫با اجازه.

‫دوست دارم بدونم چقدر از این ماجرا رو ‫علیاحضرت پیش‌بینی کرده بوده.

‫واقعا ما رو فرستاده بود تا مرگ‌های مشکوک رو بررسی کنیم؟

‫یا وقتی اون دستور رو بهمون داد ‫انتظار داشت اسرار مخفی ارتش آلمان رو پیدا کنیم؟

‫کسی چه میدونه؟ افکار یک ملکه ‫فراتر از حد درک و فهم یه خدمتکار ساده‌ست.

‫ولی یه چیز مشخصه:

‫آلمانی‌ها در زمینه‌ی گازهای سمی ‫و تانک‌های جنگی در سطح بالایی قرار دارن.

‫و انگلیس هم به اون‌ها دست پیدا کرده.

‫بنظرم آینده خیلی جالب خواهد بود.

‫خیلی خب، چشم‌هاتون رو ببندید.

‫همم. "جالب" کلمه‌ی درستی براش نیست.

‫واقعا انسان‌ها با سرعت خیلی زیادی میتونن تغییر کنن...

‫و با این حال...

‫شما اصلا قدتون بلند‌تر نشده. ‫یعنی چه دلیلی داشته؟

‫تو یکی نمیتونی این حرفو بهم بزنی. ‫خودت قرن‌هاست هیچ تغییری نکردی.

‫آندرتیکر؟

‫اون اخیرا اینجا بوده.

‫چی؟

‫توی آلمان چیکار میکرده؟

‫میگفت توی فرانسه کار داشته ‫و اومده یه سری بزنه.

‫فکرشم نمیکردم توی غرق کردن اون ‫کشتی لاکچری نقشی داشته.

‫فرانسه؟

‫میدونی الان کجاست؟

‫نه نمیدونم.

‫ولی...

‫پارسال دوست امسال آشنا، دیدریخ-کون.

‫گمونم از بعد از خاکسپاری بوده.

‫دیگه زیاد به انگلیس سر نمیزنی.

‫به خاطر فوت ارله؟

‫یا نکنه چون دیگه نمیتونی بدنتو راحت تکون‌ـــ

‫نتونستم خودمو بگیرم!

‫اینجا چه غلطی میکنی؟!

‫آخه تو خیلی عوض شدی.

‫آدم‌ها توی همچین زمان کمی هم ‫میتونن عوض بشن‌، نه؟

‫قبلا اینقدر لاغر بودی.

‫بذارش سر جاش.

‫باید بدیم تابوتت رو سفارشی مخصوص خودت بسازن.

‫میخوای محض احتیاط الان اندازه‌ت رو بگیرم؟

More Farsi/persian subtitles for Black Butler

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left