Supernatural

Supernatural

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 1

Información d'a versión

Supernatural S01E10 Asylum 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H 264-playWEB
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 10 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-17
Descargas: 25
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

قبلاً در سوپرنچرال

سمی

برادرت رو تا جایی که می‌تونی سریع ببر بیرون! برو!

بابا رفته سفر شکار. چند روزه خونه نیومده.

این کتاب بابا بود. فکر کنم می‌خواد ما راهشو ادامه بدیم.

نجات دادن مردم. شکار کردن موجودات. شغل خانوادگی.

فکر می‌کنی مامان برای ما اینو می‌خواست؟

من نمی‌تونم این کارو تنها انجام بدم. من رانندگی می‌کنم.

نمی‌شه بچه‌ها رو از اینجور جاها دور نگه داشت.

اصلاً چیه؟ یادم رفت تو اهل اینجا نیستی.

تو افسانه رو نمی‌دونی. افسانه؟

هر شهری داستان‌های خودشو داره، درسته؟

مال ما پناهگاه روزولتِه.

می‌گن ارواح بیمارانش تسخیرش کردن.

شب رو اینجا بمونی، ارواح دیوانه‌ت می‌کنن.

سلام؟ مأمور پلیس!

مأمور پلیس!

می‌گی این بچه‌ها قیچی آهن‌بر آوردن؟

بیاین، ما جدا می‌شیم.

باشه.

سلام؟

سلام؟

باشه.

بیا بیرون.

کلی، می‌شنوی؟

ای بابا.

کدوم گوری بودی؟ اون تو.

چی بود؟ چیزی دیدی؟

نه.

این گشت ۱-۴ هست. وضعیت عادیه و داریم برمی‌گردیم به ایستگاه.

مفهوم شد، گشت ۱-۴.

هی.

خب، چی؟

هنوز باهام حرف نمی‌زنی؟

والت، گفتم بابت قبلش متأسفم.

چند بار باید بگم؟

نه، بابا آخرین بار که ازش خبر داشتیم کالیفرنیا بود.

فقط فکر کردیم اون برای مهمات میاد پیش تو.

شاید تو تو این چند هفته دیدیش.

اگه خبری شنیدی به ما زنگ بزن، ممنون. باشه.

حتماً. کیلب هم ازش خبری نداره؟

نه. جفرسون یا کشیش جیم هم همینطور.

دفترچه چی؟ سرنخی توش نیست؟

نه. همون دفعه آخری که نگاه کردم. هیچی که سر در بیارم.

من عاشقشم ولی مثل یودا می‌نویسه.

شاید باید به اف‌بی‌آی زنگ بزنیم. گزارش گم‌شدگان بدیم.

درباره این حرف زدیم. بابا اگه اف‌بی‌آی رو سرش بندازیم حسابی شاکی می‌شه.

اهمیتی نمی‌دم. بعد از هرچیزی که اون موقع تو کانزاس اتفاق افتاد.

باید اونجا می‌بود.

خودت هم همین رو گفتی. سعی کردی بهش زنگ بزنی.

می‌دونم.

موبایلم کدوم گوریه؟ می‌دونی، شاید مرده باشه.

اینجوری نگو. اون نمرده.

اون... اون چیه؟ داره قایم می‌شه؟ سرش شلوغه؟

باورم نمی‌شه.

چی؟

این یه... یه پیام متنیه.

مختصاته.

فکر می‌کنی بابا داره به ما پیام میده؟

قبلاً هم بهمون مختصات داده. اون به زور یه توستر رو هم می‌تونه کار بندازه، دین.

سم، این خبر خوبیه. یعنی حالش خوبه. یا حداقل زنده‌ست.

روی کالر آیدی شماره‌ای بود؟

نه، نوشته بود ناشناس. مختصات به کجا اشاره می‌کنه؟

قسمت جالبش همینه. راکفورد، ایلینویز.

باشه، این از چه نظر جالبه؟

روزنامه محلی راکفورد رو چک کردم. به این نگاه کن.

این پلیس، والتر کلی، از شیفت کاریش میاد خونه، به زنش شلیک می‌کنه...

...بعد اسلحه رو می‌ذاره تو دهنش و مغزش رو می‌پاشه بیرون.

اون شب، کلی و همکارش به یه تماس از تیمارستان روزولت پاسخ داده بودن.

باشه، متوجه نمی‌شم. این چه ربطی به ما داره؟

بابا همین تیمارستان رو تو دفترچه علامت‌گذاری کرده بود.

بذار ببینم.

اینجا. هفت مورد مشاهده تأیید نشده.

دوتا مرگ. حداقل تا هفته پیش.

فکر کنم می‌خواد ما بریم اونجا.

این یه شغله.

بابا می‌خواد ما یه کار انجام بدیم. آره، شاید هم باهاش ملاقات کنیم.

ممکنه داره ما رو تنها می‌فرسته اونجا تا این چیز رو شکار کنیم.

کی اهمیت می‌ده؟ اگه اون می‌خواد ما اونجا باشیم، برای من کافیه.

این برات عجیب نیست؟

پیام دادن؟ مختصات؟ سم...

بابا داره بهمون می‌گه بریم یه جایی. ما داریم می‌ریم.

شما دانیل گاندرسون هستید، درسته؟ شما پلیسید؟

آره.

من نایجل تافنل از شیکاگو تریبیون هستم.

اگه اجازه بدید می‌تونم چند تا سؤال درباره همکارتون بپرسم؟

آره، اجازه نمی‌دم. من فقط دارم سعی می‌کنم یه آبجو بخورم.

زیاد طول نمی‌کشه. من فقط می‌خوام داستان شما رو بشنوم.

یه هفته پیش همکارم روی اون صندلی نشسته بود. حالا مرده.

می‌خوای اینجا غافلگیرم کنی؟ متاسفم. باید بدونم چی شده.

هی رفیق. بهتر نیست این آقا رو ول کنی؟

این آقا مأموره. چرا یه کم احترام نمی‌ذاری؟

لازم نبود این کارو بکنی. آره، معلومه که لازم بود.

اون یارو یه عوضی تمام‌عیاره. بذار برات یه آبجو بخرم، هان؟

دوتا.

ممنون.

منو یه کم سفت هل دادی اون تو. باید طبیعی نشونش می‌دادم، مگه نه؟

این متد اکتینگه. هان؟

بی‌خیال. چی از گاندرسون فهمیدی؟

والتر کلی یه پلیس خوب بود. شاگرد اول کلاسش، خونسرد.

آینده‌ی درخشانی داشت. تو خونه چی؟

اون و همسرش چند باری دعواشون شد ولی بیشتر اوقات همه چی آروم بود

داشتن درباره‌ی بچه‌دار شدن حرف می‌زدن

پس یا کلی یه جنونی داشت که منتظر بود فوران کنه

یا یه چیزی سرش آوردن. درسته

گاندِرسون درباره‌ی تیمارستان چی بهت گفت؟

خیلی چیزا

ظاهراً پلیس بچه‌ها رو اینجا تعقیب کرده

به بال جنوبی

بال جنوبی، هان؟

یه لحظه صبر کن

بال جنوبی، بال جنوبی

۱۹۷۲. "سه تا بچه وارد بال جنوبی شدن

فقط یه نفر زنده موند."

اون طوری که اون تعریف می‌کنه، یکی از دوستاش دیوونه شده و شروع کرده به آتیش زدن اونجا

پس هر اتفاقی که تو بال جنوبی داره می‌افته، به نظر میاد مرکز ماجراست

ولی اگه بچه‌ها دارن تو تیمارستان می‌چرخن، چرا تعداد کشته‌ها خیلی بیشتر نیست؟

مثل اینکه درها معمولاً زنجیر شدن

شاید سال‌هاست که زنجیر شدن

آره، برای اینکه کسی نره تو. یا اینکه یه چیزی رو نگه داره تو

اگه آدم مرده‌ای دیدی، خبرم کن، هیلی جوئل

بس کن دیگه

جدی می‌گم. باید مراقب باشی، باشه؟

روح‌ها جذب اون قضیه‌ی ای‌اس‌پی می‌شن که تو داری

بهت گفتم، ای‌اس‌پی نیست. من فقط گاهی اوقات حس‌های عجیبی دارم

خوابای عجیب. آره، هر چی. نپرس، نگو

داری از اون چیز سیگنالی می‌گیری؟

نه. این به معنی این نیست که کسی خونه نیست

ارواح نمی‌تونن تو ساعات خاصی از روز ظاهر بشن

عجیب‌غریب‌ها شب‌ها بیرون میان. آره

هی، کی خوشگل‌تره تو پیشگوها؟

پاتریشیا آرکت، جنیفر لاو هیویت یا تو؟

آه، پسر

شوک الکتریکی، لوبوتومی. اونا چه کارهای وحشتناکی با این آدما کردن

یه چیزی مثل جکِ من تو "پرواز بر فراز آشیانه فاخته"

خب، چی فکر می‌کنی؟

روح‌ها آدما رو تسخیر می‌کنن؟

شاید

یا شاید بیشتر شبیه آمیتِویل یا تسخیرِ سمرل باشه

ارواحی که دارن اونا رو دیوونه می‌کنن

یه چیزی مثل جکِ من تو "درخشش"

دین؟

کی می‌خوایم در موردش حرف بزنیم؟ در مورد چی؟

در مورد اینکه بابا اینجا نیست. اوه، بذار ببینم. هیچ‌وقت

جدی می‌گم، مرد. منم جدی‌ام، سم. اون ما رو فرستاد اینجا

اون قطعاً می‌خواد ما اینجا باشیم. بعداً دوباره دنبالش می‌گردیم

مهم نیست اون چی می‌خواد. ببین، همین طرز فکرت رو می‌بینی؟

برای همینه که همیشه من کلوچه‌ی اضافه رو می‌گرفتم

بابا ممکنه تو دردسر افتاده باشه. باید دنبالش بگردیم

ما حق داریم جواب بگیریم، دین. این خانواده‌ی ماست

اینو می‌فهمم، سم. ولی اون به ما دستور داده

ما همیشه باید از دستورات بابا پیروی کنیم؟

معلومه که آره

سَنفورد اِلیکات.

می‌دونی باید چی کار کنیم. باید اطلاعات بیشتری درباره‌ی بال جنوبی پیدا کنیم

ببینیم اینجا اتفاقی افتاده یا نه

سَم وینچستر؟

خودمم. بفرمایید تو

ممنون که لحظه‌ی آخر منو پذیرفتید

دکتر الیکات؟

الیکات، این اسم...

مگه یه... یه دکتر سنفورد الیکات نبود؟

آره، اون یه جا روانپزشک ارشد بود

پدرم رئیس کارکنان تیمارستان قدیمی روزولت بود

از کجا می‌دونستید؟

ام... خب، من یه جورایی علاقه‌مند به تاریخ محلی‌ام

هی، مگه یه... یه حادثه‌ای یا همچین چیزی نبود؟

تو بیمارستان بود، فکر کنم. تو بال جنوبی، درسته؟

ما اینجاییم به خاطر تو، سم

ما اینجاییم که در مورد تو حرف بزنیم

آه، باشه. آره، آره، حتماً

خب... خب

اوضاع چطوره؟

ام... اوضاع خوبه، دکتر. خوبه

چه کارا می‌کردی؟

ام... همون کارای همیشگی

فقط یه سفر جاده‌ای با برادرم داشتم

خوش گذشت؟

خیلی زیاد

ام... خب، ما...

خیلی از...

آدمای جالبی رو ملاقات کردیم. اوهوم

خیلی از...

کارهای جالب رو انجام دادیم

اِم

می‌دونی

دقیقاً چی تو بال جنوبی اتفاق افتاد؟ یادم رفت

اگه علاقه‌مند به تاریخ محلی هستی، پس همه‌چی رو در مورد شورش روزولت می‌دونی

شورش؟ خب، نه، می‌دونم. فقط کنجکاوم

سم. بیا تعارفو بذاریم کنار، باشه؟

داری از موضوع فرار می‌کنی

چه موضوعی؟ تو

حالا، یه معامله باهات می‌کنم

من همه چیز رو در مورد شورش روزولت بهت می‌گم

اگه تو یه چیز صادقانه درباره‌ی خودت بهم بگی

مثلاً، این برادری که باهاش داری سفر جاده‌ای می‌ری

چه حسی نسبت بهش داری؟

رفیق. تو تا ابد اون تو بودی. داشتین در مورد چی حرف می‌زدین؟

فقط بیمارستان، می‌دونی؟ خب؟

و بال جنوبی؟ جایی بود که مریض‌های واقعاً خطرناک رو نگه می‌داشتن

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left