Supernatural

Supernatural

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 2

Información d'a versión

Supernatural S02E08 Crossroad Blues 1080p AMZN WEB-DL DD+5 1 H 264-playWEB
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 8 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-15
Descargas: 32
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

بابا می‌خواد راهش رو از جایی که رها کرده بود، ما ادامه بدیم.

نجات دادن آدما، شکار موجودات. شغل خانوادگی.

نقشه‌ات اینه که شیطون رو بیاری اینجا و یه زورآزمایی احمقانه و مردونه راه بندازی.

من یه نقشه دارم، سَم. دین داره می‌میره و تو نقشه داری؟

من دنبال این شیطون نمی‌رم. تا وقتی که مطمئن نشیم دین حالش خوبه.

واقعاً فکر کردی می‌تونی منو گیر بندازی؟

نمی‌خوام گیرت بندازم. می‌خوام یه معامله کنم.

کُلت و گلوله رو بهت می‌دم. اما تو باید به دین کمک کنی.

باید برش گردونی. هنوز باید معامله رو شیرین‌تر کنی.

کلید سلیمان. حلقه‌های محافظ واقعاً کار می‌کنن؟

اگه یه شیطون توش گیر بیفته، به دام می‌افته، بی‌قدرت میشه.

چه خبره؟ اوه، خدای من!

یه دکتر خبر کنید.

فرار کن!

چی شد؟ باهام حرف بزن. سگا...

پیشمون بمون، عزیزم. سگا. سگای سیاه.

باب؟ رابرت، نمیر!

عالیه. ممنون، فیل.

اینم از کارای بی سر و صدامون.

تو سنت لوئیس حکم جلب گرفتی. رسماً تو پایگاه داده اف‌بی‌آی هستی.

من مثل دیلینجر شدم یا یه همچین چیزی. خنده‌دار نیست.

کارو سخت‌تر می‌کنه، باید مراقب باشیم.

چی ازت دارن؟

مطمئنم هنوز پستش نکردن.

شریک جرم؟ هیچی؟ خفه شو!

حسودیت میشه. نه، نمیشه.

آره، جونِ خودت.

باشه، چی در مورد پرونده داری؟

تو ای جوون بی‌گناه و بی‌خطر؟

"معمار 'شان بویدن' از سقف خونه‌اش سقوط کرد و مرد."

"یه ساختمون مسکونی که خودش طراحیش کرده بود."

یه برج بسازی و بعد از بالاش بپری پایین. چه باکلاس!

کی به کنترل حیوانات زنگ زده بود؟ دو روز قبل.

واقعاً گفت، سگ سیاه؟ آره.

"یه سگ سیاه وحشی، خشن."

مقامات نتونستن پیداش کنن و هیچ‌کس دیگه هم ندیدش.

در واقع، مقامات گیج شدن

که یه سگ وحشی چطور می‌تونه از نگهبان رد بشه،

سوار آسانسور بشه و تو راهروهای مجلل‌ترین جای شهر بگرده.

بعد از اون، دیگه تماسی نبود.

سر کار حاضر نمیشه. دو روز بعد یه شیرجه قو می‌زنه.

با یه سگ سیاه واقعی طرفیم؟ خب، شاید.

افسانه‌ها در موردش چی می‌گن؟ مبهمه.

سگ‌های سیاه شبح‌وار تو تمام دنیا وجود دارن.

بعضیا میگن روح حیوونان، بعضیا میگن نشونه‌های مرگ.

اما در هر صورت، هر چی که باشن، بزرگ و خطرناکن.

شرط می‌بندم می‌تونن پاتو حسابی به گند بکشن. اون یکیو نگاه کن!

چی؟ واقعاً می‌تونن.

پس شما و 'شان بویدن' شریک کاری بودید،

تقریباً ۱۰ سال، درسته؟

درسته. یه بار دیگه، این برای چیه؟

یه بزرگداشت برای آقای 'بویدن'. مجله 'آرچیتکچرال دایجست'.

برات خنده‌داره؟ نه.

فقط یه... بزرگداشته. آره.

می‌بینی، شان همیشه بزرگداشت‌ها رو داشت.

خودشو می‌کشه،

من و خونواده‌اش رو تنها میذاره،

ولی یه بزرگداشت دیگه گیرش میاد. آره.

ایده‌ای داری چرا باید همچین کاری کنه؟

هیچ سرنخی ندارم. منظورم اینه که، یه زندگی طلایی داشت.

چطور؟ اون یه نابغه تمام‌عیار بود.

یعنی، من بااستعدادم، اما کنار اون...

همیشه هم اینطوری نبود.

نه؟

می‌خوای حقیقتو بدونی؟

زمانی بود که نمی‌تونست یه چادر مسافرتی کوچیک هم طراحی کنه.

جهنم، ده سال پیش بارتندر بود.

تو یه جایی به اسم 'لویدز'. یه کافه درب و داغون.

درسته. خب، چی عوض شد؟ منم نمی‌دونم.

اما یک شبه یه پروژه بزرگ می‌گیره.

و شروع می‌کنه به طراحی.

شروع می‌کنه به طراحی هوشمندانه‌ترین ساختمون‌ها

که تا حالا کسی ندیده بود.

مثل سطح ون‌گوگ و موتزارت بود.

چی؟ خنده‌داره.

نوابغ واقعی، زود می‌میرن، نه؟

داشتن همچین استعدادی

چرا--؟

چرا فقط پرتش کنی دور؟

خب؟ اسم منشی 'کارلی'ه.

۲۳ سالشه، کایاک‌سواری می‌کنه.

و واقعین.

نپرسیدی جدیداً سگ سیاه ندیده؟

هر شکایتی که این هفته شده در مورد هر چیز بزرگ، سیاه یا شبیه سگ

کلاً ۱۹ تا تماس بوده.

و

من نمی‌دونم این دیگه چیه.

منظورت آدرس مای‌اسپیس 'کارلی'ه؟ مای‌اسپیس؟ این دیگه چه کوفتیه؟

جدی؟ این یه جور سایت پورنه؟

قسم می‌خورم، اگه این یکی دیگه هم یه پامرانین باشه که تو حیاط همسایه پارس می‌کنه...

عصر بخیر، خانم.

کنترل حیوانات.

یکی دیروز اومده بود. اوه، ما فقط داریم پیگیری می‌کنیم.

ما دنبال دکتر 'سیلویا پرلمن' هستیم.

دکتر، خب، ایشون...

نمی‌دونم کی برمی‌گرده. دو روز پیش رفت.

باشه. شما کی هستید؟

من خدمتکار خانم 'پرلمن' هستم. دکتر کجا رفت؟

مطمئن نیستم. فقط وسایلشو جمع کرد و رفت. نگفت کجا.

اون سگ ولگرد رو، بالاخره پیداش کردید؟ هنوز نه.

خودت که اتفاقی سگه رو ندیدی، نه؟

خب، نه. من حتی نشنیدمش.

داشتم فکر می‌کردم دکتر داره تصورش می‌کنه.

اون اینجوری نیست. من خوندم اون...

جراح ارشد بیمارستان بود؟

باید چهل و دو، چهل و سه سالش باشه، نه؟

برای اون کار خیلی جوونه. جوون‌ترین در تاریخه.

ده سال پیش این سمت رو گرفت. هوم.

یه شبه ره صد ساله رو رفته، ده سال پیش. آره، ما هم یه همچین کسی رو می‌شناسیم.

اوه، اینو ببین.

بار لویدز.

خانم پرلمن؟

ساعتهاست دارم زنگ می‌زنم.

باید اتاق رو خالی کنید یا برای یه شب دیگه پول بدید.

باشه. مشکلی نیست.

هی. بله؟

عجیبه. چی؟

فکر می‌کنی کسی اینا رو اینجا گذاشته؟

وسط این همه علف هرز؟ به اینا چی میگن؟

گل بومادران. آره.

برای مراسم خاصی استفاده میشن، مگه نه؟ آره، در واقع برای مراسم احضار.

پس دو نفر حدود ده سال پیش یه شبه موفق شدن.

تقریباً همون موقع که اینجا تو لویدز بودن.

جایی که اتفاقاً یه چهارراه هم اونجاست. نظرت چیه؟

بیا بریم بفهمیم.

به نظرت این دقیقاً وسطه؟

خودشه!

حاضرم شرط ببندم این خاک قبرستونه.

و یه استخون گربه سیاه.

این کار طلسم جدیه. منظورم اینه که از اون هودوهای جنوبیه.

برای احضار یه شیطان استفاده میشه.

فقط برای احضارش نیست.

چهارراه‌ها جاهاییه که توشون معامله بسته میشه.

اینا واقعاً دارن با اون لعنتی معامله می‌کنن.

آخه مگه میشه آخرش خوب تموم نشه؟

سگ می‌بینن، درسته.

اما سگ‌های سیاه نه، سگ‌های جهنمی می‌بینن.

پیت بول‌های شیطانی.

و این شیطان هر کی که هست، برگشته و داره تسویه حساب می‌کنه.

اون خانم دکتر هرجا که داره فرار می‌کنه...

به اندازه کافی سریع فرار نمی‌کنه.

یا خدا...

یا خدا؟

دوباره حدس بزن.

می‌خوام گیتار بزنم.

می‌خوام منو تبدیل کنی به بهترین نوازنده بلوز تاریخ.

اگه این چیزیه که می‌خوای.

خب چطور باید...؟

دست می‌دیم؟

پس درست مثل افسانه رابرت جانسونه، مگه نه؟

یه معامله‌ای از نوع فروختن روح تو چهارراه؟

آره، فقط این که اون افسانه نبود. تو موسیقیشو می‌شناسی.

آهنگ‌های رابرت جانسون رو نمی‌شناسی؟

توی اشعارش پر از اشارات ماوراءالطبیعه‌ست. منظورم اینه...

"بلوز چهارراه"، "من و بلوز شیطان".

"سگ جهنمی در تعقیب من"؟

داستان اینه که با خفه شدن تو خون خودش مُرد.

هذیون می‌گفت و زیر لب درباره سگ‌های بزرگ و شیطانی غرغر می‌کرد.

حالا همه‌اش داره دوباره تکرار میشه. آره.

باید بفهمیم کس دیگه‌ای اینجا معامله‌ای کرده یا نه.

عالیه! پس باید کثیف‌کاری مردم رو براشون تمیز کنیم؟

اونا که خیلی هم بی‌گناه نیستن.

کسی مجبورشون نکرده با شیطان معامله کنن.

خب، چی؟ ولشون کنیم؟ یکی با بشکه از آبشار نیاگارا بیفته پایین...

می‌خوای بری نجاتش بدی؟ دین.

باشه. قبوله.

تو همچین مراسم‌هایی، عکس خودت رو هم میذاری توش، مگه نه؟

این یارو احتمالاً این موجود رو احضار کرده. میرم ببینم کسی تو بار می‌شناستش یا نه.

اگه هنوز زنده‌ست.

اسم این یارو چی بود؟ جورج دارو.

ظاهراً مشتری دائمی لویدز بوده.

خونه‌ش که احتمالاً تو «ام‌تی‌وی کریبز» نیست، نه؟

آره. پس هر معامله‌ای که کرده...

برای پول نبوده.

اوه، کی می‌دونه؟ شاید خونش پر از دخترای خوشگل با بیکینی پرنسس لیا باشه؟

فقط می‌گم، این یارو یه صورت‌حساب حسابی داره که باید پس بده.

امیدوارم حداقل یه چیز باحال خواسته باشه.

اینو نگاه کن.

این چیه، فلفله؟

تو کی هستی لعنتی؟ جورج دارو؟

من چیزی نمی‌خرم.

مثل اینکه شیشه اشتباهی رو برداشتی.

معمولاً وقتی می‌خوای یه چیز شیطانی رو دور نگه داری، میری سراغ نمک.

نمی‌دونم داری در مورد چی حرف می‌زنی. در مورد این حرف می‌زنی!

بهم بگو. تا حالا اون سگ جهنمی رو دیدی؟

ببین، ما می‌خوایم کمک کنیم.

لطفاً. فقط پنج دقیقه.

پس اون چیزا جلوی در چیه؟ گوفر داست.

شما پسرا فکر می‌کنید یه چیزایی می‌دونید، اما گوفر داست رو نمی‌دونید؟

ما در مورد خیلی چیزا یه خورده می‌دونیم.

فقط در حدی که خطرناک بشیم.

چیه؟ هودو.

مادربزرگم بهم یاد داده.

شیاطین رو دور نگه میداره.

شیاطین رو می‌شناسیم.

خب، پس نگهش دار.

شاید به دردت بخوره.

چهار دقیقه دیگه مونده.

آقای دارو.

ما می‌دونیم که تو دردسر افتادی. آره، دردسری که خودت خودتو توش انداختی.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left