As primeras 200 linias.
پدر میخواد ما راهشو ادامه بدیم
آدمها رو نجات بدیم، موجودات رو شکار کنیم... کار خانوادگی
من این کابوسها رو میبینم و بعضی وقتا واقعی میشن
چی گفتی؟
من مرگ جسیکا رو قبل از اینکه اتفاق بیفته تو خواب دیدم
یه رویا. با کابوس شروع شد
وقتی بیدار بود شروع شدن
هر چی بیشتر به اون اهریمن نزدیک میشم، رویاها قویتر میشن
اون اهریمن، گفت واسه من و بچههایی مثل من نقشه داره
میدونی منظورش چی بود؟ نه، نمیدونم
مکس، تواناییهات شیش، هفت ماه پیش شروع شدن؟
از کجا میدونستی؟ مال منم همون موقع شروع شدن
همون چیز مادرهای ما رو کُشت. و من و تو انتخاب شدیم
واسه چی؟ نمیدونم
چیزی که نمیفهمم اینه که چرا، مرد. حدس میزنم چون خیلی شبیه همیم؟
اون اصلا شبیه تو نیست. اون یه هیولاست
اون تا حالا دو نفر رو کشته، حالا هم دنبال سومیه
چیزی بهت گفت؟
نه. هیچی
هی، دکتر
الو؟ آره
باشه
عصر بخیر، دنیس. هی، دکتر
میخوام یه اسلحه ببینم. آره، درسته، دکتر
جدی میگی؟
هوم. اِ
اون یکی
باشه
اون واسه شکار بوقلمونه. کالیبر ۱۲، پمپاکشن
اگه از من میپرسی، بوقلمون برات نمیذاره
چه جور گلولهای استفاده میکنه؟
همینجا
این آخر هفته پسرا رو میبرم کلبه، اگه تو، اِ...
یعنی، اگه فکر میکنی ممکنه بخوای این ورزش رو شروع کنی
ممنون، ولی نه. میدونی که اسلحه منو مضطرب میکنه، همیشه اینطور بوده
این میره اینجا، درسته؟ وای، دکتر، نه، نه
نمیتونی تو اینجا اسلحه رو پُر کنی. غیرقانونیه
اشکال نداره، دنیس. نه، نه
اشکال نداره، دنیس. همه چی خوب میشه
خوب میشه. دکتر!
نه. نه، اشکال نداره
اشکال نداره. همه چی خوب میشه
سم، یالا، زیپتو بکش بالا. بزن بریم
چی؟
راک در نبراسکا... منبع شما برای موسیقی کلاسیک، تمام شب
نمیدونم، رفیق. چرا یکم آروم نگیریم، به این قضیه فکر کنیم؟
چیزی هست که بخوایم فکر کنیم؟
نمیدونم رفتن به رودهاوس عاقلانه باشه
این یه پیشگویی دیگه است. میدونم
این اتفاق میفته. اَش میتونه بگه کجا. آره، ولی...
میتونه با اهریمن ارتباط داشته باشه
رویاهای من همیشه همینطورن. حرف من همینه
شکارچیهایی اونجا هستن. نمیدونم آیا اعلام کردن...
که تو یه موجود ماوراءطبیعی عجیبغریبی با ارتباط شیطانی...
بهترین کار باشه، باشه؟
پس من الان یه عجیبغریبم؟
تو همیشه عجیبغریب بودی
لعنتی، خانم کوچولو اون پول اتاق من بود
حدس میزنم امشب باید تو ماشین بخوابی
قبل از اینکه پولت رو بذاری، باید امتیازهای بالا رو چک میکردی
رفتی و اجازه دادی سرت کلاه بذارن، اِد
نمیتونی از اینجا دور بمونی، آره؟ آره، مثل اینکه. چطوری، جو؟
اَش کجاست؟ تو اتاق پشتیش
عالیه. و من خوبم
ببخشید، اون... ما یکم عجله داریم
اوم
اَش
هی، اَش
هی، دکتر خفن
سَم. دین. سم و دین
هی، اَش. اِم...
ما به کمکت نیاز داریم
اوه، پس لعنتی. حدس میزنم باید شلوارم رو بپوشم
یه تطابق پیدا کردم. لوگوی شرکت اتوبوسرانی بلو ریج
گاتری، اوکلاهما. باشه، یه لطفی در حقم کن
گاتری رو برای هر نشونه شیطانی یا بدیمنی یا هر چیز شبیه اون چک کن
فکر میکنی اهریمن اونجاست؟
آره، شاید. چرا اینطور فکر میکنی؟
فقط چکش کن، باشه؟
نه، آقا، هیچی. اهریمنی نیست
باشه، یه چیز دیگه برام امتحان کن
گاتری رو برای آتشسوزی خونه جستجو کن. باید سال ۱۹۸۳ باشه
منشأ آتش، اتاق بچه باید باشه
شب تولد شش ماهگی بچه
باشه، حالا، این دیگه خیلی عجیبه، رفیق. من چرا باید دنبال اون باشم؟
چون یه پیبیآر برات توش هست. ۱۵ دقیقه بهم وقت بده
دیگه نمیتونم با این احساس بجنگم
چی؟ آر.ای.او. اسپیدواگن؟
کاملا حق با توئه، آر.ای.او. کوین کرونین از ته دل میخونه
اون از موهاش میخونه. فرق میکنه
چیزی که با دوستی شروع شد، قویتر شده
اون پروفایلی که از اَش خواستی دنبالش باشه. هوم؟
مادرت هم همینطوری مُرد، مگه نه؟ آتیشسوزی تو اتاق بچگی سَم؟
جو، این یه جورایی یه مسئله خانوادگیه
من میتونم کمک کنم. مطمئنم که میتونی
ولی باید خودمون از پس این یکی بربیایم
تازه، اگه با تو فرار کنم مامانت ممکنه منو بکشه
تو از مامانم میترسی؟ فکر کنم آره
یه تطابق پیدا کردیم. باید بریم. باشه، جو. بعداً میبینمت
تو همه چی رو اینقدر واضح میکنی
و حتی وقتی که سرگردونم
تو رو جلوی چشمام نگه میدارم
تو شمع توی پنجرهای
تو یه شب سرد و تاریک زمستون
و دارم نزدیکتر میشم از اون چیزی که فکر میکردم بتونم
شوخی میکنی، درسته؟
یه جایی شنیدم، از سرم بیرون نمیره
نمیدونم مرد. چی پیدا کردی؟
اندرو گالاگر. متولد ۸۳، درست مثل من.
مادرش رو دقیقاً شش ماه بعد تو آتیشسوزی مهدکودک از دست داد، اونم مثل من.
فکر میکنی شیطان مادرش رو کشته؟
اینطور به نظر میاد. از کجا فهمیدی باید دنبالش بگردی؟
اگه پیشبینیها در مورد خود شیطان نیستن، پس در مورد بچههایی هستن که شیطان بهشون سر زده.
مثل مکس میلر، یادته؟ ولی مکس میلر یه روانی رنگپریده کوچولو بود.
اون داشت آدما رو میکشت و من داشتم همون مدل پیشبینیها رو در موردش میدیدم.
ممکنه دوباره با این گالاگر همین اتفاق بیفته.
چطور پیداش کنیم؟ نمیدونم.
نه آدرس فعالی داره، نه شغل فعالی.
هنوز بابت همه قبضهاش بدهکاره. تلفن، اعتبار، آب و برق.
اخطار از آژانس جمعآوری بدهی؟ هیچی تو سیستم نیست.
همینجوری گذاشتن بره؟ اینطور به نظر میاد.
یه آدرس کاری از آخرین فرم مالیاتیش (W2) از حدود یه سال پیش هست.
از اونجا شروع میکنیم.
هیچی از اندی گیرتون نمیاد بچهها. متاسفم، ولی هیچوقت گیرشون نمیاد.
اونا؟ شماها مامور جمعآوری بدهی هستید، درسته؟
هر از گاهی میان.
نمیدونم اندی بهشون چی میگه ولی هیچوقت برنمیگردن.
در واقع، ما وکلای خاله بزرگش، لیتا، هستیم.
اون فوت کرده، خدا بیامرزدش، ولی یه ارث قابل توجهی برای اندی گذاشته.
آره. شما از دوستای اون هستی؟
قبلاً بودم، آره. دیگه خیلی اندی رو نمیبینم.
اندی؟ اندی محشره، رفیق.
واقعاً؟ اندی میتونه تو رو وارد هر جایی بکنه.
یه بار منو برد پشت صحنه اروسمیث. محشر بود، داداش.
اها. حالا چطوره چند تا میز رو جمع کنی، وبر؟
آره. حتماً، رئیس.
ببین، اگه میخوای پیداش کنی، خیابون ارچارد رو امتحان کن.
دنبال یه ون بگرد که یه ملکه بربر روش نقاشی شده.
ملکه بربر؟
سوار یه خرس قطبیه. نمیشه ندیدش.
استونهنج، جایی که شیاطین سکونت دارن.
متاسفم، دارم از این پسره خوشم میاد. اون ونش حرف نداره.
چی شده؟ هیچی.
قیافهات مثل اینه که لیمو خوردی. چی شده؟
اندرو گالاگر. این دومین نفریه که مثل این پیدا کردیم.
شیطان وقتی بچه بودن اومده سراغشون، حالا آدما رو میکشن.
ما نمیدونیم اندرو چیه. ممکنه بیگناه باشه.
پیشبینیهای من تا حالا اشتباه نبوده. حرفت چیه؟
حرف من اینه که من یکی از اونام. نه، تو نیستی.
شیطان گفت برای من و بچههایی مثل من نقشه داره.
آره؟ آره، شاید این نقشهاش باشه.
شاید همه ما یه مشت آدم عجیب غریب با قدرتهای روانی هستیم.
شاید قرار باشه همه ما باشیم...
چی، قاتل؟ آره.
شیطان میخواد تو با ذهنت آدم بکشی، درسته؟
بیخیال. تو قاتل نیستی، سم.
تو از این چیزا تو وجودت نیست. نه؟
تا جایی که یادمه، من همه جور موجودی رو میکشم.
ولی اونا حقشون بود. فرق داره.
استونهنج، یه جای جادوییه
جایی که ماه طلوع میکنه
گرفتمش.
خودشه. اون مرد مسنه. خودشه. اون شلیککننده است.
خب، تو دنبال اون باش. من با اندی میمونم. برو.
هی. هی، هی.
این یه ماشین باحاله. آره، ممنون.
مدل ۶۷ دستی. بهترین سال ایمپالا، اگه از من بپرسی.
این یه کلاسیک به تمام معناست.
آره. خب، میدونی، تازه بازسازیش کردم.
نمیشه اجازه بدی ماشینی مثل این از دست بره. کاملاً درسته.
هی، میتونم داشته باشمش؟
البته، رفیق. باشه. عالیه.
بپر توش.
بفرمایید. چه باحاله.
آروم باش. باشه.
الو؟ آره.
الو؟ آره. باشه.
ایمپالا دست اندیه. میدونم.
اون همینجوری ازم خواست و منم گذاشتم ببره.
چی گفتی؟ اون کاملاً مثل اوبیوان منو هیپنوتیزم کرد.
کنترل ذهنه، رفیق.
من نذاشتم بره تو اسلحه فروشی.
فکر کردم حالش خوبه.
فکر کردم حداقل دیگه از اون مرحله گذشته.
باید پیشش میموندم.
اندی. چطوری رفیق؟
اندی. اینجا چیکار میکنی؟
دکتر جنینگز، اون مرده.
اوه، نه. متاسفم.
نمیدونم.
ناراحت بودم و میخواستم تو رو ببینم.
خب، خوشحالم که اومدی.
من، امم...
دلم برات تنگ شده بود.
میدونی چیه؟ امروز صبح یه سری مرد اینجا بودن، دنبالت میگشتن.
چه مردایی؟
خدایا شکرت.
متاسفم عزیزم. دیگه هیچوقت ترکت نمیکنم.
حداقل کلیدها رو توش گذاشت.
آره. چه آدم خیّری، این یارو.
No comments yet. Be the first to leave one.