As primeras 200 linias.
بابا میخواد ما راهشو ادامه بدیم.
آدمها رو نجات بدیم، موجودات ماورایی رو شکار کنیم. شغل خانوادگی.
حقیقت در مورد سمی رو میدونی؟
مدتیه که میدونم.
پیشبینی میکنی که مردم قراره بمیرن؟
الهامات مرگ؟ آره.
شیطان گفت برام نقشههایی داره.
هیچ ایدهای داری منظورش چی بود؟ نه.
میخوام مواظب سمی باشی، باشه؟
چیزی بهت گفت؟
نه.
نمیتونم در مورد این با سمی حرف بزنم. باید خودمو قوی نشون بدم.
بیقراری. آشفتهای.
به جز وقتی که داری شکار میکنی، اون وقت واقعاً ترسناکی.
حقیقتش اینه که دارم خوب باهاش کنار نمیام.
داری از کنترل خارج میشی، رفیق. و نمیذاری کمکت کنم.
نه، نه، نه. تو نمیخوای...
نه، قسم میخورم، دست خودم نیست.
وای خدا. همهمون قراره بمیریم.
شاید داره راست میگه. اون خودش نیست، دیگه نیست.
نه، بسه. تمومش کن! ازش بپرس! از دکتر بپرس!
دست خودم نیست! من فقط...
نمیتونم بگم.
نه، خواهش میکنم. نکن، نکن.
قسم میخورم، قسم میخورم. چارهای ندارم.
دست خودم نیست. دست خودم نیست.
نکن. نکن.
خواهش میکنم.
سم؟
در OR-224 به سمت غرب ادامه دهید.
دو تا شهر تو آمریکا به اسم ریورگرو وجود داره.
از کجا اینقدر مطمئنی که اونیه که تو اورگانه؟
یه عکس از دریاچه کراتر بود.
خب، دیگه چی؟
یه اتاق تاریک دیدم، چند نفر و یه نفر که به صندلی بسته شده بود.
و من سوراخش کردم؟
آره.
فکر کردی چیزی توش بود.
یه شیطان؟ تسخیر شده بود؟ نمیدونم.
همه رویاهات به شیطان چشمزرد ربط دارن.
دود سیاه هم بود؟ سعی کردیم جنگیریش کنیم؟
نه، هیچی. تو فقط زدی بهش. همین.
مطمئنم یه دلیل خوب داشتم.
امیدوارم همینطور باشه.
این یعنی چی؟
یعنی، من یه آدم بیگناه رو نابود نمیکنم.
من این کارو نمیکنم. هرگز نگفتم که تو میکنی.
باشه. باشه.
نمیدونیم چیه ولی هر چی که هست...
اون پسره که رو صندلیه، جزئی از اونه. پیداش کنیم، ببینیم قضیه چیه.
باشه. باشه.
اون اونجا بود.
صبح بخیر. صبح بخیر.
میتونم کمکتون کنم؟ آره.
بیلی گیبونز، فرانک بِرد. مارشالهای آمریکا.
قضیه چیه؟ دنبال یکی میگردیم.
یه مرد جوون، اوایل بیست سالگی.
یه جای زخم نازک درست زیر خط موهاش داره.
چی کار کرده؟ خب، هیچی.
ما دنبال یه نفر دیگه میگردیم. فکر میکنیم این جوون میتونه کمک کنه.
اون تو هیچ مشکلی نیست یا همچین چیزی. خب، هنوز نه.
فکر کنم شاید شما بشناسیدش، گروهبان یکم.
بابای من تو ارتش بود. یه سرجوخه.
چه گروهانی؟ اکو ۲۱.
خب میتونید کمکمون کنید؟
دوان تانر همچین جای زخمی داره.
اما من میشناسمش. بچه خوبیه، سرش تو کار خودشه.
اوه، مطمئنم همینطوره. میدونید کجا زندگی میکنه؟
با خانوادهاش، بالای خیابون آسپن.
ممنون.
هی.
"کرواتون"؟ آره.
روآنوک؟ مستعمره گمشده؟ چیزی یادت میاد؟
دین، تو اصلاً تو کلاس تاریخ حواست جمع بود؟
آره. شلیکی که تو دنیا شنیده شد، اینکه چطور لایحهها تبدیل به قانون میشن.
اون که مدرسه نیست. اون اسکول هاوس راکه!
هر چی.
روآنوک یکی از اولین مستعمرات انگلیسی تو آمریکا بود، اواخر دهه ۱۵۰۰.
اوه، آره، آره، آره، اون رو یادمه.
تنها چیزی که از خودشون به جا گذاشتن یه کلمه بود که روی یه درخت حک شده بود.
کرواتون. آره.
و خب، یعنی، تئوریهایی بود... حمله سرخپوستها، بیماری.
هیچکس نمیدونه واقعاً چی شد. همهشون فقط ناپدید شدن.
یعنی، یه شبه نابود شدن.
فکر نمیکنی اینجا هم همون اتفاق داره میافته؟ یعنی...
هر چی که تو ذهنم دیدم مطمئناً چیز خوبی نبود.
اما به نظرت چی میتونه همچین کاری کنه؟
خب، یعنی، همونطور که گفتم، همه اون رویاهای عجیب و غریبت...
همیشه به نحوی به شیطان چشمزرد ربط دارن، پس...
باید کمک بگیریم. بابی، الن، شاید.
آره، فکر خوبیه.
سیگنال ندارم.
منم ندارم.
خط قطعه.
یه چیز بهت بگم.
اگه قرار بود یه شهر رو قتلعام کنم، این اولین قدمم بود.
آره؟ سلام.
دنبال دوان تانر میگردیم. اینجا زندگی میکنه، درسته؟
اون برادرمه. میتونیم باهاش حرف بزنیم؟
الان اینجا نیست. میدونید کجاست؟
آره. رفته ماهیگیری سمت دریاچه روزلین.
پدر و مادرتون خونهان؟ آره، داخلن.
جیک، کیه؟
کلانترهای فدرال هستیم، آقا. دنبال پسرتون دوان میگردیم.
چرا؟ مشکلی که نداره؟
نه. فقط باید چندتا سؤال معمولی ازش بپرسیم.
کِی از سفرش برمیگرده؟
مطمئن نیستم. خب، شاید همسرم بدونه.
میدونید، نمیدونم. الان اینجا نیست.
خب، پسرتون گفت اینجا هست.
من گفتم؟ داره خرید میکنه.
وقتی دوان برگشت، شمارهای هست که بتونه باهاتون تماس بگیره؟
اوه، نه، بعداً دوباره بهتون سر میزنیم.
یه جورایی ترسناک بود، نه؟
زیادی استپفورد بود؟ حسابی.
اشکالی نداره مامان. درد نداره.
نه! بذارش زمین.
الو؟
الو، اینجا به دکتر نیاز داریم.
خانم تانر، چی شده؟
بهش حمله شده. دکتر لی؟
باشه.
بیاریدش تو. باشه.
باشه. هی.
اون...؟
آقای تانر؟
به اونم حمله شده؟
نه، در واقع اون حمله کرده و بعد خودش تیر خورده.
تیر خورده؟ آره.
و شما کی هستید؟ کلانتر فدرال.
نشانم رو نشونتون میدادم، ولی...
اوه، ببخشید. برش گردونید اینجا.
صبر کنید، گفتید جیک کمکش کرد؟
پسرتون جیک؟
کتکم زدن.
بستنم.
باورم نمیشه. پم.
بورلی، میدونی چرا اینطوری رفتار میکردن؟
سابقه مصرف مواد دارن؟ نه، البته که نه.
نمیدونم چرا.
یه لحظه شوهرم و پسرم بودن.
و لحظه بعد انگار شیطان تو وجودشون بود.
باید حرف بزنیم.
اونا کاملاً از خود بیخود شده بودن.
نظرت چیه؟ چندتا اهریمن، تسخیر جمعی؟
اگه تسخیر باشه، شاید بازم هست. خدا میدونه چندتا.
ممکنه مثل یه گردهمایی لعنتی باشه.
عالیه. این یه راه برای از بین بردن یه شهره.
از داخل شهر رو از بین ببرن. نمیدونم.
هیچ دود اهریمنی یا علامتهای معمول دیگه رو ندیدیم.
خب، هرچی که بود. یه چیزی اونو تبدیل به هیولا کرد.
اگه اون یکی رو از بین میبردی، یه دغدغه کمتر داشتیم.
متأسفم، باشه؟ مکث کردم، دین. یه بچه بود.
نه، اون یه "چیزی" بود.
وقت حساسی برای دلنازکی نیست، سم.
حال بیمار چطوره؟ افتضاح.
چه کوفتی شد؟ نمیدونیم.
همسایهمو کشتی. چارهای نبود.
شاید، ولی به کلانتر بخش نیاز داریم. من به پزشک قانونی نیاز دارم.
تلفنها قطعن. میدونم، امتحان کردم.
بگو که یه بیسیم پلیس داری. داریم.
ولی اونم مثل همه چی خراب شد.
نمیفهمم.
تا شهر بعدی چقدر راهه؟ حدود چهل مایل پایینتر، تا سایدوایندر.
من میرم اونجا ببینم میتونم کمکی پیدا کنم.
همکارم همینجا میمونه تا شما رو امن نگه داره.
امن از چی؟
بعداً بهتون خبر میدیم.
ها؟
چی؟
درصد لنفوسیتش خیلی بالاست.
بدنش در حال مبارزه با عفونت ویروسی بوده.
واقعاً؟ چه نوع ویروسی؟ مطمئن نمیتونم بگم.
فکر میکنی یه عفونت میتونست باعث بشه اینطوری رفتار کنه؟
هیچ کدوم که من شنیده باشم.
بعضیها میتونن باعث زوال عقل بشن، اما نه این نوع خشونت.
به علاوه، من هرگز نشنیدم ویروسی این کارو با خون بکنه.
چه کاری؟ یه باقیمانده عجیب هست.
اگه بهتر نمیدونستم، میگفتم گوگرده.
گوگرد.
اوه. هی. ببخشید، جاده بسته است.
آره، میبینم. چی شده؟
قرنطینه. قرنطینه؟
چی هست؟ نمیدونم.
یه چیزی اون بیرون پخش شده.
کی بهت گفت؟ کلانتر بخش.
اون اینجا؟ نه. زنگ زد.
راستی، چرا از ماشین پیاده نمیشی یه کم حرف بزنیم؟
اوه، تو یه شیطان جذاب هستی، ولی من این کاره نیستم، ببخشید.
واقعاً ممنون میشم اگه از ماشین پیاده بشید، فقط یه دقیقه.
آره، معلومه که میشی.
نمیفهمم.
میگید شوهرم و جیک یه بیماری داشتن؟
ما داریم سعی میکنیم همین رو بفهمیم.
حالا، یادتون میاد موقع حمله...
با خونشون تماس مستقیم داشتید؟
اوه خدای من.
شما که فکر نمیکنید من این ویروس رو گرفتم، نه؟
بورلی، نمیدونم چی باید فکر کنم.
اما با اجازه شما یه نمونه خون میگیریم.
No comments yet. Be the first to leave one.