Supernatural

Supernatural

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 2

Información d'a versión

Supernatural S02E10 Hunted 1080p AMZN WEB-DL DD+5 1 H 264-playWEB
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 10 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-15
Descargas: 33
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

بابا می‌خواد راهش رو ادامه بدیم.

نجات دادن مردم، شکار کردن موجودات... کار خانوادگیه.

حقیقت رو در مورد سمی و بقیه‌ی بچه‌ها می‌دونی؟

یه مدتیه می‌دونستم. بابا... تو اون اهریمن رو می‌شناسی.

گفت برای من و بچه‌هایی مثل من نقشه داره.

اصلاً می‌دونی منظورش چی بود؟

نه، نمی‌دونم.

به تو چیزی نگفت؟

نه.

هیچی.

مکس، توانایی‌هات شش، هفت ماه پیش شروع شدن، درسته؟

تو از کجا می‌دونی؟ مال منم همون موقع شروع شد.

من و تو انتخاب شدیم.

برای چی؟ نمی‌دونم.

همه قادر به قتلن. اهریمن داره همین کارو می‌کنه.

داره هلمون میده تا ما رو بشکنه.

ما نمی‌دونیم اهریمن چی می‌خواد.

همه‌ی ما یه نوع توانایی داریم. توانایی؟

توانایی روانی. من رؤیا، پیش‌بینی دارم.

برای هر کس متفاوته.

اهریمن گفت برای ما نقشه داره.

چه جور نقشه‌هایی؟ راستش، مطمئن نیستم.

نترس، اسکات. تو می‌تونی هر چیزی رو به من بگی، اینو می‌دونی.

هر چی بگی، از این اتاق بیرون نمیره.

حدود یه سال پیش شروع شد.

اول سردردهای میگرنی.

بعدش فهمیدم می‌تونم کارهایی انجام بدم.

منظورت از "کارهایی انجام بدم" چیه؟

من این توانایی رو دارم.

وقتی به چیزی دست می‌زنم، اگه بخوام می‌تونم اونو برق بگیره.

از کجا می‌دونی؟

این کارو با گربه‌ی همسایه کردم.

روده و روده‌اش مثل همبرگر سرخ شد.

باورم نمی‌کنی.

باور دارم که تو خودت باورش داری.

پس بیا.

می‌خوای دست بدیم؟

چرا دلت می‌خواست گربه‌ی همسایه رو بکشی؟

من نمی‌خوام.

اون ازم می‌خواد. و نمی‌خواد همین‌جا تموم کنم.

کی؟

مرد چشم‌زرد.

تو خواب‌هام میاد سراغم.

بهم میگه کارهایی انجام بدم. کارهای وحشتناکی.

ولی بهش میگم نه.

نه، نمی‌خوام.

مرد چشم‌زرد دیگه چی بهت میگه؟

اون برام نقشه داره. چه جور نقشه‌هایی؟

الو؟

قبل از اینکه بابا بمیره، اون... اون یه چیزی بهم گفت.

یه چیزی در مورد تو.

چی؟

دین، اون چی بهت گفت؟

اون گفت که اون...

ازم می‌خواست مراقبت باشم.

حواسم بهت باشه.

اون اینو میلیون‌ها بار بهت گفته بود. این بار فرق داشت.

اون گفت که من باید...

نجاتت بدم.

از چی نجاتم بدی؟

اون فقط گفت که من باید نجاتت بدم. که هیچ چیز دیگه‌ای مهم نیست.

و اگه نمی‌تونستم، من...

تو چی، دین؟

باید می‌کشتمت.

گفت شاید مجبور باشم بکشمت، سمی.

منو بکشی؟

یعنی چی این مزخرفات؟ نمی‌دونم.

حتماً یه دلیلی برای گفتنش داشته، درسته؟

آیا اون از نقشه‌های اهریمن برای من خبر داشت؟ من قرار بود به سمت تاریکی برم؟

دیگه چی گفت؟

هیچی، قسم می‌خورم. چطور می‌تونستی بهم نگی؟

بابا بود. ازم خواهش کرد که نگم. کی اهمیت میده؟

یه کم مسئولیت‌پذیر باش، دین.

حق نداشتی اینو ازم مخفی کنی. فکر می‌کنی من اینو می‌خواستم؟

ها؟

کاش هیچ‌وقت دهنش رو باز نکرده بود.

که مجبور نباشم تمام روز با این فکر تو سرم راه برم.

فقط باید بفهمیم...

چه خبره و معنی همه‌ی اینا چیه.

می‌فهمیم؟

من داشتم بهش فکر می‌کردم. فکر کنم بهتره یه مدت بی‌سروصدا بمونیم.

حداقل برای یه مدت. امن‌تره.

و اینجوری می‌تونم مطمئن شم... چی؟

که من شرور نمی‌شم؟

که قاتل نمیشم؟ من هیچ‌وقت اینو نگفتم.

اگه مواظب نباشی، یه روز مجبور میشی منو از بین ببری.

من هیچ‌وقت اینو نگفتم!

همه‌ی این قضیه داره از کنترل خارج میشه، باشه؟

تو به یه ویروس اهریمنی عجیب‌غریب مقاومتی.

و من دیگه نمی‌دونم چه جهنمیه.

تو از دستم عصبانی هستی و من می‌فهمم. خوبه. حقمه.

ولی ما بی‌سروصدا می‌مونیم تا بفهمیم حرکت بعدی‌مون چیه، باشه؟

فراموشش کن.

سم، لطفاً، رفیق. هی، لطفاً.

فقط بهم یه کم فرصت بده.

بهم یه کم فرصت بده تا فکر کنم، باشه؟ دارم ازت التماس می‌کنم. لطفاً، رفیق، لطفاً.

عزیزم؟ هان؟

اوه. حالت خوبه؟

اوه، فقط یه کابوس دیگه دیدم. خوبه، چیزی نیست.

فقط برگرد بخواب. مطمئنی؟

آره. باشه.

سم. هی اِلن.

انگار که از دیدنم تعجب نکردی. برادرت داره زنگ میزنه. کلافه شده از نگرانی.

دنبال توئه. آره، حدس می‌زدم.

چه خبره بین شما دو تا؟

خب، اِم...

جو چطوره؟

خب، واقعاً نمی‌دونم. منظورت چیه؟

هفته‌هاست ندیدمش. هرازگاهی یه کارت پستال می‌فرسته.

خب، چی شد؟

خب، بعد از اون کاری که با شما پسرا داشت...

تصمیم گرفت شکار رو ادامه بده.

گفتم "نه زیر سقف من." اونم گفت "باشه."

پس احتمالاً آخرین نفری‌ام که الان می‌خوای ببینی.

اوه، اشتباه برداشت نکن.

ای کاش می‌تونستم تقصیر رو گردن شما پسرا بندازم.

راحت‌تر بود.

حقیقتش اینه که تقصیر شما نیست.

سم.

هیچ کدومش.

می‌خوام اینو بدونی.

من خیلی وقت پیش باباتو بخشیدم...

بخاطر اتفاقی که برای بیل من افتاد.

فقط فکر نمی‌کنم اون هیچ‌وقت خودش رو بخشید.

چی شد مگه؟

اِم... خب واسه چی اومدی اینجا، عزیزم؟

کمک می‌خوام.

دنبال چی بگردم، سم؟ آدمای دیگه.

روان‌بین‌های دیگه مثل من.

هر چند تا که ممکنه. و یه جستجوی سراسری می‌خوام.

ولی فکر می‌کردم راهی برای پیدا کردن همه‌شون نیست.

همه‌شون که مثل تو آتیش‌سوزی تو بچگی نداشتن.

خب، نه، ولی بعضیاشون حتماً داشتن. از اونجا شروع کن.

حله.

چه سریع بود. خب، ظاهراً این کار منه.

نقش میمون رقصنده پشت کیبورد رو بازی کردن.

فقط بگو چی پیدا کردی، اَش.

چهار نفر به این مشخصات می‌خورن، سراسر کشور.

متولد ۸۳. مادرشون تو آتیش‌سوزی تو بچگی فوت کرده، همه چی تموم.

چهار تا؟ همین؟

سم وینچستر از لارنس، کانزاس.

مکس میلر از سگیناو، میشیگان.

اندرو گالاگر از گاتری، اوکلاهما.

و اِم... یه اسم دیگه، اسکات کِری.

آدرسی هم داری؟ تقریباً.

گورستان اَربور هیلز تو لافایت، ایندیانا. قطعه ۴۸۶.

پس مُرده؟ حدود یک ماه پیش کشته شده.

چطور کشته شده؟ با ضربه‌ی چاقو.

تو یه پارکینگ.

پلیس چیز زیادی نداره. هیچ مظنونی هم نیست.

باشه.

ممنون.

کجا میری؟ ایندیانا.

سم؟

باید به دین زنگ بزنم و بهش بگم کجایی.

اِلن، دارم سعی می‌کنم جواب‌هایی در مورد اینکه کی هستم پیدا کنم.

برادرم نیتش خوبه، ولی نمی‌تونه منو از این قضیه محافظت کنه.

لطفاً.

گفتی با اسکات دبیرستان بودی؟

اِم... بله قربان، بودم.

تازه خبردار شدم چی شده. خیلی متاسفم.

اسکاتی پسر خوبی بود.

ولی از وقتی می‌شناختیش، خیلی تغییر کرد.

منظورت چیه؟

حدود یک سال پیش با این سردردها شروع شد.

بعدش افسرده شد، پارانوئید، کابوس می‌دید.

کابوس؟

اِم... هیچ‌وقت در مورد کابوس‌هاش با شما صحبت کرد؟ چی می‌دید؟

نه، نه.

بهم نزدیک نمی‌شد.

سعی کردم کمکش کنم ولی هیچ‌کدوم جواب نداد.

اون فقط...

روزها خودش رو تو اتاقش حبس می‌کرد.

فکر می‌کنید ممکنه بتونم اتاقش رو ببینم؟

آه! لطفاً. شما کی هستید؟

تو در خطری.

باشه، ببینید، می‌دونم اینا چطور به نظر می‌رسن...

ولی من دیوونه نیستم و مواد هم نزدم.

باشه؟ من عادیم. این قضیه خیلی فراتر از تصورات منه.

باشه، باشه، فقط...

فقط آروم باش، باشه؟

اسمت چیه؟ آوا.

آوا؟ آوا ویلسون.

آوا، من سم وینچستر هستم، باشه؟

خب، داشتی در مورد این خواب‌هات بهم می‌گفتی؟

آه، آره، اِم... باشه.

حدود یک سال پیش شروع کردم این، مثلاً، سردردها و فقط...

کابوس‌ها رو داشتم، فکر کنم.

زیاد بهش فکر نمی‌کردم تا اینکه این یه خواب رو دیدم...

که توش دیدم یه نفر تو یه پارکینگ با چاقو کشته شد.

این کی بود؟ اِم... حدود یک ماه پیش، ولی به هر حال...

چند روز بعد...

این رو پیدا کردم.

دیدم این آدم می‌میره. چند روز قبل از اینکه اتفاق بیفته.

نمی‌دونم چرا، نمی‌دونم. فقط، به یه دلیلی...

خواب‌هام دارن واقعی می‌شن.

و دیشب، یکی دیگه دیدم.

باشه. در مورد تو.

دیدم که می‌میری.

چطور منو پیدا کردی؟ اوه، اِم...

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left