Supernatural

Supernatural

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 2

Información d'a versión

Supernatural S02E15 Tall Tales 1080p AMZN WEB-DL DD+5 1 H 264-playWEB
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 15 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-15
Descargas: 24
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

بابا می‌خواد راهشو ادامه بدیم. مردم رو نجات بدیم، موجودات رو شکار کنیم.

کسب و کار خانوادگی.

یه درمان خیلی خوب برای خماری هست.

یه ساندویچ چرب و چیلی خوک که تو یه زیرسیگاری کثیف سرو شده.

اوه، ازت متنفرم. می‌دونم.

قرار نیست اون کارو شروع کنیم. چی رو شروع کنیم؟

اون بازی‌های مسخره. احمقانه است و همیشه بدتر می‌شه.

چیه سام؟

می‌ترسی یکم نایر (ماده موبر) بریزه تو شامپوت؟

فقط یادت باشه خودت شروع کردی.

چی؟ اولی: من.

همین بود؟ چقدر ضعیف. تو یه عوضی تمام‌عیاری.

بوی توالت میدی. ترسو.

عوضی. نکبت.

خفه شو. بزدل.

نکبت. عوضی.

خب، بیا جلو، کچل.

ببخشید.

گم شدی؟

نه، منتظر شما بودم، پروفسور.

ها؟

آها، شما تو یکی از کلاس‌های من هستید؟ منو نمی‌شناسید؟

خب...

اِ... کلاس‌ها بزرگن.

به هر حال، ساعت‌های کاری من صبح‌های سه‌شنبه و پنج‌شنبه است.

واقعاً؟ امیدوار بودم بتونم الان ببینمتون.

اِم...

خب، چون انقدر قشنگ درخواست کردید، بیاید.

چه عکس خوش‌تیپی.

اون عتیقه؟

خب، کاری براتون انجام بدم؟ مقاله اَنسکوم چطور پیش میره؟

اِ... پروفسور، من...

اِم...

یه اعترافی دارم.

اوه، چیه؟

من واقعاً یکی از دانشجوهای شما نیستم.

واقعاً؟

پس چرا اینجایی؟

شاید باید برم. صبر کن.

می‌فهمم.

می‌فهمم چه حسی داری و کاملاً طبیعیه.

تو جوون و معصوم هستی.

و من اینجا یه جورایی سلبریتی هستم.

اشتباه برداشت نکن، تو یه دختر خیلی زیبایی.

اما اشتباهه که من از تو سوءاستفاده کنم.

من فقط... اِم... فقط بیش از حد بهت احترام می‌ذارم.

اوه خدای من.

چی؟

دیگه منو دوست نداری؟

منو نمی‌خوای؟

وقتمو صرف می‌کنم. راهمو انتخاب می‌کنم.

مثل اینکه ایستگاه منه. نمی‌خوام پیاده شم.

خودم رو گرفتار تو کردم.

رفیق، میشه اینا رو روی تخت من نخوری؟

نمی‌خوای در موردش حرف بزنی.

نه، مشکلی ندارم.

تو فقط سر قشنگتو برمی‌گردونی و میری.

تحقیق چطور پیش میره؟ می‌دونی چطور پیش میره؟

کُند.

می‌دونی چطور خیلی سریع‌تر پیش می‌رفت؟

اگه کامپیوترم رو داشتم. اِم.

جاهایی که می‌شناختم، چیزهایی که توشون رشد می‌کنم.

بدون تو، مزه سابقو نمیدن.

میشه اون رو کم کنی، لطفاً؟ آره، حتماً.

و من خودم رو بدون تو گرسنه می‌بینم.

به نظر من...

می‌دونی چیه؟ شاید، اِم...

شاید باید برای مدتی بری یه جایی، ها؟

هی، خیلی دوست دارم. فکر عالی‌ایه.

متأسفانه ماشینم داغون شده. بهت گفتم هیچ کاری ندارم.

هی، بابی. بچه‌ها.

هی، بابی.

خوبه که دوباره انقدر زود می‌بینمت.

آره، اِ... ممنون که اومدی.

بفرمایید داخل.

خدا رو شکر که اینجایی.

خب، درباره چی نمی‌خواستی تلفنی باهام حرف بزنی؟

این کاریه که روش کار می‌کنیم، ما...

مطمئن نبودیم که باورمون کنی.

خب، من چیزهای زیادی رو می‌تونم باور کنم.

نه، آره، آره. می‌دونم. فقط، ما تا حالا چیزی شبیهش ندیدیم.

حتی نزدیکش هم نه.

فکر کردیم شاید یه نفر با دید جدید کمک کنه.

خب، چرا از اول شروع نمی‌کنید؟

آره. اِم... باشه، لطفا.

خب.

همه چیز از وقتی شروع شد که خبری از یه آگهی ترحیم به گوشمون رسید.

ببین، یه پروفسور از پنجره طبقه چهارم سقوط کرد.

فقط یه افسانه دانشگاهی هست که می‌گه اون ساختمون جن‌زده است.

واسه همین به عنوان خبرنگارهای روزنامه محلی رفتیم اونجا.

ما هر دو با اون پروفسور درس اخلاق داشتیم.

آره؟ خب چرا فکر می‌کنی این کارو کرد؟

کی می‌دونه؟ استاد رسمی بود، زن و بچه داشت، کتابش یه اتفاق خیلی بزرگ بود.

از طرف دیگه، کی می‌گه خودکشی بوده؟

جِن، بیخیال. خب، دیگه چی می‌تونه باشه؟

خب، در مورد سالن کرافورد که می‌دونی. نه، واقعاً نمی‌دونم.

همش چرت و پرته، یه افسانه شهری مسخره.

آره؟ خب، مامان هدر اینجا درس می‌خونده و اون دختر رو می‌شناخته.

وایسا، کدوم دختر؟

حدوداً سی سال پیش، این دختر با یه پروفسور رابطه داشت.

بهم زد. اونم از پنجره پرید پایین و خودشو کشت.

اسمشو می‌دونی؟ نه.

ولی میگن از اتاق ۶۶۹ پریده.

گرفتی چی شد؟ نه رو سروته کنی...

حالا اون ساختمون رو تسخیر کرده.

و هر کی اونو ببینه زنده نمی‌مونه که تعریف کنه.

خب، اگه هیچ‌کس زنده نمی‌مونه که تعریف کنه، پس داستان چجوری تعریف میشه؟

کرتیس، خفه شو.

می‌دونی چیه؟ اِم... خیلی ممنون بچه‌ها. ببخشید.

دین، چی داری... چی می‌خوری؟

نمی‌دونم، رفیق. فکر کنم بهشون میگن "پرپل نِروپل". ها ها.

فکر کنم شاید باید بریم یه نگاهی بندازیم به دفتر استاد.

اوه، نه، نه، نه. الان نمی‌تونم.

یه گربه‌وحشیِ کوچولوی شیطون رو تور کردم. دارم می‌کشونمش سمت خودم.

معرفی‌تون می‌کنم. دین!

استارلا. استارلا، هی.

ایشون خلبان کمکی شاتلم، میجر تام هستن. میجر تام، استارلا.

اِم، ها ها. خوشبختم.

سلام.

ببخشید. فقط دارم سعی می‌کنم بالا نیارم. ها ها.

آره. آفرین.

هی، خبر خوب.

یه خواهر داره.

صبر کن، صبر کن، صبر کن، صبر کن.

یه لحظه صبر کن. چی؟

بیخیال بابا. اینجوری که نشد.

نه؟ یعنی هیچ‌وقت "پرپل نِروپل" نخوردی؟

آره، شاید اون.

من حرفایی مثل "گربه‌وحشیِ کوچولوی شیطون" نمی‌زنم. اسمش استارلا نبود.

پس چی بود؟

نمی‌دونم. ولی یه دختر باکلاس بود.

دانشجوی فوق‌لیسانس انسان‌شناسی و فولکلور بود.

داشتیم در مورد داستانای محلیِ ارواح صحبت می‌کردیم.

به سلامتیِ...

به سلامتیِ خودمون.

خدای من، تو چقدر جذابی.

ممنون، ولی الان وقت این حرفا نیست.

باید در مورد این افسانه شهری بهم بگی.

لطفاً، جون آدما در خطره.

متاسفم، فقط... من حتی نمی‌تونم تمرکز کنم.

مثل این می‌مونه که داری زل می‌زنی

به خورشید.

دین، فکر می‌کنی داری چیکار می‌کنی؟

سم، لطفاً.

اگه اشکالی نداره، فقط پنج دقیقه به من فرصت بده.

دین، این یه تحقیقات خیلی جدیه.

ما وقت این چرندیات رو نداریم.

بلا بلا بلا بلا.

بلا، بلا بلا بلا!

بلا، بلا بلا بلا.

بلا!

درسته، و واقعاً اینجوری اتفاق افتاد؟

من اونجوری حرف نمی‌زنم. اینجوریه که تو برای من صدا می‌کنی.

باشه، بین شما دو تا چی شده؟

هیچی. هیچی نیست.

بیخیال. الان دارید مثل یه زن و شوهر پیر کل‌کل می‌کنید.

نه. ببین، زوجای متاهل می‌تونن طلاق بگیرن.

من و اون؟ ما مثل اِم... دوقلوهای سیامی هستیم.

دوقلوهای به هم چسبیده‌ان. می‌فهمی چی میگم؟

ببین،

ما فقط مدت زیادیه تو جاده بودیم. فضای محدود، و از این چیزا.

نگرانش نباشید.

باشه.

خلاصه فهمیدیم ممکنه کار یه روح باشه.

واسه همین رفتیم که یه نگاهی به صحنه جرم بندازیم.

خب، چند وقته اینجا کار می‌کنی؟ شش ساله دارم زمین‌شویی می‌کنم.

بفرمایید، بچه‌ها.

این دیگه برای چیه؟

فقط دارم سیم‌ها رو تو دیوار پیدا می‌کنم.

آه، خب.

مطمئن نیستم چرا داری این دفتر رو سیم‌کشی می‌کنی.

زیاد به درد استاد نمی‌خوره.

چرا؟ اون مرده.

اوه، چی شد؟

اون از همین پنجره رفت بیرون.

آره؟ اوهوم.

اون شب اینجا کار می‌کردی؟ من اونی بودم که پیداش کردم.

دیدیش که اتفاق افتاد؟ نه.

من فقط دیدم اومد اینجا بالا و، اِم...

خب... چی؟

تنها نبود.

با کی بود؟

بیخیال بابا. یکی خوردم، شاید دو تا.

فقط بذار من تعریف کنم، باشه؟

با یه خانم جوون بود.

در موردش به پلیس گفتم ولی، اِم... فکر کنم هیچ‌وقت پیداش نکردن.

این دختر رو دیدی که رفت تو، هان؟

ولی هیچ‌وقت دیدیش که بیاد بیرون؟

حالا که گفتی، نه.

تاحالا اونو اطراف اینجا دیده بودی؟

خب، نه اون. منظورت چیه؟

قصد ندارم یه مرده رو زیر سوال ببرم،

ولی، اِم... آقای اخلاق‌مدار اینجا؟

اون دخترای زیادی رو آورد اینجا بالا.

سر و گوشش بدجوری می‌جنبید.

یه چیز دیگه. اِم، این ساختمون فقط چهار طبقه داره، درسته؟

آره. پس اتاق ۶۶۹ اینجا وجود نداره؟

معلومه که نه.

چرا می‌پرسی؟

آه، فقط کنجکاو بودم.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left