Supernatural

Supernatural

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 2

Información d'a versión

Supernatural S02E19 Folsom Prison Blues 1080p AMZN WEB-DL DD+5 1 H 264-playWEB
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 19 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-15
Descargas: 28
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

بابا می‌خواد یه کاری رو انجام بدیم

نجات آدم‌ها، شکار موجودات

کار خانوادگی

تو سارق بانک خبر ساعت ۱۱ بودی، نه من

آره؟ این مأمور ویکتور هنریکسن هستم

کارم اینه که بیارمتون اینجا. اگه زنده باشین، یه امتیازه، ولی لازم نیست

هفته‌هاست دنبالتونم. و در مورد سم هم می‌دونم

درباره قتل سنت لوئیس و شعبده‌بازی هودینی تو بالتیمور می‌دونم

درباره بی‌حرمتی‌ها و سرقت‌ها می‌دونم

درباره باباتون می‌دونم

تو هیچ گوهی از بابای من نمی‌دونی

بدجور گیر افتادیم

خب، این خیلی منطقیه

اول بند رو می‌بندن و حالا دوباره بازش می‌کنن

اینم از دلارهای مالیاتی شما، آره؟

بفرما

آماده‌ش کردی؟

وایی

دلم نمی‌خواست اینجا پرت بشم

هی، احساسش کردی، بابا؟ چی؟

اوووه. اون چی بود؟

اِم

هی

هی، نگهبان. هی

بیا دیگه، بابا

هی. نگهبان

بیا اینجا. بیا دیگه. کمکم کن

دارن می‌رن به بند ب. باز هم رندال

متوجه شدم. زود باش، مرد

هی. نگهبان، هی. خفه شو، پیرمرد

بس کن. دارم سعی می‌کنم بخوابم

داری به من می‌گی اون رو ندیدی؟ کوری مگه؟

هی!

رندال، آروم باش

آروم باش کشک! یه نفر اونجاست

چراغت رو خاموش کن و بخواب. دیگه تکرار نمی‌کنم

آره، رندال، خفه شو

خاموشی، بند ب

متوجه شدم. خاموشی

شب خوش، خانم‌ها

آه! خدایا! چی شده، بابا؟

چی شده؟

نه. نه. نه

نه! نه! نه!

نه! نه! نه!

آه، نه!

از این طرف

از این نقشه متنفرم، دین

آره، ۱۰ بار اول که شنیدم فهمیدم

وایسا. حرکت نکن

گفتم وایسا! همونجا بمون

دستاتون رو پشت سرتون بذارید. روی زانوهاتون بشینید. همین الان

گرفتمشون

دستات رو بذار پشت کمرت. اون دست دیگه‌ت رو هم

جلو. به راست

من به این می‌گم "بلو استیل"

آره، عالیه. به راست. خب، برگرد سر صف

کی بهتر به نظر میاد، من یا نیک نولته؟ خفه شو

خب، بالاخره. من یه چیزبرگر می‌خورم

پیاز اضافی

فکر می‌کنی خنده‌داری. من فکر می‌کنم جذابم

باعث افتخاره که بالاخره حضوری می‌بینمت، دین

من مأمور ویژه ویکتور هنریکسن هستم. ایشون هم همکارم، مأمور ویژه ریدی هستن

هنریکسن. همون مأمور هنریکسن میلواکی نیستید

زنده و حضوری

ها

اوه، دست مریزاد!

می‌تونی اون رو تو سلولت تو سوپرمکس آویزون کنی

باشه، شاید بهتره چیزبرگر رو بیخیال بشیم، ها؟

آره. همون قیافه جدیت رو حفظ کن

سعی کن نشون ندی چقدر تو هچلی. اتهامات رو براش بخون

خب، ما کلاهبرداری پستی، کلاهبرداری کارت اعتباری، بی‌حرمتی به قبور رو داریم

برو سراغ سنگیناش

سرقت مسلحانه، آدم‌ربایی و اوه، سه فقره قتل درجه یک

و بعد از میلواکی، برادرت هم خودش الان مظنون یه پرونده قتل شده

می‌تونم بگم برای شما دو نفر، 'کارتون تمومه' خیلی دست کم گرفته شده

خب، تا زمانی که زندگی هست امید هم هست، ها؟

آه، ببین، این همون چیزی بود که من دائم بهش فکر می‌کردم

همونطور که من دنبالتون این خراب‌شده رو زیر و رو می‌کردم

باباتون خوب بهتون یاد داده

روش رد گم کردن‌تون. و بعد از میلواکی، روشی که شما...

ناپدید شدین

نزدیک بود دیوونه بشم از بس دنبالتون گشتم

ازش بپرسین. نزدیک بود دیوونه بشه

این همه زحمت و بعد با یه ردیاب حرکت گیر افتادین

حرکت یه تازه‌کار بود

باید بگم، من

متعجب بودم

دین وینچستر؟ خودش

و شما؟ مارا دانیلز، دفتر وکیل تسخیری

پرونده شما و برادرتون به من محول شده

اوه

شما هنریکسن هستین؟ آره، و کار ما هنوز اینجا تموم نشده

اِم، آره، چرا

و اگه اشکالی نداره

من می‌خوام با موکلینم، خصوصی ملاقات کنم

متاسفانه، جلسه تفهیم اتهام شما بابت اتهام ورود به عنف

تا سه‌شنبه نخواهد بود

و ما رو تو زندان شهرستان نگه می‌دارن؟ درسته

بازداشتگاه شهرستان گرین ریور؟ بله

و با توجه به اتهاماتی که باهاش روبرو هستید

هیچ قاضی‌ای قرار وثیقه صادر نمی‌کنه.

آره، خودمونم می‌دونستیم.

مدارک استرداد قبلاً از پنج ایالت مختلف تنظیم شده.

میسوری و ویسکانسین هم از مهمترین‌هاشن.

اتهامات سرقت و قتل.

چقدر می‌تونیم جلو استرداد رو بگیریم؟

یه هفته. شاید هم کمتر.

خب، بریم. مواظب باش.

یالا. بجنب.

تو دیگه مال منی. خوب به نظر میای، راه بیفت.

نگران نباش سم، قول می‌دم با سیگار عوضت نکنم.

تخت بالا با من.

باشه.

هم‌سلولی من زیاد حرف نمی‌زنه، مال تو چطوره؟

فقط داره بهم زل می‌زنه.

یه جوری که واقعاً معذبم می‌کنه.

به نظر میاد داری دوستای جدید پیدا می‌کنی، دین.

این، بدون شک، احمقانه‌ترین و دیوانه‌وارترین کاریه که تا حالا کردیم.

اونم تو یه عمر کاری پر از کارهای احمقانه و دیوانه‌وار.

آروم باش. همه‌ش جزئی از نقشه است.

اوه، واقعاً؟ پس اینکه هنریکسن سر و کله‌اش پیدا شد هم جزئی از نقشه بود؟

آره، اون یارو یکم سریع‌تر از اون چیزی که فکر می‌کردم عمل می‌کنه.

ببین، تنها کاری که باید بکنیم اینه که این روح رو پیدا کنیم و کارشو تموم کنیم.

بعدش هم برای خودمون چندتا خالکوبی اشک می‌گیریم.

خنده‌دار نیست.

دین، نقشه فرار چی میشه؟ این...؟

صد در صد مطمئنه. اگه اینطور نبود، من داخل نمی‌اومدم.

یعنی، بیا دیگه رفیق، این‌جا همه نشانه‌های یه تسخیر شدگی رو داره.

آدمای بی‌گناه مردن. تا حالا چهار نفر. آره، بی‌گناه.

یه دفعه از تگزاس سر درآوردی؟ فقط به خاطر اینکه مردم تو زندانن...

معنی‌ش این نیست که لایق مردن هستن. اگه اینو متوقف نکنیم...

مردم همینطور به مردن ادامه میدن. ما این کارو هر جایی که لازم باشه انجام می‌دیم.

ببین دین، فقط باهام روراست باش، باشه؟

این کارو به خاطر دیکن داری می‌کنی. آره، دقیقاً.

خب، تو که اون یارو رو به زور می‌شناسی.

ما می‌دونیم اون با بابا تو گروه بوده. زندگی بابا رو نجات داده. ما بهش مدیونیم.

ولی فکر نمی‌کنی داره یکم زیاده‌خواهی می‌کنه؟

مهم نیست.

شاید قدیس نباشیم ولی وفاداریم و دینمونو ادا می‌کنیم.

خب، این برای من معنی داره و باید برای تو هم داشته باشه.

منم از این قضیه هیجان‌زده نیستم ولی دیکن ازمون خواسته اینو شکار کنیم...

و همین کارم رو می‌کنیم.

می‌دونی، این مرغ اصلاً بد نیست. عالیه. مال منم تموم کن.

خب، بذار دوباره اینو مرور کنیم.

مظنون اصلی روح، مارک مودی هست، درسته؟

آره. قاتل روانی فوق‌العاده. شیطان‌پرستی. قتل آیینی. تو زندان مرد.

مطمئنی خودشه؟ تقریباً مطمئنم.

دین، با توجه به شرایطمون، من به یه چیزی بهتر از "تقریباً مطمئنم" نیاز دارم.

واقعاً خیلی مطمئنم.

مودی بر اثر حمله قلبی مرد، که همون چیزیه که قربانی‌های اینجا هم دارن ازش می‌میرن.

اون تو بلوک سلول‌های قدیمی مرد، که بعد از اینکه اون کفشاشو آویزون کرد، ۳۰ سال پیش بستنش.

دوباره بازش کردن، قتل‌ها شروع شد.

فکر می‌کنی روحش به نوعی آزاد شده؟

اوم.

اگه جسدش قبلاً سوزونده شده بود چی؟

حدس می‌زنم یه چیزی هست که بهش تعلق داره و باعث شده اینجا بمونه.

هرچی که هست، باید پیداش کنیم و بقیه‌شو که می‌دونی. حرفم تموم شد.

ببخشید، من... مواظب باش کجا میری.

آره، حتماً، من فقط... اون گفت متاسفه.

دین. با منی؟

تو داری با من حرف می‌زنی؟

عالیه، یه نفر دیگه که راننده تاکسی رو دیده. آره، دارم با تو حرف می‌زنم.

بهم اعتماد کن. ولش کن.

دین، یالا.

ببین، اینجوری باید با این آدما حرف بزنی.

احترام آنی.

چی می‌گفتی؟

اوه، عالیه.

می‌تونیم همین الان اینو تموم کنیم. نه ضرری، نه خطایی.

کافیه!

پاشو، لوکاس.

بله قربان، رئیس.

اسمت چیه؟ وینچستر.

خب، وینچستر، شروع خوبی نیست.

انفرادی.

تو هم، لوکاس.

بله قربان. هنوز خوش می‌گذره، ها؟

کاش یه بیس‌بال داشتم.

چی؟

چی گفتی؟ گفتم کاش یه بیس‌بال داشتم.

می‌دونی، مثل استیو مک‌کوئین.

آره. خب، کاش منم یه چوب بیس‌بال داشتم تا باهاش کله لعنتی‌تو داغون می‌کردم.

باشه.

خب، لحظه رفاقت تو انفرادی هم به فنا رفت.

اوه، لعنتی.

لوکاس، بهم گوش کن. کاملاً بی‌حرکت بمون.

آآآآآرغ!

هنریکسن؟

هی، دنیلز.

می‌تونم یه لحظه باهاتون حرف بزنم؟

بشین. چی تو ذهنته؟

داشتم اتهامات وینچسترها رو بررسی می‌کردم، و باید بگم...

تناقضات عجیبی وجود داره.

به دنیای من خوش اومدی.

من با یه پلیس تو بالتیمور صحبت کردم که قسم می‌خورد...

این پسرا زندگیشو نجات دادن و کمکش کردن یه قاتل رو بگیره.

یه شاهد برای سرقت شما تو میلواکی هست...

اون قسم می‌خوره سم و دین زندگیشو نجات دادن. از چی؟

در موردش یکم نامشخص بود. این به خاطر اینه که اون دیوونه‌ست.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left