As primeras 200 linias.
ببین، تمام عمرمون دنبال این اهریمن بودیم.
بالاخره فهمیدیم این اهریمن کجا قراره باشه.
و حالا میدونیم چطور بکشیمش.
همین الان تمومش میکنم. خودم تمومش میکنم.
مهم نیست چقدر هزینه داره.
یه رؤیا... چه رؤیا باشه چه نباشه، واقعیت اینه که...
اهریمن امشب میاد.
و این خانواده قراره همون جهنمی رو تجربه کنه که ما تجربه کردیم.
میدونیم که اسلحه رو داری، جان.
تو همین الان اعلام جنگ کردی. کلت رو برات میارم.
اهریمن داره میاد. اون اسلحه تنها چیزیه که داریم.
یه اسلحه تقلبی بدیم به مگ، امیدوار باشیم نفهمه؟
خیلی وقته منتظر این مبارزه بودم.
امشب هیچکس نمیمیره. نه ما، نه اون خانواده.
چرا اسلحه رو نمیدی؟ شاید همینجوری بهت شلیک کنم.
جایی که من ازش اومدم، از اینا بیشتره.
داره میاد.
باورم نمیشه بهم شلیک کردی!
تقلبیه.
سَم، نه. ولم کن. اون هنوز توشه!
این خودکشیه.
برام مهم نیست. برام مهمه.
اون عوضی جِس رو کشت. اون عوضی مامان رو کشت.
اونا رفتن. و هیچوقت هم برنمیگردن.
این حرفو نزن.
نه، بعد از این همه اتفاق.
این بار واقعاً گند زدین، پسرا.
کجاست؟
دیگه هرگز پدرتونو نمیبینید.
بابا رو گرفتن. مگ؟
چی گفت؟ همین الان بهت گفتم، سَمی.
باشه.
باشه.
داری چیکار میکنی، دین؟ ما باید بریم.
چرا؟ اهریمن میدونه ما تو سالویشنیم.
میدونه ما کلت رو داریم.
بابا رو گرفته. داره میاد سراغمون. خوبه. ما هم سه تا گلوله داریم.
گوش کن، ما آماده نیستیم. نمیدونیم چندتا ازشون اون بیرونن.
حالا، مردهمون به درد هیچکس نمیخوره.
داریم میریم. همین الان.
دارم بهت میگم، میتونستیم از پسشون بربیایم. چیزی که لازم داریم یه نقشه است.
اونا احتمالاً بابا رو زنده نگه داشتن. فقط باید...
بفهمیم کجا. اونا میخوان اونو با اسلحه عوض کنن.
چی؟ دین، اگه این درست بود...
چرا مگ حرفی از معامله نزد؟
بابا، اون ممکنه... نگو.
ببین، منم مثل تو دلم نمیخواد اینو باور کنم.
ولی اگه اینطوره، دلیل محکمتریه که این لعنتی رو بکشیم.
ما هنوز کلت رو داریم. میتونیم کار رو تموم کنیم.
لعنت به کار، سَم.
من فقط دارم کاری رو میکنم که اون میخواست. اون میخواست ما ادامه بدیم.
بس کن اینجوری دربارهاش حرف زدن انگار که مرده.
به حرف من گوش کن. همه چی متوقف میشه تا وقتی اونو برگردونیم.
فهمیدی چی میگم؟ همه چی.
خب چطور پیداش کنیم؟ میریم لینکلن.
از انباری که اونو بردن شروع میکنیم.
بیخیال. واقعاً فکر میکنی این اهریمنها از خودشون رد میذارن؟
حق با توئه.
ما به کمک نیاز داریم.
بفرمایید.
این چیه، آب مقدسه؟ اون یکی آره. این ویسکیه.
بابی، ممنون. برای همه چی ممنون.
مطمئن نبودم باید میاومدیم. مزخرفه. بابات به کمک نیاز داره.
آره، ولی آخرین باری که دیدیمت... خب، تهدید کردی که میکشیاش.
شاتگان رو مسلح کردی و همه چی.
آره، خب، چی میشه گفت؟
جان فقط رو آدما این تاثیر رو رو آدما داره. آره، فکر کنم همینطوره.
هیچکدوم از اونا الان مهم نیست. تنها چیزی که مهمه اینه که اونو برگردونید.
بابی، این کتاب...
تا حالا چیزی شبیهش ندیدم. کلید سلیمان؟
آره، اصل کاریه.
و این... این دایرههای محافظ واقعاً کار میکنن؟
اوه، آره. اگه یه اهریمن رو توش بندازی، گیر میفته. بیقدرت میشه.
مثل یه متل سوسککش شیطانیه.
یارو کارشو بلده.
یه چیز دیگه هم بهتون بگم.
این یه گند حسابییه که شما پسرا توش افتادین.
اوه، آره؟
چطور مگه؟ یه سال عادی، من میشنوم...
مثلاً، سه تا تسخیر شیطانی.
شاید نهایتاً چهار تا. آره؟
امسال، تا الان ۲۷ تا شنیدم.
منظورمو میفهمی؟
اهریمنهای بیشتری دارن بینمون راه میرن.
خیلی بیشتر. میدونی چرا؟
نه، ولی میدونم یه اتفاق بزرگیه.
طوفان داره میاد.
و شما پسرا و پدرتون...
درست وسطش گیر کردین.
رامسفلد.
چیه؟
یه مشکلی هست.
دیگه چرت و پرت بسه، باشه؟
کلت رو میخوام، سَم.
کلت واقعی.
همین الان.
همراهمون نیست. خاکش کردیم. نگفتم، "دیگه چرت و پرت بسه"؟
قسم میخورم، بعد از هرچیزی که درباره شما وینچسترها شنیدم...
باید بگم یکم ناامید شدم.
اول جانی سعی کرد یه اسلحه تقلبی قالب کنه.
و بعد تفنگ واقعی رو میذاره دست شما دو تا کلهپوک.
بیمزه بود، پسر.
یعنی، واقعاً فکر کردین پیداتون نمیکنم؟
راستش، روش حساب کرده بودیم.
گیرت انداختم.
میدونی، اگه میخواستی منو ببندی، فقط کافی بود بگی.
من در و پنجرهها رو نمکپاش کردم.
اگه شیطانی بیرون باشه، نمیتونه بیاد تو.
بابامون کجاست، مگ؟ خیلی محترمانه نپرسیدی.
بابامون کجاست، عوضی؟
اوه، با اون دهنت مادرت رو میبوسی؟
آها، یادم رفت. نمیبوسی. هی، فکر میکنی این یه بازی لعنتیه؟
کجاست؟ باهاش چیکار کردی؟ با جیغ و فریاد مرد.
خودم کشتمش.
اینکه یه دختر رو میزنی، یه جورایی تحریکم میکنه.
تو دختر نیستی.
دین.
خوبی؟ داره دروغ میگه. اون نمرده.
دین، باید باهاش مراقب باشی. بهش آسیب نزن.
چرا؟ چون اون واقعاً یه دختره، به خاطر همینه.
چی میگی؟ اون تسخیر شده.
اون یه انسانه که توسط یه شیطان تسخیر شده. نمیتونی بفهمی؟
داری به من میگی که یه دختر بیگناه اون تو گیر افتاده؟
این در واقع خبر خوبیه.
میخوای برام داستان بخونی؟
یه همچین چیزی. شروع کن، سم.
جنگیری؟ جدی میگی؟
آره بابا، قراره کامل انجامش بدیم. چرخیدن سر، استفراغهای پرتابی، همه چیز تمام و کمال.
میکشمت.
استخونها رو از بدنت پاره میکنم.
نه، تو تو جهنم میسوزی.
مگه اینکه بهمون بگی بابامون کجاست.
خب، حداقل یه برنزه خوب گیرت میاد.
با چشمای اشکبار التماس جان میکرد.
التماس کرد که پسراشو برای آخرین بار ببینه.
اون موقع بود که من گلوییش رو بریدم.
به خاطر خودت هم که شده، امیدوارم دروغ بگی.
چون اگه حقیقت داشته باشه، به خدا قسم میخورم...
خودم وارد جهنم میشم و سلاخی میکنم...
تک تک شما حرومزادههای شرور رو، خدا شاهد باشه.
کجاست؟
تو فقط قبول نمیکنی که مرده. کجاست؟
مرده. نه، نمرده!
اون نمرده. نمیتونه مرده باشه!
به چی نگاه میکنی؟ ادامه بده.
اون میمیره! وایسا! چی؟
اون نمرده.
اما بعد از کاری که باهاش میکنیم، میمیره.
از کجا بدونیم راست میگی؟ نمیدونید.
سم...! یه ساختمون، باشه؟
یه ساختمون تو جفرسون سیتی. میسوری؟ کجا، کجا؟ آدرس.
نمیدونم. و شیطان. کجاست؟
نمیدونم. قسم میخورم.
همین بود. این تمام چیزیه که میدونم.
تمومش کن. چی؟
حقیقت رو بهت گفتم! برام مهم نیست.
تو حرومزاده، قول دادی. دروغ گفتم!
سم.
سم!
بخون.
شاید هنوز بتونیم ازش استفاده کنیم. بفهمیم شیطان کجاست.
اون نمیدونه. اون دروغ گفت!
سم، یه دختر بیگناه اون تو گیر افتاده و ما باید بهش کمک کنیم.
تو قراره بکشیش. چی؟
گفتی از یه ساختمون افتاده.
بدن اون دختر داغون شده.
تنها چیزی که زندهش نگه داشته، همون شیطانه که توشه.
اگه جنگیریش کنی، دختر میمیره.
ما قرار نیست اینجوری رهاش کنیم.
اون یه انسانه. ما قراره از عذاب نجاتش بدیم.
سم، تمومش کن.
تمومش کن.
اون هنوز زندهست. زنگ بزن ۹۱۱. آب و پتو بیار.
ممنون. فقط آروم باش، باشه؟
بیا، بذار... بذار بیاریمش پایین.
ببخشید. ببخشید، ببخشید.
گرفتمت. گرفتمت.
خوبه. خوبه.
یه سال. چی؟
یه سال گذشته. فقط آروم باش.
بعضی وقتا بیدار بودم.
نمیتونستم بدنم رو تکون بدم.
و همه چی... این...
یه کابوسه.
درباره بابامون راست میگفت؟ دین.
باید بدونیم. آره.
اما اون میخواد که شما بدونید.
اونا میخوان برید دنبالش.
اگه بابا هنوز زندهست، هیچ کدوم از اینا مهم نیست.
شیطانی که دنبالشیم کجاست؟
اونجا نیست.
بقیه. افتضاحها.
بابامون رو کجا نگه داشتن؟
کناره رود... رود.
طلوع آفتاب. طلوع آفتاب؟ یعنی چی؟
یعنی چی؟
بهتره عجله کنی و قبل از اینکه امدادگرها برسن، بری.
بهشون چی میگی؟
فکر میکنید شماها دروغ گفتن به پلیس رو اختراع کردین؟
یه فکری براش میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.