As primeras 200 linias.
قبلاً در سوپرنچرال
سَمی
برادرتو تا جایی که میتونی زود ببر بیرون. یالا!
بابا رفته سفر شکار
و چند روزه خونه نیومده
این کتاب باباست
فکر کنم میخواد ما راهشو ادامه بدیم
میدونی، نجات دادن آدمها، شکار کردن موجودات
کار خانوادگی
باید بابا رو پیدا کنم. تنها فکرم همینه
داره از روی پل میاد
عجله کن! عجله کن!
آه! نه! نه!
میدونم فقط دارین کارتون رو انجام میدین، ولی پلیس تمام هفته اینجا بوده
نمیفهمم چرا باید دوباره اینا رو از سر بگذرونیم
هرچی بیشتر این داستان رو تعریف میکنه، بیشتر باورش میکنه که حقیقت داره
خانم مککی
میدونیم که با مقامات محلی صحبت کردید
ولی این یه مسئله برای پلیس ایالتی به نظر میاد. پس...
نگران نباش چقدر دیوونهوار به نظر میاد، ایوان
فقط به ما بگو چی دیدی
تا دیروقت پای تلویزیون بودم
که این صدای عجیب رو شنیدم
چه صدایی میداد؟ صدای یه هیولا میداد
به افسرها بگو چی تو تلویزیون میدیدی
اوم...
گودزیلا علیه ماترا
اون فیلم گودزیلای مورد علاقه منه
خیلی بهتر از اصلیشه، نه؟ کاملاً
آره. اون بازسازیشو دوست داره
اه. اینو من...
ایوان، دیدی این چی بود؟
نه. ولی دیدم آقای جنکینز رو گرفت
اونو کشید زیر ماشین. بعدش چی شد؟
اونو با خودش برد
شنیدم که هیولا داشت میرفت
یه صدای واقعاً ترسناک درآورد
چه صدایی میداد، ایوان؟
یه جور غرش نالهدار
ممنون از وقتتون
پس پلیس محلی هنوز احتمال وقوع جنایت رو منتفی نکرده
ظاهراً، آثار درگیری وجود داشته
میدونی، شاید حق باهاشون باشه. شاید فقط یه آدمربایی بوده
شاید این مدل کار ما نیست
آره، شاید نه
به جز این. بابا اینجا رو علامت زده، دین
شکارگاه احتمالی یه مهاجم شبحوار
اصلاً چرا باید این کارو کنه؟
خب، اون کلی داستان محلی پیدا کرده بود
راجع به یه سایه سیاه که شبها میاد بیرون
آدمها رو میگیره، بعد غیب میشه. اینو هم پیدا کرد
این شهرستان از هر جای دیگه تو ایالت، به نسبت جمعیت، مفقودی بیشتری داره
عجیبه. آره
مهاجمهای شبحوار معمولاً آدما رو از رختخوابشون نمیدزدن؟
جنکینز رو از یه پارکینگ بردن
خب، از هر نوعی هستن. جکهای پاشنه فنری، شبحهای گازدهنده
اونا آدما رو هر جا و هر زمانی که بخوان میبرن
نمیدونم اینم از اون مدل کارای ما هست یا نه
آره، حق با توئه. باید فردا بیشتر پرسوجو کنیم
درسته
یه متل حدود پنج مایل عقبتر دیدم
وای، وای، راحت باش. بذار یه دور دیگه هم بزنیم
باید صبح زود راه بیفتیم
تو واقعاً بلدی چطور خوش بگذرونی، نه مامانبزرگ؟
باشه
بیرون میبینمت. باید یه دستشویی برم
هی. هی
شما تو یکی دو ساعت اخیر این اطراف بیرون بودید؟
سَم!
سَمی؟
سَم
خب، چه کمکی از دستمون برمیاد، افسر واشنگتن؟
دارم روی یه پرونده مفقودی کار میکنم
نمیدونستم پرونده جنکینز رو پلیس ایالتی داره رسیدگی میکنه
اوه، نه. نه. این یه نفر دیگه است
راستش، پسرخالهام ـه
دیشب تو این بار کنار بزرگراه داشتیم یه کم میخوردیم
از اون موقع ندیدمش
پسرخالهات مشکل نوشیدن داره؟ سَم؟
دو تا آبجو میخوره و داره کارائوکه میخونه
مست نبود. اونو بردن
باشه. اسمش چیه؟
وینچستر
سَم وینچستر
مثل اون تفنگه؟ مثل اون تفنگه
"ساموئل وینچستر."
پس میدونی که برادرش، دین وینچستر، تو سنت لوئیس مُرد
و مظنون به قتل بود؟
آره، دین
مایه دردسر خانواده
خوشتیپ بود، هرچند. آره
تو گزارشهای فعلی ثبت نشده
اوه، من خودم سرنخ دارم
یه دوربین مداربسته کنار بزرگراه دیدم
آها. دوربین ترافیک شهرستان؟ درسته. آره
فکر میکنم دوربین هرچیزی یا هرکسی که اونو برده رو ضبط کرده
خب، من به فیلم دوربین تو اداره کار شهرستان دسترسی دارم
ولی خب، فعلاً بذار این کارو به روش درستش انجام بدیم
چرا یه فرم گزارش مفقودی پر نمیکنی
و همینجا منتظر بمونی؟
افسر، ببینید، اون خانوادمه.
من یه جورایی...
من یه جورایی حواسم به این بچه هست. باید بذارین منم باهاتون بیام.
متاسفم. نمیتونم این کار رو بکنم.
خب، یه چیزی بهم بگو.
شهرستان شما هم کم آدم گمشده نداره.
هیچکدومشون برگشتن؟
سم مسئولیت منه.
و اون برمیگرده. من برش میگردونم.
گرگ. فکر کنم یه چیزی پیدا کردیم.
این دوربینهای ترافیکی هر سه ثانیه یه عکس میگیرن.
این بخشی از برنامه هشدار عنبره.
این عکسا همهشون حدود همون وقتی گرفته شدن که پسرعموت ناپدید شد.
این واقعاً چیزی نیست که دنبالشم. صبر کن. صبر کن. بعدی.
این یکی درست بعد از اینکه سم از بار رفت، گرفته شده.
به عقب اون چیز نگاه کن.
حالا به پلاکها نگاه کن.
پلاکها نو به نظر میان. احتمالاً دزدیه.
پس هر کی اون حلبی رو میرونده، حتماً درگیره.
صدای موتور رو میشنوی؟ آره.
یه صدای زوزه مانند، مگه نه؟
حتماً.
کار خدا رو ببین!
تو زندهای؟
ها؟ هی، حالت خوبه؟
قیافهم شبیه آدماییه که حالشون خوبه؟
ما کجاییم؟ نمیدونم.
فکر کنم خارج شهریم. بوی خارج شهر میاد.
تو آلوین جنکینزی، مگه نه؟ آره.
وای. دنبالت بودم.
اوه، واقعاً؟ آره.
خب، بیتعارف، این یه عملیات نجات مزخرفه.
برادرم هم الان بیرونه. داره دنبالمون میگرده. پس...
پس اون قرار نیست پیدامون کنه.
ما وسط ناکجاآبادیم.
منتظر اونا که برگردن و خدا میدونه چه بلایی سرمون بیارن.
اونا چین؟ دیدیشون؟ چی میگی؟
هر چی که گرفتنمون. چه شکلیان؟
خودت ببین.
تنهام بذار. دست بهم نزن. تنهام بذار!
کار خدا رو ببین!
اونا فقط آدمیزادن. آره.
چی انتظار داشتی؟
هر چند وقت یه بار بهت غذا میدن؟ روزی یه بار.
از اون چیز اونجا استفاده میکنن تا قفس رو باز کنن.
و اون تنها وقتیه که میبینیشون؟
تا الان که آره. ولی من منتظرم.
منتظر چی؟ منتظر وقت بدبختیه، رفیق.
فکر کنم این کمترین نگرانیته. اوه، واقعاً؟
آره. پس فکر میکنی اونا چی میخوان؟
بستگی داره اونا کی باشن.
اگه از من میپرسی، اونا یه مشت دهاتیِ خل و چلن.
دنبال عشق و حالِ عجیبغریب خودشونن.
آخ!
باشه. دوربین ترافیکی بعدی...
پنجاه مایل از اینجاست و وانت شما از اون رد نشده.
پس... باید یه جایی پیچیده باشه.
من که جادهی دیگهای اینجا نمیبینم.
خیلی از این ملکهای دورافتاده، جادههای خصوصی خودشون رو دارن.
عالیه.
خب، گرگوری؟ آره.
شماره نشانت رو چک کردم.
این یه رویهی عادیه وقتی با پلیس ایالتی روی پروندهای کار میکنی.
برای امور حسابرسی و این جور کارا.
امم-هوم.
و، اونا تازه بهم خبر دادن.
اینجا میگه نشانت دزدیده شده.
و یه عکس ازت هست.
یکم وزن کم کردم. و اون بیماری پوستی مایکل جکسون رو گرفتم.
باشه. لطفاً از ماشین پیاده میشین؟
ببین، ببین، ببین.
میخوای منو دستگیر کنی؟ باشه.
همکاری میکنم، قسم میخورم.
اما اول، لطفاً، بذار سم رو پیدا کنم.
من حتی نمیدونم شما کی هستین.
یا اصلاً این شخصِ "سم" گمشده.
تو چشمام نگاه کن و بگو دارم دروغ میگم.
سرقت هویت؟ خودت رو جای یه افسر جا زدی.
قضیه اینه که...
وقتی جوون بودیم...
تقریباً از یه آتیشسوزی نجاتش دادم.
و از اون موقع حس میکنم مسئولشم.
میدونی، انگار وظیفهی منه که مراقبش باشم.
فقط میترسم اگه زود پیداش نکنیم...
خواهش میکنم.
اون خانوادهی منه.
متاسفم.
شما راهی برام نذاشتین.
باید ببرمت.
بعد از اینکه سم وینچستر رو پیدا کردیم.
اسمت چی بود؟ سمم.
چرا بیخیال نمیشی، سمی. راه فراری نیست.
به من نگو سمی.
چیه؟
یه براکته.
اوه، خدایا شکر، یه براکت! حالا گیرشون آوردیم، آره؟
باید اتصال کوتاه بوده باشه.
شاید چیزی رو شل کردی.
فکر کنم بهتره برگردی تو، جنکینز. چی؟
این درست نیست. نمیخوای از اینجا بریم بیرون؟
No comments yet. Be the first to leave one.