Supernatural

Supernatural

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 3

Información d'a versión

Supernatural S03E04 Sin City 1080p AMZN WEB-DL DD+2 0 H 264-playWEB
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 4 Supernatural زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-15
Descargas: 26
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

ببین، بابا دیگه نیست. ما باید راهشو ادامه بدیم.

و این یعنی شکار کردن هر چقدر از اون حرامزاده‌های شیطانی که از دستمون برمیاد.

چی شد الان؟

این یه دروازه جهنمه. یه در لعنتی مستقیم به جهنم.

چقدر مطمئنی که اونی که برگردوندی...

صد در صد همون سم خالصه؟

بگو کی هستی. مهم نیست.

فقط بگو کی هستی.

تو یه شیطانی. می‌خوام گاهی بهت کمک کنم.

چرا باید کمکم کنی؟ من می‌تونم کمکت کنم برادرتو نجات بدی.

سال ۱۸۳۵ ساموئل کلت یه اسلحه خاص ساخت.

این اسلحه می‌تونه هر چیزی رو بکشه.

یکی دیگه.

برای امشب کافیه، خواهر.

بیا. بذار تا ماشین برسونمت.

پدر؟

اندی؟ پدر.

خدا با ما نیست.

دیگه نه. اندی، معلومه که هست.

چرا اینو میگی؟ چی شده؟ اون نمیتونه کمکمون کنه.

و اگه بتونه...

نمی‌کنه.

اندی، وایستا!

هی. هی، چه خبر؟

ممکنه یه سری نشونه تو اوهایو پیدا کرده باشیم. رعد و برق بدون بارون، افت فشار هوا.

وای چه هیجانی.

به علاوه، یه مرد تو کلیسا مخ خودشو متلاشی کرده و یکی دیگه تو مغازه سرگرمی‌فروشی زد به سرش و به همه حمله کرد.

ممکنه نشونه‌های شیطانی باشن. یا شایدم خودکشی باشه...

و یه روانی که تو مغازه سرگرمی‌فروشی به همه حمله کرده. ولی این بهترین سرنخ ما از زمان لینکلن بوده.

کجا؟ الیزابت‌ویل.

یه شهر صنعتی نیمه‌مرده تو منطقه صنعتی متروکه‌ست.

حتماً یه شیطانی تو ساوث بیچ هست.

ببخشید، هف، شایدم دفعه دیگه.

چطوری، بابی؟ کُنده.

رفیق، باور کن دلم می‌گیره "کلت" رو اینطوری می‌بینم.

تنها چیزی که به دردش می‌خوره اینه که بفهمیم چطور کار می‌کنه.

خب، چطور کار می‌کنه؟

خب، اگه می‌خوایم بریم اون نشونه‌ها رو تو اوهایو چک کنیم...

فکر می‌کنی می‌تونی تا امروز بعد از ظهر آماده‌اش کنی؟

خب، تا اون موقع شیاطین رو نمی‌کشه ولی می‌تونم بهت قول بدم خودت رو می‌کشه.

عجله کن. داریم وقت رو تلف می‌کنیم. می‌بینمت، بابی.

هی، بچه‌ها، اگه به هر چیزی برخوردید، به من زنگ بزنید.

چیز زیادی برای شرکت بیمه نمونده.

خودکشی بود. خودم دیدم.

خب، پس این نباید زیاد طول بکشه.

اندی اونجا این کارو کرد.

اولین بار بود که بعد از هفته‌ها می‌دیدمش. قبلاً هر یکشنبه میومد.

کی دیگه نیومد؟

اوه، احتمالاً حدود دو ماه پیش.

درست همون موقع که همه چیز دیگه شروع به تغییر کرد.

چطور تغییر کرد؟

اوه، بذار اینطوری بگم اینجا یه شهری بود که می‌تونستی بهش افتخار کنی.

مردم به هم اهمیت می‌دادن.

اندی تو گروه کُر می‌خوند.

و بعد یه روز اون دیگه اندی سابق نبود.

انگار که اون...

تسخیر شده بود؟

میشه گفت.

پولشو قمار کرد، به زنش خیانت کرد، کسب و کارش رو نابود کرد.

بله.

انگار یه سوئیچ تو وجودش قطع شد. پدر، اون مرد رو می‌شناختید...

که اون آدما رو تو مغازه سرگرمی‌فروشی کشت؟

بله، تونی پرکینز. تونی پرکینز.

مرد خوبی بود.

شما هم می‌گید شخصیتش یه روزه یه دفعه عوض شد؟

هرگز اینطوری بهش فکر نکرده بودم.

ولی، بله.

تقریباً همون موقع که اندی، حدود دو ماه پیش.

خب، ممنون، پدر. از وقتتون ممنونم.

دو ماه پیش ما دروازه جهنم رو باز کردیم.

و یهو این شهر تبدیل میشه به یه آشوب‌کده؟ اتفاقی نیست.

ریچی.

باورم نمیشه. هی، دین وینچستر، خودتی؟

آره. آره.

اوه، امم...

این خواهرمه، اِ...

شریل. هه!

هی. سلام، شریل.

بفرمایید.

خب، می‌دونید، خواهر ناتنی.

بفرمایید تو. این برادرمه، سم.

هی، حالت چطوره؟ بد نیستم.

آره. شما دوتا همدیگه رو از کجا می‌شناسید؟

تو مدرسه بودید. اون ساکوبوس تو کنارسی بود، نه؟

آره، آره. اوه مرد.

باید می‌دیدی چه سینه‌هایی داشت این زنیکه.

چه فاجعه لعنتی‌ای بود وقتی مجبور شدم خلاصش کنم.

وای، وای، وایسا. کی؟ کی کشتش؟

یادمه کارت تموم بود تا اینکه من سروکله‌م پیدا شد.

یادم رفته بود این یارو چقدر بذله‌گو بود.

ریچی، اون موقع بهت گفتم، الانم دوباره بهت میگم.

تو به درد این کار نمی‌خوری. خودتو به کشتن میدی.

با من حرف بزن.

فقط بدونی، وینچستر. حرفات آدمو ناراحت می‌کنه.

آره. نه، الان وقت خوبی نیست، عزیزم. بعداً.

خب، بالاخره چیزی تو شهر پیدا کردی؟

اوه نه، هیچی پیدا نکردم.

وایسا، منظورت شیطانا و این جور چیزاست؟

آره. آره. نه، هیچی پیدا نکردم.

مثل همیشه.

خواهرت چی پس؟ واقعاً؟

قطعاً شیطان تو وجودش بود

ولی اون که جن نبود. می‌فهمی چی میگم؟

درسته

جدی میگم، کشیش و اون یارو فروشنده لوازم سرگرمی، وقتی من رسیدم حسابی لت و پار شده بودن.

شاید جن‌زده شده بودن، ولی من نمی‌تونم ثابتش کنم.

آره، ما هم همین‌طوریم.

فرض کنیم شیاطین دارن مردم شهر رو تسخیر می‌کنن و قیامت به پا کردن.

چرا یه شیطان باید مغز خودش رو بپاشونه بیرون؟

برای تفریح؟ می‌دونی، یه بدن رو نابود می‌کنه، میره سراغ یه بدن دیگه.

مثل اینکه با یه ماشین دزدی بری دور دور. کسی تو شهر هست که این مشخصات رو داشته باشه؟

یه آدم خوب که یهو عوضی شده باشه، و هنوز زنده باشه؟ تروتر هست.

اون کیه؟ قبلاً رئیس باشگاه روتاری بود.

بعد یهو مردم میگن حرومزاده شد.

قمار و فاحشه‌ها رو آورد. عملاً کل این شهر مال اونه.

می‌دونی کجا می‌تونیم پیداش کنیم؟ آره، تا چند ساعت دیگه تو بار خودش خواهد بود.

فکر کردم اینجا یه شهرک کارخونه‌ای متروک و از رده خارجه.

هست. یا حداقل باید اینجوری باشه.

خب، منتظر چی هستیم؟ بیا بریم ببینیم چه خبره.

ریچی، خودت رو ببین. هی.

ساتن رو دوباره مد کردی. اوه، از این خوشت میاد؟

ابریشم تایلندی رو امتحان کن. کنال استریت.

برای اینجور لباس‌ها باید راحت ۳۰۰ دلار پول بدی.

البته، برای من؟ هیچی.

"هیچی" چقدره؟ آها، هیچی.

اون تروتره اونجاست.

اون تمام شب اونجا میشینه. نمیشه بهش دست زد. خب، حالا چی کار کنیم؟

نمی‌دونم، ولی می‌خوام یه ذره با اون بارمن سر در بیارم.

آروم باش. من و اون برای بعد برنامه‌هایی داریم.

آره جون خودت. می‌سوزه، مگه نه؟

خب، من باید برم دستشویی. گروگان‌ها رو آزاد کن.

چند دقیقه دیگه برمی‌گردم.

محاله اون همچین دختری باهاش باشه. یعنی، بهش نگاه کن.

اون کون رو میشه رو یه سکه پنج سنتی جا بدی. واقعاً؟

اوه، ها ها. ببخشید، پدر.

می‌دونستم شما پسرا راهتون رو به اینجا پیدا می‌کنین. همه‌شون میان اینجا.

بی‌احترامی نباشه،

ولی شما اینجا چی کار می‌کنین پدر؟

بخواهی نخوای، میری اونجایی که گله‌ت هست.

به علاوه، روحانیون مجانی می‌نوشن. درسته.

و یه بارمن هم به من یه اعتراف بدهکاره.

تو این زندگی نه، پدر.

بهتره یکشنبه کلیسا ببینمت.

چه کونت ریز باشه چه نباشه.

چی می‌تونم بهتون بدم پسرا؟ تخصصت چیه؟

من یه "هاریکن" معرکه درست می‌کنم.

فکر کنم باید ببینیم.

تو هاریکن می‌نوشی؟ از الان می‌نوشم.

سلام، جان. رِجی.

حالت خوبه؟ نمی‌دونم.

امروز حال خودم نیستم. هی.

کمک! آخ.

چی کار می‌کنی؟

اون با زنم خوابیده بود.

اون حرومزاده با زن من خوابیده بود. یکی زنگ بزنه پلیس.

پشت سرت.

اینجا پلیس زیاده، میگم فرار کنیم. آروم باش.

بیچاره احمق. تنها چیزی که اونو تسخیر کرده بود، شش تا آبجو پبست بود.

خب، پس قضیه چیه؟ مردم جن‌زده میشن یا نه؟

نمی‌دونم. شاید واقعاً همینه که می‌بینیم. یه شهر پر از عوضی.

آره، شاید. شما پسرا آماده عکس بازداشتگاه‌تون هستین؟

عکاس چند دقیقه دیگه اینجاست و برای روزنامه محلی ازتون عکس می‌گیره.

باعث افتخاره، جناب افسر. چه هیجانی!

آره، وقتشه بریم.

یه لحظه صبر کن. یه لحظه صبر کن. چی؟

ریچی کجاست؟

خب، یه بارمن چطور از پس همچین جایی برمیاد؟

پدر و مادرم برام به ارث گذاشتن.

زیاد اینجا نمیام.

بیشتر وقتایی که می‌خوام تنها باشم.

وای، این... جذابه‌.

مطمئنی تو یه اتاق خواب راحت‌تر نیستی؟

یا... اتاق من تو متل؟

منظورم اینه، بی دلیل نمیگم. ولی، می‌دونی، من روغن دارم.

ولی من اسباب‌بازی دارم.

آره، نه، اسباب‌بازی‌ها از روغن بهترن.

تو اینجا، تنهایی نمی‌ترسی؟

معلومه که نه. وقتی یه شکارچی دارم که ازم محافظت کنه، نه.

ممنون.

حواست هست که یه لقمه چرب و نرم همین دور و بره، نه؟

چند بار باید به ریچی بگم که قراره کار دست خودش بده؟

دین، تو داری فرض می‌کنی که گم شده.

منظورم اینه، شاید فقط فرار کرده. اون یه کله خره.

اون یه احمق دوست‌داشتنیه، ولی بزدل نیست. همین‌طوری فرار نمی‌کنه.

باید برم پیداش کنم. باشه.

در ضمن، فکر کنم من می‌خوام این تروتر رو تعقیب کنم.

آره؟ آره.

نمی‌دونم. دیشب یه جوری نگاهم می‌کرد.

شاید واقعاً اینجا یه چیزی در جریانه.

تیکه خوشگلی هستی.

تو کی هستی؟ جلو یه شیطان رو نمی‌گیره.

اگه این چیزیه که فکر می‌کنی. تو از کجا می‌دونی؟

اوه، نمی‌دونم.

بذار اسمش رو بذاریم یه حدس حساب شده.

خب، پس من خوش‌شانس شدم، نه؟

یه سوژه برای آزمایش پیدا کردم.

شانس هیچ ربطی بهش نداره.

ولی هی، هر طور راحتی، بهترین شلیکت رو بکن.

می‌خوای مثل یه بزدل اونجا وایسی یا می‌خوای شلیک کنی--؟

آخ.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left