前 200 行。
رسیدیم.
- کاش میتونستم دعوتت کنم بیای ولی... - سیستم دوگانگی رو تشخیص میده.
- آره، نورا قبلاً برام... - توضیح داده.
همیشه میدونی قراره چی بگم.
خیلی عجیبه. من تا حالا داداش نداشتم.
بله، بله.
اینجا جاییه که آدم صمیمیترین دوستهاش رو پیدا میکنه
ولی آره، بدجور عجیبه.
عین تنظیمات ریدن.
مثلاً اگه سرعتهای دیگهای بهجز «تخلیهی عادی» رو امتحان کنی
عین لیگ جهانی بیسبال پرت میشه.
- مگه نه؟ - چی میگی؟
اینجا که تنظیمات ریدن نداریم.
میدونی، آلیشا میگه تقریباً همه اینجا...
واقعاً آدم باید کنارش حواسش رو جمع کنه.
سلام مامان. ببین، من پیش اون یکیمم.
نیتن...
یه بسته برات رسیده که روش نوشته فوری و شخصی.
- نه، نه، نه. - مگه کسی میدونه اینجایی؟
مامان، بازش نکن.
یهخرده گرد و خاک نارنجی رنگ روشه.
آها.
مشکلی نداره، بازش کن.
از طرف دوستمه.
«نیتن، چهخبر؟ مأمور چیتوـم.
این دیوید چوکـه روی هارد درایو.
یادت باشه کسی نفهمه من بهت دادمش.
امیدوارم بهدردت بخوره»
من گفتم این چوک کجاستها.
- این که عالیه. - آره.
میتونی حافظهش رو بگردیم و همه چیز رو بفهمیم.
مدرک گیر بیاریم. جواب تمام سؤالهامون رو میگیریم.
چوک همونیه که تو رو کُشت؟
پس میندازمش توی آشغال فشردهکن.
مامان، اون درایو رو بذار زمین.
- صبر کن تا خودم بیام. - باشه.
یه آشی براش بپزم.
- نه، صبر کن تا خودم بیام. - صبر کن تا خودش بیاد!
- البته اگه بتونم. - مامان...
مامان!
زنگ بزن به نورا.
چرا جواب نمیده؟
شاید باز گذاشته رفته.
مثل همون قبلاً که بیخبر ول کرد رفت.
نه، همچین کاری نمیکنه.
شما دیگه زیادی به نورا بها دادید.
مثل یه فیلم گنده گوز توی جشنوارهی فیلم ساندنسـه.
نصف فیلم اصلاً نمیدونی چی به چیه.
خیلی مزخرفه.
- خیلیخب، یهکم آروم باش. - نه، خودت آروم باش!
من مشکلی ندارم! تو باید آروم بگیری.
«آره، من نیتنِ پشتیبانم.
من یه روح قلابی اضافیام»
خیلیخب، خیلیخب، آروم باش.
میخوای در موردش حرف بزنیم رفیق؟
ببخشید.
اخیراً خیلی سخت گذشته.
شما رابطهتون با هم خیلی خوبه.
خب چون دقیقاً یه نفـ...
وسط حرف من نپر!
و حس میکنم نیتن باید یهکم برای من هم وقت بذاره.
باشه، برات وقت میذارم.
اما...الان نه.
زنگ بزن به نورا.
آخه کجایی...
سلام، نورا.
توقع ندارم فوراً بهم جواب بدی.
- چی؟! - میدونم این...
آلیشا، صبر کن، صبر کن. قضیه چیه؟
- الان جدی هستید؟ - نورا...
- بذار برم بیرون! - نورا آروم باش.
خودت آروم باش! من توی لیکویوـم؟!
من مُردم؟
چطوری کاربرهام انقدر راحت تونستن باهاش کنار بیان؟
باید بیشتر قدر میدونستم.
وای، وای...
خیلی واقعیه.
میدونستم باید واقعی باشه.
واقعاً متأسفم.
اصلاً چی شد؟
از آخرین روز زندگیت برام بگو.
چیزی یادته؟
خودت نمیتونی توی خاطراتم نگاه کنی؟
چی شده؟
صدمه دیدن؟ کسی روشون کرم ریخته؟ تف توش!
نه، نه چطور مگه؟
نورا، آروم باش.
چرا بیشتر بهش فشار نمیاری آلیشا؟
- نورا. - این چه خوبه.
بگیر بشین.
الان برمیگردم.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
« آپلود » « فصل سوم: قسمت ششم »
از اینکار بدم میاد. خیلی خطریه.
وقتی گفتی بیام سمت جت شخصیت
فکر کردم میخوای من رو ببری سفر عاشقانه.
تشخیص داده شده که این کارمند هورایزن تهدید امنیتی
حساب میشه برای همین خودمون داریم بهش رسیدگی میکنیم.
پس چرا انگار داریم ۱۳تا قانون رو زیرپا میذاریم؟
از نظر قانونی درست میگی.
فیکویو باید فقط بهعنوان پیشنمایش استفاده بشه.
اما خب معمولاً آدمها وقتی میفهمن مُردن دیگه سفرهی دلشون رو باز میکنن.
معمولاً؟
موادی چیزی زده؟
ببین، این زن جاهایی سرک میکشیده
که نباید میکشیده.
دنبال اطلاعاتی بوده که براش مجاز نبوده.
اگه یه تروریست لادـی باشه
مدیرهای ارشد رو هدف میگیرن.
تو که دلت نمیخواد این بدن خوشگل و خفن
تیکه تیکه بشه، میخوای؟
- شما دوتا با هم... - چی؟
کی با کی؟ چطور؟
حالا به من که ربطی نداره ولی باید به منابع انسانی خبر بدید.
آل، برای این تو رو وارد این ماجرا کردم چون تو میشناسیش.
اگه کس دیگهای میاوردم اوضاع خیط میشد.
اگه دلت براش میسوزه پس باید بری داخل
و ببینی چند چنده، هدفش چیه.
باشه، ولی دیگه چیزخورش نکنید.
چیزخورش نکردیم.
بیشتر بهش مُسکن بزن.
من برگشتم.
سلام فرشته خانم، میشه یه دمنوش بدید؟
یه دمنوش گیاهی لطفاً.
وای که چقدر حال بده.
- دمنوش بده! - میدم...
هروقت بخوای بهت دمنوش میدم اما اول یهچیزی.
یهخرده کنجکاوم...
یه اتفاقی برات توی سان فرانسیسکو افتاد.
خدایا...
اونجا چیکار میکردی؟
وایسا ببینم...
این دیگه چیه؟
نوری که از پنجره میاد چیه؟
چون رنگش اشتباهه.
حالا چیز خاصی نیست. میگم درستش کنن.
بگو سان فرانسیسکو چی شد.
آره، اونجا با هم بودیم.
حالا اونی که مُرده منم
و اون داره راست راست میگرده؟
نیتن رو میگم.
یادت رفته؟ نباید بگی نیتن دانلودیه
یا تو باهاش توی رابطه بودی.
چی میگید؟ آلیشا...اَه!
اصلاً از نیتن چیزی نگو.
ممکنه توی دردسر خیلی بزرگی بیوفتی.
اطاعت میشه.
«تغییر وضعیت» سلام.
من یه فرشتهی جدیدم.
اِوا سلام.
تو با کاربرت، نیتن براون توی کالیفرنیا بودی.
یهبار درایوش رو توی لسآنجلس نجات دادی.
درست نمیگم؟
چی؟
من...
دیگه...اصلاً با اون کاری ندارم.
چندین ماهه که دیگه توی اون بخش کار نمیکنم.
«متئو اسکاوو»نامی میشناسی؟
میدونی دیوید چوک کجاست؟
مگه توی لیکویو نیست؟
چرا رفتی دم در یه خونه نزدیک پارک لافایت، نورا؟
واقعاً نمیدو...
آهــا...
میخواستم برم دستشویی.
اتفاقاً خونهی قشنگی هم بود.
حالا چی شده مگه؟
آممم...
گفتی دمنوش میخوای.
زنگ بزن به منصور.
چیه؟
عمدی نبوده. هیچی نمیدونه.
مسخرهبازی...
خیلیخب، برش گردون.
اون کاپور عوضی هم پاک کن.
سلام، چه عجب! کجا بودی؟
واقعاً دیگه نباید همچین کاری با من بکنی نورا.
مُردم از دلشوره. لوک گفت
بهت بگم اگه جواب ندی
دیگه من باهات سکس نمیکنم.
ای بابا، چطوری دلت میاد همچین کاری کنی؟
بله. نخواستم بیشتر از این تنبیهت کنم. ولی خب چه میشه کرد.
خیلیخب، باشه.
سعی میکنم از این به بعد سریعتر جواب بدم.
الان خوشحالی؟
آره، بهترم.
میتونی حق سکس رو نگه داری.
عالیه.
حالا کجا بودی؟
اصلاً نمیدونم.
همین الان روی نیمکت یه پارک بههوش اومدم و سردرد دارم.
ممکنه خفتم کرده باشن.
چی؟! ببخشید، حرفی که زدم...
در مورد سکس شوخی کردم. حالِت خوبه؟
خوبم، کیف پولم هم نزدن.
ولی وقتی بیهوش بودم عجیبترین خواب رو دیدم.
خواب لیکویو رو دیدم. خیلی واقعی بود.
- مطمئنی خوبی؟ - آره.
- قرصها ضد گوز بودن، نیتن. - چی؟
- دکتر هم گم شده. - گم شده؟
چندتا آدم مشکوک خونهش بودن و جوری حرف میزدن انگار اصلاً
No comments yet. Be the first to leave one.