The first 200 lines.
...یکم زیادی
خلوت نیست؟
آره، آره. به مرور تکمیلش میکنم
ولی تنهایی برنامهنویسیش یکم سختـه
،اگرچه وقتی که من رو آپلود کنیم
...واسه این کار خیلی وقت دارم، پس
بهگمونم همینطوره
درضمن، شاید یکم زیادی
روی این صندلی وقت گذرونده باشم ولی
قراره مرکز فرماندهیِ من باشه پس
باید یه صندلی بینقص انتخاب میکردم
گرم میکنه، خنک میکنه، ماساژ میده و
مشخصاً قابلیت دراز کشیدن هم داره
از مرطوبکننده و دستمال کاغذی هم استفاده میکنه؟
...چرا باید
هر هر خندیدیم
اینجا قرار نیست همچین کاری بکنم، باشه؟
...زیاد نه. بهاندازۀ
به میزان خیلی معمول انجامش میدم
نه یه میزانِ عجیب و غریب
بیا اینجا
این صرفاً موقتیـه، باشه؟
تو پروندهات رو میبری
یهروز، آپلود برای همه رایگان میشه
میدونم
فقط کاش وقت بیشتری داشتیم
منم همین رو میخوام
چی اضافه کردی؟
چندتا باتری دیگه و پنل خورشیدی
در بدترین حالت اگه یکی از دوستام تو
یه درهای تو آریزونا ولم کنه
200سال زنده میمونم
بدون تعمیر و نگهداری
چقدر خوب
ولی من خیلی قبلتر از اینکه زمان آپلودم برسه
اونو گمش میکنم - آره -
میرم تو کشوی آشغالها کنار باتریها
خیلیخب
بریم تو کارش؟
بهگمونم
فردا میشه یه ماه
اوهوم. منطقیـه
میخوای 20 دقیقۀ آخرت رو چطور بگذرونی؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
جانم؟ بغل نمیکنی؟
فقط میخوام مطمئن شم آواتارت بینقصـه
میدونی؟ یه چیزایی بود که دفعۀ قبل از دستم در رفته بود
مثل چی؟
...مثل
اون منحنی ریز روی گردنت
این؟ - اوهوم -
و بوی بدنت
دخترۀ عجیب و غریب
خب، حداقل اینجوری دوباره بدنم مثل قبل ده درصد چربی کمتر داره
نه، نه
همینجوری دوستت دارم
نیتنِ بیشتر برای دوست داشتن - حتی فکرشم نکن -
باشه، نورا؟
حسابی جدیام
ده درصد یا کمتر
« ترجمه و زیرنویس از علی محمدخانی و امیر دلپسند » .:: AMIRX79X & AliMK_Sub ::.
نظرت چیه آپلودم رو بندازیم عقبتر؟
نیتن
من حالم خیلی خوبه، باشه؟
مگه با یه روز چی میخواد بشه؟
،خیلیخب، اگه فردا اتفاقی برات بیفته
من هرگز خودمو نمیبخشم
قرار نیست بلایی سرم بیاد
هوم
باشه - !ایول -
خیلیخب - اوه -
منظورم اینه، میدونی، چرا نباید که
مثل بقیه یه جشن خداحافظیِ درست و حسابی داشته باشی؟
آره، دفعۀ اول واسم جشن نگرفتن
خوش میگذره - هوم -
خیلیخب، همۀ کارهای موردعلاقهات رو انجام میدیم
اوه
از نیمهشب گذشت
روز آپلودت مبارک
تو و نورما اون روز تو سالن حافظه
کلی با هم وقت گذروندید
حتماً واست سخت بوده وفادار بمونی
میدونی، شما دوتا توی یه فضای کوچیک و
نورما هم حسابی خوشگلـه
آه
بروانی؟ - جانم؟ -
قول میدم عصبانی نشم
فقط میخوام حقیقت رو بدونم
اتفاقی افتاد؟
اینگرید، بهت قول میدم
هیچ اتفاقی نیفتاد
خیلیخب
خیلیخب - خیلیخب -
خیلیخب
من و نیتن تو دنیای واقعی نزدیک بود هم رو ببوسیم
اوه
چه حس خوبی میده هرچی تو دلت داری میریزی بیرون
صداقت بهترین سیاستـه
،خب، حالا که قراره کاملاً صادق باشیم
همین اتفاق با من و نورا هم افتاد
نزدیک بود هم رو ببوسیم ولی تصمیم گرفتم که میخوام با تو باشم
خوشحالم که میتونیم مثل آدمای بالغ با این اتفاقات کنار بیایم
!مرتیکۀ هول عوضی
چی؟ - !خدای من -
تو هم الآن اینو اعتراف کردی
!فرق داره! اون توئـه
!اتفاقی نیفتاد
.ولی نزدیک بود بیفته .خودت گفتی «نزدیک» بود
!نزدیک بود و بعدش تو رو انتخاب کردم - ...ولی اگه -
میدونی چیه؟ - چیه؟ -
حق با توئـه
دیگه چیزی در موردش نمیگم
من خوبم
میگی خوبی ولی پلک نمیزنی
خیلی خوبم
خیلی خوب بهنظر نمیرسی
لعنتی
فرشته
!وای - آروم بگیر -
هنوز اون آواتار نورا که
برای مهمونی شام استفاده کردی داری؟
آره. چرا؟
خیلیخب، برام آمادهاش کن
میخوام وارد عمل بشم
« آپلود » « فصل سوم: قسمت هفتم »
و وقتی با همیم، عالیـه
خیلی دختر خوبیـه، پول همهچیز رو هم میده و
...من رو خیلی خوب درک میکنه ولی
از اون طرف، درگیر یهسری چیزای مشکوکـه
و وقتی میگم مشکوک، منظورم حسابی مشکوکـه
مش کوک
بهنظر خیلی مشکوک میاد
خب، چرا کارینا رو نمیاری ببینمش؟ من آدمشناسم
نگفتی یه بار یه تروریست مُخت رو زده؟
!فقط یه بار بود
سرهنگ سپاه پاسداران بود و
خیلی خوشگل بود
خب، طرف مرد بود
مشخص شد مثل تو عکساش جذاب نیست ولی
بهگمونم دیگه مهم نیست
یه بخشی از من همیشه دوستش خواهد داشت
نمیدونم
نمیخوام با دوستای دیگهام آشنا بشه
عجیبـه
این اولین باریـه که
اعتراف کردی ما با هم دوستیم، میدونستی؟
خودش پیشرفتـه
سلام. آیون
مزاحم که نشدم؟
...هوم؟ نه، نه، فقط
تازه دارن گرم میکنن
نمایش اصلی تا وقتی همه
نرمششون تموم نشه شروع نمیشه - حالم بهم خورد -
فقط میخواستم ازت تشکر کنم، باشه؟
درایو چوک رو که واقعاً لازمش داشتیم ...به دستمون رسوندی. اون چیزا
پسر، خدایا، صدات رو بیار پایین
،اگه کسی بفهمه درایو چوک رو بهت دادم کارم ساختهست
خیلیخب، باشه. ببخشید
...میذارم به کارت برسی
تماشای پرندهها
...هی، اگه یه وقت
هی، رفیق؟ - آه -
هی
حرفامون رو شنیدی؟ - آها -
،اگه کسی بفهمه درایو چوک رو بهت دادم کارم ساختهست
خیلیخب، خیلیخب، ازت میخوام همین الآن
پاکش کنی، لطفاً
نمیتونم. برخلافِ برنامهنویسیمـه. ببخشید
نظرت چیه یه راز بین خودمون بمونه، ها؟
به کسی نگو، باشه؟
چرا باید همچین کاری کنم؟ - بهخاطر اینکـه -
بهخاطر... مهمترین بخشِ برنامهنویسیِ هر انسان
قانون طلایی
با بقیه جوری رفتار کن که» «میخوای باهات رفتار بشه
،اگه تو یه راز داشتی
دلت نمیخواست به کسی بگم، درسته؟
عجب قانون قشنگ و دلپسندیـه، قربان
رازتون رو نگه میدارم
ممنون
ولی هنوز هیچی نشده
یه میل ناگهانی پیدا کردم که به کسی بگم
بهنظرتون چرا؟ - !فقط نگو -
فهمیدم - خیلیخب -
اینجوری حتی باعث میشه بیشتر دلم بخواد بگم
خیلی عجیبـه
مورد 1066؟
گروه مردان آبی؟ میدونی چیه؟
خودمم فکر میکنم اینسینک باحالتره ولی
کی 10هزار دلار داره؟
وایسا ببینم، دلقکن؟
ببشید، پانتومیم اجرا میکنن. ببخشید
.بهنظر خیلی خندهداره میتونم دوتا از اونا داشته باشم؟
اوه
...باشه، خب، آم
هوم
نظرت در مورد «یاروی آبیِ تنها که
با گروه مردان آبی صنمی نداره» چیـه؟
باشه
این رقص عجیبش چقدر طول میکشه و میاد پارک پیش ما؟
رزروش کن
No comments yet. Be the first to leave one.