The first 200 lines.
آنچه در استرلینگ پوینت گذشت...
پدربزرگ مرحوم عزیزمون جزیره رو برای ما هم گذاشته،
پس بیاین این لعنتی رو بفروشیم.
کانر، ما این جزیره رو نمیفروشیم.
امروز نه؛ وقتی هجدهسالمون شد میفروشیم.
آره، ولی تو که بهزودی هجدهسالت نمیشه؟
یه مهمونی بزرگ. تو هم دعوتی، آبجی.
الو؟
سلام. میخواستم با جوزف اندرسن صحبت کنم.
من وکیل املاک گوردون کمپبلم.
به نظر میاومد شما دوتا با هم بودین؟
دبیرستان چند ماه با هم بودیم.
اشکالی نداره قرضش بگیرم؟
داشت با روری لب میگرفت.
داداش، ازت خوشش میاد. کاملاً واضحه.
ازش بخواه بیاد اون برنامهٔ فیلم.
- دوست داری بیای؟ - آره.
- خیلی دوست دارم نزدیکت باشم. - منم دوست دارم نزدیکت باشم.
هی، این دیگه باحال نیست.
سلام. قشنگه، نه؟
شش پرس پوتین. خودتم یه چیزی بردار...
- واو! - لعنتی...
- چه عوضیای هستی، لینکلن. - ببخشید.
- عاشق شدی. - آره، شاید.
از یه دختری به اسم استیسی مالوری خوشش اومده.
- با احساس من بازی کردی. - من باهات بازی نکردم.
- تو نمیخواستی؟ - نه.
- معلومه داری بهم دروغ میگی. - جای من نیست که بگم.
- جای تو نیست چی رو بگی؟ - اینکه چطور مرد.
چی گفتی؟
موقع به دنیا آوردن رامونا مرد.
از کجا میدونی؟
چون من اونجا بودم.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
نمیدونم باید بهش بگیم یا نه.
چی؟ چند روزه از اتاقش بیرون نیومده
چون اون عوضی، اونا،
دل دختر منو شکسته.
حالا میخوای بهش بگی مامان موقع به دنیا آوردنش مرده؟
- تو یه هیولای کوفتیای؟ - میشه اینو با صدای هلیومی نگی؟
ببخشید.
فکر نمیکنی قایمکردنش خیلی خرابه؟
یه چیزایی هست که بهتره ندونی
- دربارهٔ والدین زیستیمون. - اون فرق داره.
دقیقاً عین همینه.
نه. والدین زیستی ما، والدین ما نیستن.
ما رو به فرزندخواندگی دادن. گلدی واقعاً مامان رامونا بود.
میخواستش، بعد هم لعنتی سر زایمانش مرد.
تاریکه.
یعنی، آره.
باشه. دارم دیر میرسم به مشاورم با سالی
برای مهمونی تولد.
اگه تصمیم گرفتی به رامونا بگی، خبرم کن چی شد.
فکر و دعا باهات. دوستت دارم. خداحافظ.
چی رو بهم بگین؟
هوم؟
چه سؤال احمقانهای. خوبی؟
آره.
آره، نه، عالیه. خیلی خوبه. خوبم. فقط...
دارم این حقیقتِ زیروروکنندهٔ زندگی رو هضم میکنم
که من مامانمون رو کشتم.
- پس عالیه. - رامونا، تو مامان رو نکشتی.
تقصیر تو نیست. اصلاً تقصیر تو نیست.
نه، میدونم تقصیرم نیست. بچه بودم.
ولی... فقط... من...
فکر کنم برم و... میشه بعداً دربارهش حرف بزنیم؟
- آره، معلومه. - فقط میرم
یه خواب خیلی طولانی و امیدوارم بیرویا بکنم
برای تقریباً پنج تا ده سال آینده...
- باشه. - ...اول.
کاری هست بتونم کمکت کنم؟ ببخشید اینطوری فهمیدی.
تو چرا ببخشید؟ تو که مامان رو نکشتی.
رامونا، تو...
پس میخوای...
- مخصوص کمپ راک ۲ باشه. - کمپ راک ۲...
نمیتونه کمپ راک ۱ باشه.
- دوران «این منم» نیست. - گرفتم.
کمپ راک ۲ . خیلی مشخص.
- اینو یادت هست؟ - آره. همونه... آره، آره.
- باشه، کمپ راک. عاشقتم لعنتی. - اوه.
برای کیک... چه کیکی میخوای؟
- اصلاً کیک میخوای؟ - فکر میکنم ردولوت باشه
- با فانفتی، با اورئو... - هوم.
...با کروسان.
آره. حتماً روش کار میکنیم. چه ایدهٔ خوبی.
میخوای مشخصاً چیزی روی کیک نوشته بشه؟
اوه. باشه. دقیقاً... و ترجیحاً...
صورت الیسن استونر که میگه: «تولدت مبارک، کانر.»
اسم اَنی رو هم روی کیک میذاریم.
خیلی خوشم اومد.
تا وقتی زیر اسم من باشه، کوچیکتر و داخل پرانتز.
لطفاً اینو یادداشت کن.
- ببخشید. - روری.
- مجبورم کردن همهٔ این... - سلام!
...فرمهای گمرک رو پر کنم.
- فرم گمرک؟ - وای خدای من. بازش کن.
باشه. مواظب باش. تیزه.
- چیه؟ - نمیدونم. جادوه.
ام...
وای خدای من.
دارم میلرزم. بینقصن.
بینقصن. بینقصن.
اَنی این تم رو چطور میبینه؟
درواقع این مهمونی منه.
آره، ولی دوقلوئین.
دوقلوی غیرهمسان. تازه، هر دوتون همین الان یکی از اینا رو بپوشین.
صبر کن. یعنی اون هیچ کاری نمیکنه؟
نمیدونم. بیشتر کرمهاش رو مرتب میکنه.
باشه. خیلی خب. پس میذارم شماها...
صبر کن، کجا میری؟
ها؟ اوه، برمیگردم.
عالی میشه، مرد!
بپوشش.
همین الان؟
- بعداً شیفت دارم. - خواهش میکنم. بپوشش.
این کارو نکن. قراره بره تن من.
باشه.
بفرما.
- کمپ راک. - کمپ راک. آره، همینه.
- هی، رامونا؟ - هوم؟
میشه حرف بزنیم؟
- اینطوری نگاهم نکن. - چهطوری؟
اینطوری...
پر از عشق و همدردی.
ببخشید.
- هنوز داری همونطوری نگاه میکنی. - این... صورت معمولی منه.
- من... - ببین، میدونم.
میدونم تو با این چیزا فرق داری.
با همهٔ آدمایی که تو عمرت دیدی بیوقفه دربارهش حرف میزنی،
ولی من اینطوری کنار میام.
- میخوابم. - آره.
- باشه؟ - آره. باشه.
عالیه. ممنون. روز خوبی داشته باشی.
وای خدای من.
مسیح!
- مسیح لعنتی. من... - ببخشید.
خیلی ببخشید. من...
- فقط ترسیدم. - اشکالی نداره.
فکر کنم درواقع کوین جوناس بود که ترسوندم.
درسته.
رابطهٔ عشق و نفرت داریم.
منم همینطور. خوبی؟
آره. ببخشید. تو چطوری؟
خوبم. ام...
اومدم بابت اون شب عذرخواهی کنم.
ممنون.
لینکلن واقعاً از حد گذروند و من خیلی حالم بده.
از الیس هم عذرخواهی میکنم.
ممنون. ولی خودت رو اذیت نکن.
معلومه که تو اون حرف رو نزدی، پس...
میدونم، ولی میتونستم بیشتر کاری کنم. پس ببخشید.
- ممنون. - آره.
سر این قضیه چقدر خوابت رو از دست دادی؟
- راستش رو بگو. - خیلی.
- آره. - جدی میگم.
- اوه، ببخشید. - ولی من... نه، تا وقتی...
- آره، خوبیم. خوبیم. - تازه، این دیوونگیه.
فکر میکردم تولد دوست نداری.
یه لحظه یادم رفته بود. یه لحظهٔ خوشبختانه.
ندارم. از تولد متنفرم. کانر دوست داره.
- آره. - باعث میشه مرگ رو نزدیکتر حس کنم.
خب این قابل قبول نیست، چون فردا تولد مهمیه.
هجدهساله میشی، اَنی. میدونی یعنی چی؟
وقتی بابت همهٔ جرمهای خشونتآمیزت گیر بیفتی
میتونن مثل یه بزرگسال محاکمهت کنن.
- آره لعنتی. - آره.
همون چیزیه که منتظرش بودم. ارزش جشن گرفتن داره.
میتونم یه کار خاص برات بکنم؟
میتونم امشب ببرمت بیرون؟
نمیدونم. نمیدونم.
اگه دلیل نه گفتنت برادرهای جوناسن، لازم نیست درگیرشون کنیم.
- میذاری؟ - باشه.
- آره؟ - هوم.
باشه.
میدونی امسال توی استعدادیابی چه آهنگی میخوای بخونی؟
هنوز نمیدونم، ولی فکر کنم یه چیزی از سوندهایم.
باشه، اون کیه؟
مسیح لعنتی.
چی؟
اوه، حواست باشه لباس زیر کافی برداری، باشه؟
فکر میکنی توی کمپ یهو توی شلوارم میرینم؟
نه، فقط هیچوقت معلوم نیست.
منظورت اون دفعه توی پارکینگ فرودگاهه؟
- هی! - واو!
اون که ریدن نبود، باشه؟ بهزور یه گوز بود.
اه! چطور یادت مونده؟ مال صدسال پیشه.
مامان هنوز پنجشنبه میرسه؟
ام...
نمیدونم.
چرا اینطوری گفتی؟ میاد دیگه، نه؟
آره. راستش نمیدونم.
یعنی چی نمیدونی؟
حداقل همیشه برای استعدادیابی میاد.
آره، میدونم. فقط... میدونم دلش میخواد اینجا باشه، ولی...
فکر کنم یهسری کار براش پیش اومده.
- ولی من هستم، پس خوبه. - فقط حقیقت رو بگو.
نمیدونم برمیگرده یا نه.
یعنی چی «برمیگرده یا نه»؟
چی گفته؟
No comments yet. Be the first to leave one.