The first 200 lines.
آنچه در استرلینگ پوینت گذشت...
- سلام؟ - تو کی هستی؟
توی کلبهٔ پدربزرگ من چه غلطی میکنی؟
فکر کردم این کلبه مال منه.
میتونی روی مبل بخوابی، ولی صبح باید رفته باشی.
- کانر؟ - کانادا چطوره؟
مامانمون، مامان فرزندخوندهمون،
فکر میکنم یه دختر خونیِ مخفی داشته.
نمیدونستم میای بالا.
فکر کردی برای همیشه گورم رو گم میکنم؟
لعنتی، لعنتی. لعنتی!
اوه، لعنتی.
بودن اینجا داره بهم نشون میده چقدر کم به مامانم فکر میکنم.
الان داری بهش فکر میکنی.
اَنی رو از کجا میشناسی؟
کل روز کانادا باهاش بودیم.
من کلبه رو بهش اجاره ندادم.
نمیدونم این دختره اصلاً کیه.
- هی. - رامونا، آهستهتر!
میخوام توضیح بدی چرا وارد کلبهم شدی
و عکس مامان مُردهم رو دزدیدی.
چون اون مامان منم هست!
- از وجود من خبر داشتی؟ - نه.
عالیه. یعنی همه تمام عمرمون داشتن بهمون دروغ میگفتن.
گفتی فرزندخوندهای؟
پس ما نسبت خونی نداریم. تو خواهر من نیستی.
مامان من فقط یه دختر داشت و اونم من بودم.
ولی رامونا، تو هم واقعاً نمیشناختیش.
- به نظرت فقط برم؟ - جوابهایی رو که میخواستی گرفتی؟
تازه سطح ماجرا رو خراش دادم.
شاید همین جوابته.
میای یا نه؟
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
- اوه، ببخشید. فکر کردم... ببخشید. - اوه!
- ببخشید، دستت پره. اِم... - آره.
چطور خوابیدی؟
اِم، واقعاً نخوابیدم.
اوه، ببخشید. حیف شد.
شنیدم بیرون چکش میزدی.
آره، دارم برای زمستون آمادهش میکنم که بتونم تمام سال اینجا زندگی کنم.
اوه. خوبه. بقیهٔ سال یه جای دیگه زندگی میکردین؟
یه جایی به اسم بَری. چند ساعت با اینجا فاصله داره.
خوبه، خوبه. حالوهوای بَری چطوره؟
- واقعاً هیچ حالوهوایی نداره. - هوم.
- قهوه میخوای؟ درست کردم. - خیلی هم میخوام.
ممنون.
و ممنون که گذاشتی اینجا بمونم. واقعاً...
خیلی، خیلی سخاوتمندانه بود.
اگه هر کاری از دستم برمیاد که کمکت کنم، یا...
- آره. - ...هر کار خوبی برات انجام بدم،
- واقعاً دوست دارم. - واقعاً لازم نیست...
- خیلی ممنون. - باشه.
پس قراره تمام سال اینجا زندگی کنی؟
- برنامه همینه. آره. - عالیه.
فقط... آره.
یه مدت اینجا نبودم، پس همهچی یه جورایی
منو یاد گوردون میندازه، و...
فقط میخوام از شر همهٔ این اثاث خلاص شم.
دیگه نمیتونم نگاهشون کنم.
آره.
آره، متأسفم. حتماً واقعاً سخته.
بودن بین همهٔ این وسایل باید خیلی سنگین باشه.
کاری هست بتونم کمکت کنم، یا مثلاً...
اِم، یه سری وسایل رو از اینجا ببرم یا چیزی؟
اِم... بلد هستی با تفنگ درزگیر کار کنی؟
راستش با سلاح گرم راحت نیستم.
اوه. ببخشید، شوخی کردم.
- اوه. - ولی نمیدونم چیه. ببخشید.
آره، اشکالی نداره. اِم...
اگه میخوای اون جعبه کوفتی رو که گورد از قرن نوزدهم جمع کرده
- ببر فروشگاه دستدومفروشی. - میبرم.
- باشه. - میبرم. اِم...
این... اینا وسایل مامانه؟
مطمئن نیستم.
خیلی باحاله.
واو.
اوه، آره. اینا قطعاً وسایل مامانه. نگاه کن.
خیلی قشنگه.
آخ! چراغِ کولی. خیلی نازه.
مامان سگ کولی داشت؟
اِم، نه. نه.
نمیدونم میتونیم این وسایل رو دور بندازیم یا نه.
چرا، میتونیم. آشغاله.
فقط گوردون هیچوقت دلش نمیاومد چیزی رو دور بندازه.
جَن آردن کیه؟
باحال.
وای خدای من. نگاه کن.
نمیدونم اینو برای کی درست میکرده.
- باشه. - میکستیپ.
بهت گفتم، نمیخوام هیچکدوم از اینا رو نگه دارم.
ببرشون دستدومفروشی.
باشه، آره. معلومه.
- اِم، دستدومفروشی کجاست؟ - توی خشکی.
باشه، باحال. ممنون.
- همهچی خوب کار کرد؟ - اِ...
میدونی، جا لیوانیها یه کم چسبناک بودن.
بین مشتریها قایقها رو نمیشورین؟
- اِم، چرا. میشوریم. - اوه.
فکر کنم فقط خوب نمیشوریم.
بابتش ببخشید.
چیکار میشه کرد؟
باشه، جمع امروزت میشه...
اِم... ۴۲۵ دلار.
فقط نقد میگیریم.
دوباره گفتی چقدر؟
۴۲۵ دلار.
- روز خوبی داشته باشی. - آره.
- هی. - هی.
- هی. - رامونا بیرونت کرد؟
داره کلبه رو برای زمستون آماده میکنه،
که تازه فهمیدم یعنی تزئین برای کریسمس نیست.
هی، چراغ باحالیه. چی؟
- چه خبره؟ - ممنون.
رامونا گفت توی شهر یه دستدومفروشی هست.
- آره. - آره؟
- میخوای برسونمت؟ - میتونم...
- مشکلی نیست. با من. - خیلی ممنون.
اوه، راستش ببخشید، این یکی رو نمیبرم دستدومفروشی.
مال مامانمه، پس از نظر فیزیکی نمیتونم دورش بندازم.
ولی نمیتونم برش گردونم کلبه
چون رامونا ازم خواسته همهشون رو دور کنم، پس،
میخواستم بپرسم اگه اشکالی نداره... و راحت بگو نه،
سؤال رو اعصابیه... میتونم یه مدت بذارمش پیش تو؟
- برای یه مدت؟ - معلومه. آره.
وایسا، اگه این وسایل رو نگه میداری، پس چرا داریم میریم دستدومفروشی؟
هوم. این باید جواب بده. نه؟
آره، یعنی اون چیز رو بذار توی لوور.
چطور شارژش کنیم؟
فکر کنم باید به برق بزنیمش یا یه چیزی؟
- یا شاید باتری؟ - باتری یادت هست؟
وای خدای من. باتری یادت هست.
باشه. نگفتی موسکوکا پایتخت مد دنیاست.
- نمیدونستی؟ - اینا خیلی باحالن.
- هستن؟ - خیلی.
آره. بپوش.
واو.
- چی؟ - اصلاً شوخی نمیکنم وقتی میگم
با اینا محشر شدی.
- وای... نه. چی؟ هرگز. - آره.
- نه؟ - نه، مال من نیست.
- آره. - رد میکنم.
باید بخریشون.
- اگه تو نخری، من میخرم. - چی؟
صندلی هوبر اسکوپ آبی طاووسی. این توی نیویورک مثلاً ۵۰۰۰ دلار میشه.
- یا مسیح. - آره، میدونم.
واو.
ها، ها.
آره. سالمِ سالم.
- اینو میگیریم. - مگه قرار نبود
از شر وسایل خلاص بشی، نه اینکه وسایل بیشتری برگردونی؟
از نظر فنی آره، ولی این برای رامونا عالیه.
داره کلبه رو از نو درست میکنه.
شاید بتونیم مثلاً یه چیزی براش بگیریم؟
آره، رامونا از چیزهایی که آدم توش باشه بدش میاد.
درسته.
ولی لازم نیست یه چیزِ خیلی رسمی باشه.
میتونه یه... کوچیک باشه.
یه دورهمی صمیمی. یه جمع خودمونی.
مثلاً سالی، اونا، فقط چندتا از دوستهاش رو دعوت کنیم.
فقط میخوام یه کار خوب براش بکنم، میدونی؟
من... اعتمادبهنفست رو تحسین میکنم.
صندلی رو چطور میبرن روی جزیره؟
- مطمئنی... - آره.
- واقعاً خوشحالم کمک کنم. باشه. - خودم دارمش.
- لعنتی! لعنتی! - وای! اوه، لعنتی!
- باشه، کمکت میکنم. ببخشید. - برو چپ.
- باشه. - میتونم کمک کنم؟
- هی. - ببخشید، میتونم...
- وایسا. خوبیم. خوبیم. - گرفتمت.
- برو عقب، داداش. - باشه. آره مرد.
- دارم همین کار رو میکنم. آره. - فقط عقب برو. خوبه.
- باشه. مواظب، مواظب، مواظب. - باشه.
- باشه. - اونقدرها هم بد نیست.
آفرین.
- ممنون. - اِم...
- ممنون بچهها. - خب، تعریف کن.
دیشب چی شد؟
اون کیه؟ خواهرت بود؟
- اون... - کشتت؟
میدونی چیه؟ اون راموناست.
خواهرمه،
و این صندلی رو براش گرفتم بهخاطر اینکه منو نکشت.
- دمت گرم. - و منم زندهام.
آره، خوبه. مطمئنم تا وقتی این یارو اطرافته خوبی.
مرد، کاش وقتی صندلی هوبر اسکوپ نوئش رو میبینه اونجا بودم.
- من... - چی؟
فردا برای رامونا یه دورهمی داریم.
جدی؟ عاشق دورهمیام. میتونم... میتونم بیام؟
- باید بیای. - فقط یه دورهمی؟ دورهمی عالیه.
- یه جمع کوچیک و آروم. - دورهمی چیز موردعلاقهٔ منه.
- تو آدمِ دورهمیای. - یه جورایی آره.
- دورهمی چیزِ توئه. باحال. - آره. دورهمی چیز منه.
باشه، باید بریم.
- باشه، باحال. - حتماً.
باشه. پس من... آره، فردا میبینمت.
- فردا میبینمت. - عالی. تو رو هم میبینم، مرد.
اونا... چیان، کروم هارتس؟
خیلی بهت میان، مرد. روز خوبی داشته باشی!
دیدی؟ گفتم باحالن.
No comments yet. Be the first to leave one.