The first 200 lines.
آنچه در استرلینگ پوینت گذشت...
امروز یهسری مدرک توی دفتر بابام پیدا کردم.
گوردون قبل از مرگش بابای منو قیم رامونا کرده.
پس یهجورایی انگار بابای تو ممکنه بابای رامونا هم باشه؟
جو، امیدوارم هنوز میکستیپ دوست داشته باشی.
بچه تازه لگد زد.
از تولد متنفرم. باعث میشه مرگ رو نزدیکتر حس کنم.
فردا تولد مهمیه. هجدهساله میشی، اَنی.
میتونم یه کار خاص برات بکنم؟
میتونم امشب ببرمت بیرون؟
سلام. سلام. سلام.
سلام. این مهمونی منه.
من اینجا هیچکس رو نمیشناسم.
- سلام. - یه چیزی برات گرفتم.
لازم نبود این کارو بکنی.
خیلی مهربونی. عاشقشم.
- امروز تولد اَنیه. - اوه.
- به سلامتی اَنی! - به سلامتی اَنی!
- تولدت مبارک. - ممنون.
- آره، تولدت مبارک! - آره!
- دختر خودمونه! - هی، ما...
بابت اتفاقی که با استیسی مالوری افتاد ببخشید.
یهسری گند احمقانه زدم، میدونم، ولی خواهش میکنم منو پس نزن.
تو بهترین چیز زندگی منی و نمیخوام از دستت بدم یا بهت صدمه بزنم.
نمیدونم آیا...
میخوای سکس کنیم؟
- قبلاً کردی، نه؟ - آره، خیلی زیاد.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
وای خدای من.
وای خدای من.
وای خدای من.
اَنی؟
بابا.
- تو... چی؟ - داری چه...
- اینجا میمونی؟ - داری اینجا چه کار میکنی؟
- چون دنیس گفت... - نه، من... نمیمونم.
- اتفاقاً داشتم میرفتم. - اوه.
اوه، سلام. خیلی ممنون.
من میگیرمشون. ام...
پول آمریکایی قبول میکنین؟ کانادایی ندارم.
نه بابا، این... این الیسه.
دوستمه.
آهان، آره.
توی هواپیما همدیگه رو دیدیم.
نمیدونستم اینقدر زود دوست شدین.
بیا بریم داخل تا بتونیم حرف بزنیم.
من باید... نه، میرم خونه.
نه، حتی یکی از تماسهام رو جواب ندادی. چه خبره؟
بعداً میگم.
- کی؟ - بعداً.
- بعداً یعنی کی؟ - بعداً. همهچی خوبه.
هی! اَنی.
- نه، خوبه! - هی.
میشه منو برسونی؟
باشه.
اَنی، چه ساعتی؟
شام. حدودای شام.
میشه... مواظب باشی.
فقط لطفاً هرچه سریعتر برو.
الیس، من...
وای خدای من. لطفاً نگاه نکن.
لطفاً نگاه نکن. خیلی...
مسیح لعنتی!
- وای خدای من. - کمک.
اوه.
زیادی خوش گذشت؟
- زیادی شات خوردم. - آها، باشه.
الکل فقط سمه. میدونستی؟
آره، اینو میگن.
اشکال داره فقط وقتی به خدا نیاز داری بهش ایمان بیاری؟
خدایا. بیا اینو بخور. حالت بهتر میشه.
ولی آروم بخور که بالا نیاری.
قبلاً آوردم.
هی، این اشکِ خماریه؟ یا اشکِ «یه چیز دیگه خرابه»؟
ام...
من فقط یه هرزهام. پس...
چی؟
هوم.
آره. خیلی بیشتر از حد خوردم.
- آره. - بعد پشتسرهم سیگار کشیدم.
- واو. باشه. - بعد هم...
با روری رفتم خونه.
- وای خدای من. - آره. و یه کارایی کردیم.
- یعنی کارای جدی. - واو.
بهش گفتم قبلاً هم این کارا رو کردم.
دیگه نگو «کارا». سکس کردین یا نه؟
با روری سکس کردی؟ این واقعاً...
- هیس! - ببخشید. خیلی غیرمنتظرهست.
میدونم. حس میکنم مغزم رو گم کردم.
یعنی یه جایی جا گذاشتمش.
یعنی نمیخواستی انجامش بدی؟
نه، میخواستم. واقعاً خیلی میخواستم.
باشه. این خوبه.
نه، الان بابتش اضطراب گرفتم.
خوبه. آروم باش.
عجیبیش همینه. هیچوقت نشده همون لحظه یه کاری رو بخوام
و بعد واقعاً انجامش بدم.
و حالا میگم، این قضیهٔ الیس رو خراب میکنه؟
اصلاً قضیهای با الیس هست؟
فکر کنم یه حسوحالی هست، ولی...
- باشه. - دیگه نیست،
بعد از اینکه دید از خونهٔ روری میام بیرون.
- آره، اون... - یه چیز دیگه هم حدس بزن.
بابام هم اونجا بود.
- بابات چرا اونجا بود؟ چی؟ - برای اینکه...
احتمالاً زندگیم رو خراب کنه؟
- باشه. - تا بابت از دست دادن بکارت یهوییم شرمندهم کنه.
- یهویی. - آره، خوبی.
باورم نمیشه یهویی بکارتم رو از دست دادم.
نه، یعنی من کیام؟
میترسم حرکت بعدیم چی باشه.
نکنه بانک بزنم؟
نکنه کانال یوتیوب بزنم؟ نکنه خواننده بشم؟
یه کم آب بخور. باشه؟
این خوبه. گاهی شلخته بودن خوبه.
مهمه. خیلی مهمتر از هرچیزی
که بهت گفتن مهمه، مثلاً...
مثلاً ریاضی.
- میدونی؟ - نه، اون واقعاً خیلی مهمه.
آره، کاملاً. فقط...
داداش، ببین چقدر رشد و تغییر کردی.
اول تابستون به خودت دروغ میگفتی
دربارهٔ دوستپسر کاملاً گیت،
و حالا یه هرزهای.
یه جورایی خفنه.
نه، هیچ دلیلی نداری بابتش عذاب وجدان بگیری.
اصلاً.
توی لحظه زندگی کردی. همون کاری بود که میخواستی.
طبق برنامهت نبود،
ولی زندگی همونطوری پیش میره که پیش میره.
- چی؟ - باشه. این رامونای خردمند،
و حتی خوشحال کیه؟
دیشب چه اتفاقی افتاد؟
هوم...
فکر کنم یه جورایی من و اونا اتفاق افتادیم.
یعنی هردومون یه شب بکارتمون رو از دست دادیم؟
نه، نه. من باکلاسم و شب اول باهاش نخوابیدم.
دیگه هیچوقت هیچچیزی بهت نمیگم.
- باشه. - اشکالی نداره.
صبر کن، فقط کنجکاوم. درد داشت؟
کاندوم استفاده کردین؟
اصلاً از کجا میدونستی باید چه کار کنی؟
جدی میگم.
یه کم.
آره.
و نمیدونم.
میتونم یه چیز خجالتآور بهت بگم؟
اینه که جوراب آبی و زرد رو از هم تشخیص نمیدی؟
درواقع قرمز و سبزه.
و میدونم کوررنگی من به نظرت سکسیه.
آره. هست.
واقعاً هست. خیلی سکسیه.
- آره؟ - واقعاً به نظرم جالبه.
نه، یه چیز دیگهست.
آره، بگو، ولی هیچوقت لازم نیست جلوی من بابت چیزی خجالت بکشی
یا معذب باشی.
راستش... خیلی احمقانهست.
مطمئنم نیست.
یه جور ناامنی عجیب دارم دربارهٔ...
اونا.
اینا.
چرا؟
نه، یعنی واقعاً بینقصن.
تو که اصلاً ندیدیشون.
لازم نیست ببینمشون تا اینو بدونم.
یه مسئلهست برای من.
خودمم واقعاً... حتی دوست ندارم بهشون نگاه کنم.
حاضری بهم بگی
دقیقاً چی دربارهشون خجالتآورت میکنه؟
هرچی بگی منو نمیترسونه.
باشه، چی؟
نه. چی؟ کی اهمیت میده؟
- من اهمیت میدم. عجیبه. - اصلاً بد نیست، رامونا.
- عجیبه. - نه، نیست.
هیچچیز عجیبی دربارهش نیست. وای خدای من.
تو خیلی زیبایی.
همهچیت زیباست.
شیرینه.
ولی اگه نخوای، هیچوقت لازم نیست نشونم بدی.
بازم به نظرم فوقالعاده جذابی.
این حرف رو به همهٔ دخترا میزنی؟
من دختر دیگهای نمیشناسم.
تو هم خماری؟
- سلام. - اوه، مرد.
- اینطوریه؟ - اوه.
- یه کم... نه، اشکالی نداره. - لعنتی، ببخشید.
ام...
ببخشید، بابام عجیب رفتار کرده؟
بیشتر روی بالکن بوده. به ناکجاآباد زل زده.
این برای اون تقریباً عادیه.
- آها. - نگران نباش.
باباهای کمحرف. بابای من تو کل عمرم هشت بار حرف زده.
- یه اپیدمیه. باید کمکشون کنیم. - آره.
مرسی گذاشتی شام عجیبوغریبمون رو اینجا داشته باشیم.
- شام خانوادگی، هرچی هست. - نه، خواهش میکنم.
شماها کاملاً اینجا جورین.
چی؟
صبح خداحافظی نکردی.
اوه، ببخشید. من...
No comments yet. Be the first to leave one.