Utada Hikaru In Budokan 2004

Utada Hikaru In Budokan 2004

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Gintama 198 480
A Commentary by Dogtor
نسخه هماهنگ با این کیفیت

Tags

480
Published on: 2018-06-16
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 162 lines.

ديگه تحمّل ندارم ‏.‏‏.‏‏.‏

دومان ‏،‏ بنظر ميرسه دوباره دارم کنترلم رو از دست ميدم ‏.‏

ديگه لازم نيست خودداري کنم ‏!‏

تنها چيزي که ميخوام ‏.‏‏.‏‏.‏

ديدن لبخند اونه ‏.‏‏.‏‏.‏

همين ‏.‏

بيا جلو ‏،‏ دومان ‏!‏

من ‏،‏ کتسونو سِمه ‏،‏ ميخوام قدرت قبيله ي کتسونو رو نشونت بدم ‏!‏

‏ترجمه و ويرايش

elfelfelf

Forums‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏AnimWorld‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏net

هيچ وقت گول لبخندش رو نخور

چه قدرت محشري ‏!‏

سِمه قدرتش رو که با اون از اِدو محافظت ميکرد ‏،‏ فرا ميخونه ‏!‏

شيکيگامي تيم شيرينو کاملاً محو ميشه ‏!‏

سوان از وحشت دمش رو ميذاره رو کولش و فرار ميکنه ‏!‏

فقط دومان باقي مونده ‏!‏

دومان ‏!‏

سِمه ‏.‏‏.‏‏.‏

سِمه ‏!‏

Rin, Pyo, To, Sha, Kai, Jin, Retsu, Zai, Zen‏!‏

حمله ي جادويي ‏!‏

مانتراي پيروز ‏!‏

مهر و موم جادويي ‏!‏

برگرداننده ‏!‏

قدرت انفجار ويران کننده هست ‏!‏

فضا داره از هم ميپاشه ‏!‏

مثل اينکه داري دراگون بال نگاه ميکني ‏!‏

سّمه ‏،‏ من نميبازم ‏!‏

عمراً نميبازم ‏!‏

بيفايدست ‏،‏ دومان ‏.‏

قدرتت براي شکست من کافي نيست ‏!‏

ولي دومان داره طلسم ديگه اي رو آماده ميکنه ‏!‏

اين جزء عادات بد توئه که موقعي که ميبازي ‏،‏ عقلت رو از دست ميدي ‏،‏ دومان ‏.‏

از اين خيال خوش درت ميارم ‏!‏

خفه شو ‏!‏

Acala Vidyaraja‏!‏

واي ‏!‏

دومان به وسيله ي کلمات آتشين محصور شده ‏!‏

داره چندتا طلسم رو به صورت همزمان اجرا ميکنه ‏!‏

چه قدرت شگفت انگيزي ‏!‏

سِمه ‏.‏‏.‏‏.‏

با شعله هاي بي پايان کارت رو تمام ميکنم ‏!‏

دومان ‏.‏

تعداد رو به رخ من نکش ‏.‏

صد و سه تا ‏،‏ بيشمار به حساب نمياد ‏.‏

من از 1562 طلسم رو استفاده ميکنم ‏.‏

حتّي نزديک بي نهايت هم نيست ‏.‏

چه تعداد شگفت آوري ‏!‏

سِمه روي دومان رو با اين تعداد زياد ‏،‏ کم کرده ‏.‏‏.‏‏.‏ ‏!‏

دقيقش ميشه 1562 تا طلسم همزمان ‏!‏

تقريباً مثل يک ديواره ي آتش نفوذ ناپذيره ‏!‏

سِمه ‏،‏ تو ‏.‏‏.‏‏.‏

دومان ‏،‏ اين تفاوت بين خواسته هاي قلبي ماست ‏!‏

چه کوبنده ‏!‏

حالا که سِمه قدرت واقعيش رو نشون داده ‏،‏

دومان قادر به مقابله نيست ‏!‏

دومان داره به وسيله ي شعله هاي سرکش ‏،‏ ميسوزه ‏!‏

آيا مسابقه تمامه ‏!‏؟

دومان ‏.‏‏.‏‏.‏

دومان ‏.‏‏.‏‏.‏

دومان ‏،‏ چکار ميکني ؟

چقدر بي فايده اي ‏.‏

دوباره تا دير وقت بيدار موندي ‏.‏

ولي خوابم نميره ‏.‏

چاره اي نيست ‏.‏

دوباره يک قصّه ي ديگه واست تعريف ميکنم ‏.‏

واي ‏،‏ امروز ميخواي چي برام تعريف کني ؟

درباره ي به بردگي گرفتن گدومارو توسّط کينتاروئه ؟

يا ماموتارو ؟

نه ‏،‏ يک قصّه ي خيلي خيلي قديمي تر ‏.‏

خيلي خيلي وقت پيش ‏،‏ يک خداي شيطاني توي پايتخت زندگي ميکرد ‏.‏

خداي بي رحم ‏،‏ آنتنمارو ‏،‏ پايتخت رو توسّط ابرهاي سياه ‏،‏ پوشونده بود

و مردم رو حسابي دچار مصيبت کرده بود ‏.‏

هرچند ‏،‏ توسّط قدرت عجيب دو مسافر ‏،‏ مهر و موم شد ‏.‏

آسمان پايتخت دوباره صاف شد و پادشاه ‏،‏ مراتب قدرداني خودش رو از اون دو برادر ابراز کرد ‏.‏

و اونا رو به نام ميکادو ‏،‏ تحت خدمت خودش در آورد و محافظ پايتخت کرد ‏.‏

برادران ميکادو خيلي نزديک بودن ‏،‏

و قادر بودن هر بلايي رو دفع کنن ‏.‏

رابطه ي قوي اونا ‏،‏ باعث شده بود ‏،‏ پايتخت در امن و امان باشه ‏.‏

ولي نيرويي شيطاني باعث شد رابطه ي اونا از هم بگسله ‏.‏

برادر کوچيکتر عاشق خواهر امپراتور شده بود ‏.‏

هرچند شاهزاده در دنياي متفاوتي نسبت به اون برادران زندگي ميکرد ‏.‏

عشق برادر کوچيکتر هيچ وقت قابل وصال نبود ‏.‏

پس اون عشقش رو به صورت رازي نگه داشت و تنها

ميتونست از راه دور شاهزاده رو تماشا کنه ‏.‏

در اون حين ‏،‏ شايعاتي در مورد شاهزاده به گوشش رسيد ‏.‏

شاهزاده دزديده شده بود ‏.‏

آدم ربا کسي نبود ‏،‏ جز ‏.‏‏.‏‏.‏

داداش بزرگش ‏.‏

آره ‏،‏ داداش بزرگ هم عاشق شاهزاده بود ‏.‏

متأسّفانه ‏،‏ بدون اينکه داداش کوچيکتر بدونه ‏،‏ اونا عاشق همديگه شده بودن ‏،‏

و بدون در نظر گرفتن شأن و منزلت شون ‏،‏ با هم فرار کرده بودن ‏.‏

امپراتور خيلي خشمگين شد

و اعلام کرد که برادر بزرگتر قصد خيانت داشته ‏.‏

و برادر کوچکتر انتخاب شد که اونو دستگير کنه ‏.‏

داداش کوچيکتر با قلبي سرشار از غم به جستجو ادامه داد ‏.‏‏.‏‏.‏

ولي داداش بزرگ رو در حالي پيدا کرد ‏،‏ که زندگي بسيار خوشي رو درست کرده بود ‏.‏‏.‏‏.‏

و وقتي اون بچّه شون رو ديد ‏،‏ قلبش کاملاً سياه شد ‏.‏

چيز بعدي که يادشه ‏،‏ اين بود که ديد اون دوتا مرده جلوي روش به زمين اُفتاده بودن ‏.‏

دو نفري که بيشتر از همه دوست داشت ‏.‏

قلبش راضي نميشد که بچّه رو بکشه ‏،‏ پس از کشتنش چشم پوشي کرد ‏.‏

وقتي به پايتخت برگشت ‏،‏ بالاترين مقام حکومتي رو بهش دادن ‏.‏

ولي با مقام رفيعي که داشت ‏،‏ حتّي باوجود زن خوشگلي که بهش دادن ‏،‏ قلبش هنوز در تاريکي بود ‏.‏

بخاطر اندوه قلبيش ‏،‏ در پايتخت باريدن بارون ادامه داشت ‏.‏

و بالاخره برادر کوچيکتر دليلش رو فهميد ‏.‏

اون چيزي که باعث باريدن بارون شده بود ‏.‏‏.‏‏.‏

براي اين بود که تبديل به شيطان شده بود ‏.‏‏.‏‏.‏

تاريکي اي که قلب و بدنش رو فرا گرفته بود ‏،‏

تبديلش کرده بود به شيطاني که زماني خودش و داداشش ‏،‏ مهرش کرده بودن ‏،‏

آنتنمارو ‏!‏

از زماني که آنتنمارو مهر شده بود ‏،‏ زمان زيادي ميگذشت ‏،‏

بخاطر قلب حسودش و احساسات منفيش ‏،‏ داداش کوچيکتر رو تسخير کرد ‏،‏

و اون احساسات رو تبديل به حسّ انتقام جويي کرد ‏.‏

هرچند ‏،‏ براي فهميدن ديگه خيلي دير شده بود ‏.‏

تيري به صورتش برخورد کرد ‏.‏

اون تير از کمان پسر برادرش که از جونش چشم پوشي کرده بود ‏،‏ رها شده بود ‏.‏

و بعد از اون ‏،‏ ابرها از آسمون پايتخت کنار رفت ‏.‏

هرچند ‏،‏ ابرهاي سياه جديدي متولّد شد ‏.‏

پسر برادر بزرگ ‏،‏ آنتنماروي جديدي رو بوجود آورد

و به خدمت امپراتور در آورد ‏،‏ که به نام قبيله ي کتسونو شناخته ميشه ‏.‏

کتسونو

و پسر برادر کوچيکتر که در پايتخت بود

رو به نام قبيله ي شيرينو شناخته ميشدن ‏.‏

شيرينو

دروازه ي مقدّس ‏،‏ ميکادو ‏،‏ اوني که در پايتخت موجود بود ‏،‏

مثل چيز بي ارزشي ‏،‏ از بين رفت ‏.‏

و از اونجا جنگ بين کتسونو و شيرينو شروع شد ‏.‏

قدرتي که با نفرت رشد کرده بود ‏.‏‏.‏‏.‏

چطور بايد با شنيدن همچين قصّه ي ناراحت کننده اي ‏،‏ خوابم بره ‏!‏؟

گوش کن ‏،‏ دومان ‏.‏

نميخوام ‏!‏

دوباره ميخواي بگي که برم با سِمه ‏-‏ کون ‏،‏ بجنگم ‏!‏

پس واقعاً با اون بچّه ي کتسونو روابط خوبي داري ‏.‏

من کاري به گذشته ندارم ‏!‏

خطاي گذشتگان به من ربطي نداره ‏!‏

سِمه ‏-‏ کون واقعاً آدم خوبيه ‏!‏

امروز يادم داد چطوري دشمنانم رو نفرين کنم ‏!‏

وقتي من و اون باهم هستيم ‏،‏ قبيله ي کتسونو و شيرينو در کنار هم هستن ‏!‏

ما به هم قول داديم ‏!‏

احمق ‏!‏

اصلاً ميدوني از دست دادن آبرو و اعتبار خانوداگي چيه ‏!‏؟

با هم باشيد ؟

عمراً امکان نداره ‏!‏

اگه وقت اينو داري که از دشمنت ‏،‏ طريقه ي نفرين کردن دشمنانت رو ياد بگيري ‏،‏

اون پسره رو نفرين کن ‏.‏

اگه رابطت رو با اون تمام نکني ‏،‏

رابطه ي من و تو به عنوان پدر و پسر ‏،‏ تمام ميشه ‏.‏

اون ‏!‏؟

اون علامت نفرين روي دومان ‏-‏ سان ‏.‏‏.‏‏.‏ ‏!‏

خيلي بد شد ‏.‏

فکر ميکردم ميتونيم بهترين دوستاي هم باشيم ‏.‏

هوي ‏،‏ شنيدي ؟

ارباب جوان دوباره به اون پسره ي کتسونويي باخته ‏.‏

کاريش نميشه کرد ‏.‏

اون پسره قوي ترين فرد خاندان کتسونو هست که تا بحال وجود داشته ‏.‏

بزرگ سالها هم حتّي نميتونن شکستش بدن ‏،‏ چه برسه به اون که جوونه ‏.‏

عجب پسر ترسناکيه ‏.‏

کاملاً با ارباب جوان ما فرق داره ‏.‏

با اين وضع ‏،‏ آينده ي خوبي در انتظار قبيله نيست ‏.‏

واقعاً که ‏،‏ به قبيله ي کتسونو حسوديم ميشه ‏.‏

احمق ‏!‏

Utada Hikaru In Budokan 2004 subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Utada Hikaru In Budokan 2004

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left