The first 200 lines.
آنچه در " اثبات " گذشت
دوست دارم یه اثبات واقعی از اتفاقی که بعد از مرگ میفته پیدا کنی
ایوان تورینگ
اون می خواد مبلغ بزرگی رو اهدا کنه
عالیه
همچنین می دونم که تو، توی یه سفر
به شرق دور برای کمک به زخمی های سونامی تقریبا غرق شدی
تو به ایوان تورینگ گفتی که من یه تجربهی نزدیک مرگ داشتم و پسرمونو دیدم
اوه، اون
من شما رو به چشم دشمن نمی بینم دکتر تایلر ... در اصل فکر میکنم که
این آشغالا رو شروع نکن
همش در حد تئوریه، نه؟
اتفاقی که بعد از مرگمون میفته
مگه اینکه همچین اتفاقی برای خودت یا یکی از آشناهات افتاده باشه
منظورمو می فهمی؟
... خب، ما به خاطر این اینجاییم
که دربارهی اون تجربت بدونیم
دربارهی زنت بهم بگو
نمی خوام این کارو برات ماست مالی کنم دکتر تایلر
منظور اینه که کلی چیز می تونم دربارهی اون بگم
اون سرسخت، پرشور
... یذره عصبانیت
و تا الان بهترین اتفاقی که برام افتاده
خیلی خب، درسته
خب شما دوتا چطوری آشنا شدین؟
متأسفم ولی پروندهای که به ما داده شد خیلی کامل نبود
من یه خلبانم، هواپیماهای آب پیما اکثرا
من این احمق فوتوجورنالیست رو بردم تا
چندتا عکس از کوه یخ برای گرمایش زمین بگیره
کاملا دردسر اگه منظورمو می فهمی
اون میتونه الینا باشه
الینا - الینائه -
تو نصفه ی راه برای موتور یه مشکلی پیش اومد
و مجبور شدم اون رو روی این دریاچه فرود بیارم
و دو شبانه روز طول کشید تا پیدامون کنن
... و در نهایت
تو عاشق بودی؟
در حقیقت ما از همدیگه متنفر بودیم
بیشتر از اونی که فکر می کردم ممکنه
ولی هنوز اصرار داشت که باید اون عکس رو بگیریم
بعدم تو پرواز شروع کردیم به خندیدن
و تصمیم گرفتم ازش بخوام باهم بریم بیرون
ازت خواست باهات بره بیرون - خیلی خب، اون ازم خواست -
ولی بعد از اون
فکر نکنم برای یه لحظه جدا شدیم
منظورم اینه که همه کارا رو با هم انجام دادیم - واقعا؟ -
منظورم اینه که تو یه خلبان درگیری اونم یه فوتوجورنالیسته
منظورم اینه که چطوری اینو مدیریت کردی؟
میدونی ما تصمیم گرفتیم که اگه این قراره ابدی باشه
اون وقت گذروندن، فقط ما دوتا، خیلی مهم بود
پس ما تبدیلش کردیم به الویت، باشه؟
منظورم کمپ زدن، پیاده روی
و حتی دوش گرفتن با همدیگه با کلی شمعه
همیشه کلی شمع
این چیزیه که رمانتیکش می کنه
چرا همیشه معلوم میشه آدم های سرسخت در اصل خیلی نرم و نازک هستن؟
ولی بعدش همچی عوض شد
من هیچ وقت خیلی به دکترا اهمیت ندادم، بی احترامی نشه البته
عادت داریم
وقتی سردرد هاش شروع شدن
... فهمیدیم که تصورشه
آلرژیه
حتی اگه دربارهی مشکل قلبی اون ... میدونستیم، اه
نقص دیواره های دهلیز
شاید سریع تر اونو برای چک می بردیم
یه شب اون شروع کرد به درد کشیدن از ناحیه ی قفسهی سینه
و بعدش دیگه فروریخت
فکر کردم دیگه هیچوقت نمی بینمش
خیلی متأسفم
اینجا تو پرونده نوشته شده که همسرت تو آمبولانس فوت کرده
اونم توی راه بیمارستان و اینکه اونا نتونستن احیاش کنن
درسته
بعدش من پرواز کردم و خاکسترش رو روی دریاچه ریختم
ولی اون پایان کار نبود، نه؟
ببین، اینطوری نیست که شنیدی
حداقل برای من نبوده
هیچ نقطه ی سرد مرموزی نبوده
نه صدا از در و دیوار
فقط یه روز از خواب بلند شدم و بوی قهوه حس کردم
قهوه؟
Jamaican Blue Mountain.
مورد علاقم
اولش فکر کردم که قهوه ساز رو روشن گذاشتم
ولی وقتی به آشپزخانه رسیدم دیدم که آب جوش اومده
و الینا اونجا بود
اون فقط نشسته بود و با اون لبخندش چاییش رو هم میزد
لبخندی که باعث میشد فکر کنی تنها مرد رو زمینی
ببین میدونم چطوری به نظر میرسه
دیوونگیه
باور کنید قبلا حتی به چیزایی مثله این اعتقاد نداشتم
ولی الان؟
هرچی میخوای اسمشو بذار
ولی الینا اینجاست دکتر تایلر
میدونم
سلام چارلز، وقت داری؟
چهارتا دارم مگه اینکه بخوای دوقلوهای به هم چسبیدمو بمالونی
می تونم منتظر بشم - نه، حرف بزن -
فقط داشتم فاجعهی دیشبه ریساتو با قارچ رو تو سرم مرور می کردم
پرچینی خشک شده، چی با خودم فکر می کردم؟
من به یه مشاورهی روانپزشکی نیاز دارم
خوبه
اولین قدم اعتراف به اینه که یه مشکلی داری
برای یه مریض
اون به تازگی زنش رو از دست داده و گزارش ... داده که
جسم زنشو می بینه
مثلا رحشو؟
یه چیزی تو این مایه ها
جالبه
اندام جالبیه این مغز
به صورت شگفت انگیزی شکننده و ارتجاعی در عین حال
و چیزی که تو داری شرح میدی خیلی غیرمعمول نیست
مخصوصا اگه پیوند قوی وجود داشته باشه
پس فکر می کنی یه مکانیسم کپی کردن باشه؟ - منطقی به نظر میاد -
مغز میتونه تصاویر عزیزان فوت شده رو بازسازی کنه
دیدنش، صداش، بوش
و مریض فقط باید با نبودنش خودشو وقف بده
... از اینجا - آشکارسازی -
توصیم براش، بهش وقت بده
ما آمادهایم چارلز
مرسی
دکتر تایلر - دکتر بارلیس -
اوه لن، من امشب باید تا دیروقت کار کنم
می تونی بعد از دیدار مدرسه بری دنبال سوفی؟
دارمش، مشکلی نیست
شما دوتا حالتون خوبه؟
آره، مرسی
هی، مشکلت چیه؟
ببخشید دکتر تایلر - جنل -
نمی خواستیم دورت رو متوقف کنیم
کنیم؟
ایوان گفت که برامون میتونه ایدهی خوبی باشه
تا برای تحقیقاتمون حمل و نقل داشته باشیم
اون نمیتونه یه آمبولانس قدیمی پیدا کنه
با روح گیرا در طرفه دیگه؟ - این چیزیه که می خوای؟ -
... چون مطمئنم که ما
داری شوخی می کنی - مشکلی نیست -
آب میخوای؟ - آره، البته -
دفعهی بعدی که خواستیم همو ببینیم این اطراف یه رستوران وجود داره، رستوران اسپنگلر
هیچکس از بیمارستان هیچوقت نمیره اونجا چون قهوه هاش مضخرفن
غذاش حتی بدتره - من غذی اونجارو دوست دارم -
من یه بروزرسانی برات دارم
من فایلای پزشکی که دکتر مارتل به ما داد رو چک کردم
مارتل، زنشو از دست داده آره، ادامه بده
اون تقریبا یکسال قبل از کارش اخراج شد
ولی خبری از الکل یا استفاده از مواد نبوده
و از کارفرماش دربارهی پایان کارش پرسیدم
اون سابقهی خوبی داشته تا اینکه شروع کرده به گفتن اینکه زن مردشو میبینه
اون موقع اخراجش کردن
مطمئنم خیلی از مسافرا دید خوشی از اینکه خلبانشون روح می بینه نداشتن
خوب، خیلی موارد بوده که افراد منطقی مثل آقای مارتل
همچین دیده هایی رو تجربه کردن و با این حال هیچ چیز هنوز ثابت نشده
آره، یه دلیل بهتر وجود داره
مثل توهم حاصل از ازدست دادن عزیزان
آره، این منطقی به نظر میرسه
ولی شاید جالب باشه که با دوستان و همسایه ها هم مصاحبه هایی انجام بشه
تا شاید بیان این آدم رو اثبات کنن
مگر اینکه اینطوری انجام نشه
شاید یه ارتباطی تو تجربه کردن این ها باشه
چی میگی؟
دومین دکترای من تو زمینهی مکانیک کوانتوم هست
و هر چی بیشتر جلو بری می فهمی که کمتر فهمیدی
گرفتاری ذره ها، نظریهی جهان های موازی
ما تازه شروع به بررسی توانایی درست بودن این نظریه کردیم
من به یه ارتباط یا مدرک تو فیزیک نیاز ندارم تا بفهمم که
این مرد تو قسمت اول سوگواری گیرکرده انکار
حتی یادم نمیاد چرا این پرونده رو قبول کردیم
اوه، ایوان خواهش کرد
فکر کنم برای اینه که داستان های ارواح دوست داره
می تونی به ایوان بگی که از این به بعد من پروندههامون رو انتخاب می کنم
چون این کاملا هدر دادن وقته
داری باهام شوخی میکنی
اینجا چیکار میکنی؟
... من اینجا کار میکنم، تو بهم قول دادی
آقای تورینگ، خوشحالم که تونستید بیاید
خوشحالم که دعوتم کردین
تو دعوتش کردی؟
خب اون می خواست اون کمک سخاوتمندانه رو اهدا کنه
مطمئن نبودم که تو بقدر کافی کارهای بزرگی رو که اینجا انجام میدیم رو توضیح داده باشی
پس فکر کردم که یه توز میتونه کمک حال باشه
اوه، خیلی دوست خواهم داشت
دکتر تایلر، می خوای اطراف رو نشونم بدی؟
اوه، نه من سرم خیلی شلوغه و کلی کار دارم - این اصلا ایدهی خوبی نیست -
اوه، خیلی بده
واقعا داشتم به این فکر می کردم که صحبتمون رو ادامه بدیم
فکر کنم دفترچم رو الکی همراهم اوردم
من مطمئنم که می تونیم کسی رو پیدا کنیم
که بتونه جای دکتر تایلر رو براش پر کنه
از تورت لذت ببر
اون یه تخت روانه، اون یه تخت روانه
یه تخت روان دیگه
جنل دربارهی دیدارت با آقای مارتل باهام صحبت کرد
به نظر عالی میاد
خب، اشتباه به اطلاعت رسوندن
اگه این بخواد کار کنه
باید تفکرات قبلی خودتو کنار بذاری
هر چقدر هم میخوان برات نا آشنا باشن
این قراره چه معنی داشته باشه؟
البته تو با این موافقت کردی
من قبول کردم که این کارو بکنم اگه واقعا اتفاقی بعد از مرگ میفته
نه برای یه خلبان عاشق پیشه مشاورهی سوگواری بدم
No comments yet. Be the first to leave one.