The first 199 lines.
« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »
هی! سلام به همگی!
سلام بچهها!
سلام! سلام!
حالتون چطوره؟
پشت صحنه. آمادهی نمایش هستید؟
خوش اومدید. چطورید؟
چطوری؟ استیون.
- سلام استیون. - بله قربان.
آمادهاید؟
خانمها و آقایان، لطفاً به میزبانتون خوشآمد بگید،
تری کروز!
آمادهاید با داورها آشنا بشید؟
هاوی مندل!
مل بی!
سوفیا ورگارا!
و سایمون کاول!
آمادهاید؟
ووو!
خیلیخب.
- هی. - هی داداش، وقتشه.
تماشاچیها، برای اولین اجرای امروز آمادهاید؟
بزن بریم.
- خیلیخب کوین، نوبت توئه. - آره. بزن بریم.
حله.
- بزن بریم! - نمایش شروع شد.
وو-هو! بزن بریم!
سلام.
به فصل ۲۱ «آمریکاز گات تلنت» خوش اومدین.
اسمت چیه؟
اسمت چیه؟
اسمم کوینه.
من کوین کوانتوم هستم. دانشمندم.
و امشب قراره یه آزمایش علمی انجام بدم.
واو.
خب، یعنی به نظرت آزمایش علمی یه جور استعداده؟
اوه، آره، با اون روشی که من انجامش میدم.
آره، زنده باد علم!
بفرما.
خیلهخب. اشکالی نداره بیام پایین؟
ممنونم.
مرسی. سلام. چطوری؟ از دیدنت خوشحالم.
حالت چطوره؟
این اسباببازی علمیِ رومیزیِ موردعلاقمه.
اوه، از این خوشم میآد.
آره، بهش میگن پاندول هارمونیک.
این یه کوین کوانتومِ کوچیکه، که میخوام بذارمش پیشت
تا برام مراقبش باشی، لطفاً، سایمون.
بیا شروعش کنیم.
خب، با بارها و بارها دیدنِ این الگوها، متوجه شدم که
هر دفعه دقیقاً مثل هم بودن.
از لحاظ تئوری، یه جسم میتونه از بینِ
این توپهای در حالِ نوسان رد بشه بدون اینکه ضربهای بهش بخوره.
- آه. - اوه-اوه.
البته، عبارت مهم این وسط، «در تئوری»ـه.
خب، این یه نسخهی کوچیک و بیخطرِ رومیزیه،
اما این یکی که این بالا میبینید
یه مدل صنعتیِ غولپیکره که میتونه مرگبار باشه.
اوه!
اینا وزنههای کوچیکی نیستن.
اینا گلولههای توپِ ۳۵ پوندی با قطر ۸ اینچ هستن،
از جنس فولادِ سخت، که به زودیِ زود
توی صحنه شروع میکنن به تاب خوردن
و هر چیزی که سر راهشون باشه رو رسماً داغون میکنن.
وقتی اون اتفاق بیفته، توی تنها لحظهای که بتونم،
سعی میکنم از بینشون رد بشم.
- نه. - واو.
بدون اینکه بهم ضربهای بخوره.
این خیلی خطرناکه.
خب داورا، همهمون میدونیم که عاشق یکم هیجان هستین،
پس امشب، قراره این گلولههای توپ رو آتیش بزنیم.
نه.
لطفاً حسابی تشویق کنید.
خوشآمد میگیم به روی صحنه، آقای تری کروز!
دمت گرم، رفیق.
میشه بیای اینجا کنار من وایسی؟
باشه.
تری، یکی از اینا رو از روی دکل برات آوردیم پایین.
- باشه. - پس فقط خودت رو آماده کن.
خیلی سنگینه، ولی خب تو ورزشکاری.
میتونی حسش کنی. - اوه، چه سنگینه.
- سنگینه. - اوه، واقعاً عالیه.
حالا یه قدم برو عقب، تری، و هر وقت آماده بودی،
فقط با کلی انرژی برام سه، دو، یک بشمار.
بزن بریم.
سه، دو، یک!
سنگینه. - آره، سنگینه.
منم قراره چشمبند بزنم.
ای وای.
تری، اینم از چشمبند.
فقط اینطوری بگیرش جلوی چشمات.
فقط واسه اینکه مطمئن بشیم نمیتونی...
ای بابا.
باشه، باشه.
آقای تری کروز، لطفا.
اوه، ممنونم. ممنون.
من اینقدر وقت ندارم.
یه فرصتی بهش بده!
کی قراره شروع کنیم؟
بزن بریم!
باید به علم ایمان کامل داشته باشم تا مطمئن شم این جواب میده.
اما یادتون باشه که این یه آزمایشه،
و آزمایشها ممکنه درست پیش نرن.
جرقه
خیلهخب.
اون میتونست همهی اینا رو موقع حرف زدنش ردیف کنه.
سه، دو، یک...
بزن بریم.
نمیشه...
اوه، خدای من.
و هنوزم روشن نمیشه.
- اوه، نه! - وای، خدای من.
چرا؟
عاشقش شدن!
بدیهیه، فکر کنم متوجه شدی چه حسی داریم.
سایمون، تو آخرین نفر بودی. آخرین کسی بودی که مقاومت میکرد.
خب، چون خیلی طولانی حرف زدی، ما رو از دست دادی.
سعی کردم... سعی کردم حرفم رو بفهمونم.
انرژی خیلی زیادی توی اتاق بود.
میدونم. ولی میدونی چیه؟ فکر کنم گرفتیمش.
مثل یه گلوله توپه. سنگینه.
میتونستیم توی حدود ۳۰ ثانیه انجامش بدیم.
باید زمینهچینی میکرد.
پس میدونی،
واسه همینه که تستها خیلی مهمن، میدونی؟
همیشه دفعهی اول از پسش برنمیای.
واقعاً درکت میکنم چون کاری که داشتی میکردی
واقعاً خیلی خیلی سخت به نظر میرسید اونم با چشمهای بسته.
ولی تو عاشقش بودی.
ولی در عین حال، آره، من متوقفش کردم
چون داشت خیلی طول میکشید.
عاشقشن! عاشقشن!
جواب من منفیه.
جواب من منفیه. شرمنده.
جواب منم منفی خواهد بود.
همه: بذارید بزنه! بذارید بزنه!
بذارید بزنه! بذارید بزنه!
قرار نیست همچین اتفاقی بیفته، ولی ممنونم.
در هر صورت ممنون، آمریکا.
واقعاً باعث افتخار بود.
قدردانی میکنم. خیلی ممنونم.
اول از همه، کوین، ناامید شدم.
منظورم اینه که...
تو دل همهی این تماشاچیها رو بردی.
هیچکس اینقدر حوصله نداره.
نمایش پشت نمایش...
پشت نمایش بود.
برای اولین اجرای امروز
سنگ تموم بذارید، خانمها و آقایان!
بچهها، اجرای بعدی همینجا آمادهباش منتظره.
اجرای بعدی آمادهباش.
- بچهها، آمادهاید؟ - آره.
آره، اگه آب خواستی، فقط بهم بگو.
باشه. ممنون.
هنوز نه. و بلافاصله برو.
مامان، میتونی پات رو بذاری روی اون آبیه همونجا.
بزن بریم.
سلام.
هر بخش از اون، برای من، نمرهاش ده بود.
واو!
اوه، بهت ضربه زدن.
میتونی از پسش بربیای
با اون شلوارکهای خیلی تنگ، تنگِ تنگ؟
میخوام اشتیاقم رو با همه به اشتراک بذارم.
این دیوانهوارترین چیزیه که تا حالا تو زندگیم دیدم.
دنبال یه چیز غیرمنتظره میگشتم.
مال منه!
دزدیدنش.
- سلام. - سلام.
اسمتون چیه؟
- اسم من «نایجا موزیک»ـه. - منم «زایا ریتم» هستم.
- با هم فامیلید؟ - بله.
- آره، برادریم. - با هم برادریم.
چند سالتونه؟
- من ۱۶ سالمه، اونم ۱۵ سالشه. - اوکی.
- آره. - کدومتون شیطونتره؟
آها، پس یعنی تو.
خب، اهل کجایید؟
اهل «اوآهو» هستیم، ساحل شمالی «اوآهو».
ایول!
یا خدا... اون کیه؟
عاشق هاواییام.
خب، چی شد که تصمیم گرفتید امسال بیاید توی این برنامه؟
وقتی کوچیک بودم، ما...
اجرای «گریس وندروال» رو همینجا تماشا کردیم.
- آره. - آره.
و فکر کنم همون واقعاً بهم انگیزه داد که بیام اینجا.
- عالیه. - آره.
آره. - خیلی بامزهان.
خب، و قراره آواز بخونید، درسته؟
- بله. - بله.
خب، آهنگتون چیه؟
اسمش «ضربان قلب»ـه. آهنگ خودمون هم هست.
- عالیه. - واو.
- خب، آمادهاید؟ - بله.
اما قبلش، یه چیزی داریم که میخوایم به شما خانومها بدیم.
- یه چیزی واسه خانومها. - اوه.
- بفرمایید، اینم واسه شما. - بفرمایید.
ای جان، خیلی لطف دارید.
No comments yet. Be the first to leave one.