The first 200 lines.
"تمپرنس"
اولين کارتي که بر مي گردونه دقيقاً اسمته
مي خواي بگي اين چيزا اتفاقيه ؟ - بله -
شانسش يک به هفتاد و هشته - اون ورق رو بود -
و اين واقعاً با من صحبت نمي کنه
من يه مرد بيمار و تو بيمارستان مي بينم
اون در يک زندگي رويايي پناه مي گيره
تو باهاش تو اون رويا هستي و با تعريف کردن يه داستان
بهش براي ساختن اون زندگي رويايي کمک مي کني
شما هر دوتون در اون داستان خيلي خوشحاليد انقدر خوشحال که وقتي اون بيدار ميشه تقريباً ناراحته
باشه، توهين به تو يا پيشگوت نباشه اما من تازه از يه پرواز از "گواتمالا" پياده شدم
مي خوام برم با "کم" اوضاع و چک کنم و بعدم دوش بگيرم و لباس عوض کنم
! اُه
مردي که زندگيش و نجات دادي براي ديدن دوبارت خيلي هيجان زدست
نه، من زندگي ها رو نجات نميدم آدما وقتي که من بهشون مي رسم مُردن
من تقريباً مطمئنم تو جون يه نفر و نجات دادي
يه مرد با قلب شير - بوث" قلب شير داره" -
من گربه ها رو دوست ندارم
خُب، اين با آدمي که قبل از اين جراحي بودي تطابق داره
من ديسکو ندارم با "بونز" ازدواج نکردم
تو يه متصدي بار خواننده نيستي و من از دلقکا بدم مياد
خُب، مي شه من الان برگردم سر کارم ؟
وقتي که حس ما به واقعيت به چالش کشيده مي شه واقعاً به چالش کشيده ميشه
ممکنه يه ذره زمان ببره که ما به دنياي واقعي برسيم
ببين، الان شش هفته از زماني که مغزم و گذاشتن تو مخلوط کن مي گذره
من برگشتم ، عزيزم، ها ؟
"مأمور ويژه "سيلي جوزف بوث
از موقعي که از بيمارستان مرخص شدي با دکتر "برنن" در تماس بودي ؟
آه، نه
"اون، مي دوني ، رفته "گواتمالا داره جنازه ي "آزتک ها" و در مياره
...دلت براي چيزي تو زندگي ديگرت
که وقتي تو کما بودي تجربه کردي ، تنگ شده ؟
آره
لباسا
دلم برا اون لباسا تنگ شده اونا لباس ها عالي بودن
خُب، من گواهي مي کنم تو مناسب خدمت هستي
من آماده ي خدمتم - منم همينو گفتم -
چيزي که من به تو مي گم اينه که تو لازم نيست به من براي چيزي گواهي بدي،رفيق
به خاطر اينکه من بهت گفتم که برگشتم
خُب، در واقع تو بي خوابي داشتي ..لکنت زبان
اغتشاش هويتي ، سردرد کج خلقي و دو بيني داشتي
براي همين، آره، به عنوان" يه روانشناس بايد براي آماده به خدمت بودنت بهت گواهي بدم
چرا داري بحث مي کني ؟ - من بحث نمي کنم -
اين مرد گم شده بوده
تو اون و به سمت نوري آوردي که راه خونه رو بهش نشون داد
بدون اون ، اون ميمرد
بوث" تو يه کما بود" برنن"داشت براش کتابي رو که داشت مينوشت ميخوند"
وقتي که "بوث" بيدار شد اون فکر ميکرد که يه زندگي کاملاً متفاوت با هم داشتن
اون فکر مي کرد که اونا با هم ازدواج کرده بودن براي چند روز اون جوري فکر ميکرد
شما در اون زمان به هم متصل شده بوديد الان هم به هم متصل هستيد
هيچ کدوم از چيزايي که شماها داريد مي گيد معني نمي ده
حامله بودي ؟ - چي ؟ البته که نه -
منظورم تو کتابته
نه، من کتاب و پاک کردم
من خستم "آنجلا" ميرم دفتر و بعدش هم مي رم خونه
"از ديدنتون خوشحال شدم خانم "هارمونيا
زير اين لايه خشک و سرد بيروني يه قلب گرم مي تپه
زندگي اون تو يه نقطه ي عطف خيلي حياتيه
بين خوشحالي بيش از حد
اون مرگه
چهارمين دفتر آخر راهرو
دکتر "برنن" ، مي خواي همديگر و بغل کنيم ؟ - براي چي ؟ -
باشه، من مشکلي ندارم
به خونه خوش اومدي - ممنون -
بوث" وقتي که من نبودم چي کار ميکرد ؟" قتل هاي خسته کننده ي معمولي و حل مي کرد ؟
اون هنوز به کار برنگشته
دکترا به من گفتن که تا چندروز ديگه حالش خوب مي شه برا همين من رفتم
سوييتز" داره امروز "بوث" و تست مي کنه" براش دعا ميکنيم
! مممم- منم از ديدنت خوشحالم -
اُه، من از نظر شخصي و حرفه اي خوشحالم
مي دوني ، آمار قتل هاي حل نشده از موقعي که رفتي به 1000 درصد رسيده
باورش سخته - حدس عمومي زدم -
خوش اومدي - ممنون -
اُه
اُه، "بوث" !!؟ - "بونز" -
! هي، سلام - سلام -
اين و ببين
من دقيقاً همون روزي که تو برگشتي خونه برگشتم سر کار اين عجيب ترين تصادفيه که تا حالا ديدم
نه، اين حتي عجيب ترين تصادف امروزم نيست
اگه تو دوباره برگشتي سر کار چرا مثه حمالا لباس پوشيدي ؟
خُب، "سوييتز" همين الان بهم اجازه داد منم مستقيم اومدم اينجا تا به تو بگم
چرا خوب شدنت انقدر طول کشيد ؟ - اُه، آم، نگران نباش -
من مشکلي ندارم، 110 درصد خوبم
خُب، تو مي دوني که چيزي بيشتر از 100 درصد وجود نداره درسته ؟
هي ،"برنن" ، هي "بوث" ؟ - هي -
،گوش کنين بچه ها يه تعدادي جسد زير آبنماي "تورشام" دفن شدن
تو اين و از کجا مي دوني ؟ - اولان" بهم گفت" -
اولان" کيه ؟" - اولان" پيشگوي "آنجلا"ست" -
ببين، حتي "بوث" خرافاتي هم به پيشگو ها اعتقاد نداره
جالبه، به خاطر اينکه اون گفت شما دو تا به هم مرتبطيد
... به يه شيوه ي خيلي عميق و روحاني
اُه واقعاً ؟ خُب اون اينم گفت که تو روياي زندگي عجيب غريبت
برنن" حامله بوده"
عجيبه که هيچ کدومتون حرفي از اين نزديد
بيا بريم چکش کنيم - چي ؟ نه، چرا ؟ -
"شش هفته ، "بونز من دارم از نشستن اينجا ديوونه مي شم بزار من کت و شلوار بپوشم
مي شه من حداقل يه دوش بگيرم ؟ - من بايد اصلاح کنم -
خُب، اين رادار نفوذ به زمين واقعاً مي تونه چيزي ببينه ؟
آره، خيلي واضح تر از يه پيشگو
تو خيلي عجيب لباس پوشيدي - منظورت چيه ؟ اين لباس رسمي اف.بي.آيه -
اون جوراباي زننده زرق و برق دار و کراوات جلفت چي شد ؟
چيه ، يادت نمياد ؟
تو از گروه بندي با اين نشونه هاي کوچيک شورش فرار ميکني
نه، من يادم مياد، يادم مياد، خُب؟
فقط بزار من با سرعت خودم برگردم به اون چيزي که بودم ، باشه ؟ اون چي بود ؟
هيچي، به خاطر اينکه اينجا هيچي نيست ، به خاطر اينکه چيزي به عنوان پيش گو وجود نداره
تو روياي کماي من تو حامله بودي
سوييتز" گفت روياي تو چيزي بيشتر از پردازش مغز اغما"
از چيزي که من برات از کتابم مي خوندم نبوده
صبر کن، نکته اينجاست که اون پيشگو چطور مي دونسته
اگه پيشگو نباشه ؟
اُه، پيشگو درست مي گفته
چي ، در مورد اين که من و تو به يه شيوه ي خيلي عميق به هم متصليم ؟
اون چيه ؟ تو چي مي بيني ؟ - بقاياي انساني -
يه عالمه بقاياي انساني
"Bones" فصل 5 قسمت 1 : پيشگامان در زير دريا
:با شرکت "ديويد بوريانز" "اميلي دِشَنِل "
" ميشلا کانلين "
" تامارا تيلور "
" تي جي تاين "
" جان فرانسيس ديلي "
:کاري از " هارت هانسون "
اون ديگه چيه ؟
بونز" مي گه آدماي مرده" - حداقل هشتا ، شايدم بيشتر -
... امکانش هست يه
قبرستون قديمي از ساکنين و سرخپوستا اينجا باشن که بايد تو آرامش رها بشن ؟
بله ، به جز اون - اون چيه ؟ -
ديسک پلاستيکي - خُب باشه ، گوش کن، "بونز" مي خواد کندن و شروع کنه -
من مي خوام برم از اون پيشگويي که ما رو فرستاد اينجا بازجويي کنم
"من نشنيدم بگي "پيشگو" من شنيدم گفتي "منبع ناشناس
فقط براي "بونز" اون مجوزي که لازم داره رو بگير تا بتونه شروع به کندن بکنه
واو، تو واقعاً مشتاقي که برگردي سرکارت
چيزي براي ثابت کردن داري، عزيز ؟
احتمال داره که "بوث" احساس مي کنه بايد ثابت کنه ديگه مغزش آسيب ديده نيست
مي تونين شروع کنين
تا 10 دقيقه ي ديگه مجوز و مي گيرم - آخ جون! ما برگشتيم -
تو کسي هستي که به من ميگفتي هيچ وقت تو يه صحنه ي جرم خوشحال به نظر نرسم
... درسته، ما وقتيکه فهميديم
کي اين جنايت وحشتناک و کرده و انداختيمشون زندان خوشحال مي شيم
باشه
براي من خيلي سخته که روشم و توضيح بدم
خُب، بايد بهتر از "من يه پيشگوام" عمل کني
تو مردي هستي که تو "کما" بوده ، مگه نه ؟
مي شه يه کارت انتخاب کني ، لطفاً؟
آم، باشه
آم
تو نگراني که چيزي و گم کرده باشي
ببينيد، خانم "هارمونيا" من واقعاً الان به خوندن کارت تاروت احتياج ندارم
... چيزي که بايد بدونم اينه که شما چطور مي دونستيد
اون آدما زير آب نماي "تورشام" دفن شدن
"همش توي کارت هاست مأمور "بوث
نمي تونيد با چيزي که توي کارت هاست بحث کنيد
"شما هرگز چيزي و تو اون کما از دست نداديد مأمور "بوث
شما چيزي رو به دست آوردين
همه ي بقايا زير لايه ي ماسه تو ي خاک هستن
آره، ده سال پيش اونا آب نما رو بازسازي کردن
اونا با آسانسورهاي هيدروليک بالا بردن يه سري دريچه گذاشتن
خاک رس و خراب کردن يه لايه ماسه ريختن
و بعد سيمان ريختن اونجا
... پس اين منطقي که تصور کنيم
اجساد قبل از اينکه ماسه ريخته شده باشه از طريق دريچه پرت شده باشن اينجا
من نمونه هايي از خاک
.. تراشه هاي ماسه از سيمان
و اين دارم
اگه خوش شانس باشيم يه چيزيه که قاتل از خودش جا گذاشته
خُب ممکنه که بخواي برگردي به آزمايشگاه و نمونه هات و آزمايش کني
اُه خداي من
مثه وارد شدن به يه قبر ميمونه
اين عالي نيست ؟
اين که هممون با هم برگشتيم به تعقيب کردن جنايت کارا
آره، يه چاله پر از قرباني هاي قتل عام
کيه که دوست نداشته باشه
... به محض اينکه بتونم جمجمه رو آزاد کنم
مي خوام که تشخيص چهره رو شروع کني
عزيزم اين حقيقت که "اولان" در مورد اين جسدا درست ميگفت
باعث نمي شه دوباره در مورد توانايي هاش فکر کني ؟
... انج" من يه عالمه جادوگر"
...و طبيب ديدم که در طول سالها بهشون ميگفتن مقدس
و تا حالا هيچ وقت شواهد عيني نديده بودم
که اونا با دنياي رواني چيزي در ارتباط باشن
جايي که قوانين فيزيک درش صحت نداره
تا الان
"اين مدرک حقيقيه "آنجلا
نه جادو جمبل کارت هاي تاروت
آره، من يه دونه ديگه مي خورم
از موقع جراحي مغزت اولين مشروبته ؟ - آره -
و از موقعي که برگشتم سر کار - من مفتخرم -
يه موقعيت باشکوهه خُب چي مي خواي ؟
من فقط مي خوام يه نوشيدني بخورم، ميدوني ؟
با يکي از دوستان نزديک و عزيزم
که، مي دوني ، مي تونم براي يه چيزاي بهش اعتماد کنم
اُه خدا - چيه ؟ -
يه آسيب مغزي ديگه وجود داره يه چيزي که به هيچ کس نگفتي ؟
داري يه سري صدا مي شنوي ؟ -
سيلي" اگه داري يه سري صدا مي شنوي قضيه جديه" - خوبه،ممنونم -
نه، من صدا نميشنوم "کميل" خُب، آروم باش
فقط خُب، من يادم رفته بود که جوراباي رنگ و وارنگ و زننده مي پوشم
خُب مي تونيم يکي به حساب اون بزاريم
مم
چيزي که باعث مي شه تو پليس فوق العاده اي باشي ربطي به جوراب ندراه
No comments yet. Be the first to leave one.