Pierwsze 181 wierszy.
از سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین! تلگرام، اینستاگرام و توییتر: Bamabinofficial@
بپر، بپر، بپر، بپر، بپر!
آهای، همونجا وایستا!
بیا پایین! زود باش!
یوهو!
مترجم: «نـــامـــدار»
اخراج شدن از یه مدرسه خصوصی ویژه...
پیش میاد.
ولی اخراج شدن از دو مدرسه واقعا استعداد میخواد.
سامر، میفهمی چرا مادرت ناراحته؟
من که چندین ماه پیش بهش گفته بودم از اون مدرسه خوشم نمیاد.
ببخشید که بددهنی میکنم، ولی بچههاشون زباله بودن.
ولی خلافکارانی که الان باهاشون میگرده اصلا آشغال نیستن.
اون که اصلا نمیشناسدشون.
در این حد میدونم که فقط خودت رو گرفتن.
شاید وقتشه واقعیت رو قبول کنی مارگو،
مدرسه واسه من محیط مناسبی نیست.
خب، در این زمینه شانس آوردی،
آخه هیچ مدرسه به درد بخوری حاضر نیست ثبتنامت کنه.
تازه، الان چنین بلایی سرم آوردی؟
آها، مارگو خبر خویش رو بهتون نگفته؟
به عکاس برنده جایزهمون...
تو خاورمیانه کار سپردن.
غرب آسیا! اگه بگیم غرب آسیا، درستتره.
تبریک میگم.
ممنون. کار هیجانانگیزیه.
مطمئنم همینطوره...
خب، سامر چی میشه؟
الو؟
اَبی؟
اِم، خودمم.
وای اَبی، منم، مارگو.
مارگو؟
شمارهات هنوز همونه؟
آره، شمارهام همونه، خونهام هم همونه.
حالت چطوره؟
خوبم، حرف ندارم، یعنی خودت که من رو میشناسی،
سرم خیلی شلوغه، ولی...
حال تامو چطوره؟
خیلی وقته ندیدمتون.
فکر کنم ده سالی بشه.
نه بابا، واقعا ده سال گذشته؟
با خودت خیال کردی داری چیکار میکنی؟
اگه لباسی نداشته باشم که نمیتونی سوار هواپیمام کنی.
جدی میگم، چنین کاری نکن.
عه! وای!
خب، با خودت میگی دیوانه شدم،
ولی باید لطف بزرگی در حقم بکنی،
اول از همه هم یاد خودت افتادم.
آخر از همه یادتون افتاد.
بگذریم، طی دو سه ماه آینده...
چیکارهاین؟
ببین چی میگم مارگو.
امکان نداره من برم اون سر دنیا...
با یه مشت غریبه زندگی کنم.
بهش میاد خیلی باحال باشه.
جایی برات آشنا نیست؟
من چهار سالگیم از اینجا رفته بودم،
خاطرات زیادی تو ذهنم شکل نگرفته بودن.
سامر جانم، اول از همه چی میخوای؟
غذا میخوام؟ میخوای دوش بگیری؟ میخوای بخوابی؟
اگه آنتن داشته باشم، راضیام.
اصلا آنتن ندارم.
فقط تو محدوده دکل آنتن هست.
عزیزم، کورکور شانهسیاهه.
از تماشای پرندگان خوشت میاد؟
خیلی باحاله.
خب، این آخر هفته مسابقه مهمی برگزار میشه سامر.
واسه همین آری نتونست بیاد فرودگاه دیدنت.
از موجسواری خوشت میاد؟
- نهخیر. - ایول!
کل ساکنین این شهر از موجسواری میگن.
[شورهیون جواهر ساحل غربی]
به زودی مسابقات حرفهای...
نوجوانان شورهیون رو شروع میکنیم.
بهترین موجسواران نوجوان این ناحیه...
طی دو روز آینده واسه عضویت...
تو تیم ایالتی با هم مسابقه میدن.
آفتاب میدرخشه...
و هیوئی امواج مکانیکی نود سانتی و تمیزی ایجاد کرده.
پس میریم تو کارش!
سلام مارلون.
بابت گروهبندیت متأسفم.
باید با احمد مسابقه بدی.
قطعا دخلت رو میاره، ولی توهین نباشهها.
بالاخره یه سال موجسواری نمیکردی.
چه بدونم. بازپروری خیلی خفن بود.
کلی رو بالاتنهام کار کردم.
ولی موجسواری نمیکردی.
اون که ساختار موج اینجا رو عین من بلد نیست.
ولی ساختار موج اینجا عوض شده پسر.
ساحلرود جابهجا شده.
الان دیگه موقع مد موج میاد.
همهچی فرق کرده.
ولی خب، موفق باشی.
ساکی نیاوردیم؟
گذاشتمشون پشنت ماشین.
عه، مرسی عزیزم.
اگه شانس بیاریم، تا از خرید برگردیم،
کار آری هم تموم شده.
زود میبینمت.
خب، محدوده دکل کجاست؟
رو اون تپه بزرگه، ته پارکینگه.
نمیدونم یادت میاد یا نه،
ولی قبلا که خودت و آری کوچولو بودین،
میبردمتون اونجا که نهنگها رو تماشا کنین.
میتونیم همگی با هم بریم.
آره، خیلی خوب میشه، ولی میخوام صرفا با چند نفر تماس بگیرم.
زود برمیگردم.
ببخشید! ببخشید!
حالت خوبه؟
شاید...
البته اگه امشب به خاطر ضربه سرم نمیرم.
آمریکایی هستی.
آره، من رو عین محکومین قدیمی...
انگلستان به اینجا سپردهان.
اومدم پیش خانوادهای که یه عمره ندیدمشون.
احیانا خانواده گیبسون رو نمیگی؟
شهرمون کوچکه. میشه گفت همه همدیگه رو میشناسن.
خب، اینطور که فعلا فهمیدم،
مامانشون خیلی عصا قورت داده است.
دخترشون تو یه دنیای دیگه است...
و با دیدن باباشون هم یاد بیخانمانهایی میافتم...
که تو پارک مرکزی نیویورک با کبوترها صحبت میکنن.
هنوز پسرشون رو ندیدم، ولی با توجه به مدارک،
قطعا آدم بدبخت بیچارهای باشه.
قطعا همینطوره.
گروه سوم توجه کنن، پونزده دقیقه به مسابقهتون مونده.
من تو گروه سومم.
میبینمت سامر.
سلام، آری رو از کجا میشناسی؟
وای، خاک بر سرم.
موج مکانیکی همین الان بلند شد...
که پسران زیر شونزده سال مسابقه بدن.
گروه سوم متشکل از کیسی، فیلیپس، احمد...
و آری گیبسونه که اهل خود شورهیونه.
گیبسون بعد از یه سال مصدومیت، کمی افت داشته.
اولین باره که بعد از بازگشتش مسابقه میده.
ببینیم چند مرده حلاجه.
رفتن تو کارش.
فیلیپس با لباس قرمز اولین حرکت رو اجرا میکنه.
طرف تکنیکهای زیادی بلده.
گیبسون با لباس زرد و احمد با لباس سبز هنوز امتیازی نگرفتن.
گیبسون خوب عمل میکنه، موقعیت خوبی به دست آورده.
احمد حمله میبره.
گیبسون مسابقه رو دو دستی تقدیم بقیه کرد.
ظاهرا گیبسون...
کمی اذیت شده.
امیدوارم مصدومیتش اذیتش نکرده باشه.
خب، چند وقت اینجا میمونی؟
خب، به نقل از مامانم، تقریبا شش هفته میمونم.
ولی با توجه به بلیت پروازی...
که قراره با کارت اعتباری خودش بخرم، تقریبا بیست و چهار ساعت میمونم.
ولی خانواده گیبسون خبر دارن داری میری؟
نه، نه، از اون نقشههای شیطانی خبیثه.
اصلا عادی نیست.
غیرعادی نیست پاپی.
سفر زندگیش به این شکله دیگه.
بگذریم، هر ثانیهای که اینجا باشم،
یعنی تو نیویورک نیستم، آره دیگه.
ببین، اگه یه شب بیشتر نمیمونی،
امشب خونه پاپی مهمونیه.
بود، همین الان گفت میخواد برهها.
خوش میگذره.
ضمنا، آری هم میتونه بیاد.
البته اگه خودش بخواد.
آها، فهمیدم.
داری من رو دعوت میکنی که اون بیاد.
نه، صرفا یکی از دوستان خوبمونه.
ولی اخیرا خیلی تو خودشه.
خب، احتمالا اون موقع به خاطر پروازم خواب باشم،
ولی مرسی که دعوتم کردین.
باید از یه تپه بالا برم.
موفق باشی.
اگه باد مناسب باشه، احتمالا بتونی اینترنت فورجی داشته باشی.
خب، اگه دیگه ندیدمتون، زندگی شگفتانگیزی داشته باشین.
کیسی میپره، سرعتش رو زیاد میکنه.
وای، روی موج خیلی دقیق دور زد.
عه، خوب هم فرود اومد.
ببینیم داورانمون چی میگن.
No comments yet. Be the first to leave one.