104 baris pertama.
آنه دراونز. متولد 25 مارچ 1864.
مرگ به علت جراحات متعدد در 17 آگوست 1889.
بدون نکتهی خاصی.
شاید شیاطین چهرههای زیبایی داشته باشن، ولی قطعا کارهای چندش آوری میکنن.
نظرت چیه ساشا؟
هوی!
چرا اینقدر ازم دوری؟
داشتم با خودم حرف میزدم پس.
شرمنده لودگر-سان. آخه یادداشت های شعبهی انگلیس خیلی جذاب بودن.
فکر کنم اوضاع قراره خیلی جالب بشه.
بنظر میاد خوب سرگرم شدی.
معلومه که شدم. آخه بهش فکر کنید لودگر-سان: انگلیس در برابر آلمان!
وقتی به اتفاقاتی که میتونه بیفته فکر میکنید هیجان زده نمیشید؟
شک ندارم هیچ شینیگامیای اندازهی تو از کارش لذت نمیبره.
عاشقشم! خیلی خوشحالم که یه شینیگامی شدم.
فکر میکنید چه اتفاقی خواهد افتاد لودگر-سان؟
به شخصه فکر میکنم کهــــ
حالا بعدا میتونیم راجع بهش بحث کنیم.
فعلا سوال اصلی اینه که چجوری به حساب اون شیطان برسیم؟
گمونم بتونیم ولش کنیم به حال خودش. قراردادش با اونه.
منظورت اون دخترهست؟
نه.
با کیه پس؟
اوه نه، منظورم این نبود.
قراردادش با اونه، ولی طبق اینا، اون یه پسره.
چی؟ واقعا؟
شغل جالبی هم داره.
خانوادهش، فانتومهایو ها، کارهای کثیف ملکهی انگلیس رو انجام میدن.
ارباب؟
اون لباسهاـــــ اونا شینیگامیان؟
حق با تو بود ساشا. از نزدیک که نگاه کنی میفهمی پسره.
ما رو دید!
خب، احتمالا بعد از معامله با یک شیطان دیگه یه پاش لب گور باشه.
آدمایی که مرگشون نزدیکه ما رو راحت تر میبینن، چون ما یه جورایی خود مرگیم.
یا نکنه...
به خاطر اصل و نسبش باشه؟
واقعا؟ اگه اینجوری باشه اوضاع خیلی جالب تر میشه!
به هر حال، باید بریم سراغ مجموعهی بعدیمون.
درسته.
ناپدید شدن.
هروقت انسانی میمیره اونا ظاهر میشن.
هرچند بنظرم همینکه مزاحم ما نشدن نشون میده از شینیگامیهای انگلیس بهترن.
بیاید زودتر بریم.
باشه.
دنیای انیمه تقدیم میکند
مترجم: Ali_Sensei
زیرنویس های بیشتر در awsub@
Black Butler
Emerald Witch Arc
چی؟
این دیگه کیه؟ میتونه بدون سر و صدا بهم نزدیک بشه.
این چیزا منو نمیترسونه.
توی فواصل نزدیک برتری با اونه. باید ازش فاصله بگیرم.
لعنتی، یه تک تیرانداز هم دارن؟
کجاست؟
گمونم تنها چارهای که دارم عقب نشینیه.
تاناکا-سان، زخمی شدین؟
نه حالم کاملا خوبه.
ممنون بابت پشتیبانی.
ظاهرا حتی منم از اثرات پیری در امان نیستم.
بریم دنبالش؟
نه نیازی نیست.
ارباب جوان دارن یه مسیر جدید اعلام میکنن.
حتما یه اتفاقی افتاده. باید عجله کنیم.
بله قربان.
اونجا؟
اگه حافظه و اطلاعاتم اشتباه نباشن آره.
راه آهن ارتش باید اونجا باشه.
امیدوارم یکی از قطارها هنوز کار کنه...
صبر کن.
کسی اونجاست. صدای پای شش یا هفت نفر رو میشنوم. ...اسکار میگه.
اینقدر با جزییات میتونی بگی؟
اون بچه عجب خدمتکارهایی استخدام کرده.
سلیقهش توی کمک کردن با پدرش متفاوته، البته که همونقدر عجیبه.
حضور دشمن حتما به این معنیه که هنوز از راه آهن استفاده میشه.
خبر خوبیه. ممکنه بتونیم یه قطار در حال حرکت گیر بیاریم.
تو همینجا بمون و اینو نگه دار.
بیا بریم، مو قشنگ.
بله.
ک-کی اونجاست؟
م-متجاوزن؟
چطور اومدن دـــ
تموم شد.
"ب-باشه."
"خیلی سریع بود."
...اسکار و امیلی میگن.
حواستون جمع باشه پسرا!
باید سری زغال بریزیم توی مخزن.
حله.
بالدو-سان.
فینی! همه حالشون خوبه؟
آره!
"مثل اینکه مسیریابی کیت به درد بخور بود."... امیلی میگه.
فینی، تو درب خروجی رو باز کن!
می-رین و اسنیک، شما چرخ ها رو چرب کنید!
بله قربان!
لطفا همینجا صبر کنید سالیوان-ساما.
باشه.
به شما میسپارمش تاناکا-سان.
چرخ ها چرب شدن!
اینجا هم آمادهست!
خیلی خب، وقت حرکته!
سوار شو فینی!
بانوی جوان!
No comments yet. Be the first to leave one.