Esimesed 112 rida.
من ارزش محافظت شدن رو ندارم.
آدمای بهتری هستن...
ارباب.
چیزای بیشتری یادم بده، سباستین!
چرا گذاشتی اون غریبه ها اینجا بمونن؟
اونا تاثیر بدی روی سالیوان-ساما دارن!
زخم های شییل دارن به خوبی ترمیم میشن.
اگه اینکارها رو انجام بده، خیلی زود حالش خوب میشه.
جدی میگین خانوم؟
پس به محض بیرون اومدنش از تخت برمیگردیم به عمارت.
اونجا نسبت به اینجا احساس امنیت بیشتری میکنه.
شرمنده، ولی شراب سفید پخت و پزمون تموم شده.
انبار شرابها پایین پله ها سمت راست، انتهای راهروست.
"گفت انبار شراب سمت راسته داری میری سمت چپ." ... اسکار میگه.
گفتم شرابمون تموم شده، ولی نگفتم میرم شراب بیارم.
راه طولانی ای بنظر میاد.
"اونقدر تاریکه که نمیشه چیزی دید." ...اسکار میگه.
اوی.
اینجا چیکار میکنید؟
بهتون گفته بودم انبار شراب سمت راسته، نگفتم؟
عذر میخوام. اینجا ساختمان خیلی بزرگیه.
پایینِ این پله ها چیه؟
به تو ربطی نداره.
متوجه شدم.
بیا برگردیم بالا، اسنیک.
یه بار دیگه بیاین اینجا سرتون از تنتون جدا میکنم.
متوجه شدم.
"درخواستای زیادی داره."
...اسکار میگه.
هنوز کلی دیگه هست!
سیر شدم.
ولی شما که کلا چند تا گاز زدید.
ی-یه گرگینه؟
ارباب جوان!
دردم گرفت.
چی شده؟
اینجا چخبره؟
یه گرگینه اومد داخل.
چی؟ میرم دنبالش!
وایسا! گرگینه-ساما بخار مخصوص خودش رو داره. تو هم نفرین میشی.
من از تو دستور نمیگیرم!
حق با اونه. نباید بری دنبالش.
اینجا چخبر شده؟
ارباب جوان.
توضیح بده.
یه گرگینه حمله کرده.
چطور ممکنه؟
اونا هیچوقت به قلعه حمله نمیکنن.
دیگه کافیه. میترسم.
وولفرام.
آمادهی کارِ جادوگر زمرد شو.
بله.
سالیوان-ساما؟
چیزی نیست. من جادوگر زمردم.
بدون اینکه شکست بخورم از این روستا محافظت میکنم.
دنیای انیمه تقدیم میکند
مترجم: Ali_Sensei
زیرنویس های بیشتر در awsub@
Black Butler
Emerald Witch Arc
شرمنده که منتظر موندید...
هیولاهای محافظ جنگل...
گرگینه ها!
من، زیگلینده سالیوان، جادوگر زمردم.
گرگینه ها، نظاره گر اعمال من باشید.
طلسم نهایی، که جادوی لازم برای زندگی بخشیدن به شما رو فراهم میکنه، به زودی آماده میشود.
پس لطفا، از شما خواهش میکنم خشمتون رو کنترل کنید.
ا-ارباب جوان، لطفا بیاید بیرون.
هنوز نیاز به استراحت دارید.
دیگه نمیخوام اینجا بمونم! میخوام برم خونه!
"خونسرد باشید، لبخند بزنید!" ...گیته میگه.
خفه شو!
میترسم.
دستورات من مطلق هستن ـــــ بدون هیچ استثنائی.
متوجه شدی، سباستین؟
میخوام برم خونه! همین حالا!
خب.
باید چیکار کنیم؟
بالاخره برگشتن توی تخت.
چجوری ارباب رو به حالت عادیش برگردونیم؟
میتونیم یه شوک دیگه بهش بدیم. یه چیزی مثل "چشم در برابر چشم" که میگن.
نیازی به این کارها نیست.
برای یک ذهن بهم ریخته، استراحت بهترین درمانه.
ارباب جوانمون در حال حاضر در یک بحران احساسی قرار داره.
باید اجازه بدیم بدون هیچ فشاری با گذر زمان خودشون بهبودی پیدا کنن.
ولی چه جور "بخاری" میتونه همچین بلایی سر ارباب جوان بیاره؟
این توضیحات جادو جنبلی ای که دادن تو کت من یکی که نمیره.
از این چیزای فرقه ای متنفرم.
اوی.
ما میریم روستا برای یه گردهمایی در مورد گرگینه-ساما.
مراقب رفتارتون باشید.
این پرونده حتی از تخصص منم خارجه.
اوی! سباستین؟
گمونم یکم دیگه منتظر بشینم و نگاه کنم.
علیاحضرت.
گزارش تحلیلیِ جنگل گرگینه ها که سگ نگهبانتون آماده کرده رو آوردم خدمتتون.
ممنون. بذارش همونجا و برو.
چشم.
با اجازه.
مگه اون بچه آلمان نیست الان؟
چجوری تونست اینجوری اینو تحویل بده؟
نمیدونم. ولی دنیای زیرزمینیِ تبهکاری رو روی انگشتش میچرخونه.
تعجب نمیکنم اگه راه مخفیای چیزی به اینجا داشته باشه.
همه چیز عجیب غریبه.
اوه، نه.
علیاحضرت؟
جان، باید چیکار کنیم؟ من میترسم!
"نترس ویکتوریا. من کنارتم."
اوه آلبرت! تو اینجایی!
"معلومه که هستم! من همیشه کنارتم. قوی بمون ویکتوریا."
درسته، قوی میمونم، آلبرت!
برای ساخت جهانی شگفت انگیز...
No comments yet. Be the first to leave one.