Murdoch Mysteries

Murdoch Mysteries

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 19

Udgivelsesinfo

Murdoch Mysteries S19E17 The Hunting Lodge 1080p CBC WEB-DL DDP5 1 H 264-Kitsune
En kommentar af warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 19 قسمت 17 Murdoch Mysteries 2008 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Udgivet den: 2026-03-16
Downloads: 28
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

تامی برکنرید

همیش اسلوراک. دیدنت چقدر چسبید

چشم‌های خسته. مگه شیپورت رو نمی‌شناسی؟

پیر شدم تام. دیگه کسی ازم توقع نداره حرفاشون رو بشنوم

گوش تیزی داری

اوه. گوش تیز. هوم. خیلی وقت گذشته

از آخرین باری که از این دورهمی‌ها داشتیم

آره. از وقتی گریتون مرد دیگه نداشتیم

آره. می‌دونی که باید از بیوه‌اش تشکر کنیم

که گذاشت از کلبه شکارش استفاده کنیم

ظاهراً به یاد قدیما

تعجب کردم، چون هیچ‌وقت به نظر نمی‌رسید

زیاد موافق این دورهمی‌های بازرس‌ها باشه

آه، آره، خب، شاید با بالا رفتن سن دلش نرم شده

آره، نیل موزر دعوت‌نامه‌ها رو فرستاد

حتی یه ماشین هم هماهنگ کرد تا ما رو ببره به ماسکوکا

نگو که اون موزرِ لعنتی. آره

دیگه کی میاد؟ اوه، جورج واشبورن هست

اه، اد کلیزبی و لستر داز

خب، این بهونه‌ای می‌شه

که از خونه بزنیم بیرون. اوم‌هوم

با رفقا بریم دلِ طبیعت

دقیقاً. برخلاف تو، تام

بقیه‌مون دیگه بازنشسته شدیم و توی خونه‌ایم

پیش زن‌هامون. می‌دونی، انگار واقعاً به طبیعت نیاز داریم

می‌فهمم چی می‌گی

اوه، ولی دلم برای سگ جدیدم تنگ می‌شه

هوم؟ مم. موجودِ فوق‌العاده‌ایه

بزرگ و زیبا

لیندفیلد هستم، قربان

از کلانتری شماره یک. راننده‌تون هستم

آه. قبلاً تو رو ندیده بودم، لیندفیلد

چند وقته مشغول به کاری؟ شش ماه

اوه، اون‌قدری هست که چندتا چیز دیده باشی؟

هنوز چیز هیجان‌انگیزی نبوده، قربان. فقط به یه پیرزن کمک کردم

کیفِ دزدیده‌شده‌اش رو پس بگیره

ولی معلوم شد فقط اون رو زمین انداخته بود

خب، عجله نکن پسر، زمان بده

شرارت همیشه در کمینه

توی این «تورنتویِ شریف»

امیدوارم یه روز بتونم خودی نشون بدم

و کار خیری انجام بدم

هی، بدترین پرونده‌ای که روش کار کردین چی بوده؟

اوه. اوه، اون کمک‌سرآشپزِ قاتلِ منطقه شش

اوه، اون واقعاً آدمِ خبیثی بود، شکی توش نیست

اوه! اوه، اوه. بعدش هم قتل‌های شماره ۲۰۶ خیابون هالی‌رود بود

اوه، یادمه. اون خونه واقعاً وحشتناک بود

کارِ تو بود؟ نه، نه، نه

داز روی اون پرونده کار می‌کرد. آره. اوه

بزرگترین پرونده‌ای بود که حل کرد. و بدترینشون

هوم

موش‌گیر، اون کار شما تو کلانتری چهار بود

بله همین‌طور بود. مرداک و واتس اون شرور رو انداختن پشت میله‌ها

آره. گفتی مرداک؟

رئیس پلیس؟

دقیقاً همین‌طوره. حدس می‌زنم وصفش رو شنیده باشی

کارآگاه مرداک دلیلی بود که من تحصیلم رو

در رشته مهندسی رها کردم تا به نیروی پلیس ملحق بشم

مرداک مرد فوق‌العاده‌ایه

اما پشت هر کارآگاه بزرگی

یک فرد حتی بزرگ‌تر

یعنی یک سربازرس حضور داره

ممنونم

حالا که بحث شرارت شد، شنیدی «قصاب سیمکو» فرار کرده؟

فکر می‌کردم قرار بود اعدام بشه

قرار بود، اما الان متواری شده

بعد از اینجا، راهی شهر می‌شم

تا به عملیات جست‌وجو کمک کنم

خب، پاسبان، این فرصتی بهت می‌ده

تا کار خیری انجام بدی

فقط حواست باشه اون پدرسوخته رو بگیری

تمام تلاشم رو می‌کنم، آقایان

اوه، و حواست باشه که به‌موقع

برای بردن ما برگردی. لطفاً

خودشونن. اسلوراک. رئیس پلیس

موزر. همیش

بفرمایید، رسیدیم

برات ساندویچ آوردم

لستر داز، از دیدنت خیلی خوشحالم

اوهو-هو-هو

اما، خب، آره نونش رو فراموش کردی

و در عوض خردل رو یادم موند

می‌بینم که از همین حالا رفتین سراغ ویسکی

اوه، بله. داز، ای کاش

این‌قدر نمی‌نوشیدی

بیشتر از این چند تا ویسکی لازمه تا من رو از پا دربیاره

به همسرت قول دادم که هوات رو داشته باشم

اوه! می‌دونی که قلبت

داره اذیتت می‌کنه. ساکت شو، کلیزبی

این‌قدر دنبال خوش‌خدمتی به تمام زن‌های زندگیت نباش

خانم داز از من هم همین قول رو گرفت

با هم هوای کاراش رو داریم، هوم؟

توماس برکنرید. همیش اسلوراک

اتاق شما طبقه بالاست

اوه. خب، سلام به تو هم، واشبورن

حتی وقتی تازه‌کار بودیم هم همیشه آدم سخت‌گیر و منضبطی بودی

داز، می‌شه لطفاً این رو یه جایی بذاری؟

گریتون اینجا رو خوب درست کرده. این غنیمت شکار رو ببین

خودش شکارش کرده و همون‌جا نصبش کرده

جای قشنگیه. در عین حال، زنش

برگشته بود به شهر و با شیر خشک سر می‌کرد

حالا که صحبت از بیوه گریتون شد، تعجب می‌کنم که اینجا نیست

تا بهمون خوش‌آمد بگه و یه لیست از قوانین رو بده دستمون

اوم، چون می‌دونه واش‌برن اینجاست

و حواسش هست که همگی از زیرلیوانی استفاده کنیم

بهتره یکی بره هیزم بشکنه

اگه می‌خوایم این استیک‌ها رو قبل از نیمه‌شب بپزیم

من اصلاً کل جنگل رو قطع می‌کنم

می‌دونی چیه، تبر رو بده به من

به داز اعتماد ندارم. اگه قراره بنوشی

مثل بشکه می‌نوشی، حداقل از لیوان استفاده کن مرد

اوه، شروع شد. داز، همیشه دنبال نمایش بازی کردنی

آخر هفته‌ی طولانی‌ای در پیش داریم

حالا راضی شدی؟

داز

حالت خوبه؟

اوه، اون

اون مرده

مرده؟

آه، می‌بینم که بالاخره موفق شدی

این چیه؟ یه اختراع برتر؟

ترنس میرز از گاز بیهوش‌کننده علیه من

و بازرس برکنرید استفاده کرد

دارم سعی می‌کنم با مهندسی معکوس

خواصش رو اصلاح کنم

حالا، این آزمایش بهم اجازه میده تا

دوزش رو طوری تنظیم کنم که اثرش بیشتر از

پنج... دقیقه طول نکشه

آه. بسیار خب

می‌تونم با یه سوژه‌ی جدید وسوسه‌ت کنم

که ممکنه دستگیری دوباره‌ش سخت‌تر باشه؟

می‌شنوم

یه دوست قدیمی از کلانتری شماره یک

بهم زنگ زد و دنبال کمک می‌گشت

«قصاب سیمکو» موقع انتقال زندانی‌ها فرار کرده

به نیروی کمکی احتیاج دارن؟

فکر کنم بیشتر به نیروی فکر احتیاج دارن

حاضری از آزمایشگاه بزنیم به دل خیابون؟

داز همیشه می‌گفت که قلبش داره از کار می‌افته

خب، انگار باید زودتر برگردیم خونه

اوه. کی می‌خواد به همسرش خبر بده؟

اوه، اون منو مقصر می‌دونه

هرچند که داز هیچ‌وقت گوش نمی‌داد

خب، بیاین عجله نکنیم

می‌تونیم... می‌تونیم امشب رو توی سردخونه نگهش داریم

جدی میگی؟ خب، چه فرقی می‌کنه

بین انبار سرد اینجا یا سردخونه‌ی شهر؟

تو چی میگی واش‌برن؟ تو همیشه صلاح کار رو می‌دونی

خب، اگه بهش فکر کنی، ما خودمون مراجع قانونی هستیم

اوه، بیخیال! خب، بین ما پنج نفر

ما روی هم رفته بیش از یک قرن تجربه پلیسی داریم

دقیقاً. چه کسی برای تصمیم‌گیری از ما شایسته‌تره؟

نمی‌دونم. این موضوع اصلاً به دلم نمی‌شینه

به دل من هم همین‌طور. موزر، اگه خودت بودی چه حسی داشتی؟

خب، من که بخیل نیستم رفقای قدیمی‌م اوقات خوشی داشته باشن

فقط برای اینکه عیالم یک شب بیشتر عزاداری کنه

خب، من تنها کسی هستم که هنوز سرِ کاره و می‌گم باید برگردیم

اوه. اما گزمه لیندفیلد

تا فردا دنبال ما نمی‌آد

خب، هیچ تضمینی نیست که بتونیم زودتر از اون

وسیله‌ای برای برگشتن پیدا کنیم

من می‌گم بیاید از شب‌مون لذت ببریم و کمی خوش بگذرونیم

هر چی باشه، این همون چیزیه که «داوز» می‌خواست

آه، این سردخونه کجاست؟ هامیش

خب، امشب کار زیادی از دست‌مون برنمی‌آد

مگه نه، تام؟

تو مچ پاهاش رو بگیر، من هم مچ دست‌هاش رو می‌گیرم

بسیار خب. من یه پتو می‌آرم

یعنی «داوز» واقعاً اینقدر ناخوش بود که هیچ‌کس از

مرگ ناگهانی‌ش تعجب نکرد؟

حدس می‌زنم وقتی آدم قلبش ضعیف باشه همین اتفاق می‌افته

آه، همیشه همین‌قدر ناگهانی اتفاق می‌افته

تعجب می‌کنم که چرا زودتر از این‌ها نشد

من دو هفته پیش دیدمش. مثل اسب قبراق و سرحال بود

می‌گفت اگه دردی حس کنه، فقط یکی از قرص‌هاش رو می‌خوره

و حالش سریع رو به راه می‌شه

من که هیچ‌وقت ندیدم قرص بخوره

اوه. اوه-اوه. هی، صبر کن. تامی، بس کن دیگه

این کار درست نیست

زیر و رو کردنِ وسایل یه مردِ مرده

شاید قرص‌هاش رو تو خونه جا گذاشته؟

مطمئناً باید همراه خودش می‌آوردشون

اما هیچ‌جا دیده نمی‌شن

اه، کجا داری می‌ری؟

می‌خوام تنها جایی رو که

هنوز نگشتم، چک کنم

شرمنده، داوز

آه، فک-فکر می‌کنی چی پیدا کنی، ها؟

این‌ها رو

برات عجیب نیست که «داوز» سراغ قرص‌هاش نرفته؟

با اینکه تمام مدت توی

جیب جلیقه‌اش بودن

طرف مستِ لایعقل بود

و تا جایی که من می‌دونم، حملات قلبی

بیشتر اوقات کاملاً ناگهانی رخ می‌دن

مدام داری همینو می‌گی

چون واقعیت داره

همم

خیلی دیر شده. احتمالاً دیگه نمی‌تونیم

هیچ اطلاعاتی از خودِ صحنه به دست بیاریم

More Farsi Persian subtitles for Murdoch Mysteries

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left