Murdoch Mysteries

Murdoch Mysteries

Download Farsi/persian Subtitle

Season 19

Release info

Murdoch Mysteries S19E20 720p x264-FENiX Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-08-04
Downloads: 4
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏- نزدیک رسیدیم؟‏

‏باید درست پشت این درخت‌ها باشد.‏

‏جدیدترین عضو انجمن نجوم ما. خوش آمدید.‏

‏ممنون، آقای گرنت.‏

‏- آه، کارآگاه می‌گوید‏

‏به رصدخانهٔ دومینیون رفته‌اید.‏

‏- بله.‏ ‏- فوق‌العاده بود.‏

‏- دومینیون؟‏

‏کاش این‌همه دور، در اتاوا نبود.‏

‏اینجا فقط تلسکوپ قدیمی کوک را داریم.‏

‏آقای گرنت.‏

‏کار روی سیگنال‌های موقعیت‌یابی رادیویی‏

‏چطور پیش می‌رود؟ -‏ ‏پیشرفت‌های بزرگی کرده‌ام،‏

‏ولی بیشتر از این نمی‌توانم بگویم.‏

‏- اوه! اجازه بدهید.‏

‏ممنون.‏

‏- آه، آنجاست.‏

‏عضو جدید هستید؟‏

‏- بله. اسمم میسی است.‏

‏- چه خوب.‏ ‏- دانشجوی نجوم هستید؟‏

‏- یک‌جورهایی.‏ ‏- برایم خیلی جذاب است.‏

‏بارش شهابی!‏

‏نگاه کنید! آن را ببینید.‏

‏وای.‏

‏- گفته بودم. حق با من بود!‏

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏- باورنکردنی است!‏ ‏- هنوز باورم نمی‌شود!‏

‏شمار شهاب‌ها از دستم در رفت.‏

‏- فکر می‌کنید به اقیانوس اطلس رسیده؟‏

‏- آن چیست؟‏

‏یک مرد است.‏

‏- برهنه است.‏

‏- کسی پتو دارد؟‏

‏- قربان.‏

‏- بفرمایید.‏

‏تنش با ماده‌ای چسبناک پوشیده شده.‏

‏- قربان؟ حالتان خوب است؟‏

‏- شما که هستید؟‏

‏زمینی هستید؟‏

‏- بله.‏

‏- پس حتماً مرا برگردانده‌اند.‏

‏- از کجا؟‏

‏- آن بالا. در فضای بیرونی.‏

‏- آخرین چیزی که یادتان می‌آید چیست؟‏

‏- تاریکی.‏

‏صدا.‏

‏باورتان نمی‌شود،‏

‏ولی همیشه می‌دانستم این اتفاق می‌افتد.‏

‏- اینکه مریخی‌ها شما را ببرند؟‏

‏- نمی‌دانم از کجا بودند...‏

‏فقط می‌دانم مرا بردند آن بالا، پیش خودشان.‏

‏- اسمتان را می‌گویید؟‏

‏- حتماً می‌خواستند به من بگویند‏

‏کارم مهم است.‏

‏- کارتان چیست؟‏

‏- باید طوری توضیح بدهم که بفهمید،‏

‏اما فعلاً...‏

‏خیلی خسته‌ام. راه زیادی آمده‌ام.‏

‏- آن ماده‌ای که روی بدنش است چیست؟‏

‏- نمی‌دانم، ولی برای آزمایش نمونه برداشتم.‏

‏- قربان، حقیقت دارد؟ این مرد از فضا آمده؟‏

‏- نه، هنری! نیامده.‏

‏گفتید صبح وارد مغازه شد؟‏

‏- مرا نکشت، ولی زندگی‌ام را نابود کرد.‏

‏تمام پولم را برد. کارم تمام است.‏

‏- هوم. دقیقاً بگویید چه شد.‏

‏- خب...‏

‏صبح در مغازه را باز کردم.‏

‏مردی هجوم آورد؛ کلاهش را پایین کشیده بود‏

‏و کیسه‌ای روی صورتش بود.‏

‏دستکش هم داشت.‏

‏- یادتان هست قدش چقدر بود؟‏

‏- نه. کمی بلندتر از شما...‏

‏و صدای بمی داشت.‏

‏- گزارش کردید مسلح بوده؟‏

‏- بله. اسلحه را جلوی صورتم تکان می‌داد.‏

‏گفتم: «صبر کن، پول در گاوصندوق است»‏

‏اما به‌اندازهٔ کافی سریع حرکت نکردم.‏

‏شلیک کرد.‏

‏- اوه!‏

‏- فقط ماهی یک بار به بانک می‌روم.‏

‏تمام پولم در همان گاوصندوق بود.‏

‏- به نظر گلولهٔ کالیبر ۴۴ است.‏

‏- من از اسلحه سر درنمی‌آورم،‏ ‏ولی از سیگار برگ چرا.‏

‏میل دارید؟ - نه، ممنون.‏

‏- بهترین سیگار برگ‌های تورنتو را دارم.‏

‏نه، ممنون.‏

‏آقای کورمن، با شما تماس می‌گیرم.‏

‏- اوه.‏ ‏- اوه.‏

‏- این یکی مزه‌اش را زیر زبانتان می‌اندازد.‏

‏- آه.‏

‏- هوم.‏

‏کارآگاه.‏

‏ادعا می‌کنید موجودات‏ ‏فضایی شما را برده‌اند.‏

‏- بله. اِ...‏

‏روی پشت‌بام بودم،‏

‏بعد در تاریکی مطلق بیدار شدم.‏

‏بعد صدایی شنیدم...‏

‏- در آن مزرعه چه می‌کردید؟‏

‏بارش شهابی را پیش‌بینی کرده بودید؟‏

‏- نه. اما شاید نشانهٔ...‏

‏ظاهرشدن کشتی‌هایشان بوده، مثل شهاب.‏

‏- می‌توانید دربارهٔ کارتان بگویید؟‏

‏گفتید آن موجودات می‌خواستند آن‏ ‏را با دیگران در میان بگذارید.‏

‏- بله، بله.‏

‏من در همهٔ پانزده سحابی مارپیچی‏

‏جز سه‌تایشان، انتقال به سرخ دیده‌ام.‏

‏- این انتقال به سرخ یعنی چه؟‏

‏- همهٔ ماده‌های جهان،‏

‏ستاره‌ها، سیاره‌ها، همین ساختمان،‏

‏از هم پاشیده خواهند شد.‏

‏- که این‌طور.‏

‏- فکر می‌کنید دیوانه‌ام؟ خب...‏

‏کلید آغاز و پایان‏

‏همه‌چیز را پیدا کرده‌ام.‏

‏باید با روزنامه حرف بزنم.‏

‏فعلاً دست نگه داریم. قربان؟‏

‏می‌روم با چند نفر از دوستانم‏

‏در دانشکدهٔ فیزیک دانشگاه صحبت کنم.‏

‏- شاید یکی از استادهایشان‏

‏دچار مشکل شده باشد. فکر خوبی است.‏

‏- اوه! قربان.‏

‏هنری، اثر انگشت این مرد را بگیر‏

‏و ببین در سوابق تطبیقی دارد یا نه.‏

‏- چشم، قربان.‏

‏- صبح کارآگاه واتس را دیدم.‏

‏- اوه.‏

‏- پایین خیابان، نزدیک استار برایت،‏

‏از دخانیات‌فروشی کورمن سرقت مسلحانه شده.‏

‏- چرا کسی باید آن مغازه را بزند؟‏

‏بیشتر از ده دلار در دخلش نیست.‏

‏- شاید کسی می‌خواسته پیامی بفرستد.‏

‏امیدوارم منظورت این نباشد‏ ‏که من ربطی به آن دارم.‏

‏من کاری با اسلحه ندارم.‏

‏- تحت حمایت توست؟‏

‏- کورمن مثل بقیه، ماهی دو دلار‏

‏به صندوق محله می‌دهد.‏

‏و پول بیشتری هم از او نخواسته‌ام.‏

‏چون گفتی قرار است‏

‏اخاذی از مغازه‌ها را متوقف کنی.‏

‏- به قولم عمل کرده‌ام.‏

‏- می‌خواهم باورت کنم، افرایم.‏

‏ولی با اتفاق‌هایی که امسال افتاده...‏

‏- می‌دانم قضیه چیست.‏

‏ناراحتی.‏

‏نامزدت، یا بهتر است بگویم نامزد سابقت،‏

‏گفته برای همیشه در بوستون می‌ماند.‏

‏- از کجا می‌دانی؟‏

‏من و آیزایا دوستان مشترک داریم.‏

‏- اوه.‏

‏- خانم هارت.‏

‏اگر مزاحم شدم عذر می‌خواهم.‏

‏- داشتم می‌رفتم. کارآگاه.‏

‏نمونه‌ای دارم که باید آزمایش کنید.‏

‏- از کجا آمده؟‏

‏کسی ادعا می‌کند از سیاره‌ای دیگر است،‏

‏ولی دلیلی دارم که فکر کنم‏

‏از همین زمین آمده.‏

‏- جالب است. بگذاریدش اینجا.‏

‏- ممنون، خانم هارت.‏ ‏- هوم.‏

‏- پاسبان رابرتس!‏

‏گفته‌ام می‌توانید تدی صدایم کنید.‏

‏نمی‌توانم وسط خیابان‏

‏اسم کوچک همکارم را فریاد بزنم.‏

‏- حالتان چطور است، خانم برگر؟‏

‏- پاسبان مک‌نب دربارهٔ‏ ‏مردی که از فضا آمده گفت.‏

‏و با لذت هم اضافه کرد‏

‏که برهنه پیدایش کرده‌اند. - بله.‏

‏ادعا می‌کرد از یکی از‏ ‏شهاب‌هایی که دیدیم افتاده.‏

‏- خودتان دیدیدشان؟‏ ‏- نه، خواب بودم.‏

‏- باورنکردنی بود!‏

‏از تلسکوپ کارآگاه مرداک دیدمشان.‏

‏- هرچه بود، حتماً حرف‏ ‏این مرد را باور ندارید.‏

‏- بازرس گفت ذهنمان را باز نگه داریم.‏

‏آدم باید کمی عقل سلیم داشته باشد.‏

‏من هیچ‌وقت مردی را که‏

‏چنین فکرهای عجیب‌وغریبی دارد جدی نمی‌گیرم.‏

‏- بله، البته.‏

‏راستی، در سینماتئاتر فیلمی پخش می‌شود.‏

‏همان که دربارهٔ روم باستان است.‏

‏شاید بروم. آموزنده به نظر می‌رسد.‏

‏- من فکر می‌کردم امشب بروم.‏

‏- من شاید فردا بروم.‏

‏- اوه! می‌توانیم...‏

‏- امیدوارم لذت ببرید، پاسبان. روز خوش.‏

‏- رابرتس!‏

‏چرا این‌قدر طول کشید؟‏

‏از گرسنگی می‌توانم یک اسب بخورم.‏

‏بیرون با خانم برگر حرف می‌زدم.‏

‏- اوه، فهمیدم.‏

‏- کجاست؟‏

‏- مرد فضایی؟‏ ‏- در دفتر کارآگاه مرداک.‏

‏می‌خواست تلفن بزند.‏

‏- به چه کسی؟‏ ‏- به روزنامه.‏

‏- کارآگاه مرداک می‌داند؟‏

‏این مرد از پرواز در فضای‏ ‏بیرونی جان سالم به در برده.‏

‏من که باشم مانع تلفن‌زدنش شوم؟‏

‏- کارآگاه مرداک.‏

‏داشتیم مسیر شهاب‌ها را ترسیم می‌کردیم.‏

More Farsi/persian subtitles for Murdoch Mysteries

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left