Murdoch Mysteries

Murdoch Mysteries

Download Farsi/persian Subtitle

Season 19

Release info

Murdoch Mysteries S19E19 720p x264-FENiX Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-08-04
Downloads: 6
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏- چیز جالبی هست؟‏

‏- کارآگاه واتس.‏ ‏- اگه کاری هست، خوشحال می‌شم کمک کنم‏

‏وگرنه زیادی دارم به گیاه‌هام می‌رسم.‏

‏این اواخر خیلی خلوت بوده.‏

‏اِ...‏

‏گم‌شدن آقای ایتن مارشال‏

‏رو صاحب پانسیونش گزارش کرده.‏

‏- آخرین بار کی دیده بودش؟‏

‏- اِ... پنج هفته پیش.‏

‏داشت با پرستار جوانی که‏

‏باهاش آشنا شده بود دعوا می‌کرد.‏

‏- بعد از دعوای عشقی غیبش زده.‏

‏چندان غیرعادی نیست.‏

‏- یکی‌تون وقت داره با من‏

‏بیاد سر صحنهٔ احتمالی جرم؟ - احتمالی؟‏

‏جسد مردی را در کامیونی سوخته‏

‏در خیابان برایت، نزدیک‏ ‏کویین پیدا کرده‌اند.‏

‏- اوه! آنجا نزدیک‏

‏پانسیون آقای مارشال است.‏

‏- فکر می‌کنی در آتش عشق سوخته؟‏

‏فکر می‌کنم تو زیادی‏

‏شاعرانه به قضیه نگاه می‌کنی.‏

‏شعر و شاعری به کنار،‏

‏خوشحال می‌شوم یکی‌تان همراهم بیاید.‏

‏- من می‌آیم.‏ ‏- اوه... م-من می‌روم. من می‌روم.‏

‏آتش عشق و این حرف‌ها به کنار،‏

‏نزدیکی‌اش به خانهٔ آقای‏ ‏مارشال را نباید نادیده گرفت.‏

‏- اوه!‏

‏- آتش‌نشانی چیزی دربارهٔ‏

‏علت آتش‌سوزی گفته؟‏

‏- فکر می‌کنند حادثه بوده.‏

‏- حادثهٔ عجیبی است.‏

‏- جسد اول کجا پیدا شد؟‏

‏- روی صندلی راننده، قربان. گفتند کامیون‏

‏خراب شده و او منتظر کمک بوده‏

‏که موتور آتش گرفته.‏

‏- پس معلوم می‌شود چرا کاپوت بالا بوده.‏

‏- اما وقتی کامیون آتش‏ ‏گرفت، حتماً فرار می‌کرد.‏

‏به‌گمانم نظر آتش‌نشانی‏

‏اشتباه است.‏

‏شدیدترین سوختگی درست اینجاست،‏

‏پشت فرمان. - هوم.‏

‏آتش از همین‌جا شروع شده.‏

‏پس مگر اینکه قربانی‏ ‏خودبه‌خود آتش گرفته باشد...‏

‏- مرگش اتفاقی نبوده.‏

‏اِ، هنری، می‌شود...‏

‏- می‌شود که...‏

‏قربان، حالتان خوب است؟‏

‏- ق-قسم می‌خورم همین الان دیدم...‏

‏- چه دیدید؟‏

‏- هیچی. هیچی، قربان.‏

‏هنری، اطراف را بگرد و ببین‏

‏کسی کامیون را پیش از آتش‌سوزی دیده یا نه.‏

‏- چشم، قربان.‏

‏- یک متر و هفتاد.‏

‏- مرد گم‌شده‌تان چقدر قد دارد؟‏

‏کارآگاه مرداک؟‏

‏- ببخشید؟‏ ‏- ایتن مارشال.‏

‏در گزارش گم‌شدن، قدش را نوشته‌اند؟‏

‏- بله. یک متر و هشتادوشش.‏

‏- پس قطعاً این قربانی نیست.‏

‏و خوش‌شانسی آقای مارشال،‏ ‏چون این بیچاره شکنجه شده.‏

‏- یعنی وقتی آتش شروع شد زنده بوده؟‏

‏- نه، شواهدی از‏

‏استنشاق دود در دهانش نیست.‏

‏- پس آتش را برای پنهان‌کردن‏ ‏قتل روشن کرده‌اند.‏

‏- همین‌طور فکر می‌کنم،‏

‏و این بریدگی‌های دور استخوان ابرو‏

‏نشان‌دهندهٔ آسیب شدید به صورت است.‏

‏- سوختگی‌ها آن‌قدر شدید است‏ ‏که امیدی به اثر انگشت نیست؟‏

‏- نه لزوماً، ولی زمان می‌برد.‏

‏انگشت‌هایش برای روش معمول‏ ‏من بیش از حد سوخته‌اند.‏

‏- حتماً راه دیگری‏

‏برای شناسایی این بیچاره هست.‏

‏- می‌توانیم شماره‌سریال‏ ‏کامیون را پیگیری کنیم.‏

‏- فکر خوبی است. شما دو نفر برگردید صحنه‏

‏و شماره را پیدا کنید.‏ ‏- قربان، با اجازه‌تان‏

‏این کار را به کارآگاه واتس می‌سپارم.‏

‏- مشکلی هست، کارآگاه؟‏

‏- نه، البته که نه. چرا باید باشد؟‏

‏- کمی حواس‌پرت به نظر می‌رسید.‏

‏- اصلاً.‏

‏فقط باید یک گمشده را پیدا کنم.‏

‏می‌خواهم با پرستار امیلی شونار صحبت کنم.‏

‏فکر می‌کنم امروز شیفت دارد.‏

‏- و من هم قبل از دادن اطلاعات کارکنانم‏

‏باید بدانم با چه کسی حرف می‌زنم.‏

‏- بله، عذر می‌خواهم.‏

‏کارآگاه مرداک، پلیس تورنتو.‏

‏- ویلیام مرداک؟‏

‏- بله.‏

‏همدیگر را می‌شناسیم؟‏

‏- نه، نه، نه. فقط...‏

‏خوشحالم بالاخره صاحب این اسم را می‌بینم.‏

‏آنا اسمیت هستم، پرستار ارشد شیفت.‏

‏- هوم. خوشوقتم.‏

‏ولی راستش نمی‌فهمم...‏

‏- شاید نباید این را بگویم، اما‏

‏بیماری داریم که فکر می‌کند شماست.‏

‏- اوه.‏ ‏- جای نگرانی‏

‏برای خودتان نیست. هذیان خیلی رایج است‏

‏در چنین جایی.‏

‏زنی داریم که خودش را کلئوپاترا می‌داند.‏

‏- که این‌طور.‏

‏- می‌خواستید پرستار شونار را ببینید؟‏

‏- بله، لطفاً.‏ ‏- هوم.‏

‏می‌برمتان پیش او.‏

‏نمی‌دانم چه بگویم، کارآگاه.‏

‏از وقتی ایتن رابطه را تمام کرد ندیدمش.‏

‏- یعنی پنج هفته پیش، جلوی پانسیونش؟‏

‏- بله.‏

‏دلیلی گفت که چرا‏

‏می‌خواهد رابطه را تمام کند؟‏

‏- گفت می‌خواهد برگردد درس بخواند.‏

‏گفت باید بگذارم روی درسش تمرکز کند.‏

‏انگار حرفش را باور نکردید.‏

‏- معلوم است که باور نکردم.‏

‏گفت می‌خواهد فیزیک بخواند.‏

‏این کار‏

‏به او نمی‌آمد؟‏

‏ایتن همان‌قدر از علم می‌دانست‏

‏که من از فلسفه.‏

‏- درست. گفت کجا‏

‏می‌خواهد درس بخواند؟‏

‏- آن‌قدر نماندم که بپرسم.‏

‏- لطفاً.‏

‏کسی هست که شاید بداند‏

‏کجا رفته؟‏

‏- با یکی از شرکت کوربت حرف بزنید.‏

‏ایتن آنجا راننده است.‏

‏البته مگر اینکه آن کار را هم ول کرده باشد.‏

‏- کارآگاه، هیچ‌کس آتش‌گرفتن کامیون‏

‏یا چیز غیرعادی دیگری را ندیده.‏

‏- با چند نفر حرف زدی؟‏

‏- پ-پنج، چهار، سه، دو...‏ ‏- دست‌کم دوازده نفر.‏

‏- و هیچ‌کس چیزی ندیده؟‏

‏- اطراف همه‌اش انبار است.‏

‏بعد از تاریکی، مثل شهر ارواح می‌شود.‏

‏- پس جای مناسبی برای آتش‌زدن کامیون بوده.‏

‏این چیست؟‏

‏- چیز عجیبی است که پشت کامیون پیدا شود.‏

‏شاید مال صاحبش بوده.‏

‏- یا قربانی.‏

‏- ببخشید!‏

‏- مرداک. داری چه‌کار می‌کنی؟‏

‏زودتر از کار در می‌روی؟‏

‏- ن-نه، قربان. من...‏

‏- چیست؟‏

‏- قسم می‌خورم همین الان دیدم...‏

‏- چه دیدی؟‏

‏- قربان، می‌دانم دیوانه‌وار به نظر می‌رسد،‏

‏ولی... همین الان جیمز گیلیز را دیدم.‏

‏حق با توست.‏

‏دیوانه‌وار است. حالا بیا، برگردیم سر کار.‏

‏دفعهٔ اول خواستم برایش توجیهی پیدا کنم.‏

‏- دفعهٔ اول؟‏ ‏- چند بار شده؟‏

‏- از صبح تا حالا دو بار.‏

‏ببین، مرداک، بهتر از خیلی‌ها می‌دانم‏

‏آن مرد چقدر تو و جولیا را عذاب داد.‏

‏اما گیلیز مرده.‏

‏- می‌دانم، قربان. می‌دانم.‏

‏- پس چشم‌هایت‏

‏دارند گولت می‌زنند.‏

‏- قربان، آقای کوربت منتظرتان است.‏

‏می‌گوید تمام روز وقت ندارد.‏

‏- خیلی خب. ممنون، هنری.‏

‏- ببین مرداک، هرکه را دیدی،‏

‏جیمز گیلیز نبوده. نمی‌توانسته باشد.‏

‏- درست می‌گویید.‏

‏- کامیون شش ماه پیش ساخته شده.‏

‏منتظرم فروشندهٔ خودرو بگوید‏

‏آن را به چه کسی فروخته. - و جسد سوخته؟‏

‏- هنوز نتوانسته‌ایم شناسایی‌اش کنیم.‏

‏- هوم.‏ ‏- چیزی روی میز پذیرش هست‏

‏که باید کمک کند.‏

‏- چیست؟‏ ‏- خانم هارت همین الان‏

‏یک مجموعه اثر انگشت آورد.‏

‏- می‌گویم پاسبان هیگینز‏

‏در بانک مرکزی دنبال تطبیق بگردد.‏

‏- آه، چای؟‏

‏- چیز کمی قوی‌تر ندارید؟‏

‏- متأسفانه نه.‏

‏مشکلی پیش آمده؟‏

‏- هنوز نمی‌دانم.‏

‏نمی‌دانم چرا مرا کشاندید اینجا.‏

‏همه‌چیز را به همکارانتان‏ ‏در کلانتری یک گفته‌ام.‏

‏- قبلاً با پلیس حرف زده‌اید‏

‏دربارهٔ گم‌شدن آقای مارشال؟‏

‏پس یعنی دیگر کامیونم را نمی‌بینم.‏

‏- آقای مارشال یکی از خودروهای شما را برده؟‏

‏- پنج هفته پیش قرضش گرفت و پس نیاورد.‏

‏- کامیون چه شکلی بود؟‏

‏یکی از خودروهای تحویل بارم بود.‏

‏یک فورد مدل تی با اتاق چوبی.‏

‏- فکر می‌کنم بدانم کجاست.‏

‏آقای مارشال گفت‏

‏می‌خواهد با کامیون چه‌کار کند؟‏

‏- گفت می‌خواهد با دوستی قدیمی‏

‏که ده سال ندیده بود، برود ماجراجویی.‏

More Farsi/persian subtitles for Murdoch Mysteries

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left