Black Butler

Black Butler (黒執事)

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 5

معلومات الإصدار

[Animworld] Kuroshitsuji S05E01 [Ali Sensei]
تعليق من Ali_Sensei
[AnimWorld] l [Ali_Sensei]

الوسوم

other
نشرت في: 2025-04-21
تنزيلات: 30
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 154 سطر.

‫لعنتی! رفت توی جنگل.

‫یکم تعقیب و گریز داشته باشیم ‫بیشتر خوش میگذره.

‫بزن بریم.

‫جدی میگی؟ مگه این...

‫...جنگلِ تسخیر شده نیست؟

‫تو که به این مزخرفات باور نداری؟

‫معلومه که نه!

‫برید بیرون!

‫از این جنگل توسط گرگینه ها محافظت میشه!

‫اگه پیداتون کنن نفرین خواهید شد!

‫یا خدا! اون عجوزه کی بود دیگه؟

‫چه میدونم. بیا عجله کنیم.

‫ب-باشه...

‫احمق ها!

‫عه اینجاست پس!

‫روباهه کجا رفت؟

‫چرا دارن پارس میکنن؟

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫من از کجا بدونم؟!

‫ا-اون...

‫...یه گرگینه بود؟

‫راینالد-ساما.

‫رسیدن بخیر.

‫تویی که.

‫شکارتون چطور بود؟

‫راینالد-ساما، چرا...

‫داره از دماغتون خون میاد.

‫راینالد-ساما؟

‫چی شده؟ باهام حرف بزن راینالد!

‫چه اتفاقی داره میفته؟

‫طاقت بیار راینالد!

‫بریگل-ساما!

‫نه!

‫"از ملاقاتتون خوشوقتم."

‫"Ich freue mich Sie kennenzulernen."

‫خوب بود ولی لحن و بیانتون ‫کاملا اشتباه بود.

‫دوباره.

‫"Ich freue mich Sie kennenzulernen."

‫دوباره.

‫"Ich freue mich Sie kennenzulernen!"

‫دنیای انیمه تقدیم میکند

مترجم: Ali_Sensei

‫زیرنویس های بیشتر در awsub@

‫Black Butler

‫Emerald Witch Arc

‫"Ich freue mich Sie kennenzulernen."

‫دیگه نمیتونم. دارم حالت تهوع میگیرم.

‫چقدر بی وقار.

‫توی تلفظ و آلمانی حرف زدن خوب نیستم خب.

‫ولی میتونم بخونم. همین کافی نیست؟

‫آلمان، سرورم؟

‫آره. علیاحضرت دستور داده ‫تا در مورد چند تا مرگ مشکوک

‫که توی آلمان اتفاق افتاده تحقیق کنم.

‫دستور دادن که شخصا برید؟

‫وظیفه‌ی فانتوم‌هایو ها ‫رسیدگی به مسائل زیرزمینی انگلستانه.

‫نمیدونم چرا باید برم به آلمان.

‫"پسر عزیزم‌ـــ

‫چند فقره مرگ مشکوک در جنوب آلمان ‫به وقوع پیوسته است."

‫"طبق گزارشات، تمامی قربانی ها ‫پیش از اینکه به طور ناگهانی

‫تغییر شکل بدن و بمیرند ‫در سلامت کامل بودند."

‫"نوه‌ی پسریم، ویلیام، امپراتور آلمانه،

‫و آلمان سرزمین خانوادگی من محسوب میشه."

‫"میخوام در صورت وقوع یک بیماری همه گیر‌ ‫سریعا امکانات پزشکی لازم رو براشون فراهم کنم،

‫ولی موفق به دریافت پاسخ واضحی ‫ویلی یا دولت امپراتوری نشدم."

‫"به شدت نگرانم."

‫تا وقتی آلمان پاسخی به سوالاتشون نداده، ‫نمیتونن به صورت رسمی سفیری به اونجا بفرستن.

‫برای همین این وظیفه به شما محول شده؟

‫قبلا یه بار در طول تحقیقات ‫مجبور شدیم از کشور خارج بشیم،

‫ولی دلیلش برای این سری ‫فرستادنم رو نمیفهمم.

‫چرا ازشون نمیپرسین شفاف تر توضیح بدن؟

‫بحث منحرف میکنه فقط.

‫وظیفه‌ی یه سگ اینه که با خوشحالی ‫دنبال استخونی که اربابش پرت کرده بره دیگه، نه؟

‫فانتوم‌هایو ها شبکه‌ی اطلاعاتی زیرزمینیِ گسترده ای ‫در سرتاسر اروپا و آسیا دارن.

‫شاید هدفشون استفاده از همین شبکه بوده.

‫همونی که میدونی توی آلمانه. ‫اونو از پدرم به ارث بردم.

‫هماهنگ کن کلاوس یه سری بهش بزنه.

‫اطاعت میشه.

‫خیلی وقت میشد که ندیدمت کلاوس.

‫شرمنده که سرزده مزاحمت شدم.

‫نفرمایید. هیچ مشکلی نیست.

‫هرچند خدمتکارت همیشه ‫جاهای غیرمنتظره پیداش میشه.

‫ملاقاتتون باعث افتخاره.

‫فنلاند بودم و داشتم از سونا لذت میبردم ‫که یهو پیداش شد. شوکه شدم.

‫لطفا عذرخواهی من رو بپذیرید.

‫خوشحالم این سری برای تعطیلات ‫جای دوری نرفتی.

‫دفعه قبلی اون سر دنیا بودی.

‫تعطیلات تنها وقتیه که ما پیرمردا ‫میتونیم برای خودمون باشیم.

‫خب، وقتشه در مورد سوغاتی ای ‫که از آلمان میخوای صحبت کنیم.

‫همینکه رسیدم آلمان باهاش تماس گرفتم،

‫ولی گفت سرم شلوغه و جواب رد داد.

‫عه؟

‫مجبور شدم شخصا برای بازرسی صحنه برم.

‫خیلی دورافتاده بود.

‫به چند تا از روستاها و املاکی که ‫مرگ‌ها درشون اتفاق افتاده بود سر زدم،

‫ولی نشونه‌ای از یه بیماری همه گیر ندیدم.

‫و تازه، قربانی ها هیچ صدمه ای ندیده بودن ‫و وضعیت سلامتیشون هم عالی بوده.

‫وقتی میپرسیدم علت مرگ‌ها چی بوده، ‫جواب همیشه یه چیز بود...

‫"نفرین جادوگر."

‫جادوگر؟

‫مردها و زن‌های مختلف ‫با رده سنی های مختلفی قربانی شده بودن،

‫ولی همه‌شون در یک چیز مشترک بودن.

‫همه‌شون قبل از مرگشون ‫به یه جنگل رفته بودن:

‫جنگل گرگینه ها.

‫محلی ها بهش میگن سرزمین ممنوعه، ‫یه مکان نفرین شده، و اینجور چیزا. خیلی مرموزه.

‫جنگل گرگینه ها؟

‫بله. در آلمان جنوبی در حدفاصل قرن 14 تا 17 ‫به طرز بی رحمانه ای جادوگر ها رو شکار میکردن.

‫طبق افسانه ها، جادوگرهای بازمانده به جنگلی فرار کردن ‫و در اونجا ساکن شدن.

‫و بعد برای محافظت از خودشون ‫گرگینه ها رو آزاد کردن.

‫از اونموقع به اونجا میگن "جنگل گرگینه ها"

‫و میگن هرکس که واردش بشه نفرین خواهد شد.

‫مردم بخاطر نفرین میمیرن؟ مسخره‌ست.

‫شک نداشتم همچین حرفی میزنی.

‫شرمنده ولی تمام اطلاعاتی که دستگیرم شد همین بود.

‫نه، ببخشید که یهو توی زحمت انداختمت.

‫گمونم راهی جز رفتن خودم به اونجا نیست.

‫حالا این موضوع به کنار، ‫یه مسئله دیگه هست که میخواستم مطرح کنم.

‫آندرتیکر ناپدید شده.

‫آندرتیکر؟

‫از زمانی که پدرم اِرل بود اونو میشناسی، ‫پس باید بیشتر از من در موردش بدونی.

‫ازش اطلاعات میخوام. هر اطلاعاتی که باشه خوبه.

‫متاسفانه ما دوتا کاری به کار همدیگه نداریم.

‫و آندرتیکر هم با وینسنت، پدرت، ‫قبل از من آشنا شد.

‫فکر کنم تنها کسی که پدرت رو بیشتر از ‫آندرتیکر میشناسه، همونیه که میدونی.

‫هرچی باشه، توی مدرسه با هم آشنا شدن.

‫میخواید وقتی رفتیم آلمان با همونی که میدونی ‫تماس بگیرم پس؟

‫توی یه کشور خواهیم بود.

‫ایده‌ی خوبیه، ولی خوشگل‌های آلمانی، خب، ‫خوشگل‌های سابق، به این راحتی نظرشون جلب نمیشه.

‫باید دلشو بدست بیاری، جونیور.

‫باید دعا کنم وقتی میرسم ‫خوشگله توی حال خوبی باشه.

‫سباستین، ترتیب بلیط ها رو بده.

‫بله، سرورم.

‫پدر و پسر شبیه همدیگه‌ان. ‫چرا اینقدر درخواست های پر دردسر میکنن؟

‫ولی باورم نمیشه 13 سالش شده.

‫شرط میبندم روز به روز بیشتر ‫شبیه پدرش میشه.

‫Ich will nicht unter dem Fluch ‫ der Hexe sterben.

‫Ich werde nicht gehen, ‫egal wie viel Geld man mir bietet.

‫اوی، سباستین. این داره به چه زبونی حرف میزنه؟

‫فرانکونیان شرقی

‫یه لهجه‌ست مخصوص جنوب آلمان.

‫این که هیچیش شبیه آلمانیِ نرمال نیست! ‫فایده‌ی درس خوندن من چی بود پس؟!

‫از پایه یاد گرفتن همیشه مهمه سرورم.

‫خب؟ چی داره میگه؟

‫"عمرا برم با نفرین یه جادوگر بمیرم."

‫"هرچقدر هم پول بدین ‫من پام اونجا نمیذارم."

‫و اینجور حرفا.

‫هیچکدوم از "نفرین شده ها" رو دیده؟

‫کسی از افراد نفرین شده رو دیدی؟

‫آره که دیدم! خیلی وحشتناک بود.

‫صورتشون دو برابر میشد و باد میکرد و پوستشون هم اینگار ذوب میشد.

‫یکیشون همونجا افتاد مرد ‫و اون یکی هم از شوک ماجرا خل و چل شده.

‫یکیشون زنده مونده؟

‫آره.

‫از ترس میلرزید و با گریه میگفت: ‫گرگینه ها دارن میان!

‫این شخصی که میگی کجاست؟

More Farsi Persian subtitles for Black Butler

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left