The first 191 lines.
پیج! دفترچه کجاست؟
فکر کردم تو داریش. اگه من داشتمش، اینجا بودم؟
پول دیگه مهم نیست
بیا بریم قبل از اینکه دیر بشه
اون با تو هیچ جا نمیره
باید وقتی فرصتشو داشتم میکشتمت
باشه
هویت
یه جسد اون پایین کنار سنگهای دودکش پیدا کردیم
لوکه
وقتی استخداممون کردی، یادت رفت از ایوری مککالیستر حرفی بزنی
لوک بهم گفت که اون و پیج ۱۵ میلیون دلار کریپتو داشتن
اون کامیون قدیمی سوخته که بابا گفت فروخته بودش؟
سندشو پیدا کردم
اون کسی حسابی آشفتهت کرده
نه. این
اون برایان، پسرعموته
یه دستبند بیمارستان هم بود
بهم نگفتی کمیسیون بورس داره ازت تحقیق میکنه
اوه. راسته؟
لوک گفت کلمات عبارت بازیابی روی دو صفحه هایلایت شده بودن
لعنتی
دقیقاً کجا؟ همین دور و بر
بابام مرد شما رو تو جنگلهای اون اطراف دیده
باشه. بریم
والتر. اداره کلانتر داره میاد دنبالت. فرار کن
زیاد دور نمیره، فقط تا لبه جنگل
همین الان بیا بیرون وگرنه میایم تو
بهت گفتم، همیشه ازت محافظت میکنم. حالا برو
اداره کلانتر. دستاتون رو جایی بذارید که ببینیم
الان
خوشحالم دوباره میبینمتون
ببرینش
حالت چطوره؟
کلانتر بو آرلن
ایشونم معاون جنی هویت هستن
چی صدات کنیم؟
تو سیستم ثبت نشدی
این خوبه
ولی جدی، اسمی هست که بتونیم صدات کنیم؟
بیا این سوالو بپرسیم
چند وقته تو جنگل زندگی میکنی؟
به اندازه کافی وقته
دو تا از قربانیات
مهمونِ "سانی دی اگزکرژن" بودن
آره، باک بارنز گفت نزدیک کمپ دیدت
ولی تو گشتی تو کاروانهاشون
مثل روباهی تو مرغدونی گشتی، مگه نه؟
یه عالمه قتل لعنتی واسمون گذاشتی
اینطور نیست، توبی؟
اگه توبی صدات کنم ناراحت میشی؟
باشه. اسمش لوک بود
اسمش مری بود. تو کشتیشون؟
اون چی؟
اسمش پیجه
نتونستیم پیداش کنیم
ولی یه کم بانداژ خونی تو کلبهات پیدا کردیم
ببین، اینجاست که تو به ما کمک میکنی و بعد ما هم میتونیم به تو کمک کنیم
پیج کجاست؟
اون مرده
من کشتمش
عالی هستی
نه، واقعاً نیستم. چرا، هستی
باشه، میبینی؟ ببین
تو داری رهبری میکنی! آره
اوه، وایسا. میخواستی همینجوری منو بچرخونی؟
اوه، آره. باشه
خب، پس لطفاً دوست دارم چرخونده بشم
خیلی ممنونم. اوه
و این تمام چیزیه که بلدم
واقعاً؟ خب
باشه. میخوام همینجا بمونم
باشه، باید قبول کنم. فکر کنم... آره
تو اصلاً رقاص نیستی. آره. باشه. خب
انجامش دادیم
اون بیرون عالی به نظر میاد
اوه خدای من. این آقا. تو هم همین رو میخوای؟
عالی میشه. ممنون، جانجان
خب، فکر کنم میشه گفت که چکمههام هنوز کار میکنن
آره، کار میکنن
حسابی به اون عزیزا افتخار میکنم
خب، به سلامتی اون عزیزا
به سلامتی دست و پاچلفتیگریت. ممنون
هوو
آه
اوه. لازم داشتم
ویسکی یا رقصیدن؟
اوم... همش
امم. مشکلی پیش اومده؟
نه
نه... من فقط، خب
فکر کردم قرار نبود راجع بهش حرف بزنیم
میدونم. من حرف نمیزنم
یه مشکلی دارم. متاسفم
آه، لعنتی
خب، بپرس. سوالاتت رو بپرس
آخه فقط یه چیز هست که داره اذیتم میکنه
فقط یه چیز؟
منظورم اینه که، بابات میدونه یه غریبهای هست
که تو جنگل زندگی میکنه، و در مورد فروش کامیونش دروغ گفت
اون دروغ نگفت. فقط
گفت گیج شده بوده. تو باور میکنی؟
میدونی چیه؟ میتونیم... میتونیم الان این کارو نکنیم؟
منظورم اینه که تموم شده. مردت رو پیدا کردی
اعتراف کرد، درسته؟
اوم... آره
پس نمیفهمم چرا هنوز داریم این کارو میکنیم
وقتی میتونیم برقصیم
آره
متاسفم که اوضاع اونجوری که تو میخوای جور در نمیاد، اما
دیگه نمیتونم راجع به این حرف بزنم
آفرین، کَسی
آه. آخ
اوه
مدت زیادی گذشت، من و تو. اینطور نیست؟
هی، باک
کجا بودی؟
اوه، خودت میدونی. خب، بذار حدس بزنم
دوباره تو جنگل دنبال جسد پِیج بودی
نمیتونم جلو خودمو بگیرم، باک. فقط منطقی نیست
اگه اون هنوز اونجا باشه چی – زنده؟
سانی، باید اینو تموم کنی
واقعاً؟
خب، فکر میکنی کَسی دِوِل دست از سوال پرسیدن برمیداره؟
نه، برنمیداره، اما وقتشه که دوباره همه چی رو سر و سامان بدی
حدس میزنم حق با توئه
خب، بحث حق و ناحق بودن نیست
فقط بحث... ادامه دادنه
پس قول بده، باشه؟
بیخیال این قضیه میشی
قول میدم
یعنی، خراب کردم
میدونستم دارم زیادی فشار میارم اما، خب
نتونستم جلوی خودمو بگیرم. تقصیر تو نیست
هر دوی شما تو یه موقعیت واقعاً سختی هستید
آره
خب، بِو چطوره؟ اون با همسر سابقش چطوره
و اِوِری و اون همه دیوونگی؟
خب، واقعاً در موردش حرف نزده
پس فقط دارم سعی میکنم بهش فضا بدم
صحبت از مردایی که حرف نمیزنن شد، شناسه گرفتی
برای قاتل مرموزمون؟
نه، اون کاملاً در مورد ما سکوت کرده
فقط به قتل پِیج اعتراف کرد
عجیبه. اون تنها جرمی هست که جسدی نداره
شاید زمان بیشتری برای خلاص شدن از شرش داشته
اگه من یه بار باهاش صحبت کنم چی؟
حتماً. برنامه ات چیه؟
تنها تو جنگل زندگی میکنه
احتمالاً دوست زیادی نداشته
پس منم مثل یه دوست رفتار میکنم
موفق باشی
بابا، اینجا نیست
گوش کن. جورج فورمن اون گریل رو ساخت
که دنیا بتونه از هنر آشپزی اون لذت ببره، باشه؟
اون اونجاست. به من اعتماد کن. دلت میخواد پیداش کنی
هی، حالت خوبه اونجا؟ کمکی لازم داری؟
شانسی نبود
باشه، خب، ام، گوش کن
مامانت هر لحظه ممکنه برسه
و انتظار داره که من بهت غذا داده باشم
پس باید دروغ بگی
اشکالی نداره. من یه مقدار از اون غلات صبحانه رو خوردم
که یک سال پیش تاریخ انقضاش گذشته بود
عالیه. بهت نگفتم این تاریخهای انقضا همش الکیه؟
نه، بیات بود
اَه، زنده میمونی. بریم
هی! هی
خیلی ممنونم که اونو بردی
اوم... اِم
برات صبحونه آوردم
اوه خدای من. بفرمایید
تو ماشینه
اگه لازم داری با بابا حرف بزنی، میتونی همین رو بگی
همون
باشه. اَهِم
بعداً باهات صحبت میکنم. باشه؟
اوقات خوشی بود. دوستت دارم
دوستت دارم. ممنون
چه خبر؟
اوه، اوری هنوز تو هتله
اوه، خب، البته که برام مهم نیست
ولی به نظر جای خوبی براش میاد
داریم سعی میکنیم مشکلات رو حل کنیم
من فقط فکر میکنم کار از دستش در رفت
و داره سعی میکنه درستش کنه
ولی، میدونی... خیلی پیچیدهست
مطمئنم که هست
بفرمایید. میتونی پُز بدی
چی؟ نه، من نه... من پُز نمیدم
ببین، تنها چیزی که مهمه اینه که تو و امیلی خوب باشین
No comments yet. Be the first to leave one.