The first 200 lines.
اونجا. میخوام بخرمش
من پیشنهادهای زیادی دارم. همهشون نقدی
این آدما در مورد آزمایشگاه مواد مخدر توی زیرزمین میدونن؟
پیشنهادت از بقیه پیشنهادهایی که گرفتم کمتره
همین پیشنهاد درسته، تانیا
قبول میکنم
امیلی با ناپدریش رفته سفر. دارن کمپ میزنن
اوه، فقط دلم میخواد بزنم دندوناشو بریزم تو دهنش
اوه، اگه جای تو بودم، منم همین حسو داشتم
آه، نه، خوبه
دوباره سلام، رفیق
چه کاری میتونم برات انجام بدم؟
خانواده یه کولهگرد با دفتر تماس گرفتن
مدتیه ازش خبری ندارن
سالها پیش، دوستدختر پسر همسایهم ناپدید شد
و همونجا بود که اتفاق افتاد
پیداش کردن؟ قلبشو از بدنش درآورده بودن
میدونم که اون بیرون هستی
پسر عزیزم
مشکلی داریم؟
از کجا میدونستی؟
مادر همیشه میدونه
ولی تو نمیتونی اینجا باشی، والت
اینو میدونم، مامان
یادته؟
تو جای خودتو داری
تو همونجا بمون، همه چی عالیه
تو معامله ما رو میدونی
باید یه چیزی بهت نشون بدم
افتاد
افتاد؟
بله، خانم
حقیقته
از "دِدمَنز دراپ" افتاد
مـ من نمیدونستم چیکار کنم، واسه همین
واسه همین آوردمش اینجا
من اینو رسیدگی میکنم. برو
برو
کـ کمکم کن
اوه
واقعاً خیلیها نگران تو هستن
از نگرانی جون به لب شدن
مامان بیچاره، بیچارهت
بعضی وقتا فکر میکنم "مادر"
فقط یه کلمه دیگه برای دلشکستگیه
بیمارستان
درد میکنه
میدونم، عزیزم. میدونم که درد میکنه
ولی من هم بچهی خودم رو دارم که باید ازش محافظت کنم
امیدوارم درک کنی
دیگه زیاد طول نمیکشه
کمکم کن
دیگه تموم شد
آه
آره. خودشه
مطمئنی؟
آره. همچین قیافهای رو سخته فراموش کرد
چطور به نظرت میاومد؟ افسرده؟
انگار از چیزی فرار میکرد؟
نه. اصلاً اینطور نبود
اون... اون داشت توی مسیرها حال میکرد
من فقط... پرسیدم اگه میخواد باهامون چندتا آبجو بخوره
پایین چشمههای آب گرم و اون واضح بود که مسیرها رو انتخاب کرد
اوه، نه
دخترا، قاعدتاً ما هرگز دعوت نمیکنیم
یه غریبه خوشتیپ رو برگردونیم به یه کمپ دورافتاده
این جزو ۱۰ سناریوی برتر من برای قاتلهای سریالیه
مورد "مرگ حتمی"
اون یه قاتل سریالیه؟
نه. دنیز، بیخیال. فقط گفتم
خب، شانس با ما بود که اون بیشتر به نظر میرسید علاقه داشته
به "دِدمَنز دراپ". "دِدمَنز دراپ"؟
ایـ اون مسیر از رده خارج شدهای هست که از ابتدای مسیر "بیسن" جدا میشه؟
آره. بهش گفتم که کلاً خراب شده
ولی نمیدونم. شاید جذاب بود
برای یه جور فانتزی اکتشافی مردونه
خب، پس جای تعجب نیست که کسی ازش خبری نداره
فکر میکنی بلایی سرش اومده؟
اون پسر خوبی به نظر میرسید
آه، مطمئن نیستیم
ولی از اینکه اطلاعات رو دادی ممنونیم
ممنون
باشه
انگار داریم میریم کوهنوردی
ما؟ آره
کی ما؟ چون، آه، من و سیاتیکم
برنامه داریم تمام بعدازظهر همینجا بمونیم، پس
باشه. پس تنها میرم
نه. کسی، تو نمیتونی تنهایی بری اون مسیرها رو کوهنوردی کنی
چرا به جنی یا بو-بو زنگ نمیزنی
ببینی کدومشون میتونه بیاد؟
فکر خوبیه
اوه! اوم! خوبه، نه؟
خیلی خوبه
انگار لایه لایه طعم داره با پیاز ترشی
سیبزمینی سرخکرده، پیه گاو
اصلاً نمیدونم این چیه
هویت! اوه، باید اینو امتحان کنی
مال رستوران بلو فاکسه
غذای جدیده. من تقریباً تستکنندهاش هستم
لطفاً بگو که این درست نیست. چیه، نکنه یه جور
خلاف بهداشتیه که باید بدونم؟
نه. اونجا مال تانیاست
فهمیدم. دشمن قسمخوردهات
خب، یه ساندویچ لعنتیِ عالی درست میکنه
نه، تانیا هیچی درست نمیکنه
اون سگ دستآموز ریشدارش، دانو، درست میکنه
خب، الکی نیست ولی اون پسره حسابی کاربلده
هر کسی استعداد خاص خودش رو داره
تانیا و دانو جنایتکارن
نه، شنیدم که کارشون رو قانونی کردن
پس تا وقتی که چیزی برای اثبات خلافش نداری
نمیبینم چرا نتونیم چند تا ساندویچ خوشمزه بخوریم
تانیا برای یه کارتل مواد مخدر کار میکرد. کارتلی که آدم میکشت
قانونی؟ عمراً
برات مدرک پیدا میکنم
میندازمش زندان
یه مهمون داریم
قبل از اینکه بندازیمم زندان
میتونین کمکم کنین؟
چی میتونیم براتون انجام بدیم؟
یکی از ملکهام رو یه نفر تصرف کرده
باشه. هویت، چرا نمیبینی میتونی کمکش کنی؟
قانون قانونه. ما حق انتخاب نداریم که به کی کمک کنیم
درسته؟ به جز من. من حق انتخاب دارم
کَسی زنگ زد، و من میخوام تو یه چیزی کمکش کنم، پس
خب، امیلی، کاری که میکنیم اینه که
غذا رو میذاریم اینجا
تا خرس نتونه بهش دسترسی پیدا کنه
بعد قفلش میکنیم
تا حالا خرس گریزلی اینجا دیدی؟
دقیقاً این پادکست برای چیه؟
فقط... انگار زندگی خودمه، فکر کنم
همه ۱۵ سالش؟
پس، دیروز گفتی در مورد رازها و روابطه
امروز در مورد چیه؟
هنوز دارم موضوعم رو پیدا میکنم
شاید... چیزایی که ازشون میترسم؟
اوه! پس همون خرسهاست
آره، من اینجا چند تا خرس دیدم
امم، تقریباً یاد گرفتم که اگه بذاریشون به حال خودشون
اونا هم کاری بهت ندارن
ولی هیچوقت بین یه خرس مادر و تولهاش قرار نگیر
اون یعنی دردسر با "د" بزرگ
ممنون. خواهش میکنم
مامانت میدونه که داری پادکست میسازی؟
اونم گوش میده
واقعاً؟ بیشتر پادکستهای قتل
معماها. من، عاشقانه. امهم
من هر روز یه مرد بلندقامت، جذاب و خوشتیپ رو انتخاب میکنم
شما بچهها هم میتونین برین سراغ اون چیزای قتل و خونریزی
خیلی خب. پس قفلشون میکنیم
خیلی خب. عالیه. حالا بریم پایین
و ببینیم تو اردو چی میپزن
اوه، عزیزم، میتونی یه لحظه تنهامون بذاری؟
آره. ممنون
حالت چطوره؟ سلام. خوبم
اوه، اون نگاه رو داری
همه چی روبهراهه؟
آره. عالیه. صبح قشنگیه. آره
چی تو فکرته؟
خب، دیشب حسابی غیبت زده بود
بلند شدم و پیدات نکردم
رفتم قدم بزنم. ماه بیرون بود
کامل و قشنگ بود
نگران اینی که من تو جنگل باشم؟
هی. چی شده؟ خونی شدی
اوه، اِم، هیزم آوردم
هیزم؟ خب، اون کار منه، عزیزم
میدونم
دفعه بعد، بیدارم کن
یه کار بهتر پیدا میکنیم که انجام بدیم
تا اینکه تو دور اردو راه بری و هیزم روی هم بذاری
که اصلاً نیازی هم به روی هم چیدن نداره
وقتی اینقدر محافظهکاری خیلی بامزهای
حالا میرم کمک کنم اینا آماده شن برای کوهپیمایی
باشه. دوستت دارم
دوستت دارم
یادتون باشه تو مسیرهای مشخص شده بمونید
و آب زیاد بردارید
راستش، تو این حوالی هرچی آب بخورید کمه
چه خوب گرفتیش، عزیزم
شاید دفعه بعد صبر کنی تا من آماده بشم
ممنون
خشک میشه
آره. اونجاش خوبه، تگز
کورمک
فقط میخواستم کمک کنم
میتونم ببینم
واقعاً؟ لوک. لطفاً
و، آره، اون خوبه
ولی تو بهتره یکم ادب داشته باشی
باشه، بچهها. کافیه
خیلی خب، بچهها
خوش بگذره بهتون
اما مهمتر از همه، مراقب خودتون باشید، باشه؟
ببرینشون بیرون
میدونی که من شمارهی
یه صافکاری خوب رو دارم اگه خواستی
یه مأمور قانون
No comments yet. Be the first to leave one.