The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه قبلاً دیدید:
خانم فالکس، پلیسیم.
از میشن کراس تماس گرفتن.
یه دختر کوچولو رو همین الان آوردن اورژانس
با سوختگی گلو و صورت.
بچهٔ پرورشگاهیه؟
تو همون کاپیتانی هستی که مسئول پروندهم رو دستگیر کرد؟
پس تو باید رئیسش باشی؟
فکر کردی کی هستی؟
جنسهات کجاست؟
جنازهٔ دختره رو پیدا کنیم، این رو پس میگیری.
من برای پیتاریو هروئین رقیق میکنم.
سالوادوریها نمیتونن پیداش کنن،
بعدی منم که میان سراغم.
کی تو و پیتاریو رو اینقدر ترسونده؟
فروشندهای به اسم گوسانو.
وقتی پیتاریو رو زدم و بهش فشار آوردم این زن اینجا بود
و اون هروئین رو بهعنوان گرو برداشتم.
پس اگه فرار کرده، بهخاطر منه.
پیتاریو یه چیزی از مال تو رو گم کرد؟
امولیا نگران بود تقصیر رو گردن اون هم بندازی.
گورت رو از دوروبر اون و بچهش گم کن.
تا حالا، آم، کیر ساک زدی؟ مثل جندههای سلول، جناب پلیس؟
وقتی بری پشت جایگاه، اتهامها رو پس میگیرن.
وگرنه جلوی کل دادگاه
میگم بین من و تو چه اتفاقی افتاد. — خفه شو.
ادارهٔ مبارزه با مواد مخدر نمیتونه پروندهش رو جمع کنه
و دنبال هر کمکیه که گیرش بیاد.
اگه حاضر باشی اطلاعات جدی
دربارهٔ سالوادوریها بدی.
یه زندانی توی زندان شهرستان داریم.
اسمش خوان لوزانوئه.
خوان رو راضی کن روز دادگاهش حاضر نشه.
ماه پیش این خونه رو توقیف کردیم.
داریم کل سیاست توقیف اموال رو دوباره بررسی میکنیم.
توقیفها یا میمونن، یا من میرم.
ادارهٔ مبارزه با مواد مخدر همین الان همهٔ پروندههای اداره
دربارهٔ آنتوان میچل رو خواسته.
همین الان ربطش دادیم به قتل دو پلیس.
آنتوان قراره آزاد بشه. تو و رفیقت واقعاً گل کاشتین.
آسوِدا معاملهٔ میچل با ادارهٔ مبارزه با مواد مخدر رو جور کرده؟
معامله رو لغو کن.
نمیتونم. پلیسها فقط یه چیز میخوان:
آنتوان بابت کاری که کرده اعدام بشه.
من هنوز پلیسم.
چرنده.
کارل و اسکوبی کشته شدن.
توی فاضلاب با چاقو کشتنشون.
حالا آنتوان با ادارهٔ مبارزه با مواد مخدر معامله میکنه و راحت میره؟
معامله پشت سر من بسته شد.
اون عوضی دو نفر از خودمون رو کشت.
میدونم.
بهم اطمینان دادن همکاری آنتوان
به بازداشتهای زیادی منجر میشه.
بهجز همون عوضیای که همهچی رو سازمان داد.
وقتی فرصت داشتیم باید یه گلوله میزدیم توی سرش.
این احساس قابل درکه.
ولی از همه میخوام توی خیابون حرفهای رفتار کنن.
این برای من هم بهاندازهٔ شما دردناکه.
محله خوشحاله.
پلیس بکش،
با ادارهٔ مبارزه با مواد مخدر معامله کن و قسر در برو.
اداره داره اون توافق رو بررسی میکنه.
هر کاری از دستمون بربیاد میکنیم
تا مطمئن شیم دوباره چنین چیزی پیش نمیاد.
پس دیگه کار از کار گذشته؟ آنتوان آزاده؟
و هیچ کاری از دستمون برنمیاد.
راسته که میخوان
سیاست توقیف رو متوقف کنن؟
فردا کمیسیون پلیس دربارهش بحث میکنه.
هنوز هیچ تصمیمی گرفته نشده.
داریم مثل مگس میمیریم و هیچکس هم تاوانش رو نمیده.
الان واقعاً داغدار و عصبانیایم.
ولی یه کار داریم که باید انجام بدیم.
پس انجامش بدیم.
باید معاملهٔ آنتوان با ادارهٔ مبارزه با مواد مخدر رو خراب کنیم.
همین فکر به سر ما هم زده.
آسوِدا و فیلیپس چی؟
خودت هم فقط به یه نخ بندی.
آره، خب، سر چندتا چیز
با من اختلاف دارن.
ولی سر یه چیز هیچ اختلافی نداریم:
اینکه آنتوان یه اقامت کوتاه توی بند اعدامیها داشته باشه.
با این حال، بالادستیها هیچوقت تأیید نمیکنن
که تحقیقات ادارهٔ مبارزه با مواد مخدر رو به هم بزنیم.
برای همین نباید بفهمن
تا وقتی که کار رو انجام دادیم.
خدایا، دنی رو از این سختی رد کن.
راهنماییش کن، پروردگارا.
در سختی بهش نیرو بده.
یا عیسی، جولین.
آمین.
چطوری؟
خوبم.
فقط الان حوصلهٔ این همه
«خدایا نجاتش بده» رو ندارم.
میدونی، این...
بههرحال، قبلاً نجاتم داده، نه؟
فقط منتظر بودم بیدار شی.
فکر کردم یه دعا بخونم.
حالا که با اون بالایی حرف میزنی،
یه ویکودین هم ازش بخواه.
ممنون بابت دعاهات.
بعداً برمیگردم.
کمکت میکنم بری خونه.
عالیه. ممنون.
چیزی پیدا کردی؟
آسوِدا و آنتوان رو بررسی کردم.
آسوِدا فقط یه بار آنتوان رو دیده.
نه تماس تلفنی، نه نامه.
ولی قبلش یه زندانی دیگه رو دیده.
کی؟ — خوان لوزانو.
اون کیه؟
منظورت اینه «کی بود».
همون بایز لتی که اسلحهٔ آسوِدا رو گرفت،
بعد هم خودش بهخاطر سرقت مسلحانه دستگیرش کرد.
چی سرش اومد؟
توی زندان شهرستان یه دمبل چهل پوندی خورد
پسِ سرش.
توی سلولش از خونریزی مرد.
پس آسوِدا خوان رو میبینه، بعد آنتوان رو.
آنتوان معامله میگیره، خوان کشته میشه.
این دیگه چه وضعیه؟
چی؟
شنیدم چند روز پیش
توی زندان شهرستان خوان لوزانو رو دیدی.
بیا، عروسکت. باشه؟
برو بازی کن، الان میام.
آره، درخواست تجدیدنظر داده.
میگه مجبورش کردم اعتراف کنه.
چه شانسی آوردی که یه حادثهٔ ورزشی کوچیک براش پیش اومد.
یکی توی زندان
روی جمجمهش ادای مستر یونیورس رو درآورده.
یارو مرده.
فکر نکنم دنیا خیلی دلش براش تنگ بشه.
انگار دشمن زیاد داشته.
مخصوصاً تو.
داشتم مدارک
دستگیری پارسالش رو مرور میکردم.
اول بهت حمله میکنه،
اسلحهت رو میگیره.
بعد تو دستگیرش میکنی
و میفرستیش زندان.
میری توی زندان میبینیش،
چشم باز میکنی میبینی مرده.
اولین نفری نیست
که توی زندان آدم اشتباهی رو عصبانی کرده.
بهجای نبش قبر گذشته،
امیدوار بودم برای آینده کمکمون کنی.
چه کمکی؟
رفیقت خوان،
با آنتوان میچل ارتباطی داشت؟
شاید زندانیای که خوان عصبانی کرده، آنتوان بوده.
خب، خوان خیلی مستأصل به نظر میرسید.
توی ترمینال آیلند نفوذش رو از دست داده بود.
شاید فکر کرده با رفتن سراغ آنتوان
اعتبار خیابونیش رو پس میگیره.
آنتوان فهمیده و پیشدستی کرده؟
اگه خوان رو با ضربوشتم کشته باشن
بعد از اینکه آنتوان با ادارهٔ مبارزه با مواد مخدر معامله کرده،
ممکنه مصونیتش از بین بره.
اینجاست که تو وارد میشی.
کاش هیچوقت به اون یاروها کمک نکرده بودم.
پس آنتوان نهفقط مسئول
مرگ پلیسهای ماست،
شاید خوان هم کار اون باشه.
یه کم بهم وقت بده. بررسی میکنم.
خوبه که با مایی.
بونیلا؟
اون تنها واسطهست
بین آمریکا و السالوادور.
و از اون دیوونههای قدیمیمسلکه.
میدونی... از تکنولوژی فراریه.
نه موبایل، نه ایمیل.
همهچی باید دستی به خودش تحویل داده بشه.
وقتی میگم همهچی، یعنی واقعاً همهچی.
محمولهها، توزیع،
تیمهای کشتار.
همه از کانال اون رد میشن.
فقط خودش.
برای همینه شماها
هی به بنبست میخورین.
فقط اونه که مستقیم با کارتل معامله میکنه...
این هم بقیهٔ چیزهایی که دربارهٔ میچل داریم.
امیدوارم به درد بخوره.
میتونستیم یه مأمور بفرستیم اینها رو تحویل بگیره.
میخواستم یه بار دیگه ببینمش
قبل از اینکه بفرستینش بهشت برین.
اسم کاملش رو میدونی؟
فقط بونیلا صداش میکنن.
باید حدود پنجاه، شصت سالش باشه.
توی یه روز بیشتر از کل اطلاعات یه سالمون بهمون داده.
ولی معامله فقط وقتی سر جاش میمونه
که شهادتش منجر
به بازداشت و محکومیت بشه.
تنها دلیلیه که اصلاً این کار رو میکنیم.
این خیلی مهم میشه.
پیغامها رو بهش میرسونن.
میدونم سخته.
No comments yet. Be the first to leave one.