The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه در قسمتهای قبل «شیلد» دیدید: حکم بازرسی دارم.
نباید اینطوری بریم تو.
وایسا!
قرار نبود بریزم توی کلیسا.
این بار توی شمعهای مقدس هروئین بود.
پولت میدم که از کسبوکارم محافظت کنی.
هی. دوستدختر جدیدته؟
دربارهٔ قتلی که داری روش کار میکنی یه چیزی لو داده.
این همون جندهٔ کوچیکیه که محلهمو لو داد.
اگه جنازهش پیدا بشه
و گلولههای دو تا اسلحهٔ تو توش باشه،
سالهای سال میافتی زندان.
از این به بعد اگه گفتم «کیرمو بخور»،
تو میگی:
«میخوای تخمهاتم لیس بزنم، بابایی؟»
میدونی هیچوقت به بچه آسیب نمیزنم. — میدونم داری دروغ میگی.
شین نگفت سراغش رفتی. خودم دیدم.
دربارهٔ ما چی میدونه؟ — هیچی.
دیگه بحث محافظت از شین نیست.
باید جلوش رو بگیریم.
خوشحالم میبینمت، رفیق.
هفتهت چطور بود؟
بد نبود. مال تو؟
بیدردسر.
راستش سهتا بدبیاری با هم آوردم.
تو یورش کلیسا نیم میلیون دلار جنس از دست دادم.
شش تا از بهترین سربازام دستگیر شدن،
ولی گلِ سرسبدش
این بود که سالوادوریها مسیر تأمینم رو بستن.
خب، یه مسیر تازه پیدا میکنی.
آره، ولی تا اون موقع
این همه پولی که از دست دادم رو چطور پس بگیریم؟
تو موادفروشی.
بذار پای هزینهٔ کار.
یعنی میگی مدل کسبوکارم ایراد داره؟
شاید یه شریک جدید لازم دارم.
سهم ورود بیست هزار دلاره، نقد. تا فردا دستم باشه.
فکر میکردم از جنسی که میفروشی نمیکشی. بیخیال، مرد.
اینهمه پول نقد دم دستم ندارم.
ببین، میدونم داری یه چیزی برای خودت کنار میذاری.
بذار پای هزینهٔ کار.
یه چیز دیگه هم هست.
چی؟
اون کوزوداوه؟ خیلی هم ترسناک به نظر نمیاد.
ظاهرش گولت نزنه.
همهٔ دشمنهاش غذای ماهیهای رودخونهٔ لسآنجلس شدن.
- اون ماشین کوزوداوه؟ - آره.
هوامو داشته باش تا هارد زیرش رو عوض کنم.
یارو سی فوت اونطرفتره. نمیشه بعداً انجامش بدیم؟
هارد پر شده
و کوزوداو هم دربارهٔ یه کار بزرگ حرف میزنه.
اگه چیزی روی اون دیسک باشه، باید فوری بفهمیم.
ول کن چی میگن.
شین به آنتوان چی گفته؟
هیچی که جرمش رو ثابت کنه.
نوارها رو دیدی؟
خب، رانی دیده.
نگران نباش. حواسمون هست.
اوه، لعنت. روسها دارن میرسن.
عجله کن.
عصر بخیر، آقایون.
کمکی از دستم برمیاد، افسر؟
فکر کردم بالهٔ مسکو اومده شهر، بعد خالکوبیها رو دیدم.
طبق سیاست جدید باید اسم، درجه
و شمارهتون رو بگیرم، رفیق کمونیست. بریم.
باجگیری رو برای کاکاسیاهها و لاتینهای کثافت نگه دار.
یه وکیل یهودی دارم. اسمش پل هیرشهایمره.
اگه حرفی باهام داری، به اون زنگ بزن.
اسلحه داره.
پررویی یه چیزه.
گلاک همراه داشتن یه چیز دیگه.
وقتشه به اون یهودیِ وکیلت زنگ بزنی.
محافظه. مجوز حمل داره.
خب، ظاهراً باید ازتون عذرخواهی کنم.
دیگه مزاحمتون نمیشیم.
این انتقال ویدئویی هاردیه
که دیشب از ماشین کوزوداو برداشتیم.
یکی رو استخدام کرده یه ساختمون رو آتیش بزنه
تا از بیمه پول بگیره.
گفت کی؟ — نه، ولی قرارداد بسته شده.
ممکنه همین امروز انجام بشه.
اسم آتشافروز یا هدف رو میدونیم؟
هیچی. انگار ساختمون مسکونیه.
اون حرومزاده شوخی میکرد که فقط مکزیکیها اونجا زندگی میکنن.
اگه همین الان دستگیرش کنیم، چقدر میتونیم بهش فشار بیاریم؟
بیش از ده فقره اخاذی،
جرم سازمانیافته و سرقت سنگین داریم. حداقل بیست سال میگیره.
پس میاریمش،
و از اون اتهامها اهرم میسازیم تا آتشافروز رو لو بده.
وقتشه این پرونده رو ببندیم و اعلام پیروزی کنیم.
به رئیس زنگ میزنم.
یه تیم جمع کنین و بیارینش.
هههه.
ویک.
شک داشتم بتونی
هم توقیفها رو بچرخونی هم عملیات گاراژ رو.
ولی کارت عالی بود.
بدون رانی از پسش برنمیاومدم.
کارت خوب بود.
رئیس بزرگ ویک
ماشین تازه میخواد تا آدمبدا رو بگیره.
میدونستم یه کم اسپانیایی بلدی،
نمیدونستم زبان دود هم بلدی.
یه مجرمی یه جایی
داره با ماشین جدید من میچرخه.
هرکی اول توقیفش کنه، دو تا بلیت لیکرز مال اونه.
خب، چی تو ذهنته؟
هی، داچبوی! این روزها چی سوار میشی؟
سوبارو.
هرچی جز سوبارو.
باشه، زود یه ماشین درستوحسابی زیر پات میندازیم.
یه چیز سریع. نمیتونم این عوضیهای جرائم سازمانیافته رو بگیرم
وقتی صفر تا شصتش چهار دقیقه طول میکشه.
بیاین برای آقای بزرگه یه ماشین تازه پیدا کنیم.
بالاخره این روسها رو میگیریم یا نه؟
کاپیتان دیر کرده. بدون اون نمیتونیم شروع کنیم.
هی، برگردوندنش فکر من نبود.
کاپیتان میخواست یکی از بچههای بخش نوجوانان اینجا باشه.
آره، باشه، هرچی.
همه وظایفتون رو میدونین.
بیست دقیقه دیگه مستقر شین.
همه دست نگه دارین.
چی شده؟
برنامه عوض شده.
اون کلیسایی که هفتهٔ پیش بهش یورش بردین؟
یه لحظه، مانسل.
ماجرا اینطوری نبود.
مردم جیغ نمیزدن.
این نوار تدوین شده. نسخهٔ دستنخورده کجاست؟
همین نسخه رو شبکههای خبری محلی دارن.
امشب ساعت شش پخشش میکنن.
از کجا آوردیمش؟
منشی مطبوعاتیم این نوار رو
از یه خبرنگار بهعنوان لطف گرفته.
نسخهٔ اصلی رو داره؟
فکر نکنم،
ولی بیشتر باید نگران باشی این کابوس رو چطور جمع کنی.
دوازده کیلو هروئین توی اتاق مدارکم دارم.
همین برای جواب دادن کافیه.
روابط عمومی داره روی پاسخ ما کار میکنه.
تا اون موقع، واحد جرائم سازمانیافته
عملیات گرفتن کوزوداو رو به عهده میگیره.
این جان سالیوانه، سرپرست تیمشون.
تبریک. واقعاً کارتون عالی بود.
پروندهٔ محکمی بستین.
آره. پروندهٔ کوفتیِ خودمون.
روی این پرونده خیلی وقت و زحمت گذاشتیم، روی.
حقمونه خودمون دستگیرش کنیم.
گرفتن کوزوداو برد بزرگی برامونه.
نمیتونیم ریسک کنیم خرابش کنیم
وقتی افسر بازداشتکننده و کاپیتانش
همون روز همهجای اخبار پخش میشن.
از روز اول روی این سیاست شاشیده.
آمار سهماههٔ قبله.
با همهٔ کارهای خوبی که دارین میکنین،
جرم توی این حوزه در واقع چهار درصد بالا رفته.
به رأیدهندههام قول دادم
همهٔ این توقیفها رو موردبهمورد بررسی کنم.
و انتظار دارم به تمام پروندههاتون دسترسی کامل داشته باشم.
کارآگاه مکی شما رو در جریان عملیات میذاره.
هر حمایتی لازم داشته باشین فراهم میکنه.
همهچی روشنه؟
کاملاً.
نوار رو بررسی میکنم.
سعی میکنم نسخهٔ اصلی رو پیدا کنم. از این هم رد میشیم.
فعلاً شین یه پرونده از واحد مفاسد آورده.
باهاش کار کن. — چیه؟
یه عضو بیز لت توی زندان ایالتی پیدا کرده
که حاضر شده خبرچین بشه
در عوض آزادی زودهنگام.
ادارهٔ زندانها تقریباً هیچوقت آزادی زودهنگام نمیده.
آره، خود رئیس برای این کار پیش اداره پا درمیونی کرده.
خبرچین شین با ارنستو دینتا رفیق باندیه،
همون سلطان قاچاق بیز لت.
اسلحه، مواد، هرچی بخوای گیر میاره.
دیگه نه. از لمانسکی استفاده کن.
میخوام ببینم تیم ضربت قدیمیتون چطور با هم کار میکنه.
عالیه.
از دختر گمشدهٔ لم خبری شده؟
هنوز دنبالشیم.
حس نمیکنم این قصه پایان خوشی داشته باشه.
کاپیتان، از میشن کراس زنگ زدن.
یه دختر کوچیک رو همین الان آوردن اورژانس
با سوختگی گلو و صورت.
چی شده؟
فکر میکنن مجبورش کردن یه جور اسید بخوره.
دکترها دارن درمانش میکنن. — چند سالشه؟
طبق گفتهٔ پدرخواندهش، هفت ساله.
بچهٔ تحت سرپرستیه.
آره.
یه دقیقه بهم وقت بده، میام پیشت.
این هیلو گوتیرزه.
به خاطر سرقت مسلحانه پنج سال چینو بوده.
وقتی گرفتنش، هوای رفقای بیز لتش رو داشت.
اونا هم در تمام دوران حبسش فقط یه بار رفتن دیدنش.
این هم از چیزی که وقتی بندازمشون زندان میبینمشون بیشتره.
انتقام از کون نوجوون هم شیرینتره.
فقط یه ماهه شهروند شده.
رفیقش ارنستو داره دوباره وارد جمعشونش میکنه.
No comments yet. Be the first to leave one.