The first 200 lines.
آنچه پیشتر در «شیلد» دیدید:
کارآگاه من ۱۲ جسد پیدا کرد، تکهتکهشده.
قمه سلاح محبوب سالوادوریهاست.
با اطلاعاتی که رفقای آسوِدا بهمون دادن جور درمیاد؛
اینکه قاتلا سالوادوری بودن.
همهٔ قربانیا مهاجر غیرقانونی مکزیکی بودن.
حل سریعش فرق بین
باز موندن مقر یا تعطیل شدنشه.
گنگسترای سالوادوری اسپانسر این جشن بودن.
این شبیه تلافیه
برای قتلهای خونهٔ سنمارکوس.
هرنان همونه که پیراهن آبی پوشیده.
آیس یه مأمور مخفی داره
خیلی بالا توی سلسلهمراتب سالوادوریا که باید ازش محافظت کنم.
یه مأمور داخل سالوادوریاست
که میتونه قتلهای خونه رو حل کنه.
میدونی کدوم سالوادوریا بودن
که توی سنمارکوس قمه میزدن؟
اگه شروع کنم پرسوجو، پوششم نابود میشه.
سالوادوریا دارن صفهاشون رو میبندن.
برای تو داره زیادی خطرناک میشه.
هرنان کجاست؟ ارتباطمون باهاش قطع شده.
راهی هست که شماها پوششش رو لو داده باشین؟
با شین حرف زدی؟ اون لِم رو کشت.
کاری رو کردم که اون لحظه فکر میکردم باید بکنم.
یه بار دیگه ببینمت، میکشمت.
ریک میخواست بدونه بن چطور توی مکزیک پول گیر آورده.
بعد درو امروز اومد. همون اطلاعات رو میخواست.
نمیذاریم توی این ماجرا آسیب ببینی.
باید از لسآنجلس بریم...
اونقدر پول کنار میذارم که بتونیم بریم.
فقط تمام کارای غلطی رو که تا حالا کردیم تصور کن.
اگه اتفاقی برای من یا زنم یا پسرم بیفته...
این میرسه جلوی در امور داخلی.
به کساخیان بگو یه پیشنهاد کاری براش دارم.
من پلیسم. لازمه بدونه.
من همکارشم، الیس رزیان.
گفتم میخوام با کساخیان حرف بزنم.
خیلی وقته که
رابطهٔ خوبی با پلیس نداشتیم.
جالبه، من اهل درست کردنم.
یه پمپبنزین جدید توی تالمج هست.
ارمنیها، اونا فرستادنت؟
فردا یه تأمینکننده میاد مخزنهات رو پر میکنه.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
بمون.
تنفسدرمانگر، با سیسییو تماس بگیر.
تنفسدرمانگر، با سیسییو تماس بگیر.
ممنون.
پرستار گفت هنوز قوی موندی، بابا.
باید درسهای انگلیسیت رو تموم کنیم.
فقط چند دقیقه میتونم بمونم،
ولی این رو برات آوردم
که رنگهای باغ توی ایروان رو یادت بندازه.
کمکی از دستم برمیاد؟ باید با کساخیان حرف بزنم.
قرار بوده اینجا دفتر داشته باشه.
اینجا نیست. ببین، من
همهٔ ارمنیهای کوپنبگیر رو از اینجا تا گلندیل چلوندم.
این همون جاییه که کارش رو ازش میچرخونه.
و تا یه دیدار کوتاه نگیرم از اینجا نمیرم.
همدیگه رو میفهمیم، عزیزم؟
از این طرف، لطفاً.
بشینین.
من کساخیانم. ببین.
الان تخمهام توی گیرهست.
و دوست ندارم کسی دستهش رو بچرخونه، باشه؟
باید با کساخیان واقعی حرف بزنم.
پدرم شهر نیست.
ولی هر چیزی که لازم دارین با اون مطرح کنین،
میتونین با من مطرح کنین.
من کارهاش رو اداره میکنم...
خب، پس این پیام رو به باباجون برسون، باشه؟
من ثبتنام نکردم که برم توی جکپات قتل.
و بهتره لعنتی جمعش کنه.
نمیدونم دربارهٔ چی حرف میزنین.
پیرمردت میدونه.
رزیان منو فرستاد یه کاری برای شماها انجام بدم.
برای اینکه برای عملیات تحویل بنزینتون مشتری جور کنم.
بله، حسابهای شرکت سوخت دست منه.
آره. خب، صاحبش آخرش مرده پیدا شد
با شکمش پر از بنزین سوپر.
این گه برمیگرده سمت من، محض رضای خدا.
خواهش میکنم، اینجا مکان مقدسه... خب، عیسی میتونه کونم رو ببوسه.
اگه اون کونیِ رزیان یه قربانی لعنتی لازم داشت
که قتل رو گردنش بندازه،
الان خودش رو جلوی یه گلولهٔ هالوپوینت پیدا کرده.
داری ذهنی دیکته میکنی؟
بهتره این گفتوگو رو اون طرف خیابون ادامه بدیم.
میدونی بابات و دارودستهش چطور نون میخورن؟
گنگسترای خونسردن.
میدونم پدرم کی و چی بود.
سال پیش از ارمنستان اومد اینجا.
ازم خواست تحصیلم رو توی برلین ول کنم
و بیام اینجا کمکش.
ترجمه کنم.
برای همین میدونم
همهٔ معاملههامون قانونی بوده.
فقط چون دیگه پای مردم قطع نمیشه،
مافیای ارمنی عضو اتاق بازرگانی نمیشه.
با پدرم حرف میزنم.
و ازش میخوام بررسی کنه
توی پمپبنزین چه اتفاقی افتاده.
به پیرمردت بگو مشکل منو حل کنه.
وگرنه یه دنیا مشکل براش درست میکنم.
صدام کردی؟
چه خبره؟ چرا خودتون دوتا نمیگین.
میدونم از دست دادن یه آدم نزدیک چه حسی داره.
این رقصی که شما دوتا دارین میکنین دربارهٔ یه چیز دیگهست.
میخوام بدونم چیه.
فکر نکنم منظورت رو گرفته باشم.
افتادی دنبال نانسی گیلروی
برای رابطهای مکزیکیِ بن.
و تهدیدش کردم اگه حقیقت رو نگه اتهام میزنم.
چی توی اون رابطها اینقدر مهمه
توی پروندهای که بیشتر از یه ساله بسته شده؟
من و شین یه گفتوگو داشتیم.
فکر میکردم با جلسهٔ تجدیدنظرت که نزدیکه،
اگه واقعاً میخوای کارت رو نگه داری کمککارتر باشی.
دنبال چی بودین؟
قاتل لِم. لِم فراری بود.
راه زیرزمینی گیلروی به مارگاریتاویل رو میشناخت.
فکر کردم شاید اون مسیر یه جاییش خراب شده.
قاچاقچی آدم شاید دورش زده، نمیدونم.
یه کم بعیده.
آسوِدا تو رو گذاشته سر رقص کلاه مکزیکیِ مردههاش.
انگار تو و داچ خیلی کار خاصی
برای پیدا کردن قاتل لِم نکردین.
دیگه هیچوقت با اون لحن با من حرف نزن.
انتقالم بهزودی میاد، دیگه مسئلهای نیست.
مأمور من ۳۶ ساعته خاموشه.
از وقتی بدون اجازه هرنان رو بازجویی کردین،
باید فرض کنم پوششش لو رفته.
هیچ قطعیتی دربارهش نداریم.
با اضطراب تماس گرفت. سر قرار هم نیومد.
شماها برای پیدا کردنش چی کار میکنین؟
خب، خونهٔ دوستدخترش رو زیر نظر داشتیم
توی ۲۴ ساعت گذشته.
همکارای سالوادوریش رو هم زیر نظر داریم.
گزارش وضعیتم به رئیس اداره
مسئولیت رو گردن تو و افرادت میذاره.
خودت رو مطلع بدون. ساعت ۱۰:۴۲ صبحه.
اگه برای یادداشت حفظ کونت زمان دقیق لازم داری.
اگه هرنان هنوز توی بازیه،
هر نوع تماسی
باهاش رو فوراً به دفتر من گزارش میدین.
حالا میفهمم چرا هرنان سراغ ما میاد
نه رابطهای خودش.
از اول هم نباید خودمون رو وارد
یه تحقیقات بلندمدت فدرال میکردیم.
هرنان میتونه کمک کنه قتلهای سنمارکوس رو بشکنیم.
غیر از تیم ما کی از پوشش هرنان خبر داشت؟
فقط داچ و من. همین.
ببین، هرنان بلده از خودش مراقبت کنه.
با این حال باید بتونیم اگه لازم شد طناب بندازیم براش.
الان غایبه.
اگه برای پیدا کردن هرنان آب رو گلآلود کنیم،
ممکنه بذاریمش توی وضعیت بدتری.
باید جستوجوی غیرفعال داشته باشیم.
چند ضربهٔ غیرمستقیم بزنیم،
ببینیم چی به چی واکنش نشون میده.
خونهٔ دوستدختر هرنان چیزی دراومد؟
تمام شب و صبح نشستیم روش. نیومد.
البته کاملاً بیفایده نبود.
با پردهٔ باز لخت یوگا میکنه.
حالا این واقعاً نگرانم میکنه،
هرنان برای اونم خونه نیومده.
میگم از اون طرف کار کنیم. با بیز لاتها حرف بزنیم.
آتشبس دوام نیاورده.
ممکنه هرنان وسط تلافی گیر افتاده باشه.
من و رانی با سانتی میشینیم حرف میزنیم.
شین رو هم برای پشتیبانی ببر. نه. لازم نیست.
شین با بیز لاتها سابقه داره، ممکنه خراب کنه.
باشه، من و ژولین... میریم سالوادوریا رو اذیت کنیم.
عشق رو پخش کنیم.
هی، ویک؟ باید نگران تو و شین باشم؟
نه. ممنون از نگرانیت.
ببین، مرد.
نمیتونم شین رو بابت کاری که کرد ببخشم.
ولی اگه این دعوا رو علنی کنیم... میدونم، میدونم.
فقط سخته صورت بیحالت نگه دارم
وقتی شین قتل لِم رو اینجوری بازی میکنه
انگار داره حلش میکنه.
پس باید عصبانیتت رو زیر پوست نگه داری.
ما هم توی این ماجرا پاک نیستیم.
و من قرار نیست باقی عمرم رو
لباس دولت تنم کنم.
منم همینطور.
سانتی توی سوراخ موششه؟ فکر کردم بوی خوک اومد.
این حس بویایی تیزِ جوندگانه.
اومدم مطمئن شم بدرفتاری نمیکنی.
هنوز آتشبس رو با سالوادوریا رعایت میکنی؟
بیز لاتها با هیچ سالوادوریِ لعنتی سر یه میز نمیشینن،
چون شما سعی کردین بازیمون بدین.
شنیدم یه موش دارین
که مخفیانه بین اون احمقاست.
من احمق نیستم، رفیق.
داری زر مفت میزنی.
اگه بین سالوادوریا آدم مخفی داشتیم،
تا حالا هم شما رو گرفته بودیم هم اونا رو.
No comments yet. Be the first to leave one.