The first 200 lines.
آنچه گذشت:
کار کوئیکمیلر چطوره؟
هنوز از جیب اداره داری جیب خودت رو پر میکنی، نه؟
دستگاهها مال خودت.
که بعداً بکوبیش تو سرم؟ - آره، دقیقاً.
کارآگاهم ۱۲ تا جسد پیدا کرد
که تکهتکه شده بودن. خب، ۱۱ تا جسد و یه دست.
قاتلها سالوادوری بودن، قربانیها همه مکزیکی.
رومرو؟ خوشحالیم بقیهت رو هم پیدا کردیم.
من مقام رسمی مکزیکم. مصونیت دیپلماتیک دارم.
توی قتلهای سنمارکوس حضور داشته.
اگه میخوایم این دوروبر بمونه،
مطمئن میشیم چمدون ۲۳۰٬۰۰۰ دلاریش گم بشه.
از طرف کمیتهٔ اکتشافیه. فقط ۱۰۰٬۰۰۰ دلاره.
نصف دیگه رو فقط وقتی میگیری
که عاملان کشتار سنمارکوس به دست قانون سپرده بشن.
یه مأمور نفوذی بین سالوادوریا هست
که میتونه قتلهای خونهٔ سنمارکوس رو حل کنه.
مکزیکیها یه چیزی تو آستین دارن. سالوادوریا سهم میخوان.
تکهتکه کردن جسدها توی سنمارکوس
فقط برای فرستادن پیام بود.
سالوادوریهایی رو که توی سنمارکوس قمه میزدن میشناسی؟
اگه بپرسم، پوششم نابود میشه.
با شین حرف زدی؟ لِم رو اون کشت.
میدونم با لِم چی کار کردی.
مثل این دفتر.
هر کاری کردیم روی کاغذه.
و داری باهاش ازمون اخاذی میکنی.
به کساخیان بگو یه پیشنهاد کاری براش دارم.
من پلیسیام که لازم میشه بشناستش.
من همکارشم. الیس رزیان.
کساخیان خودش رو ایزوله کرده.
خیلی وقته رابطهٔ خوبی با قانون نداشتیم.
جالبه، من مشکلحلکنم. من کساخیانم.
کساخیان واقعی رو میخوام. - پدرم شهر نیست.
تا کی میتونی مخفیش کنی؟
اونقدر که یه معجزه بشه.
تا اون موقع فکر میکنی خودت همهکارهای؟
فقط مسئلهٔ زمانه تا رزیان بفهمه پدرت از بازی خارجه.
با هر چی داره میاد سراغت.
پدرم هنوز آدمهای وفادار زیادی داره. حالا تو رو هم دارم.
کلودت از روزی که اومدم داره بازیت میده.
فکر کرده اگه خیال کنی اینجا آیندهای داری، راحتتر کنترلت میکنه،
درحالیکه خودش جوری چیده که آیندهای در کار نباشه.
مردی رو که امیلی رو کشت گرفتی؟
آره. میدونی دخترت برای موادش چه کار میکرد؟
لازم نیست تاریخ اینطوری ثبتش کنه.
ممنون.
چند هفتهٔ دیگه جلسهٔ تجدیدنظر دارم.
قراره تصمیم بگیرن مجبورم کنن برم یا نه.
ببینم چی کار میتونم بکنم.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
باید
منشیت رو اخراج کنی.
فکر نکنم همهٔ پیغامهات رو بهت برسونه.
ببین، هنوز باید به چند نفر دیگه دسترسی پیدا کنم
تا بفهمم وضعیتت چطوره.
بهت گفتم وضعیتم چطوره.
هفتهٔ بعد دارن پرتَم میکنن بیرون.
سؤال اینه، چطور جلوش رو میگیری؟ همونطور که قول دادی.
از چیزی که فکر میکردم سختتره.
یعنی سختتر از
پنهان کردن موادکشیدن و تنفروشی دخترت
از رسانهها بعد از مرگش؟ هان؟
ببین، هر کاری از دستم برمیاد میکنم، کارآگاه مکی،
ولی هی به دشمنهات توی اداره میخورم.
ما معامله داشتیم. آبروی دخترت در برابر شغل من.
فردا خبرم کن.
چی میخوای؟
خبر تازه از قتلهای سنمارکوس.
تو کی هستی؟
کروز پزوئلا.
نمایندهٔ یه شرکت توسعهٔ محلیه
که چند گروه سرمایهگذاری مکزیکی پشتشن.
این چه ربطی به سنمارکوس داره؟
کشتار سنمارکوس خیلیها رو عصبانی کرده،
هم اینجا هم مکزیک.
آره، ما هم دقیقاً خوشحال نشدیم.
سرنخ باند سالوادوری رو
که بهتون دادیم پیگیری کردین؟
آره. هنوز نمیشه ردشون کرد.
خب، کروز یه سرنخ دیگه آورده،
و میخوام شما دوتا بررسیش کنین.
از سروان رد شو؛ اون به ما دستور میده.
یه مظنونه. خاویر رینکون.
عضو باند سالوادوریه که الان توی زندان کانتیه.
منبعت کیه؟
نمیخواد درگیر بشه.
هه. شماها چتونه؟
یه یارو داریم که توی سنمارکوس دستش رو قطع کردن
و توی کنسولگری مکزیک قایم شده.
حالا منبع تو هم میخواد پشت تو قایم بشه؟
جامعهتون یا میخواد این جرم رو حل کنیم یا نه.
- میخوایم. - رینکون توی کانتیه؟
اگه دربارهٔ سنمارکوس دهنلقی کرده بود،
باور کن من میشنیدم.
یادم نمیاد اسم شما دوتا توی برنامه باشه.
سزار اوروزکو. منبع منه.
برای شرکت من توی ساختوساز کار میکنه.
دفترم آدرس پروژه رو بهتون میده.
حالا میتونین یه کاری بکنین.
آسوِدا و رفیقش یه سرنخ دیگه دربارهٔ سنمارکوس داشتن.
بوی چرند میده.
آره، ولی حداقل چرند مشخصیه.
اگه راحت میشه تأیید یا ردش کرد، انجامش بدین.
ولی دیگه جلسهٔ مخفی با اونا بدون من ندارین.
رانی پیر درمیاره رینکون سابقهای داره یا نه.
من هم دربارهٔ اوروزکو درمیارم.
تا حالا کارمون لطف در برابر لطف بوده.
چیزی که میخوای منو خیلی عمیقتر
میبره توی شکم هیولای ارمنی
از چیزی که اصلاً قصدش رو داشتم.
بیشتر پول میدم. - این کار ساعتی نیست.
درصد میخوام.
تو این کشور شریکم میشی.
آپارتمانت دیگه امن نیست.
چند روز آینده میخوام بری متل.
جرئت نمیکنن بهم آسیب بزنن. میدونن پدرم چه میکنه.
اینقدر مطمئن نباش وضعیت پدرت رازه.
باندها آسیاب شایعهان.
و شایعه یهجوری تبدیل به واقعیت میشه.
یه متل پیدا میکنم.
با ترور کردن نمیتونی جای بابا رو پر کنی.
سربازها اگه زیادی سر ببینن که میافته، عصبی میشن.
ولی باید قدرت خودم رو نشون بدم، درسته؟
پول خون این تشکیلاته.
و هرکی تأمینش کنه، قلبشه.
حالا کی بیشتر از همه پول توی جیب سربازای ساده میذاره؟
رزیان. بندرها دست اونه.
انواع واردات
بیش از ۴۰ درصد کسبوکار پدرمه.
خب، اون کسیه که دنبال تصاحب همهچیز میره.
یه تهدیده.
حاضری برای سود بلندمدت، کوتاهمدت ضربه بخوری؟
آمادهم چیزی رو که پدرم ساخته نجات بدم.
رینکون برای حملهٔ مشدد شش ماه گرفته.
سه روز پیش بعد از یه ماه آزادش کردن.
پرونده رو انداختن دور؟
آدمعوضی زیاده، تخت کم.
رانی دنبال افسر آزادی مشروطشه.
هفتهٔ بعد هیئت بررسی من تشکیل میشه.
توصیهٔ دقیقهآخری داری؟
فقط داستانت رو بگو.
فکر میکنی شانسم چقدره؟
یاد گرفتم علیه تو شرط نبندم.
حتی وقتی نتیجه قطعی باشه؟
از قبل چیده شده.
هیئت تصمیمش رو گرفته؛ من بیرونم.
هایات همهٔ واقعیتها رو نمیدونه.
باید دهنش رو میبست.
حتی یه فرصت منصفانه هم بهم نمیدی؟
با این همه فرصت کثیفی که گرفتی، فرصت منصفانهت رو دور ریختی.
یه هفته وقت داری.
همهٔ نیروها رو لازم دارم.
اگه از پسش برنمیای،
لازم نیست منتظر هیئت بمونی.
آمار سهماههت هفتهٔ بعد موعدشه.
سنمارکوس رو حل میکنم
و اون جهش آماری رو که برای نجات اینجا لازم داری بهت میدم.
بعد برو جلوی اون هیئت بشین
و سعی کن بگی اینجا به من نیاز نداری.
برای چی رفته بودی زندان، سزار؟
زنم رو زدم یا یه چیزی. خودش اینو گفت.
آروم باش، مرد. برامون مهم نیست زن خودت رو چطور سر جاش نگه میداری.
فقط دربارهٔ رینکون بگو.
شنیدم لاف میزد.
سنمارکوس یا یه همچین چیزی.
- پس سعی کردم گوش کنم. - تو مکزیکیای.
چطور اونقدر به سالوادوریا نزدیک شدی که بشنوی؟
هر دومون توی سلف کار میکردیم.
شنیدم رینکون به اون یکی گفت
وقتی هنوز زنده بودن تکهتکهشون کرده.
خودش و دو نفر دیگه.
رینکون گفت چرا کشتشون؟
ببین مرد، باید برم.
هی، وقتی من بگم میری.
ببین، فقط سؤالهاش رو جواب بده.
زودتر برمیگردی سر کارت.
مرد، همهچیز رو به سینیور پزوئلا گفتم.
پزوئلا چه نفعی از این داره؟
اصلاً آدمی مثل تو چطور تونسته باهاش رودررو بشه؟
همه میدونن میخواد سالوادوریهایی رو
که سنمارکوس رو زدن بگیره. - آره، ولی چرا؟
میتونستی به مکزیکیها بگی.
اونا خودشون رینکون رو جمع میکردن.
من تنها کسی بودم که تونستم بهش نزدیک بشم.
مجبورم میکردن خودم بکشمش.
و ترسیدی. - آره.
انگار زن خودت نیست یا چیزی.
اون گارین ایساگیانه.
توی یه نونوایی ارمنی که میرم حسابوکتاب میکنه.
بیا. چیزی برای ترسیدن نیست.
رئیسم منو گذاشته روی کارِ کسبوکار دیگهش.
وقتی داشتم بررسی میکردم یه چیزی اشتباه دیدم...
اوم... چطور میگین؟
اِ... موجودی.
موجو... موجودی.
رئیسش یه یاروئه به اسم رزیان.
نونوایی پوشش کسبوکار بزرگ وارداتیشه.
No comments yet. Be the first to leave one.