The first 200 lines.
این افتضاحه! نمیتونم برای جپاردی چارلی دیر برسم!
- یعنی... مگه میشه؟ - میرسی.
حرکت کن!
با کلی وقت اضافه میرسی.
حرکت کن!
سیلویا کجاست؟ تا حالا باید از سندیگو برگشته باشه.
قول داده بود اینجاست.
همین الان پیام داد تو ترافیکه، ولی نزدیکه.
داره پشت فرمون پیام میده؟
- شرلی رو میشناسی؟ - نه.
شوهرش، لئونارد، داشت پشت فرمون پیام میداد،
و تصادف کرد و مُرد.
ممنون.
- عاشق مامانتم. - چرا؟
- شاید برای هالووین لباس اون رو بپوشم. - باشه.
این فایده نداره!
اونا که هیچجا نمیرن.
- ای بابا! - اونا که هیچجا نمیرن.
حرکت کن!
تو از اون آدمایی هستی که ماشین داغون دارن و رانندگیشون بده.
و تو هم هی میگی،
- اینجوری ماشینشون داغون شد. - میشه ساکت شی؟ ساکت شو.
خب، خانواده. وقتشه بشینید.
- هی، بابا. بزن به سیم آخر! - بزن به سیم آخر.
موفق باشی، بابایی.
- موفق باشی. - مرسی.
وای خدایا. واقعا سه دقیقه دیگه ضبطش شروع میشه.
باشه. اشکال نداره. تو فقط برو جلو. من کار ماشین رو انجام میدم.
باشه. مطمئنی؟
- آره. - باشه. ممنون.
وای! تونی شالهوبه.
هی! مانک عشقه!
لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی، لعنتی.
از استیج الکس تِربِک در استودیوی سونی پیکچرز.
اینجا جپاردیه!
لطفاً به شرکتکنندگان امروز خوشآمدید بگویید.
یک معلم تاریخ آمریکا از اسکاتسدیل، آریزونا، آندرهآ کیم.
یک وکیل از لسآنجلس، کالیفرنیا، چارلی گریوز.
و قهرمان بازگشتهی ما.
یک نماینده داروسازی از نیدهام، ماساچوست،
موریس ردی،
که مجموع جوایز نقدی دو روزهاش ۴۲,۰۰۰ دلار است.
و حالا، مجری جپاردی،
کِن جِنینگز.
ممنونم، جانی گیلبرت.
به جپاردی خوش آمدید!
قهرمان بازگشتهی ما، موریس، امروز دوباره با ماست.
با همراهی دو رقیب جدید، چارلی و آندرهآ.
به هر سه نفرتون بهترینها رو آرزو میکنم.
بریم مرحله جپاردی رو شروع کنیم.
اینها دستهبندیهای شما هستند.
اولینمون، "دنیای شگفتانگیز دیزنی" هست.
بعدش "رمانهای فمینیستی".
بعد "روی نقشه"،
"قبل و بعد"،
"نوشیدنیهای قوی"،
و بالاخره، "چیزهایی روی تمبر".
موریس، شما شروع کنید.
"دنیای شگفتانگیز دیزنی" رو برای ۲۰۰ برمیدارم.
"این داستان به قدمت زمان، حکایت یک شاهزاده نفرینشده رو میگه
و دختری اهل کتاب که عاشقشه."
چارلی. - دیو و دلبر موده چیه؟
متاسفم، پاسخ شما صحیح نیست.
موریس یا آندریا؟ - دیو و دلبر چیه؟
همینه! برای ۲۰۰.
البته، پاسخ جالبی بود چارلی.
دلم میخواد اون فیلمو ببینم.
موریس، برگردیم به شما. - "رمانهای فمینیستی" رو برای ۴۰۰ برمیدارم.
نوشته سیلویا پلت، این اولین اثر به بررسی کشمکشهای وجودی میپردازه
یک دانشجوی کالج که آرزو داره شاعر بشه.
چارلی.
چارلی؟
زمان شما تموم شد.
آندریا.
The Bell Jar چیه؟ - درسته.
"روی نقشه" رو برای ۲۰۰ برمیدارم.
نگران نباش چارلی، اون رو ادیت میکنیم.
"فرتوم هرکولیوم" اسم لاتین این تنگه است.
چه بلایی داره سر بابا میاد؟
موریس. - تنگه جبلالطارق چیه؟
درسته.
"نوشیدنیهای قوی" رو برای ۸۰۰ بردارید.
اوه خدای من. دهنتو ببند عزیزم.
فکر نکنم این یارو بدونه کجاست.
متاسفم آقا، اما کارت شما رد شد.
روش پرداخت دیگهای دارید؟
یه لحظه به من فرصت بدین، حلش میکنم، باشه؟
راحت باشید.
شما با بخش مسافرتهای شرکتی جانی ۶۶ تماس گرفتید، ترنت هستم.
سلام ترنت، ویل زیسمن هستم.
من مسئول برنامه آزمایشی جی ۶ در لس آنجلس هستم،
و هتلی که توش اقامت دارم، الان بهم گفت کارت شرکتیم رد شده.
بله، کارت شرکتی شما لغو شده.
چی؟ این یعنی چی آخه...
الان باید از این به بعد خودم پول همه هتلها و بقیه خرجها رو بدم؟
بله، به من گفته شده که به شما بگم، بذارید ببینم،
"این مشکل ما نیست."
عالیه، ترنت، ممنونم. از کمکتون ممنونم.
روز خوبی داشته باشید. - ممنون از تماس شما با شرکت--
ماشین شرکت رو ازم گرفت. کارت اعتباری شرکت رو ازم گرفت.
اون داره تلاش میکنه کارمو درست انجام ندم.
ولی جدی جدی میخوای همین کارو ادامه بدی؟
من قبل از اینکه با هم دوست شیم، اونجا کار میکردم.
قرار نیست فقط به خاطر اینکه ما بهم زدیم، کارمو ول کنم،
حتی با اینکه اونم همینو از من میخواد.
و فکر نمیکنی اگه رئیستو دم عروسی ول کنی،
ممکنه یه خورده، خب، رو کارت تاثیر بذاره؟
یعنی، اگه آدم کینهای و بچهای باشی، شاید.
ولی من حاضرم خیلی راحت از این قضیه بگذرم
و به کارم که باید انجام بدم، ادامه بدم.
میفهمی چی میگم؟ - باشه.
اینطور نیست که بتونم کافه کوچیک و درب و داغونمو باز کنم.
فقط وقتی خیلی عصبانی بود، اینو گفت. فکر نمیکنم جینا جدی گفته باشه.
جدی گفت.
مستقیم تو چشمام زل زد،
و اون حرفو با اون قاطعیتی بهم گفت که یه نفر یه چیزی رو به کسی میگه
وقتی خیلی وقت بود میخواستی بگی
و بالاخره اجازه میدی بگی.
چارلی تو جئوپاردی چطور بود؟
خیلی خوب نبود، ولی حالش خوب میشه.
مطمئنم که میشه. اون که هیکل گنده و قوی داره.
آره. دوباره به خودش میاد. - آره.
آره، چه خوب. خب، فقط خواستم بدونی، من اینجا زیاد نمیمونم.
خیلی زود از سر راهت کنار میرم. میدونی؟
آره. - مثل گربه. همیشه رو پام میشم.
عالیه.
خیلی خب، اگه دوست داری، میتونی همیشه فقط،
خب، راحت باش از...
از یکی از زیر لیوانیها استفاده کنی. اگه میخوای.
اگه بخوام. اگه دلم کشید.
ولی اگه دلم نکشید، ایرادی نداره برات؟
راحت باش.
تو واقعاً میخوای من از زیر لیوانی استفاده کنم. - من... ببین... اختیار با خودته. هر طور دوست داری.
عالیه.
لعنتی.
هی عزیزم، این تیپ جدیدتو دوست دارم.
امروز خونهای؟
آره، میدونی، کل هفته رو برای جئوپاردی مرخصی گرفتم
و گفتم، چرا از مرخصیام لذت نبرم؟ - ممنون.
ایده خوبیه. آره. باید فقط استراحت کنی.
میدونم هزار بار قبلاً گفتم،
ولی خیلی احساس گناه میکنم که دیر به برنامه رسیدم، و من--
نگرانش نباش. جدی میگم. اشکالی نداره.
ببخشید.
بچهها.
بابا داره پنکیک درست میکنه و حتی یکشنبه هم نیست.
این که یه اتفاق ویژه ست!
اینم از این. و اینم از این.
و--
من دیگه کربوهیدرات نمیخورم.
باشه.
ببینم کیه.
هی رفیق، میدونی تو این کورن فلکس چیه؟
پروتئین.
توش کربوهیدراته.
نه. پروتئینه.
کسی یه فراپاچینو با خامه و، فکر کنم، چهار تا کیک پاپ سفارش داده؟
وای خدای من، ممنون بابا.
صورتیش هم هست؟
هی. سفارشمو آوردی. عالیه.
- خیلی ممنونم. - بله. حتماً.
- صبح بخیر، خانواده گریز. - صبح بخیر.
چه بوی خوبی میاد.
شاید بهتر باشه فشار آب واحد پشتی رو درست کنی.
انگار یه کم فشار آبش کمه.
ویل تا کی پیش ماست؟
فقط چند روز دیگه، آره.
وقتی خودش رو جمع و جور کنه برمیگرده سن دیگو.
من با استوارت جلسه دارم، پس باید برم دفتر تو، تا وقتی تو اینجا هستی.
آره. یه لطفی بهم بکن.
قضیه جئوپاردی رو به هیچکس تو محل کار نگو.
مجبور شدم یه NDA امضا کنم.
یه جورایی خجالتزده هم هستم.
عزیزم، هیچکس متوجه نمیشه.
آره. قراره از تلویزیون ملی پخش شه.
دیگه کسی تلویزیون نگاه نمیکنه. فقط تیکتاک میبینن.
- تو تیکتاک هم میاد. - راست میگه، میاد.
- باشه. - باشه. فعلاً.
- خداحافظ بچهها. بعداً میبینمتون. - خداحافظ.
هی.
سلام؟
هی.
چطور میتونم کمکتون کنم؟
فکر کنم خوبم.
عالیه.
سوال بعدی.
تو دیگه کی هستی لعنتی؟
تو چرا سر میز من نشستی لعنتی؟
- تو کی هستی؟ - من ویل زایسمن هستم.
این دفتر منه. تو سر میز من نشستی.
حالا نوبت توئه.
من میدونم تو کی هستی.
- اوه، عالیه. - من تری هستم.
جینا منو مسئول جی ۶ کرده.
معلوم شد من شدم تو.
هی، چرا نمیری بار رو پر کنی؟ ممنون، رفیق.
من کارگر انبار کوفتی نیستم، رفیق.
تو که قطعاً پسر نیستی. رفیق.
الان چه خبره؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
- با جینا صحبت کن. - حتماً با جینا صحبت میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.