Platonic

Platonic

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Platonic 2023 S02E08 Young Darcy Mysteries 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 8 Platonic 2023 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-27
Downloads: 11
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

سلام، رفیق قدیمی.

خب، تو گاراژ بودم و حدس بزن چی پیدا کردم؟

بقاياي انسان؟

اگه بقایای انسان پیدا کرده بودم، با این لحن حرف می‌زدم؟

وای خدای من. این برت کایوتس؟ - خودشه.

برت کایوت کیه؟

خب، یه رمانیه که تو دانشکده حقوق روش کار کردم

و برای یه مدت کوتاهی بعدش.

در مورد یه کایوته؟ - نه.

یه تریلر حقوقیه در مورد یه وکیلی که کشف می‌کنه،

هشدار اسپویل، یه توطئه عظیم.

و همه درگیرن.

وکیله کایوته؟

نه. کایوت فقط فامیلیشه. - با کایوت‌ها نسبتی داره؟

همه دارن بابا رو دست می‌اندازن و اونم دوست داره.

ولی می‌دونی چی واقعاً خنده‌داره؟ یه نگاهی به این فسقلی انداختم

و هنوزم حرفی برای گفتن داره.

واسه همین، عزیزم، می‌خواستم ببینم تو هم می‌تونی بخونیش؟

آره.

خیلی خوب می‌شد اگه یه نفر دیگه هم یه نگاهی بهش می‌انداخت.

حتماً. ولی چرا؟

راستش رو بخوای، فکر می‌کنم چیزی توش هست.

و شاید بشه از این راه یه درآمدی کسب کرد.

پس کاری که می‌خوای به جای شغل حقوق‌دارت انجام بدی اینه که...

یه رمان برت کایوت بنویسی؟ - خب، ایده‌آلش اینه که خیلی‌هاشو.

خیلی رمان برت کایوت.

می‌دونی، ۲۴ تا رمان هری بوش داریم.

پس، آره.

پس می‌خونیش؟ - آره.

هیچ چیز بیشتر از این رو دوست ندارم.

عالیه. خب، آماده باش.

قراره یه سفر پرهیجان رو تجربه کنی.

حداقل یه کایوت خونگی داره؟

سایمون، هیچ کایوتی تو کل رمان نیست.

باشه.

باید یه کایوت باشه.

این به شدت گمراه‌کننده‌ست.

«برت کایوت با احتیاط به ایملدا نزدیک شد.

ایملدا، در حالی که از کایوت روی برمی‌گرداند، فریاد زد،

"چهار عنصر اصلی ادعای اخلال ناروا در قرارداد چیست؟"

کایوت به پشت سرش خیره شد، به موهای پرپشت قرمزش،

به زنی که او را به خوبی می‌شناخت و در عین حال حالا نگران بود که اصلاً نمی‌شناسد.

به سختی بالاتر از نجوا، برت گفت،

"چهار عنصر اخلال ناروا عبارتند از:

قصد از طرف متهم برای برهم زدن رابطه اقتصادی،

برهم خوردن رابطه، ضرر به خواهان و در نهایت،

رابطه علّی بین عمل غیرقانونی و ضرر."»

یعنی، من با این چی کار کنم؟

یعنی، الان قطعاً بیشتر در مورد حقوق می‌دونم.

این کتاب نیست.

این یه لایحه هست که به دادگاه تقدیم می‌کنی.

به نظر می‌رسه قرارداد شخصیت اصلیه؟

من کی اینو بخونم؟

من هر روز دقیقاً پنج دقیقه وقت برای خودم دارم

که در رو قفل می‌کنم، رو توالت می‌شینم و به نت‌ا-پورتر نگاه می‌کنم.

یه فکری برات دارم. نخونش.

نمی‌تونم. و این خیلی بی‌رحمانه‌ست.

چارلی انقدر حمایت‌کننده بوده در حالی که من همه‌جا دست‌وپا زدم.

باشه، پس تو حامی این تغییر شغلی هستی؟

لعنت بر نه! ما یه خانواده داریم!

اون باید این مزخرفاتو فوراً کنار بذاره،

وگرنه بچه‌ها نمی‌تونن برن دانشگاه.

گوش کن، این فقط یه فازه. بذار مسیر خودشو بره.

مثل اسهال.

باید این رو جواب بدم.

یه تماس کاریه که الان بیش از هر زمان دیگه‌ای بهش نیاز دارم.

فقط حتماً خبرم کن که بعدش با برت کایوت چی میشه.

شوخی کردم. لطفاً نکن.

سلام. - هی، دختر.

من کابو کری هستم. سیلویاست؟

خودمم.

می‌خوای یه مهمونی برنامه‌ریزی کنیم یا چی، وروجک؟

همیشه، وروجک.

باشه، خب، برای یه مشتری خیلی مهم و سرشناسه، عزیزم.

و امیدوارم اپلتینی دوست داشته باشی،

ای دختره شیطون.

داری برای میسون گرند مهمونی می‌گیری؟

خب، منظورم اینه که نه برای خودش، بلکه برای نمایش افتتاحیه سریال جدیدش.

برای «اسرار دارسی جوان»؟ وای خدای من!

«اسرار دارسی جوان» چیه؟ - وای خدای من، بابا.

این، مثلاً، بزرگ‌ترین سریال روی زمینه. - باشه.

آره. اشتباه نمی‌گه. خیلی محبوبه.

چیه؟

این پیش‌درآمدی بر «غرور و تعصب» هست،

ولی از دیدگاه آقای دارسی وقتی که جوون بود.

آقای دارسی همچنین یه کارآگاه، شمشیربازه،

بوکسور، خلبان آزمایشی کشتی هوایی، و یه شیمی‌دان آماتوره.

واو. و تو اینو دیدی؟

یه کم. - مامان،

ما کل سریالو با هم دیدیم.

باشه. شاید این اتفاق افتاده باشه.

میسون گرند، یعنی، خیلی جذابه.

می‌دونی، میسون گرند ممکنه یه برت کایوت عالی بشه.

وای خدای من. کاملاً همین‌طور می‌شد.

میسون گرند قراره بشه برت کایوت؟

خب، خواهیم دید.

اول باید این رمان رو تموم کنم.

آره، بعدش باید چاپش کنی. و کاری کنی یکی حق انتشارش رو بخره.

و بعد کاری کنی یکی هزینه فیلم رو بده و...

ولی ایده فوق‌العاده‌ایه. عاشق این ایده‌ام.

آره. ممنون.

هی، و تازه فهمیدم این اولین باره که داری یه مهمونی می‌گیری

برای مشتری‌ای که باهاش آشنایی شخصی نداری.

تبریک می‌گم. - یه جورایی باحاله، نه؟

منم می‌تونم بیام؟ خواهش می‌کنم، مامان. خواهش می‌کنم.

ببینیم عزیزم.

می‌دونی کی می‌تونه یه برت کایوت عالی باشه؟

برد پیت.

اون دیگه کیه؟

واقعا؟

تا دا!

خوبه، ها؟ بزرگه ولی نه زیادی بزرگ.

آره، مثل کیر من.

بابت اون متاسفم، خانم. - مشکلی نیست.

رفیق، یعنی، این مکان عالیه.

آره. محشره. یه تراس روی پشت بوم داره.

نمای دیوونه‌کننده‌ای از مرکز شهر داره.

و تو یه روز آفتابی، می‌تونی تا پاسادنا رو ببینی.

که اکثر مردم اصلا براشون مهم نیست.

اما برای بعضی‌ها جذابه.

برای بیشتر مردم یه نقطه قوت بزرگه.

یعنی، به نظرم محشره.

این عالیه، رفیق.

مثلا، برای شعبه دوم لاکی پنی عالیه.

اون قسمت بزرگی که قبلاً دیدیم،

می‌تونم اونو به یه اتاق پوکر اختصاصی برای بازی رجی تبدیل کنم.

بدون کی نگهشون داری.

رفیق، تو حق‌الزحمه‌ی پیدا کردن اینجارو کامل گرفتی.

من برای این حق‌الزحمه نمی‌خوام. می‌خوام اینجا جای من باشه.

می‌خوام به من پول قرض بدی تا بتونم بار خودم رو اینجا باز کنم.

ولی من بانک نیستم.

که گیج‌کننده‌ست چون خودم کلی پول درمی‌آرم.

این یکی رو دوست دارم.

یعنی، ویل، اگه هیچ پولی نداری،

اشکالی نداره اگه من سراغش برم؟

نه. اشکالی داره اگه تو سراغش بری. من اینجارو برای خودم می‌خوام.

یه فکری دارم. تو می‌تونی وقتی بازش کردم، مدیریتش کنی.

میتونیم دوباره گروهمون رو دور هم جمع کنیم.

مثل قدیم میشه وقتی که برام کار می‌کردی.

من نمی‌خوام برای تو کار کنم. من جای خودم رو می‌خوام.

به خاطر همین ازت می‌خوام پول بهم قرض بدی تا جای خودم رو باز کنم.

ویل، کی برنده میشه، می‌دونی؟

مثلا، یه آدم با کلی پول یا یه آدم بی‌پول؟

یعنی، من طرفدار توام. داستان آدم‌های ضعیف رو دوست دارم، ولی...

دایان، فقط به اون اجاره‌اش نده. هر کسی به جز اون.

من پول رو جور می‌کنم. فقط اینو برای من نگه دار، باشه؟

من قراره به اون اجاره‌اش بدم.

اوه، لع...

اوه، لعنتی. شماها کاملاً با هم بودین.

یارو.

رفیق، تبریک می‌گم.

یعنی، باحاله که بعد از اون هنوز هم رفیقین.

آره. - اون بنگاه‌دار منه.

پس ما واقعا رفیق نیستیم.

باحاله که بعد از اون شریک کاری هم هستین.

یعنی، من نمی‌گم ما شریکیم.

باحاله که بعد از اون بازم دور هم هستین.

پس رجی، اون می‌فهمه که من فقط از پس هزینه‌ی ماهانه برمیام و نه پول پیش.

و اون می‌پره وسط، و کلا پدر منو درمیاره.

و بعد اون اینقدر پررو هست که به من کار پیشنهاد می‌کنه

تو جای خودم که همین الان ازم دزدید.

پس یه جورایی تا حدی داغون شدی؟ - آره.

و چیزی که حتی خجالت‌آورتره اینه.

من باید اون کارو قبول کنم. - نه. تو نمی‌تونی این کارو بکنی.

یه دلیلی داشت که از لاکی پنی رفتی.

نمی‌خوای همون اشتباه رو دوباره تکرار کنی.

ولی اشتباه دقیقاً یکسانی نیست

چون گفت این بار می‌تونم مدیر باشم.

چیکار کنم؟ فقط بهم بگو چیکار کنم.

نمی‌دونم. الان وقت ندارم اینو بحث کنم.

برای این جلسه دیرم شده.

واقعا باید موم رو از روی همه‌ی این رومیزی‌های لعنتی بتراشم؟

سفیده. به زور این چیزا رو میشه دید.

گفتی که کمکم می‌کنی، پس انجامش بده.

میشه لطفا از زیرلیوانی استفاده کنی؟ ممنون.

سلام.

سلام، عزیزم.

فدورا قشنگیه. - این؟ آره، کلاه نوشتن منه.

راستش، می‌خواین یه چیز باحال ببینید؟

آره. - باشه.

باحال بود.

آره. خیلی باحال بود.

کلاه نوش... من تا حالا کلاه نوشتن نشنیده بودم.

نویسنده‌ها می‌پوشن.

واقعا؟ - آره، بعضی‌ها می‌پوشن.

من یکی رو می‌تونم مثال بزنم. چارلی گِریوز.

اوه، رفیق. کاش می‌تونستم بمونم، ولی باید برگردم سراغ ماشین.

اون الان گفت... چی... ماشین؟

آره، الان اون به لپ‌تاپش میگه "ماشین".

اون به لپ‌تاپش میگه "ماشین"؟

کلاه نوشتن یه چیزی نیست که وجود داشته باشه. چرا فکر می‌کنه یه چیزیه؟

من نمی‌خوام درباره‌ی این حرف بزنم.

من می‌خوام. خیلی زیاد.

برنامه‌ریز رویداد قبلی ما، خیلی ناگهانی استعفا داد.

پس ازت خیلی ممنونم که جای اونو پر کردی.

البته. این یه فرصت فوق‌العاده‌ست.

آره. خب، صادقانه بگم، تو برای این کار عالی هستی.

و فقط باید تو رو به میسون گرند معرفی کنم، فقط از باب تشریفات.

می‌دونی، اون تهیه‌کننده‌ی این برنامه‌ست

پس می‌خواد حس کنه که تو همه‌ی تصمیم‌گیری‌ها دخیل بوده.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left