The first 200 lines.
کاري از ترجمه گروهي مترجمين آريايي
کجا رفتي,پشتمو خالي کردي؟
راه حلت اينه؟
کجا بودي؟
چي گفتي ؟
تمام جريان رابطه کانگ مارو و رئيس هان جا هي
مدير سو برملا کرد
ريس سو کسي بود که اينکار رو امروز انجام داد؟
....سعي کردم متوقفش کنم ولي
نتونستم
محاله
همه چيو ميدونم سو ايون گي
حافظت برگشته
....ميدوني من کيم
بالاخره منو يادت اومد
قسمت18
....از کي ميدوني
که فهميدي حافظم برگشته؟
چرا چيزي نگفتي وقتي همه چيز رو ميدونستي؟
ميخواستم بيشتر از اوني که نقشه کشيدي بازي کنم
پس بايد عروسي امروز رو ميومدي
..روش انتقام امروزت
چيزي نبود که بتونم باش موافقت کنم
چرا نه؟
اين يه دعوا بين من و هان جه هي بود
چرا ميخواي خودتو درگيرش کني؟
....بايد بعد از هرکي که ازش متنفري رو
کسي که ميخواي بکشيش رو نابود کني
چرا ميخواي تو اينکار به خودت صدمه بزني
اين چيزي هست که تو فکر ميکني؟
نبايد به خودت صدمه بزني
راه هاي ديگه اي هم براي نابود کردن من و هان جه هي هست
اينقدر باهوش هستي که يه شيوه بهتري بياري
وقتي که ديوونه تو بودم
پدرم در گذشت
....عقلمو از دست دادم و
نميتونستم درست فکر کنم
هرچند به خودم يا به شما دوتا صدمه بزنم
هرچند خون خودم روبريزم يا شما دو تا رو
...وقتي بتونم شما دوتارو نابود کنم
اگه بتونم شما دوتارو بکشم
همه کاري ميکنم
من اينم, سو ايون گي
اگه ترسيدي فرار کن
اگر ترسيدي فرار کن
چون عذاب وجدان داشتي
بهم غذا دادي و گذاشتي تو خونت بمونم
همدردم بودي
با هم دوست شديم
بايد حداقل يه شانس ديگه بهت بدم
اين دفعه رو بهت يه شانسي ميدم
فرار کن کانگ مارو
من همه اينارو گفتم چون لازم بود بگم
ديگه چيزي واسه گفتن وجود داره؟
نه
درسته
تو ديگه نبايد چيزي واسه گفتن داشته باشي
اگه تو چيزي واسه گفتن داشتي
آدم نميشدي
ميتوني زنگ بزني به وکيل پارک؟
ازش درخواست کن که بياد اينجا منو ببره
کجا ميخواي بري؟
اهميتي نداره
فقط خونه کانگ مارو نباشه
اگه به غير از روياهات بفهمي که من يه پسر بدي بودم چيکار ميکني؟
من تورو نمي بخشم
تو اولين آدمي هستي که من به خاطرش پدرم رو ترک کردم
واسه چي ميخندي؟
واسه چي ميخندي؟
چون خيالم رو راحت کردي
چي؟
بايد همين کار رو بکني
من ميخوام بگم که هرگز اينو يادت نره که چي گفتي
برو و براي من راحتش کن
بايد همين کار رو بکني سو ايون گي
يه استراحتي بکن
يه لحظه وايسا
خواهش ميکنم نرو
من ممکنه الان يه کار احمقانه انجام بدم
نميدونم مي تونم به خودم اعتماد کنم
امروز ميتوني پيشم بموني و مراقبم باشي؟
ايون گي ديگه برنمي گرده؟
بله
واسه چي انقدر عجله داري؟
ما که هيچ کاري به وسايلش نداريم
تو ميتوني فردا ببريشون
اون اينکار رو دوست نداره
اون به کسي نميتونه اعتماد کنه و اون از همه ما متنفره
اگه من بجاش بودم منم همين کارو ميکردم
ميتوني اينو بدي به ايون گي
اون گفت که اين خوشگله
ميفهمم
ايشون بهم گفتن وسايلش رو جمع کنم
باشه
مارو
مخواي چيزي بنوشي؟ نه
من ميخوام يه چيزي بخورم
چوکو
ميتوني چيزي به من بدي بخورم؟
در حالي که به خاطرت داشتم ديوونه ميشدم
پدرم درگذشت
....عقلمو از دست دادم و نميتونستم درست فکر کنم
هرچند به خودم يا به شما دوتا صدمه بزنم
هرچند خون خودم روبريزم يا شما دو تا رو
...وقتي بتونم شما دوتارو نابود کنم
اگه بتونم شما دوتارو بکشم
من هر کاري مي کنم
به نظر ميرسه تموم خبرنگارا رفتن
کار تو بود؟
تو مسئول اتفاقاتي که امروز افتاده هستي؟
آره
اين وسط چي گير تو مياد؟
ازت پرسيدم چي گير تو مياد؟
هان جه هي
من از همون اول هم تنها يه هدف براي تو داشتم
از اين جايي که هستي بکشونمت پايين و با خودم ببرمت
خفه شو
دهنتو ببند کانگ مارو
توي مصاحبه فردا ... تو ميتوني بگي که
کانگ مارو و من هيچ رابطه اي با هم نداشتيم
من قراري ترتيب دادم
من آدمي رو پيدا ميکنم که پشت اين ماجرا بوده و فايل ها روساخته
من فکر ميکنم بهتره که مصاحبه رو لغوش کني
... اگر هم نه ، تو توي مصاحبه
مدارک بيشتري ميفرستم تا برات ... سخت تر بشه و بهت فشار بياد
من بهت اطمينان ميدم که آخرش دردسر زيادي پيدا ميکني؟
چطور جرأت ميکني مارو تهديد کني؟
فکر ميکني کي هستي که مارو تهديد ميکني؟
تو ايون گي رو دوست نداري؟
تو تموم اين کارارو به خاطر اون انجام دادي
تمامش بخاطر عذاب وجدانمه
من احساس بدي دارم به خاطر کاري که کردم
من ميخواستم اون رو به جايگاهش برگردونم
من شخصيت خوبي دارم
عشق
چيزي بود که به تو داشتم
او عشق بود
حالا اون عشق رفته
تو تازه داري ميبيني که چه قدر با ارزش بود
و تو هان جه هي با تمام قلبت پشيموني
و برات مهم نيست که بهاش چه قدر هست
تو فقط ميخواي که اون برگرده
اين عشق هست مگه نه ، نونا
به حرفهايي که ميزني حواست هست
اون کسي که کانگ مارو عاشقشه
هان جه هي نيست بلکه سو ايون گي هست
اگه سو ايون گي کسي هست که من عاشقشم
چرا اينکارو کردم؟
چرا عروسيم رو بهم زدم؟
مگه من ابلهم؟
همه چيز آماده بود
همه چيز براي من و ايون گي آماده بود
از اين راه ساده تر هم بود
تو تا کي ميخواي اينجا باشي
... درسته الان
من جدا ميخوام درباره ي يک چيز کاملا خصوصي باهات حرف بزنم
چيزي که فقط به من و تو مربوط ميشه
تو ميتوني بري و ما رو تنها بزاري؟ از اين خونه بري بيرون
خانوم
شما هنوز دارين دوش ميگيرين؟
خانوم
خانوم
شما هنوز دارين دوش ميگيرين؟
الان يک ساعت و نيم شده
خانوم
سلام ، اينجا اتاق 1204 هست
شما ميتونين برين داخل
خانوم
خانوم
ايون گي
من نميتونم از کانگ مارو ... متنفر باشم
... من ازش بايد متنفر باشم
من بايد عصباني و دلخور و کينه داشته باشم ... اما
... مهم نيست چه قدر سخت و خسته کننده باشه
اما نميتونم ازش متنفر باشم
اون عوضي من رو دوست نداشت
اما اون زندگيم رو نابود کرد
اون فقط احساس گناه داشت
و همدردي
اون من رو دوست نداشت
هان جه هي تنها کسي هست که اون هنوزم دوستش داره
اون پيشش برميگرده
اون فقط از من استفاده کرد
اون با يه دختر ساده و بيچاره اي که حافظه اش رو از دست داده بود بازي کرد
هميشه اينها رو به خودم ميگم
من خيلي سخت تلاش کردم که حافظه ام برگرده .... اما
اما نمي تونم ازش متنفر باشم
به خاطر همين به خاطر همين
من فکر ميکردم همه چيز تموم ميشه
من فکر ميکردم اگه رابطه ما رو همه دنيا بدونن
تمام احساساتم نسبت به مارو تموم ميشه
... شايدم نظرم رو عوض کنم و بگم
"پس چي؟"
"هيچ عشقي دووم نمياره"
اينجوري تسليم ميشدم و برميگشتم پيشش
نه يکي سعي ميکرد که ما رو از همديگه جدا کنه
چرا اينکارو کردم
من کار خوبي نکردم؟
کار خوبي کردم ، نکردم؟
.... پدرم
No comments yet. Be the first to leave one.