Love Story

Love Story

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Love Story 2026 S01E03 1080p WEB h264-ETHEL
A Commentary by amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-17
Downloads: 57
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi Persian subtitle preview

The first 183 lines.

.این داستان الهام‌گرفته از رویدادهای واقعی هست، اما شامل عناصر تخیلی هم می‌شود .هرگونه شباهت به افراد یا نهادهای واقعی صرفاً برای اهداف نمایشی هست

‫چه بانمکه.

‫این درختا رو ببین. ‫فقط محشرن. مگه نه؟

‫- خوبی؟ ‫- آره، خوبم.

‫خب، ما الان فقط داریم سعی می‌کنیم ‫سرمایه‌گذار پیدا کنیم،

‫که ناگفته نماند، ‫یه درس حسابی تو فروتنی بوده.

‫"مایکل" تقریبا منو با کاسه گدایی فرستاده ‫وسط میدون که برای نون شبم آواز بخونم.

‫خب، این مجله توئه. ‫انتظار چی داشتی؟

‫می‌دونم.

‫و خوشحالم که این کارو می‌کنم، ولی نمی‌خوام ‫مردم "جورج" رو ببینن و یاد من بیفتن.

‫می‌دونی، می‌خوام ‫هویت خودشو داشته باشه.

‫فکر می‌کنی پدرت کرسی کنگره‌ش رو ‫فقط با شایستگی به دست آورد؟ نه.

‫اون روی جذابیتش، جاذبه مغناطیسیش، ‫و ثروت پدرش سرمایه‌گذاری کرد،

‫و بعد از تریبونش استفاده کرد ‫تا کار خوب انجام بده و خودشو ثابت کنه.

‫می‌دونم برات مهمه ‫که روی پای خودت وایسی،

‫ولی عزیزم، ‫درهای زیادی به روت بازه.

‫لازم نیست خودت یه در بسازی و از توش ‫رد شی فقط برای اینکه بگی "خودم کردم".

‫میشه خواهشاً دوباره شروع نکنیم؟

‫من فقط میگم،

‫فامیلی تو لازم نیست مثل یه ‫طوق لعنت باشه که بخوای ازش فرار کنی.

‫واسه همینه که دلم می‌خواد بیشتر ‫از نصیحت‌های "موریس" استفاده کنی.

‫بله، ولی باهاش صحبت کردم.

‫اون همیشه هواتو داره.

‫چرا اینجوری می‌گی؟

‫خب، منظورم اینه که بهتره ‫از مشاوره‌هاش بهره ببری.

‫اوه!

‫بیا "کارولین" رو برداریم ‫و بریم خونه، باشه؟

‫آخرین چیزی که می‌خوام ‫اینکه یه عکس از من گیرشون بیاد

‫که دارم به هن و هن میفتم ‫یا دارم جون میدم.

‫گذشت اون روزایی که تیپ و استایل من ‫روزنامه‌ها رو می‌فروخت.

‫اوه، تو رو خدا. تو می‌تونی با لباس خرگوش ‫تو خیابون پنجم راه بری

‫و مردم بازم می‌گن،

‫"اوه، اون لباس رو از کجا گرفتی؟"

‫مدل‌ها روی سکوی نمایش راه می‌رن، ‫یعنی لی‌لی می‌کنن در واقع.

‫- اه، بس کن. ‫- با دم پنبه‌ای و همه تشکیلات.

‫خواهش می‌کنم نذار بخندم.

‫ببخشید. خوبی؟

‫آره، آره، خوبم. ‫این... یه دردِ خوبه.

‫مطمئنی نمی‌خوای به پیاده‌روی ادامه بدی؟

‫نه، نه، راستش خیلی گشنمه.

‫خوبه. خوبه. اشتها نشونه خوبیه.

‫ « داســـتـــان عـــاشـــقانــــه » جــان اف کــنــدی جــونــیــور و کــارولــیــن بــســت

‫ممنون، تونی.

‫اوه!

‫- انگار اینجا گلخونه‌ست. ‫- هوم.

‫می‌خواید براتون بیارمشون بالا؟

‫بله، لطفاً، تونی. ممنون.

‫"تو در بازتاب‌های منی. ‫مایکل جکسون"؟

‫- مامان قرارداد کتابشو جور کرد. ‫- اوه!

‫دریل؟ فکر می‌کردم ‫بعد از قضیه سگه همه‌مون طرد شدیم.

‫خیلی ازش بعیده.

‫همیشه حرفای قشنگی برای گفتن داری ‫بعد از اینکه میرن.

‫من فقط هنوز دارم سعی می‌کنم تصور کنم ‫که همه مسافرای اون پرواز

‫وقتی تو رو با اون خاکسترها دیدن ‫چی باید فکر کرده باشن.

‫فکر می‌کنی چرا ‫دارم سعی می‌کنم گواهینامه خلبانیم رو بگیرم؟

‫- خیلی خب، من باید برم. ‫- باشه.

‫- مطمئنی کمک نمی‌خوای با این؟ ‫- نه، حله. ممنون.

‫باشه.

‫فقط وقتی میری این لاشخورها ‫رو هم با خودت ببر، باشه؟

‫باشه.

‫می‌خواستید از ورودی ‫کارکنان برید، آقای کندی؟

‫نه، راحتم.

‫ممنون.

‫جان!

‫یالا، تندتر راه بیا، تقریباً رسیدیم.

‫دارم سعی می‌کنم. ‫مواظب باش به چیزی نخورم.

‫وای خدای من. آماده‌ای؟

‫آره، فکر کنم.

‫نیویورک، چشمت درآد.

‫یا ابوالفضل.

‫حس می‌کنم دارم توهم می‌زنم.

‫- یا خدا، واقعاً می‌تونی سایز دیکمو ببینی، نه؟ ‫- آره، بهتر از هیچیه.

‫باید یه کم وایسیم؟ ‫ببینیم کسی متوجهت میشه؟

‫باورم نمیشه ‫باعث شدی این اتفاق برام بیفته.

‫نه، من فقط عکس‌تو گذاشتم تو یه دسته کاغذ.

‫بیا یه عکس بگیریم.

‫بیا.

‫- اوه، صبر کن، می‌خوام تو هم با من باشی تو عکس. ‫- نه، نه، نه. این لحظه توئه. برو.

‫لبخند بزن.

‫بپر.

‫باید باقی غذا رو می‌گرفتیم ببریم؟

‫واسه چی؟ من بشقابمو لیس زدم.

‫من پرسیدم می‌تونم یه دونه سیب‌زمینی بردارم،

‫و تو بی‌برو برگرد گفتی، ‫می‌تونم هر چقدر دلم می‌خواد بخورم.

‫خب، اون واسه این بود که ‫لزوماً حق انتخابی بهم ندادی.

‫صورتحساب رو گرفتیم، درسته؟

‫جایی هست که ‫باید باشی؟

‫- آم، نه، فقط... ‫- سلام، جان.

‫پول نقد همراهم نیست، واسه همین...

‫آم...

‫چی؟

‫از بین تمام کافه‌های دنیا.

‫آم...

‫من عاشق منوی لمینت‌شده‌م.

‫آم، جان، ایشون دوستم، "مایکل" هستن.

‫- خوشبختم. ‫- خوشبختم.

‫می‌بینم یه دوچرخه جدید گرفتی.

‫گرفتم، آره.

‫گزارش سرقت قبلی رو دادم، ‫ولی فکر کنم پرونده‌ش مختومه شده.

‫اوه. و با این حال، هنوز قفل نداره.

‫خب، می‌دونی، قدم به قدم.

‫شاید با یه کلاه ایمنی شروع کنیم ‫و از اونجا بریم بالا؟

‫روی این خرمن مو؟ ‫نه، فکر نکنم.

‫- جان، سفارشت حاضره. ‫- ممنون، جو.

‫قربانت.

‫از دیدنت خوشحال شدم.

‫منم از دیدنت خوشحال شدم.

‫و، آم...

‫به فکر مادرت هستم.

‫ممنون. لطف داری.

‫- خوشبختم، مایک. ‫- همچنین.

‫- می‌بینمت. ‫- خداحافظ.

‫آم، خب چه خبر... ‫واسه بقیه روز برنامه‌ت چیه؟

‫یعنی قراره همین‌جوری نادیده بگیریم ‫اتفاقی که الان افتاد رو؟

‫سس کچاپ رو صورتته.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫من نیازی ندارم مکاتبات شخصیم ‫تو اسمیتسونین (موزه) به یادگار بمونه.

‫لازم نیست این کارو بکنی، مامان.

‫من می‌تونم کاری کنم که اون نامه‌ها ‫مهر و موم شده و قفل شده بمونن.

‫نمی‌خوام به صورت عمومی یا خصوصی ‫نگهداری بشن.

‫یه دلیلی داره که هیچ‌کس دوست نداره ‫نوشته‌های ریز (شرایط و ضوابط) رو بخونه.

‫تمام کیفش رو از بین می‌بره.

‫دلیلی داره که ‫الان داری این کارو می‌کنی؟

‫خب، برخلاف تو، من دوست ندارم ‫کارها رو تا دقیقه نود عقب بندازم.

‫حالا که حرفش شد، ‫زندگی عاشقانه‌ت چطوره؟

‫فضولی نمی‌کنم. ‫فقط واقعاً کنجکاوم.

‫فکر کنم بشه گفت ‫تو یه جور دوره گذارم.

‫یه جورایی تو تلاشم واسه اینکه کسی ‫رو ناراحت نکنم، همه رو ناراحت کردم.

‫یه نفر بخصوص که...

‫اون دختر خاصیه.

‫خب، رودررویی هیچ‌وقت ‫نقطه قوتت نبوده.

‫و آیا در مورد این فرد خاص چیزی خوندم؟

‫نه.

‫و راستش، همینش جذابه. ‫اصلاً تو این فازا نیست.

‫به نظر میاد خودشو خوب می‌شناسه.

‫و وقتی بهم نگاه می‌کنه، ‫می‌تونم بفهمم که می‌دونه... من نمی‌دونم...

‫نمی‌دونی کی هستی.

‫می‌دونی، یادمه اولین شبی که ‫من و پدرت تو کاخ سفید گذروندیم.

‫برگشت بهم و گفت:

‫«باورت میشه کجاییم؟»

‫و من گفتم: «معلومه که باورم میشه. ‫فکر کردی چطوری رسیدیم اینجا؟»

‫یه جورایی، زندگی مشترک ما بیشتر ‫تحقق رویای من بود تا اون.

‫نه اینکه هیچ‌وقت خودمو ‫تو کاخ سفید تصور کرده باشم،

‫ولی پدرت، خب، اون می‌تونست کل عمرشو ‫با قایق‌سواری یا اسب‌سواری خوش باشه،

‫ولی من، حالا به هر دلیلی...

‫خب، همیشه می‌دونستم که سرنوشتم ‫یه زندگی متفاوت از بقیه هست.

‫یه چیز فراتر.

‫داشتم یه سری از این ‫متن‌های یادبود رو می‌خوندم.

‫چرا اینجوری میگی؟

‫خب، اگه فعل‌های ماضی رو فاکتور بگیری، ‫اینا عملاً آگهی ترحیمن.

‫خب، بد نیست که هستی و می‌تونی بخونیشون؟

‫ببینی چقدر واسه مردم عزیزی؟

‫مسئله‌م اون تعریف و تمجیدا نیست.

‫مسئله اینه که ریشه‌ش کجاست، ‫چی شد که به اینجا رسید.

‫بعضی وقتا نمی‌تونم جلوی ‫خودمو بگیرم و فکر نکنم

‫که چطوری ازم یاد می‌شد اگه...

‫- اگه من... ‫- چی؟

‫«بیوه آمریکا» نبودم.

‫منظورم این نیست که از این‌همه ابراز محبت ‫تحت تأثیر قرار نمی‌گیرم، فقط اینکه...

‫خب، ترحم و به رسمیت شناخته شدن

‫دو تا چیز خیلی، خیلی، خیلی متفاوتن.

‫واقعاً باور داری که داستان همینه؟ ترحم؟

‫فقط اون نیست.

‫فکر کنم دنیا فکر می‌کنه که ‫ما یه چیزی رو با هم پشت سر گذاشتیم،

‫اینکه اتفاقی که تو دالاس افتاد

‫واسه همه‌مون افتاد.

‫یه بار بهم گفتی بعد از اون اتفاق ‫چاره‌ای نداشتی جز اینکه ادامه بدی،

‫که هر کی بود همین کارو می‌کرد.

‫ولی اشتباه می‌کنی. تو حق انتخاب داشتی.

‫ما تو اتاق نشیمن مردم بزرگ شدیم.

‫حس می‌کنن ما رو می‌شناسن، ‫انگار جزوی از خانواده‌شونیم.

‫واسه همینه که هر وقت ‫یه کاری می‌کنیم که ناشایسته به نظر میاد

‫یا با تصوری که ازمون دارن نمی‌خونه، ‫با شدت و حرارت بیشتری بهمون حمله می‌کنن.

‫چون تو ذهنشون، ‫ما بدون اونا وجود خارجی نداریم.

‫مردم همیشه تو یه دستشون گُله ‫و تو اون یکی دستشون سنگ.

‫اینو یادت نره.

‫مرسی که اومدی منو ببینی.

‫حس می‌کنم داریم اسناد ‫محرمانه رد و بدل می‌کنیم.

‫- می‌دونی، یه بار تو پارک خفتم کردن. ‫- چی؟

‫آره، مثلاً ۱۵ سالم بود، ‫داشتم با دوچرخه می‌رفتم کلاس تنیس.

‫یهو یه پسره زد تو گوشم، ‫دوچرخه‌مو بلند کرد و در رفت.

‫قضیه تو و دوچرخه چیه؟ ‫مگه بادیگارد نداشتی؟

‫داشتم، ولی مامانم همیشه اصرار داشت ‫که فاصله بگیرن.

Love Story subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left