The first 200 lines.
سلام
سلام
چطور بود... اون مراسمه چطور بود؟
خب، خودت که میدونی
یه جشنِ کتاب برای خبرنگارها بود، توی میدتاون
فکر میکنی چطور بود؟
خیلی معمولی؟ در حدِ مرگ معمولی
آنتونی هم یه سری زد
آره؟ حالش چطور بود؟
رنجور
تعجب میکنم چرا به خودش زحمت داده بود بیاد
زندگی مالِ زندههاست
این واقعاً یعنی زندگی کردن؟
یه جشنِ کتابِ خبرنگاری توی میدتاون؟
بهم خوش گذشت
واقعاً؟ آره
هرچند یه ۲۰ دقیقهای گیر افتاده بودم
پیشِ اون خانمِ هنرمنده که از اون کلاهها میذاره
لیزی مدیرِ روابطعمومیه
دلیل اینکه فکر میکنی هنرمنده اینه که کارش توی روابطعمومی درسته
اوم
دا... داری چیکار میکنی؟
فکر میکنی دارم چیکار میکنم؟
عاشقِ این آهنگم
میدونی دیگه عاشقِ چیام؟
اومم؟
عاشقتم
منم عاشقتم
اگه تو اونجا بودی، امشب خیلی بیشتر خوش میگذشت
وقتی من هستم، همهچی بیشتر خوش میگذره
معمولاً همینطوره
میدونی، فکر کنم این اولین آهنگیه که باهاش رقصیدیم
خدای من، اونموقع اصلاً همدیگه رو نمیشناختیم
من میشناختمت. میدونستم کی هستی. نه؟
آره؟ خیلی جسور بودی
نه، وحشتزده بودم
اونجوری که واردِ یه اتاق میشدی و همه رو مجذوبِ خودت میکردی
میشدم؟
نه، خو... خودت منظورمو میدونی
عزیزم، امشب دلم برات تنگ شده بود
همه میپرسیدن تو کجایی
دیگه برام سخته که همهی بهونهها رو یادم بمونه
گرسنهای. نمیخوام غذا سرد بشه
متأسفم
نمیخواستم بهت عذاب وجدان بدم
فقط دلم برات تنگ شده بود
منظورم اینه که یه جشنِ کتابِ کاملاً معمولی توی میدتاون بود. من
واقعاً به نظر نمیآد چیز زیادی رو از دست داده باشم، درسته؟
اگه واقعاً اینقدر تشنهی دیدنم بودی، بیخیالِ اونجا میشدی تا منو ببینی
و اینکه حتی این موضوع به ذهنت هم خطور نکرد، باعث میشه حس کنم
این فقط در موردِ وقت گذروندنِ ما با هم نیست، بلکه در موردِ
اینه که مردم ببینن ما داریم با هم وقت میگذرونیم
فقط
متنفرم از اینکه تنهایی توی این جور مراسمها ظاهر بشم
به خاطرِ حرفِ مردم؟
نه. نه
اومم
خب، معلومه که اینم بخشی از ماجراست. آره
میدونی هر وقت تنهایی میرم به این جور جاها چی میشه
یه تیترِ دیگه میزنن که داریم به سمتِ طلاق میریم
اوه، خب، منظورم اینه که الان دیگه در هر صورت یه داستانی از خودشون میسازن
خب، دقیقاً
بکنیم یا نکنیم، فرقی نداره، در هر صورت بازندهایم
درسته، من فقط... حس میکنم جفتمون داریم یه حرف رو میزنیم
تمامِ حرفم اینه که دلم میخواد بیرون از این پنتهاوس باهات وقت بگذرونم
یه فکرِ بکر دارم
یه بشقاب؟ اوم، بیا بریم سفر
چه جور سفری؟ هر سفری که دلت بخواد
اومم. پاریس، بلیز، تاهیتی
تاهیتی؟ آره، تاهیتی
فقط من و تو، لبِ ساحل
بدونِ هیچ مهمونی، بدونِ هیچ تعهدی، بدونِ خبرنگارها
بدونِ لباس
کارولین. جدی میگم
شاید بعد از تعطیلات
بعد از تعطیلات؟ جان، الان... الان اوتِ
اوتِ. یعنی عملاً سپتامبره ۳۰
شامِ خیریهی بنیادِ خیابانِ دیلانسی رو داریم
توی سانفرانسیسکو. آره
برگشت به نیویورک برای هفتهی مد
بعدش سفرِ کوبا رو دارم
بعد از اون هم از وینیارد مستقیم میریم "رد گیت"
بعدش برای مهمونی هالووینِ تری و ولری برمیگردیم شهر
نوامبر هم شامِ سالگردِ "جورج"ـه
آره. شکرگزاری توی "هایانیس"
کریسمس با دخترخاله پسرخالهها
تولدِ تو توی ژانویه
فکر کردم دلت میخواد پیشِ دوستات باشی، ولی آره، سفر هم خوبه
خب، پس داری میگی تا سال ۱۹۹۸ نمیتونیم بریم تعطیلات؟
معلومه که نه
آخر هفتهی دیگه "هایانیس" رو داریم، یادت که هست؟
گندش بزنن، یادم رفته بود
میدونی، خیلیا "کِیپ" رو
یکی از زیباترین مناطقِ کلِ کشور میدونن
آره، میدونم
من با خودِ "کِیپ" مشکلی ندارم. مشکل اون "مجتمعِ کذاییه"
مگه چشه؟
بیخیال دیگه
نه، بگو بشنویم
راحت باش، بگو
اوم. اصلاً آرامشبخش نیست. برای تکتکِ دقایقِ روز برنامهریزی شده
نه میتونیم تا دیروقت بخوابیم، نه میتونیم لبِ ساحل بشینیم، نه حتی یه قدم بزنیم
هیچ حریمِ خصوصیای نداریم، پس هیچوقت هم خبری از رابطهی جنسی نیست. هوم
اوه. هیچوقت آبِ گرمِ کافی نیست که واقعاً آدم سوت میکشه
با توجه به این همه پیشرفت توی لولهکشی مدرن
و حتی توی چلهی تابستون هم همیشه اونجا سرده؛ آخه چطوری؟
تازه کلی هم قوانینِ نانوشتهی احمقانه هست
مثلاً، بازیهای فکری "قدغنه"، ولی ورقبازی تشویق میشه
مگه فرقی هم دارن؟
اوه. و ماست توی صبحانه منطقیه، ولی ماست توی ناهار
و دارم از قولِ پسرخالهت میگم
"از اون ادا اصولهای رژیمیِ مسخرهست." "اداهای رژیمیِ مسخره."
اوه. و اون، اوم، اون قانون که در طولِ روز تلویزیون ممنوعه
خب، اون که قانون نیست
فقط... مگه تو واقعاً دلت میخواد روزِ روشن تلویزیون تماشا کنی؟
میخوام حقِ انتخابش رو داشته باشیم
اینکه کلِ روزِ قشنگِ تابستونی رو جلوی تلویزیون بگذرونی، فقط وقت تلف کردنه
پس همون قانونه دیگه؟
یه عُرفه
اوه، باور کن هیچچیزی در موردش عُرفی نیست
هر وقت مجله میخونم، همه با یه نگاههای قضاوتگرانهای بهم زل میزنن
و... و قبل از اینکه بگی کارولین هم همیشه مجله میخونه
بذار وسطِ حرفت بپرم و بگم که کارولین "نیو ریپابلیک" میخونه
و هرچند از لحاظِ فنی آره، مجلهست، ولی از لحاظِ معنوی، یه کتابه
"ووگ"، اون یه مجلهست
و فکر نکن اون نگاههای منتظر رو ندیدم
نگاهِ همهی کسایی که وقتی کوکتل نمیخورم، خیره میشن بهم
من رسماً دارم برای پیشگیری، لیوان لیوان "دارک اَند استورمی" میخورم
توی این مقطع
آره، مجبورم بنوشم وگرنه مردم فکر میکنن باردارم
فکر میکنی دارم شوخی میکنم، ولی کاملاً جدیام
من... من فقط حس میکنم پشتِ ویترینم، انگار... انگار همهش زیرِ ذرهبینم
انگار... انگار بدنم یه کارنامهی زنده و متحرکه
که داره وضعیتِ رابطهمون رو فریاد میزنه
همیشه میتونی یه "سی بریز" بخوری
و اون صدفها. صدفها؟
توی تعطیلاتِ چهارمِ جولای
خانوادهت توی سه روز، پنج بار ضیافتِ پختِ صدف داشتن
در واقع شش بار
یه ضیافتِ نیمهشب هم داشتیم که گذاشتم تو راحت بخوابی
آخه کی نصفِشب صدف میخواد؟
این... این شرورانهست. سادیسمیه
باشه، باشه، میفهمم چی میگی
"هایانیس" میتونه شرایطِ خاصِ خودش رو داشته باشه. نه، فکر کنم گفتم "سادیسمی."
من دوست دارم با خانوادهمون وقت بگذرونم. متأسفم
جان، اونا خانوادهی تو هستن
اونا خانوادهی تو هم هستن
خانواده مهمه. آره، من و تو، ما یه خانوادهایم
الو؟
چی؟
چی شده؟
لور... لورن، آروم باش، داری منو میترسونی
چه خبر شده؟
اومم
باشه، کدوم شبکه؟
میشه؟
آره، باشه، بذار بعداً باهات تماس بگیرم، خب؟
دوستت دارم. فعلاً
خبری تازه از وضعیتِ پرنسس دایانا
که عصرِ امروز در پاریس دچارِ سانحهی رانندگی شد
حالِ او وخیم گزارش شده است
او همراه با شریکِ زندگیاش، دودی الفاید، در حالِ رانندگی بود
به گفتهی مقاماتِ پلیس، او در این حادثه جان باخته است
خدای من! ...به همراهِ یک راننده
محافظِ پرنسس نیز مجروح شده است. در این ساعت اطلاعی از وضعیتِ او در دست نیست
تصادف زمانی رخ داد... وای خدای من
که خودروی دایانا در حالِ تعقیب بود
توسطِ گروهی از پاپاراتزیهای موتورسوار، هنگامِ ورود به یک تونل
در امتدادِ رودخانهی سن. من همین تازگی دیده بودمش
چی؟ توی مراسمِ ختمِ جانی
من... من درست پشتِ سرش نشسته بودم
او پاریس را برای یافتنِ هرگونه اطلاعاتِ جدید زیرِ نظر داشته است
نینا، صدام رو میشنوی؟ بله، میشنوم
دودی الفاید، که مسلماً مردِ بسیار مشهوری است، و همچنین یک میلیونر
آیا خبری از وضعیتِ او دارید؟
گزارشهای پلیس و منابعِ دیگر حاکی از آن است که او در واقع
تمامِ چیزی که در حالِ حاضر میدانیم این است که او در واقع
به همراهِ راننده... جان باختهاند
ظاهراً پرنسس دایانا به شدت مجروح شده است
و همچنین یک محافظ
آیا از نوعِ جراحاتِ او اطلاعی داریم؟
کارولین. در حالِ حاضر خیر
میدانیم که او به... منتقل شده است... کارولین
بله؟
لیوانهای توی ماشینِ ظرفشویی تمیزن؟
چی؟
لیوانهای توی ماشینِ ظرفشویی تمیزن؟
نـ... نمیدونم
هنوز هیچ واکنشی از سوی کاخِ باکینگهام اعلام نشده است
نمیدونی ماشینِ ظرفشویی رو روشن کردی یا نه؟
چی؟ نمیفهمم چطور نمیدونی
یا روشنش کردی یا نه دیگه. چرا از من میپرسی؟
تو تمامِ روز خونه بودی
یادت نمیآد صدای کار کردنِ ماشینِ ظرفشویی رو شنیده باشی؟
آره، ظرفها رو شستم
البته پاپاراتزیها سعی داشتهاند از... عکس بگیرند
پرنسس دایانا و دودی الفاید، میلیونرِ مشهوری که با او
در چند هفتهی اخیر رابطهای عاشقانه داشته است
آیا آنها توجهِ رسانههای زیادی را به خود جلب کرده بودند
زمانی که در پاریس بودند؟ چون اکثرِ مردم میدانستند آنجا هستند
No comments yet. Be the first to leave one.