One Tree Hill

One Tree Hill

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 1

릴리스 정보

one tree hill-s01-e21 -DVDRip Xvid
다음의 해설 mina_nk
ترجمه مینا صلواتی- Rapidbaz.Org

태그

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
XviD
게시일: 2010-11-22
다운로드: 60
청각 장애인용: Yes

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

قبلا در وان تري هيل ديديم

لباس بپوش

رفيق ، ساعت ششه که..داري چکار مي کني ؟

بايد بريم ، بدويم

نه ، من ميرم توي رختخواب

پس من هم ، پشت سر هم در ميزنم

مسابقات حذفي ، هفته ي ايندست بايد اماده بشي

ورزش ، تماشاي نوارهاي مسابقه ، هرچيزي که لازم باشه

چرا ؟

چونکه ؛ ميخوام برنده بشم

و به کمکت احتياج دارم

تازه ، اونروز جلوي بابام ، ايستادي

بهت مديونم

پس گوش کن

يه چيزي هست که ازارم ميده

اون چيزي که دن گفت که از مامانم بپرسم که چجور پدري بوده

نظري داري که منظورش چي بوده ؟

شايد داشته، بازي ميدادتت اين کاريه که هميشه مي کنه

چکار مي کني ؟

لباس مي پوشم

هي ، دوباره انلاين شدي

اوه ؛ لعنت..جلوي وب کم لباس پوشيدم

اينو حداقل به من نگو

فکر کردم که گفتي ، وب کم خيلي چيز شيطانيه

اره ، خوب اين قبل از اين بود که ببينم چمدونت رو از توي کمد برداشتي

ميخواستي بهم بگي که داري ميري ؟

دارم فقط به " کيز " ميرم

کشتي ، صبحِ شنبه ، راه مي افته من ، شش روز ديگه ميام خونه

باشه..پنج روز ، خوشگذروني

و وقتِ حرف زدن ندارم..پس الان ميگم

تو راحتي که من ، مامانِ لوکاس رو مي بينم ؟

...اگه خيلي واست عجيبه که نه ، اينطور نيست ، من کارن رو دوست دارم-

يه اتفاقي بين تو و لوکاس افتاده ؟

دقيقا نه ، مشکلي نيست

خب حالا اگه برام عجيب بود که با کارن قرار ميزاري ، چي ؟

خب ديگه بايد بهش عادت مي کردي

کارتو بکن

اونم ، خاموش کن

هي ، مامان..اون شب که من دن رو ديدم يه چيزي بهم گفت

چي شده ، الان ؟

اون گفت که ازت بپرسم که دقيقا چه اتفاقي افتاد

نظري داري که منظورش چي بود ؟- کي ميدونه ؟؟..دنه ديگه-

اره ، اما..نميدونم اون داشت درباره ي اينکه چه پدري بوده ، حرف ميزد

خب ، اون فقط داشت منو بازي ميداد؟

لوکاس ، ميدوني که از روز اول مصلحتِ تو برام شرط اول بوده

اينو باور داري ، درسته ؟- اره-

خب ، اوم

بعد از اينکه به دنيا اومدي ، دن خواست تا در زندگيت باشه

تو بهم گفتي که هيج وقت پيداش نشد

که اون هيچ وقت نخواست به ما ربطي داشته باشه- اون ، اول پيداش نشد-

اما وقتي با دب ، به شهر نقل مکان کردند ازم خواست تا کمک کنه تا بزرگت کنم

و خواست که حضانتت رو بر عهده بگيره..منم گفتم ، نه

چرا؟- چونکه ، بهش اعتماد نداشتم-

و دن ميخواست شکايت کنه تا اينکه وکيلش بهم گفت از اونجا که منو ترک کرده

و يک دختر ديگه رو حامله کرده شانسش براي پيروزي ، خيلي پايينه

ميدوني دن چه ادميه..من بايد تصميم خودم رو مي گرفتم

من بايد ، بهترين کار رو برات انجام ميدادم

و ميدونستم که يه روزي ، چنين بحثي رو با هم خواهيم داشت ولي بايد ، ريسکش رو به تن مي خريدم

من بايد ، برم مدرسه

لوکاس

هي ، پيتن

بس کن ، ميتونم باهات حرف بزنم ؟

بستگي داره..دروغ ميخواي بگي يا راست نمي گي ؟

...باشه..حقمه..اما در مورد اون شب

هرچي ، لوک..براي دوستت ، نيکي توضيح بده

خب حالا که لوکاس ، حال هر دو تامون رو گرفته دوباره ، با همديگه دوست شديم ؟

باشه ، بروک داره با من حرف ميزنه يعني ميخواد باهام فروشگاه هم بياد؟

داشتم فکر مي کرديم ، شايد بتونيم دوستانه ، با هم بريم فروشگاه

خب ، شايد هنوز برات اميدي وجود داشته باشه

اينجا جمع شيد..زود باشيد..حرکت کنيد

خيلي خوب ، گوش کنيد

هفته ي اينده ، قراره اولين مسابقه ي حذفيت رو ببريد

منم ، احتمالا توي بيمارستان ، اون موقع دراز کشيدم

چي شده ، مربي ؟

فقط يه ذره جراحي چشم ، دکتر خيالاتيم، ميگه بيشتر از اين نميتونم ، صبر کنم

و از اونجا که برام مهمه که شما ، بچه ها ببريد

من بايد ، اولين بازي رو از دست بدم- پس ، کي مربي ما ميشه ؟-

بيشتر اوقات ؛ مربي مکالوم

و اگه بخوايد تنبلي کنيد بهتون قول ميدم که حسابي مجازاتتون مي کنم

حالا ، بريد حمام کنيد

چيز ديگه اي احتياج داري ، مربي ؟

اره ، جوونيم برگرده

خب ، مکالوم ، مربي خوبيه ؟

نه ، تيمش افتصاست..ديگه تيم ، به من و تو بستگي داره

کيث

هي ، يه مقدار پيتزا سفارش دادم تو هم دوست داري ؟

حتما

هي گوش کن ، ميخواستم يه چيزي درباره ي دن ، ازت بپرسم

درباره ي اينکه چطوري ميخواست حضانتم رو قبول کنه

اوه ، بازم دروغ ، شايعه کرده ؟

کيث ، مامانم بهم گفت که حقيقته

منظورت چيه ؟ اونطوري که بعد از ، دانشگاه ، خبرش کرد ؟

نه ، بعد از اون

دن ، ميخواست حضانت منو به عهده بگيره فکر مي کردم ميدوني

نه ، اينو نميدونستم

فکر نمي کني ، همه چيز متفاوت ميشد اگه مامانم ، بهش يه فرصت ميداد؟

منظورت مثل فرصتيه که با نيتن داشت ؟

اره ، اما ، اونطوري چجوري ميشد ، بهرحال ؟

خودت ، چي فکر مي کني ؟

منظورم اينه ، اسونه که يه مرد رو ببيني که هيچ وقت بهش اهميت ندادي

منظورم اينه ، اسونه که ازش متنفر باشي

خوب ، شايد اين دليلشه که مامانت ازت مخفيش کرده

اره ، ميدونم که اون پسر بديه

اما شايد ، چند تا تصميم اشتباه گرفته و بعد کنترل از دستش خارج شده

منظورم اينه ، خودم هم همين کارو مي کردم- لوک ، تو دن نيستي-

اين مرد ، تمام زندگيش ، پر از اشتباهاته

اره ، اما يه چيزي هست شايد اين همون چيزي بوده که عوضش مي کرده

تو واقعا داري جونمو نجات ميدي..ممنون بايد برم يه کابل مودم ، بگيرم

اشکال داره ، در هر صورت براي تمرين ، بايد بدوم

بعدش بايد اضافه کاري توي فروشگاه ، کار کنم تا بتونم پول اين کابل مودم رو دربيارم

و بعد از اون هم ، بايد با لوکاس تمرين کنم

خوب تو کي هستي و با دوست پسر ِ واقعيم چکارکردي ؟

خوب ، تو ميخواستي که با لوکاس انقدر تند پيش نرم

مطمئني که اين بخاطر اين نيست که حال دن رو بگيري ؟

نه ، اون نيست- باشه-

من از بابام ، با محو کردنش از کتاب رکوردها ، انتقام ميگيرم

خوبه- بايد برم-

مي بينمت

کلاس انگليسي..بيا که اومدم

دن اسکات

هنوز پام به بيمارستان باز نشده و بويِ خون به دماغت خورده

اين چيه که شنيدم که مسابقات حذفي رو داوري نمي کني ؟

فقط اولين بازيِ مسابقات حذفي- و اخريش ميشه ، اگه ببازن-

تيم اماده است..مکالوم هم مربي خوبيه

مالکوم ..حتما داري باهام شوخي مي کني ؟ اون در تمام فصل ، فقط پنج بازي رو برده

خوب ، در واقع 4 تا اون يکي بخاطر محروميت تيم مقابل از بازي بود

دقيقا منظور منم همينه بهتره ، بزاري من انجامش بدم

من پيرم ، دني..ولي خرفت نيستم

بس کن، وايتي تو ميدوني ، که من اين تيم رو به خوبيِ تو ميشناسم

هر بازيش ، هر بازيکنش - بايد هم بدوني ..چون پدرِ ، نصف بازيکناشوني-

باشه ..ببين..ميدونم که به من اهميت نميدي اما به اين تيم ، خيلي اهميت ميدي

به قدرکافي بهشون اهميت ميدم که در مقابل تو ، ازشون حمايت کنم

روي جنازه ام ، دني- خوب ، اگه اينطوري ميخواي-

اوه ، از اين حرف ها به کنار

من حالم خوب ميشه..ممنون که پرسيدي

پاهام بي جونند

يالا ، يک بازي ديگه..ببين چي گيرت مياد

پرتاب خوبي بود ، هالي

خوب ، دن وقتي کوچيک بودي ..درباره ي من حرف ميزد؟

خوب ، وقتي بچه بودم مي شنيدم که والدينم درموردت بحث مي کنند

من ميدونستم که تو ، اون بيروني و از اين حقيقت متنفر بودم ، براي همين از تو هم متنفر بودم

من اونطوري فکر مي کردم که پدرم ميخواست

به نظر احمقانه مياد.ولي در وقتش ، خيلي هم با عقل جور درمياد

ميدوني ، اون ميخواست حضانتم رو بر عهده بگيره اين همون حرفي بود که جلوي زندان زد

واو..اينو ديگه نمي دونستم

تنها چيز درستي که اون مرد انجامش داد و از همه مخفيش کرد

خوب ، ميدوني اگه دن موفق ميشد من و تو با هم بزرگ مي شديم

خب ؛ چي گيرمون مي اومد؟

خب ، ميتونستيم يک تيم عليه اش ، تشکيل بديم

يا ميتونستيم همديگر رو بکشيم

باورم کن ، مرد..تو هيچ چيز رو از دست ندادي

تا سالهاي اخيرِ زندگيش ، داروين ، يک طبيعت شناس بود

..و نويسنده يِ کتاب ( گونه ي اصلي ) منتشر کرد در

هي ، کيث

لوکاس ، ديشب اومد تا منو ببينه

و يه کلي سوال درباره ي چيزي که بهش گفتي ، داشت

درباره ي دن

و اون تنها کسي نبود که سوال داره

تو حق داري که ناراحت باشي- تو ، دقيقا راست مي گي که حق دارم که ناراحت باشم-

ميخواي برام توضيح بدي چطوري اين همه سال از من مخفيش کردي؟

من حق داشتم که بدونم ، دن حضانت ميخواد

خب ، فرقش چي بود ؟

لوکاس رو کمتر ، دوست داشتي ؟- معلومه که نه -

اما ، ممکن بود نظرم نسبت به برادرم عوض بشه

اوه ..بس کن..نظرت نسبت به دن خيلي پيچيده تر از رفتارِ بدِ دن ، نسبت به لوکاسه

قبلا ، اون بهم گفته بود که درخواست حضانت کرده

و من دروغگو ، صداش کردم و حالا فهميدم ، تويي که دروغ ميگي

من فقط داشتم از لوکاس ، مراقبت مي کردم ميخواستم ، بهترين زندگي رو نصيبش کنم

من بچه بودم ، کيث ..و ترسيده بودم

من ترسيده بودم که تو رو هم از دست بدم ..تو و دن ، با هم برادر بوديد , هميشه شانس اين بود که

چي ؟..که طرف اون رو بگيرم ؟

خوب ، بله

خدا !! کارن..فکر مي کردم بهتر از اين منو ميشناسي

ميخواستم برات يه يادداشت بزارم که بهم زنگ بزني

فکر مي کردم که بايد خون اشام ها رو اول دعوت کنيم تا بتونن بيان داخل

من ديگه باهات حرفي ندارم

اينم ممکنه ، ولي من به کتاب هاي بازيت امارهات و صورت کار ، تيم نياز دارم

اما نگران نباش..من صفارت خاص ، خودمو دارم

درباره ي چه کوفتي ، حرف ميزني ؟

انگاري که من ، مسابقات حذفي رو مربيگري مي کنم

تو غلط مي کني ..بهت گفتم که تصميمم عوض نميشه

خب ، اين طرف کميته ي ورزشي هم هست و فکر مي کنم که اونا ، مغلوبت کردن

ما ، عصر جلسه داشتيم بهتره که يه تماس تلفني بگيري ، وايتي

اينم همون چيزيه که دنبالش بودم نگران نباش ، وايتي

تيم در دستان ِ تواناييه

خب ، اميدوارم مشکلي نداشته باشي که جني ، رو اين وسط اووردم جيک ، در دقايق اخر ، ازم خواست ، نگهش دارم

خوب ، هيچ وقت زود نيست که کار با لوازم يدکي رو ياد بگيري ؟ ميخواي بريم ، يه نگاهي به سي دي ها بندازيم ؟

چرا ؟..تا غر غر هاتو بشنوم چونکه من ، فقط پخش هاي جديد رو گوش ميدم

خب ، ميتوني بريم سراغ اين لباس ها و تو هم بهم بگي که چقدر چاقم

تو چاق نيستي- ميدونم ، دلم ميخواد بشنوم-

ميدوني ، واقعا دلم براي اين دوست دختر بازي هامون ، تنگ شده

معلومه که تنگ شده

خب ، خب..به عنوان يک پرستار سر و وضعت ، افتضاحه

نيکي ، داري چه کار مي کني ؟- از بچه ام حمايت مي کنم-

از اونجا ، شما دو تا باربي ، داريد با هم خوش مي گذرونيد هيچ کي نيست که از بچم ، نگهداري کنه

بزارش سر جاش

درسته ، من به دستورات تو گوش ميدم-

داري، کجا ميري؟- با دخترم ، خريد مي کنيم-

فکر نمي کنم- اره ، ميبينم ، داري جلوم رو مي گيري-

نيکي- برو ، پليس رو خبر کن ..باشه ؟-

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left