처음 200줄입니다.
قبلا در وان تري هيل ديديم
داريم از دستش ميديم..کد ابيه
سر 200 شارژش کن
شارژ شد
عقب بايستيد
سر 300 شارژش کن.عقب بايستيد
راه افتاد
باشه.بزار واردش بشيم
چقدر ، اين طول مي کشه؟
ديگه الان کارمون تموم ميشه
من خودمو که نمي گم ، برادرزادمو مي گم
چقدر بايد توي اتاق جراحي بمونه؟
!خوب ؛ بستگي به اين داره که ميزان جراحتش چقدر جدي باشه
ببخشيد ، الان چي گفتي؟
درباره ي چي؟
درباره ي طوري که رابطمون رو شروع کرديم
..هيچي ، فقط وقتي اولين بار براي تدريس پيشت اومدم
..فکر کردم اسون ترين راه براي اينکه حال لوکاس رو بگيرم ، ريختن با تو روي هم بود اما
خب ..هرچيزي بين ما فقط دروغ بوده؟
نه , اينطوري نيست
نمي تونم باور کنم , لوکاس اين همه مدت در مورد تو حق داشت
!هالي ، بردار ..يه تصادف شده و لوکاس بدجوري اسيب ديده
هالي؟
کيث ، هي
اون زنده مي مونه ، درسته؟
باشه , ممنون
يالا..من مي ببرمت بيمارستان0- من الان نمي تونم باهات حرف بزنم , نيتن-
هالي، ببين متاسفم !!..من هيچ وقت اينطوري ، منظورم نبود
فقط برو
فقط برو
هي ، ميدوني ميتوني هر چي به من بگي , چي شده؟
...فقط
يک چيزي هست که بايد بدوني
علو؟ هالي؟چي شده؟
پيتن ، چيه؟
!لوکاس
تصادف شده
تو بايد بري پيشش
!کيث
!خوشحالم حالت خوبه
لوکاس کجاست؟- متاسفم..من اون يکي ماشين رو نديدم-
اتاق جراحي کجاست؟..من احتياج دارم يکي بهم بگه چه اتفاقي افتاده
اونا ازمون خواستند همين جا صبر کنيم .وقتي که ببرنش توي ريکاوري، خبرمون مي کنند
من نتونستم تاکسي بگيرم و تنها چيزي هم که باهام بود پول يورو بود
اون بايد حالش خوب بشه , کيث
من از دستش نمي دم
ميدونم
!نمي تونم
ببخشيد , دکتر
شما داخل اتاق جراحي با لوکاس اسکات بوديد؟
اون داخل تصادف ماشين بود.اون پسرمه
دکتر هيل جراح ماهريه !بچه خيلي خوش شانس بوده که پدرش به اين سرعت اووردتش بيمارستان
!عموش
نه ، پدرش!اون تقريبا جون بچه رو نجات داده
اوم ؛ دن تصادف رو ديد
اون لوکاس رو از توي ماشين کشيد بيرون و ما رو اوورد اينجا
دن؟
اره ، اون ميدونست لوکاس توي وضعيت خوبي نيست ؛ و نمي تونست صبر کنه
و دن ، اجازه ي عمليات جراحي رو داد
چطور تونست؟
!اون گفت که پدر لوکاسه
کيث ؛ کيث؛ حالش خوبه؟
اوه عزيزم..ما هنوز نمي دونيم
...من فرضا بايد امشب ميديمش ..اون بايد بعد از فرودگاه مي اومد پيش من
کارن ، اين بروکه- من بروکم، دوست دختر لوکاس..سلام-
کي براي لوکاس اسکات اينجاست؟
من مادرشم..پسرم خوبه؟- اون وضعيتش ثابته و توي ريکاوريه-
ميتونيد يه لحظه به ما وقت بديد؟- اره-
اون بايد سرش کار زيادي انجام بشه ريه اش از بين رفته و بايد درمان بشه
من بايد طحالش رو خارج مي کردم !اما ديگه درمان ديگه اي وجود نداره که انجام بشه
خوب ، داريد مي گيد حالش خوب ميشه؟
اون براي شونش احتياج به ، درمان بدني داره
اون در حين تصادف جدا شده ولي ميتونيم اينو درستش کنيم
!و به جز اون هم ، صدمه ي مغزي و کبود شدگي داره
اما در حين عمل يک عوارضي بوجود اومد
چي؟
اون خون زيادي از دست داد و قلبش چند ثانيه ايستاد
!ما چند ثانيه اون رو از دستش داديم..ولي همونطور که گفتم الان وضعش ثابته
و تمام اعضاي حياتي بدنش خوبند!بنابراين ما نياز داريم که منتظر بمونيم تا بيدار بشه
خوب کي بيدار ميشه؟
ميتونه چند ساعت باشه ، ميتونه چند روز باشه بستگي به پسرتون داره
ممنون- خواهش مي کنم-
متاسفم
هي
من فکر کردم که تو بيمارستاني
چرا بيمارستان نيستي؟
!بروک رو فرستادم اونجا..يه جورايي عجيبه که هنوز بروک با لوکاسه
اون هنوز درمورد شما دوتا نمي دونه؟
ميخواستيم امشب بهش بگيم
نمي خواي ببينيش؟
ميخوام..فقط نميتونم
چرا نه؟
اگه اشکال نداره ، الان دلم ميخواد تنها باشم
اره.اره ، باشه
اما مطمئنم مامانش دلش ميخواد تو رو ببينه
پيتن ، وقتي ميرم که اماده باشم
حتما
انها پسرمون رو به ريکاوري بردن پرستار گفت که بايد اين فرمهاي بيمه رو پرکنم
اسم پسرتون چيه؟- لوکاس اسکات-
همون اسکات تصادف ماشين؟- اره-
من بايد يه بيانيه از راننده بگيرم ..کيث اسکات
اون مرد خوش شانسيه
اره ، فقط چند تا بخيه خورده
خوب ، اين دقيقا منظورم نبود
ببينيد..ميزان الکل خونش از ميزان الکل قانوني ، کم تر بود
!يک صدم ديگه زيادتر بود ، توي بد مشکلي گير مي کرد
من هيچ وقت خودمو نمي بخشم ، اگه حالش خوب نشه
امشب شراب خوردي؟
کارن- شراب خوردي؟-
!مست نبودم
اين چيزي نيست که ازت پرسيدم
قبل از اينکه لوکاس رو برسوني ، ََشراب نوشيدي؟
اره ، اما- من بهت اعتماد کردم-
ميخوام که بري-
هالي ، داري چکار مي کني؟- صورت حساب مينويسم-
لوکاس توي تخت بيمارستان دراز کشيده.چرا نمي توني بري ببيننش؟
چونکه اون نمي خواد منو ببينه
درباره ي چي حرف ميزني؟ شما بهترين دوستان هميد
ديشب که اينطور نبوديم
دعوا کرديم- درباره ي چي؟-
!تو و اون و بروک
اخرين چيزي که بهش گقتم اين بود که از شخصي که داري تبديل ميشي ، خوشم نمياد
و بار بعدي که گذرت به من افتاد ، ديگه باهام حرف نزن
!تو از ته دل نگفتي
پيتن ، اگه نتونم حرفمو پس بگيرم !!..اگه اون منو نبخشه؟
مي بخشه ولي بايد اول ببينش
يه چيزي بهت مي گم!..هر وقت اماده بودي بري بيمارستان ، منم باهات ميام
دو نفر بهتر از يک نفره- اره ،اره..باشه..ممنون-
مي بينمت
سلام
!نيتن درباره ي لوکاس بهم گفت..خيلي متاسفم
حالش چطوره؟
هنوز بيهوشه..ولي دکترا گفتند علائم حياتيش خوبه
اوه ، خبرخوبيه
فکر کنم وقت نکردي غذا بخوري
!من واقعا گرسنه نيستم
خوب ، حداقل چند فنجون قهوه ي خوب بخور
نمي خوام نگران هيچ چيز ديگه اي جز لوکاس باشي
من تا هر وقت احتياج داري ، حواسم به کافه است
ممنون , دب..ازت قدرداني مي کنم
!بفرما
تموم شب داشتم لوکاس رو ديد مي زدم !و به تمام چيزي که فکر مي کردم اين بود که ، من کسيم که نمي تونم بيدار باشم
اين بايد يه جور رويا باشه
چونکه اگه رويا نباشه ، يک جور تنبيه محسوب ميشه
تنبيه براي چي؟
براي خودخواه بودنم!منظورم اينه که اگه ايتاليا نمي رفتم هيچ کدوم از اين اتفاق ها نمي افتاد
نمي توني اينطوري فکر کني ، تقصير تو نبود
...و اگه ديروز بهم مي گفتي که يکي از برادران اسکات که بايد ازش قدردان باشم
!دن بود ، فکر مي کردم خل شدي
منظورت چيه؟
بهت نگفته؟
چي رو نگفته؟
دن ،لوکاس رو اوورد بيمارستان
اگر بخاطر دن نبود ، لوکاس زنده نمي موند
هي ، منم
صدامو مي شنوي؟
.اگه صدامو مي شنوي ، دستمو فشار بده
مهم نيست
اوه , اومدم بهت بگم من احتمالا نمي تونم زياد اين دور و ور افتابي شم
با بروک يه جورايي عجيبه
اما من باهاتم لوکاس ، خودت هم ميدوني
و تا نهايت ، اگه مجبور باشم منتظرت مي مونم
اوه ؛ ببخشيد.هيچکي اينجا نبود
تو لازم نيست بري .اون اجازه ي ديدن ملاقات دهنده رو داره
باشه
من پيتن هستم
ميدونم ،لوکاس دربارت حرف زده
خيلي خوبه که مردم بتونن يه کاري بکنن ولي من اخرين چيزي که بهش فکر مي کنم ، غذاست
بودن اين غذا ، بعد از چند روز خوشحالت مي کنه
قسم مي خورم غذاي بيمارستان ، بيشتر مردم رو مريض مي کنه
انگار ، يه مدت اينجا بودي
اره ؛ وقتي مامانم مرد
متاسفم
..نه
چطوري مرد؟
تصادف ماشين
تو دوست خوبي هستي که اومدي ملاقاتش
انتظار داشتم هالي بياد ، ديدنش
اون و لوکاس با هم دعواشون شد و هالي خودشو به همين خاطر سرزنش مي کنه
اشتي مي کنند
دوستان صميمي همديگه رو سر هرچيزي ، مي بخشند
!هي غريبه
اينو ببين ، يه مقدار پول توي يکي از جايزه ي فروشگاه ها پيدا کردم !فکر کنم بعد از اين ، اسم منو مي زنن روش
و يه چيزي هم براي تو گرفتم ؛ کارن
هيچ چي وقتي که ناراحتم ، منو از شکلات خوردن ، بيشتر خوشحال نمي کنه
!و فکر کردم که شکلات ، ، بهتر از شکره که کما زدتش
متاسفم..من خيلي احمقم ..نمي خواستم- اشکال نداره ، بروک-
هي عزيزم
چطوري؟
اوه ؛ گوش کن..من بايد برم
باشه ، من الان پيششم ..ولي بعدا مي بيينمت درسته؟
حتما- باشه-
خيلي خوشحال شدم که ديدمت
منم همينطور
بفرماييد ، از غذاتون لذت ببريد
لوکاس چطوره؟
نه که برات مهمه- هالي ، بسه ..عادلانه نيست-
من و لوکاس صميمي نيستيم ولي من نمي خوام توي بيمارستان ببينمش
چرا , چونکه اگه بيهوش باشه ، نمي توني از من استفاده کني ، تا حالشو بگيري؟
هي ، ميشه يه لحظه بشينيم که بتونيم با هم حرف بزنيم؟
No comments yet. Be the first to leave one.