200 ensimmäistä riviä.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
اوضاع فوقالعاده خوب پیش میره.
از همیشه سرمون شلوغتر بوده،
و از همه مهمتر،
مشتریهامون راضیان.
- همهشو گرفتی؟ - آره.
- کارت عالی بود. - خیلی ممنون.
آره، بوم! رو دور افتادیم.
بنگ، بنگ، بنگ.
چی؟
- خیلی باحال بود. - شوخی میکنی؟
استراتژی لاستیک ارزونقیمتمون
تا امروز مؤثرترین ابتکار بازاریابیمون بوده.
پول میخوام...
شش ماهه که تکتک هفتهها توی سود بودیم...
...یعنی برای بچههامون پاداشهای گنده داریم.
همینو میخوام...
- داداش. - جدی جدیه؟
میرم یه اسلحه میخرم. یه عالمه اسلحه میگیرم.
قطعاً زندگیشون رو خیلی راحتتر کرده.
مال من رو هم همینطور.
همهچیز واقعیه...
- راستش رو بخوای، این افتضاحه. - آره.
قهوه؟
نه، بازی. ولی...
قهوه هم... قهوه هم افتضاحه.
هدف بعدیمون توسعهست.
میخوایم بازاریابیمون رو قویتر کنیم، موجودیمون رو بالا ببریم.
برای اون لنتترمزها تخفیف گرفتیم؟
و یه دستی هم به سر و روی مغازه بکشیم که واقعاً لازمه.
و با این وام جدید، میتونیم همهش رو انجام بدیم.
- شما زیادی کوچیکین. - ما فکر میکنیم...
نه، ما میدونیم
که برند ولی فورج آیندهی خیلی روشنی پیش رو داره.
و با این پول،
با سرعت نور بهش میرسیم.
نظرتون چیه؟
- یه کلمه از حرفهات رو گوش ندادم. - شین.
خوب بود.
یه کم شور و شوق، کیلا.
خوشم میاد. فقط...
چی؟ بگو دیگه.
ازش بدت میاد، معلومه. ولی اشتباه میکنی. خب چی؟
- اصلاً چرا وام میخوایم؟ اوضاع که خوبه. - خوبه، ولی میتونه عالی باشه.
باشه، ببین. بعضی وقتها دوستپسرم میخواد سهنفره کنیم.
- عالیه. - با رفیقش جف.
- چی؟ - من با پُر شدن مشکلی ندارم، ولی...
- چی؟ - من خودم پایهام حسابی پُرم کنن، ولی...
ببین. من بیشتر دوست دارم فقط خودم و دوستپسرم باشیم.
شین راست میگه. اینجا اوضاع خوبه، ویل. لازم نیست یه مرد دیگه بیاری وسط.
راستش تشبیه خیلی خوبی بود.
باشه کیلا، اول از همه،
دوستپسرت یه کم زیادی مشکوک به همجنسگراییه.
دوم اینکه،
میذاشتم بانک فرو کنه توی من، اگه ارگاسمم رو قویتر میکرد.
- خودت یه کم مشکوک به همجنسگراییای. - بسه. از اول.
اوضاع فوقالعاده خوب پیش میره!
این بده.
این جانه.
بابا، میتونی یه کم زودتر بانک باشی؟
- میخوام سخنرانیم رو باهات تمرین کنم. - کدوم سخنرانی؟
- سخنرانی برای وام. - لازم نیست سخنرانی کنی.
- فقط آمار مالی رو ارائه میکنیم. - باشه، خب...
گندش بزنن! لعنتی! باید برم.
یه کم دیگه میبینمت.
باشه. بابا، یه کم هیجان داشته باش.
به من نگو هیجان داشته باشم!
- به خودت بگو هیجان داشته باشی! - چرا اینقدر طولش میدین؟
من زندگی دارم!
باشه بابا. باید برم. بهخاطر ایدهی من سرمون شلوغه.
بهخاطر سخنرانی من هم داریم وام میگیریم.
صبح بخیر، آقا.
اوه، واقعاً؟ پس منم از همون موادی میخوام که شما زدین.
این خانم گفت ماشینم کمتر از یه ساعت آماده میشه.
الان 50 دقیقه گذشته،
و هنوز حتی شروع نکردین روغنش رو خالی کنین.
آقا، بهتون اطمینان میدم...
- روغن کجاست؟ - دارن روش کار میکنن.
اگه قراره معطلم کنین، باید یه چیزی گیرم بیاد.
مجانی.
- مرکز خودروی ولی فورج، کیلا هستم. - سلام کیلا، دیوم.
- دیو خط یکه. - من اینجا نیستم.
این یکی که کاملاً معلومه.
- اینجا نیست. - پس کجاست؟
مجبور شد بره...
کتابخونه.
- کتابخونه؟ - باشه. بهش بگو بهم زنگ بزنه.
باشه. فقط جهت اطلاع، من حسابدار شهرداریام.
واقعاً دلتون نمیخواد روی بد من رو ببینین.
نه آقا. ما نمیخوایم روی بد هیچکس رو ببینیم.
ببینین، مطمئن باشین دست تیم ولی فورج کاملاً امنین.
اینا حرفهایان.
یه اسلحه خریدم.
یا خدا، مرد.
با پول پاداشم گرفتمش.
پُره؟
هنوز گلوله نخریدم.
یا شاید خریدم؟
دیدی؟ این یعنی کنترل ماشه.
تو از این چیزا سرت نمیشه چون لیبرالی.
میخوام شلیک کنم. دیدی؟
- تو یه احمقی که اسلحه دستشه. - این دیگه کارِ جان ویکه.
- مجوز داری؟ - این میترسونت؟
آره. اینکه دست توئه؟ آره، میترسوندم.
- لباسهات رو دربیار. - لباسهام رو درنمیارم.
هی شین؟
چه خبر؟
اون یارو جلو برای شهرداری کار میکنه و خیلی عوضیه،
پس میشه ماشینش رو زودتر جمع کنی؟
دارم تا جایی که میتونم سریع میرم. کل روز له شدم.
باشه. من دارم میرم جلسهم توی بانک.
پس میرم. تو مسئولی.
نه، من خوبم.
شین.
یعنی...
بالاخره نمیخوای یه روز مدیر بشی؟
نه، راستش نه.
واقعاً فکر میکنم خیلی هم بهت میاد.
با آدمها خوب حرف میزنی.
حقوقش بهتره. ساعتش بهتره. یه کم دستت راه میافته.
- امروز مدیر باش. - به نظرم باید رأیگیری کنیم.
کل، خفه شو. مدیرها دارن حرف میزنن.
یه بار دیگه بپری وسط، یه گلوله میزنم وسط پیشونیت.
آها، این خوبه. مدیریت همینه.
بچهها، اعتماد دارم اینجا از هم نمیپاشه. زود برمیگردم.
نمیپاشه.
چون از امروز یه کلانتر جدید توی شهره.
من رئیستونم و اگه لازم بشه واقعاً میکشمتون.
- بذارش کنار. - اوه!
- وقتی گلوله بخرم چی؟ - گلوله نخر.
اصلاً دارن روش کار نمیکنن. همونجا افتاده.
میشه بالاخره شروع کنین روی ماشینم کار کنین؟
گرسنهمه!
- تو با پاداشت چی خریدی؟ - ساعت هوشمند.
عاشقی دولت ردت رو بگیره.
عاشق دولت نیستم. با این کلی کار خفن میشه کرد.
- کلی کار خفن؟ مثلاً چی؟ - آره، میتونم ایمیلهام رو جواب بدم.
میتونی هوا رو چک کنی. خیلی راحت اوبر بگیری.
جالبه گفتی. با این، هر ماشینی روی زمین اوبره.
آره.
میپرم توش و میگم: «الان میریم فرودگاه.»
- باشه. - تازه تنظیماتش هم هست. حرف زدن ممنوع.
میتونم با این پورن ببینم.
تا حالا باهاش بکهند زدی؟ همون دستت بمونه؟
نه، امتحان نکردم.
یه کم راجر فدرر. سلطان بکهند.
- یه فدرر بزن. سلطان حرکت آهسته. - شین؟
- میشه به این مشتری جلو کمک کنی؟ - وقت مدیریته.
شین، بد نبود اگه یک بار هم از یکی از ایدههام حمایت میکردی.
باید مثل ولوسیرپتور باشیم.
ولی تو داری مثل تیرکس رفتار میکنی،
من ولوسیرپتورم و تو آخرش منو میخوری.
آها، باز شروع شد. هرچی رو تو میگی «گی»، گی به نظر میاد.
«دارن بچههای آفریقا رو نجات میدن؛ گی. بریکدنس؟ گی.»
نه دیگه، اینطور نیست. شین، میدونی چیه؟ خفه شو!
خفه شو!
خب خانم، ممنون که این جلسه رو با من توی بانک گذاشتین.
از دکور دفترتون خیلی خوشم اومد.
نظرات گوگل همهی بانکها رو خوندم و این یکی، با اختلاف...
برو کنار، عوضی!
فکر میکنم این چیزیه که واقعاً هیجانزدهتون میکنه
و دلتون میخواد بخشی ازش باشین.
این یه چیز واقعاً هیجانانگیزه و فکر میکنم دلتون میخواد بخشی ازش باشین.
سلام.
خب، ماشینتون رو بررسی کردیم.
یه شلنگ رادیاتورتون ترک خورده،
و بهتره همین امروز عوضش کنیم.
واقعاً نمیدونم یعنی چی.
واقعاً نمیدونم یعنی چی.
توی جیبت چیه؟
اسلحهست. واقعاً باید درستش کنین. حالا که اینجاست، بهتره انجامش بدین.
چقدر طول میکشه؟ قرار دارم.
خب، باید کنسلش کنین.
خب...
نه، ممنون. فقط روغن.
- فقط روغن؟ - آره.
باشه.
ممنون آقا که کمک کردین.
شین، یکی توالت رو گرفته.
- خب که چی؟ - معمولاً ویل درستش میکنه.
گور باباش. باشه.
یا عیسی مسیح.
اوه، ببخشید خانم. یکی الان میاد خدمتتون. یکی رو میفرستم.
ببخشید!
هی ویل.
میدونستم لعنتی کتابخونه نیستی.
لیسا، میشه لطفاً برگردی پشت کانتر؟
تو مدیر کارمندها نیستی، باشه؟
لیسا عزیزم، یه لطفی میکنی بری پشت کانتر؟
- حتماً. - ممنون.
- دیگه همدیگه رو نبوسین! - پیراهنت رو دوست دارم.
مرسی لیسا. سفارشی دوخته شده. ممنون.
دیو، خدای من! خیلی نامناسبه.
امیدوارم راضی باشی.
کل روز باید با یه اسلحهی پُر راه برم.
اه! توی دفتر بابام داری ماچبازی میکنی، با نعوظ؟
جلوی عکسهای من؟
به نظرم قدرت ذهنیم رو نشون میده که میتونم اینقدر سفت بشم
وقتی قیافهی زشت بچگیت اینجاست.
- چندشآوره. - الان شروع میشه، ویل.
No comments yet. Be the first to leave one.