Tires

Tires

Lataa Farsi/persian -tekstitys

Kausi 2

Julkaisutiedot

Tires S02E01 WEB Filamingo Fa
Kommentaari filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tunnisteet

webdl
Julkaistu: 2026-08-22
Lataukset: 8
Kuulovammaisille: No

Farsi/persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏اوضاع فوق‌العاده خوب پیش می‌ره.

‏از همیشه سرمون شلوغ‌تر بوده،

‏و از همه مهم‌تر،

‏مشتری‌هامون راضی‌ان.

‏- همه‌شو گرفتی؟ ‏- آره.

‏- کارت عالی بود. ‏- خیلی ممنون.

‏آره، بوم! رو دور افتادیم.

‏بنگ، بنگ، بنگ.

‏چی؟

‏- خیلی باحال بود. ‏- شوخی می‌کنی؟

‏استراتژی لاستیک ارزون‌قیمتمون

‏تا امروز مؤثرترین ابتکار بازاریابی‌مون بوده.

‏پول می‌خوام...

‏شش ماهه که تک‌تک هفته‌ها توی سود بودیم...

‏...یعنی برای بچه‌هامون پاداش‌های گنده داریم.

‏همینو می‌خوام...

‏- داداش. ‏- جدی جدیه؟

‏می‌رم یه اسلحه می‌خرم. ‏یه عالمه اسلحه می‌گیرم.

‏قطعاً زندگی‌شون رو خیلی راحت‌تر کرده.

‏مال من رو هم همین‌طور.

‏همه‌چیز واقعیه...

‏- راستش رو بخوای، این افتضاحه. ‏- آره.

‏قهوه؟

‏نه، بازی. ولی...

‏قهوه هم... قهوه هم افتضاحه.

‏هدف بعدی‌مون توسعه‌ست.

‏می‌خوایم بازاریابی‌مون رو قوی‌تر ‏کنیم، موجودی‌مون رو بالا ببریم.

‏برای اون لنت‌ترمزها تخفیف گرفتیم؟

‏و یه دستی هم به سر و روی ‏مغازه بکشیم که واقعاً لازمه.

‏و با این وام جدید، می‌تونیم ‏همه‌ش رو انجام بدیم.

‏- شما زیادی کوچیکین. ‏- ما فکر می‌کنیم...

‏نه، ما می‌دونیم

‏که برند ولی فورج آینده‌ی ‏خیلی روشنی پیش رو داره.

‏و با این پول،

‏با سرعت نور بهش می‌رسیم.

‏نظرتون چیه؟

‏- یه کلمه از حرف‌هات رو گوش ندادم. ‏- شین.

‏خوب بود.

‏یه کم شور و شوق، کیلا.

‏خوشم میاد. فقط...

‏چی؟ بگو دیگه.

‏ازش بدت میاد، معلومه. ‏ولی اشتباه می‌کنی. خب چی؟

‏- اصلاً چرا وام می‌خوایم؟ اوضاع که خوبه. ‏- خوبه، ولی می‌تونه عالی باشه.

‏باشه، ببین. بعضی وقت‌ها ‏دوست‌پسرم می‌خواد سه‌نفره کنیم.

‏- عالیه. ‏- با رفیقش جف.

‏- چی؟ ‏- من با پُر شدن مشکلی ندارم، ولی...

‏- چی؟ ‏- من خودم پایه‌ام حسابی پُرم کنن، ولی...

‏ببین. من بیشتر دوست دارم ‏فقط خودم و دوست‌پسرم باشیم.

‏شین راست می‌گه. اینجا اوضاع خوبه، ویل. ‏لازم نیست یه مرد دیگه بیاری وسط.

‏راستش تشبیه خیلی خوبی بود.

‏باشه کیلا، اول از همه،

‏دوست‌پسرت یه کم زیادی مشکوک به همجنس‌گراییه.

‏دوم اینکه،

‏می‌ذاشتم بانک فرو کنه توی من، ‏اگه ارگاسمم رو قوی‌تر می‌کرد.

‏- خودت یه کم مشکوک به همجنس‌گرایی‌ای. ‏- بسه. از اول.

‏اوضاع فوق‌العاده خوب پیش می‌ره!

‏این بده.

‏این جانه.

‏بابا، می‌تونی یه کم زودتر بانک باشی؟

‏- می‌خوام سخنرانی‌م رو باهات تمرین کنم. ‏- کدوم سخنرانی؟

‏- سخنرانی برای وام. ‏- لازم نیست سخنرانی کنی.

‏- فقط آمار مالی رو ارائه می‌کنیم. ‏- باشه، خب...

‏گندش بزنن! لعنتی! باید برم.

‏یه کم دیگه می‌بینمت.

‏باشه. بابا، یه کم هیجان داشته باش.

‏به من نگو هیجان داشته باشم!

‏- به خودت بگو هیجان داشته باشی! ‏- چرا این‌قدر طولش می‌دین؟

‏من زندگی دارم!

‏باشه بابا. باید برم. به‌خاطر ‏ایده‌ی من سرمون شلوغه.

‏به‌خاطر سخنرانی من هم داریم وام می‌گیریم.

‏صبح بخیر، آقا.

‏اوه، واقعاً؟ پس منم از همون ‏موادی می‌خوام که شما زدین.

‏این خانم گفت ماشینم کمتر ‏از یه ساعت آماده می‌شه.

‏الان 50 دقیقه گذشته،

‏و هنوز حتی شروع نکردین روغنش رو خالی کنین.

‏آقا، بهتون اطمینان می‌دم...

‏- روغن کجاست؟ ‏- دارن روش کار می‌کنن.

‏اگه قراره معطلم کنین، ‏باید یه چیزی گیرم بیاد.

‏مجانی.

‏- مرکز خودروی ولی فورج، کیلا هستم. ‏- سلام کیلا، دیوم.

‏- دیو خط یکه. ‏- من اینجا نیستم.

‏این یکی که کاملاً معلومه.

‏- اینجا نیست. ‏- پس کجاست؟

‏مجبور شد بره...

‏کتابخونه.

‏- کتابخونه؟ ‏- باشه. بهش بگو بهم زنگ بزنه.

‏باشه. فقط جهت اطلاع، ‏من حسابدار شهرداری‌ام.

‏واقعاً دلتون نمی‌خواد روی بد من رو ببینین.

‏نه آقا. ما نمی‌خوایم ‏روی بد هیچ‌کس رو ببینیم.

‏ببینین، مطمئن باشین دست ‏تیم ولی فورج کاملاً امنین.

‏اینا حرفه‌ای‌ان.

‏یه اسلحه خریدم.

‏یا خدا، مرد.

‏با پول پاداشم گرفتمش.

‏پُره؟

‏هنوز گلوله نخریدم.

‏یا شاید خریدم؟

‏دیدی؟ این یعنی کنترل ماشه.

‏تو از این چیزا سرت نمی‌شه چون لیبرالی.

‏می‌خوام شلیک کنم. دیدی؟

‏- تو یه احمقی که اسلحه دستشه. ‏- این دیگه کارِ جان ویکه.

‏- مجوز داری؟ ‏- این می‌ترسونت؟

‏آره. اینکه دست توئه؟ آره، می‌ترسوندم.

‏- لباس‌هات رو دربیار. ‏- لباس‌هام رو درنمیارم.

‏هی شین؟

‏چه خبر؟

‏اون یارو جلو برای شهرداری ‏کار می‌کنه و خیلی عوضیه،

‏پس می‌شه ماشینش رو زودتر جمع کنی؟

‏دارم تا جایی که می‌تونم ‏سریع می‌رم. کل روز له شدم.

‏باشه. من دارم می‌رم جلسه‌م توی بانک.

‏پس می‌رم. تو مسئولی.

‏نه، من خوبم.

‏شین.

‏یعنی...

‏بالاخره نمی‌خوای یه روز مدیر بشی؟

‏نه، راستش نه.

‏واقعاً فکر می‌کنم خیلی هم بهت میاد.

‏با آدم‌ها خوب حرف می‌زنی.

‏حقوقش بهتره. ساعتش بهتره. ‏یه کم دستت راه می‌افته.

‏- امروز مدیر باش. ‏- به نظرم باید رأی‌گیری کنیم.

‏کل، خفه شو. مدیرها دارن حرف می‌زنن.

‏یه بار دیگه بپری وسط، ‏یه گلوله می‌زنم وسط پیشونیت.

‏آها، این خوبه. مدیریت همینه.

‏بچه‌ها، اعتماد دارم اینجا از ‏هم نمی‌پاشه. زود برمی‌گردم.

‏نمی‌پاشه.

‏چون از امروز یه کلانتر جدید توی شهره.

‏من رئیستونم و اگه لازم بشه واقعاً می‌کشمتون.

‏- بذارش کنار. ‏- اوه!

‏- وقتی گلوله بخرم چی؟ ‏- گلوله نخر.

‏اصلاً دارن روش کار نمی‌کنن. همون‌جا افتاده.

‏می‌شه بالاخره شروع کنین روی ماشینم کار کنین؟

‏گرسنه‌مه!

‏- تو با پاداشت چی خریدی؟ ‏- ساعت هوشمند.

‏عاشقی دولت ردت رو بگیره.

‏عاشق دولت نیستم. با این ‏کلی کار خفن می‌شه کرد.

‏- کلی کار خفن؟ مثلاً چی؟ ‏- آره، می‌تونم ایمیل‌هام رو جواب بدم.

‏می‌تونی هوا رو چک کنی. خیلی راحت اوبر بگیری.

‏جالبه گفتی. با این، هر ‏ماشینی روی زمین اوبره.

‏آره.

‏می‌پرم توش و می‌گم: «الان می‌ریم فرودگاه.»

‏- باشه. ‏- تازه تنظیماتش هم هست. حرف زدن ممنوع.

‏می‌تونم با این پورن ببینم.

‏تا حالا باهاش بک‌هند زدی؟ همون دستت بمونه؟

‏نه، امتحان نکردم.

‏یه کم راجر فدرر. سلطان بک‌هند.

‏- یه فدرر بزن. سلطان حرکت آهسته. ‏- شین؟

‏- می‌شه به این مشتری جلو کمک کنی؟ ‏- وقت مدیریته.

‏شین، بد نبود اگه یک بار هم از ‏یکی از ایده‌هام حمایت می‌کردی.

‏باید مثل ولوسی‌رپتور باشیم.

‏ولی تو داری مثل تی‌رکس رفتار می‌کنی،

‏من ولوسی‌رپتورم و تو آخرش منو می‌خوری.

‏آها، باز شروع شد. هرچی رو تو ‏می‌گی «گی»، گی به نظر میاد.

‏«دارن بچه‌های آفریقا رو نجات می‌دن؛ گی. ‏بریک‌دنس؟ گی.»

‏نه دیگه، این‌طور نیست. ‏شین، می‌دونی چیه؟ خفه شو!

‏خفه شو!

‏خب خانم، ممنون که این جلسه ‏رو با من توی بانک گذاشتین.

‏از دکور دفترتون خیلی خوشم اومد.

‏نظرات گوگل همه‌ی بانک‌ها رو ‏خوندم و این یکی، با اختلاف...

‏برو کنار، عوضی!

‏فکر می‌کنم این چیزیه که ‏واقعاً هیجان‌زده‌تون می‌کنه

‏و دلتون می‌خواد بخشی ازش باشین.

‏این یه چیز واقعاً هیجان‌انگیزه و فکر ‏می‌کنم دلتون می‌خواد بخشی ازش باشین.

‏سلام.

‏خب، ماشینتون رو بررسی کردیم.

‏یه شلنگ رادیاتورتون ترک خورده،

‏و بهتره همین امروز عوضش کنیم.

‏واقعاً نمی‌دونم یعنی چی.

‏واقعاً نمی‌دونم یعنی چی.

‏توی جیبت چیه؟

‏اسلحه‌ست. واقعاً باید درستش کنین. ‏حالا که اینجاست، بهتره انجامش بدین.

‏چقدر طول می‌کشه؟ قرار دارم.

‏خب، باید کنسلش کنین.

‏خب...

‏نه، ممنون. فقط روغن.

‏- فقط روغن؟ ‏- آره.

‏باشه.

‏ممنون آقا که کمک کردین.

‏شین، یکی توالت رو گرفته.

‏- خب که چی؟ ‏- معمولاً ویل درستش می‌کنه.

‏گور باباش. باشه.

‏یا عیسی مسیح.

‏اوه، ببخشید خانم. یکی الان ‏میاد خدمتتون. یکی رو می‌فرستم.

‏ببخشید!

‏هی ویل.

‏می‌دونستم لعنتی کتابخونه نیستی.

‏لیسا، می‌شه لطفاً برگردی پشت کانتر؟

‏تو مدیر کارمندها نیستی، باشه؟

‏لیسا عزیزم، یه لطفی می‌کنی بری پشت کانتر؟

‏- حتماً. ‏- ممنون.

‏- دیگه همدیگه رو نبوسین! ‏- پیراهنت رو دوست دارم.

‏مرسی لیسا. سفارشی دوخته شده. ممنون.

‏دیو، خدای من! خیلی نامناسبه.

‏امیدوارم راضی باشی.

‏کل روز باید با یه اسلحه‌ی پُر راه برم.

‏اه! توی دفتر بابام داری ‏ماچ‌بازی می‌کنی، با نعوظ؟

‏جلوی عکس‌های من؟

‏به نظرم قدرت ذهنیم رو نشون ‏می‌ده که می‌تونم این‌قدر سفت بشم

‏وقتی قیافه‌ی زشت بچگیت اینجاست.

‏- چندش‌آوره. ‏- الان شروع می‌شه، ویل.

More Farsi/persian subtitles for Tires

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left