نخستین 182 خط.
آنچه در "اینطوری نیست" گذشت
سلام، جو هستم. "کاپا جو"
تا دو هفته دیگه برمیگردم و واقعاً دلم میخواد ببینمت
چقدر اهل نوشیدنی هستی؟
یکی دو تا آبجو، اونم توی مهمونیها
همین و بس
متاسفم که دارم درباره فلورا فضولی میکنم. میدونم، خب فلوراست دیگه
قبل از اینکه قضیه بیخ پیدا کنه، باید خوب بهش فکر کنی
فکر میکنی قراره چی بشه؟
نمیدونم، خب؟ فقط دلم نمیخواد آسیب ببینه
بهتره فقط دوست معمولی بمونیم
نمیفهمم چی شد
مچ دستت چی شده؟ هیچی
بد خوابیدم روش. اگه بخوای میتونی با خانم کولاسانتی بری بیرون
باشه. ممنون جاستین
فقط بهم بگو! مگه چیکار کردم؟
وقتی مامانم مرد، اصلاً آدمِ روزهای سخت نبودی
قرار بود صمیمیترین دوستم باشی ولی نبودی
جدی نمیبینی چقدر به هم وابستهایم؟
باید یه مدتی از هم فاصله بگیریم
سلام. سلام
فوقالعاده شدی
تو هم همینطور. حاضری؟
مطمئنی مشکلی نیست؟ نمیخوام مزاحم بشم
سالهاست که توی کلیسای من هستن. ایده خودشون بود
سلام
اوه. ام... چی؟
باید لباست رو عوض کنی
حالا شما رو زن و شوهر اعلام میکنم
خانمها و آقایان
کمربندها بسته و آماده. اوه
اوه، آره
اوه، آره
نظرت چیه؟
تا حالا با میخکوب کار کردی؟
راستش... امم
میخوای با من بیای جشن مدرسه؟
شنیدم قراره گروه موسیقی زنده هم داشته باشن
میتونیم، ام، این رابطهمون رو توی محل کار من هم علنی کنیم
باشه، بریم تو کارش. حتماً
اوه! درست بود؟ آره
شوخی میکنی؟ آره. باشه
بریم یکی دیگه، حاضری؟ آره
یک، دو، سه
اوه، تبریک میگم نوآ
یا شاید باید بگم "پدربزرگ"؟
"آقاجون"؟
جی-دَد. همون جی-دَد خوبه
اوه، جی-دد. خوشم اومد. واو
خیلی شبیه همنامشه
امیدوارم نباشه
بیخیال
بازم هست. امم
خانمم میخواد بیاد نزدیکتر به این کوچولو زندگی کنه
برای همیشه نزدیکش باشه
اوه، عجب
هنوز بند نافش رو نزده بودن که دیدی لپتاپش رو باز کرد و رفت تو سایت املاک
دنبال هر خونهای میگشت که توی شعاع ده مایلی باشه
نمیشه ملامتش کرد. خیلی وقت بود که آماده مادربزرگ شدن بود
پس از سال نو
من رسماً از کلیسای باپتیست سنت جان بازنشسته میشم
و میرم اوهایو تا حسابی این وروجک رو لوس کنم
ایول، عالیه. مبارک باشه
آره، من حاضرم
سی سال، ۳۰ سال فوقالعاده توی محلهمون گذشت
ولی جمعیت کلیسامون نصف اون زمانیه که شروع کردم
فکر کنم وقتشه یه خونِ تازه به رگهای اینجا تزریق بشه
خب نوآ، جات اینجا خیلی خالی میشه
هر چیزی زمانی داره
این، این خبر خیلی خوبیه
و واقعاً تغییر بزرگیه که داری میپذیریش
فکر کنم من زیاد توی اینجور تغییرها خوب نیستم
ولی خیلی برات خوشحالم
میدونی فصل بعدی زندگیت چیه
بابا! بابا، دارم یه چیزی ضبط میکنم. ببخشید. ببخشید. فقط
این اواخر خیلی میای اینجا. فکر کردم
آره، خب اتاقمه
درسته. خب، اگه میخوای دربارهش حرف بزنی
یا هر چیز دیگهای، لازم نیست حتماً درباره پسرا باشه
یا مریت. آره، میدونم
تو اینجایی
نمیخوام در موردش حرف بزنم. من
باشه. حله؟ آره
آره. باشه. دوستت دارم
عالیه
بچهها یادتون نره، میانترمها همین پنجشنبهست
قبل از تعطیلات کریسمس. مهلت تمدید هم نداریم
داداش
تیکتاک جدید فلورا رو دیدی؟
بدجوری ازت متنفره
فلورا. فلورا، صبر کن
چی؟
درباره من آهنگ نوشتی؟ نه
خیلی آمارمو چک میکنی، نه؟
جیل همین الان ریپستش کرد
جدی؟ اومم
جدی میخوای بگی این درباره من نیست؟
آره، درباره خودمه. من که اولیویا رودریگو نیستم
فلورا، تو رسماً از اسم من استفاده کردی. "مریت"، با یه دونه "ر"، نه دو تا
اینقدر خودت رو تحویل نگیر
همونجا نگهش دار پنلوپه. عالیه دخترها، قرص و محکم
خیلی خب، فرم بدنتون رو حفظ کنید. همینه! همینه! دمتون گرم
استراحت
خب، خسته نباشید "تایگرز"
خب دخترا، بیاید تمرین حرکات نمایشی رو ادامه بدیم
آه، پن. تکیهگاه داکوتا باش. حله
داشتم رو کشش پاشنهم کار میکردم
خوبه. خیلی خب دخترا
اگه لازم دارید یه آبی بخورید و نفس تازه کنید
داشتم فکر میکردم، برای برنامهریزی جشن
چون شاید لازم باشه برای بچهها پرستار بگیری یا یه همچین چیزی
آره
نظرت چیه بعدش بیای خونه من بمونی؟
خب
شاید بهتره "اون حرفِ" اساسی رو بزنیم
حرف درباره رابطه جنسی
اومم
اینجا؟ مثلاً وسط سالن ورزشیِ محل کارم؟
هیچ وقتی بهتر از الان نیست
و هیچ بچهای هم دور و برمون نیست که صدامون رو بشنوه، پس
بسیار خب
بگو
باشه. اوم، خب
خب، اول از همه بدون که، اه، من مایل هستم که
تو برام خیلی جذابی
و این موضوع چیزیه که خیلی بهش فکر میکنم
منم همینطور
چه گفتگوی خوبی بود. درسته
خب، تو دیگه تا الان منو خوب میشناسی
و میدونی که ایمان چه جایگاهی توی زندگی من داره
و اعتقاد من، اعتقاد قلبی من اینه که رابطه جنسی یه امر مقدسه
که خداوند اون رو برای ازدواج قرار داده
پس پای خدا در میونه؟
آره. آره، اینطوری هم میشه گفت
منظورم اینه که، من
من ازت خوشم میاد مالکوم، ولی ازدواج با تو هنوز توی برنامههام نیست
فعلاً نه. نه، البته که نه. درک میکنم
ولی داشتن رابطه با تو چرا
معمولاً اولویتهای من اینطوریه
میفهمم
و این... این کاملاً طبیعیه
ازت نمیخوام که به خاطر من سبک زندگیت رو عوض کنی یا همچین چیزی
بیاین، شروع میکنیم. پنج، شش، هفت، هشت
یک، سه، پنج، هفت
عالیه، حالا همونجا نگهش دارین خانمها
مالکوم، من به طرز فکرت احترام میذارم
واقعاً میذارم، ولی من
باید دربارهش فکر کنم
اوه. انگار یکم لرزونید
یالا پنلوپه، پنلوپه محکم بگیرش، تو میتونی
آی، آی، آی، نمیتونم
داکوتا
خوبی عزیزم؟ بذار ببینم
حالت خوبه؟ اوه، نه
چیزی نیست، خوبی
حالت خوبه؟
درد میکنه
آخ
همه خوبن؟ پن؟
خب، فکر کنم همه وظایف مشخص شد
غذا، نظافت، مزایده کتبی
اوه، گرفتن هدیهها. لوری، گفتی که برای اون کار میمونی
به اضافه موسیقی. مـ... من این رو گفتم
باشه
ناودونها تمیز شدن، فیلتر تهویه هم تا بهار کار میکنه
بسیار خب، تموم شد. ممنون خانمها. دیدید؟ مثل آب خوردن بود
باشه. فعلاً خداحافظ
اوه. مثل آب خوردن
خوش میگذره؟
چرا قبول کردم همه این کارها رو انجام بدم؟
من از اون مامانها نیستم. من از اون مامانهام که فقط چک میکشه
کمک میخوای؟
از تو؟
آره، از من
توی این خانواده دو تا والد وجود داره
درسته
بذار یه نگاهی بهش بندازم. باشه. آره
اوه، موسیقی رو من هندل میکنم. راحته
جدی؟ آره
به چند نفر رو میندازم
یه گروه موسیقی کوچیک راه میندازم
اگه قراره برای مدرسه پول جمع کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.