Esimesed 200 rida.
روایتهای باستانی از جنگی در آسمان...
در سراسر قارهها و هزارهها،
تمدنها از نبردهای کیهانی گفتهاند
که در آسمان زمین رخ داده.
...خدایانی که سلاحهایی خارقالعاده در دست داشتند.
در متون ودایی،
سلاحی توصیف میشود که میتواند
هر چیزی را در مسیرش نابود کند.
...و شواهد باستانشناختی
از ویرانی شدید.
اجساد انسانهایی پیدا شد
که به نظر میرسید
خیلی ناگهانی کشته شدهاند.
آیا ممکن است ویرانههای باستانی زخمهای
نبردهای ویرانگری را بر خود داشته باشند
که فرازمینیها به راه انداختهاند؟
چیزی که شواهد باستانشناختی
نشان میدهد و چیزی که متون باستانی
از آن حرف میزنند، موجوداتی قدرتمندند
که در این جنگهای هولناک با هم میجنگند.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
هشت مایل شمال دریای مرده،
تپهای مصنوعی از دل چشمانداز سر برآورده.
این تپه در مرکز ویرانههای شهری باستانی قرار دارد
که بیش از ۳۵۰۰ سال پیش رونق داشت
و امروز «تلالحمام» نامیده میشود.
فرهنگ عصر برنزِ تلالحمام
به حدود ۱۶۵۰ پیش از میلاد برمیگردد
و زمانی هزاران نفر در آن زندگی میکردند.
باستانشناسان معتقدند تلالحمام
زمانی شهری پررونق با ۵۰ هزار سکنه بوده.
نام واقعی آن و اینکه چه کسانی آنجا زندگی میکردند،
در گذر تاریخ فراموش شده.
اما در سالهای اخیر، بعضی باستانشناسان
پیشنهاد کردهاند که تلالحمام
شاید ویرانههای شهر سدوم در کتاب مقدس باشد.
این شهرها را داریم، سدوم و عموره؛
پر از فساد و بیاخلاقیاند
و خدا میخواهد این شهرها را نابود کند.
در مسیحیت ارتدوکس،
شهرهای سدوم و عموره
نمونهای هستند از اینکه چه اتفاقی میافتد
وقتی هیچ اخلاقی باقی نماند.
شهرهایی بیخدا بودند
و به همین دلیل باید نابود میشدند.
خدا به مردم سدوم میگوید:
«درست زندگی نمیکنید.»
فرشتگان پایین میآیند
و به ساکنان، از جمله لوط، برادرزادهٔ ابراهیم، میگویند:
«باید همین حالا بروید.»
و همانطور که انتظار میرود، کل آن تمدن
کاملاً نابود میشود.
خدا از آسمان آتش و گوگرد فرو میباراند؛
آتش و گوگرد،
تا همهچیز را نابود کند.
تا همین اواخر، بسیاری از پژوهشگران فکر میکردند
نابودی سدوم و عموره فقط یک افسانه است.
پس چرا حالا بعضی متخصصان معتقدند
تلالحمام ممکن است همان ویرانههای سدوم باشد؟
اوایل دههٔ ۲۰۰۰، پژوهشهای باستانشناسی
چیزی بسیار بسیار عجیب آشکار کرد.
شواهدی پیدا شد
که نشان میداد این شهر باستانی
احتمالاً با یک شهابسنگ بسیار بسیار بزرگ برخورد کرده
حدود سال ۱۶۵۰ پیش از میلاد.
و شاهد این اتفاق
لایهای از خاکستر بود که
کوارتز شکسته و ذرات کرویشکل در آن وجود داشت؛
قطراتی از شیشهٔ ذوبشده
که فقط در دماهایی
بالاتر از حدود ۱۵۰۰ درجهٔ سانتیگراد شکل میگیرند.
واقعاً چیزی شبیه شیشهٔ مذاب پیدا کردهاند
و آثار مختلفی
تا حد بسیار زیادی ذوب شدهاند.
آجرهای تاولزده و شواهد دیگری هم هست
که نشان میدهد گرمایی شدید در محل ایجاد شده.
در کنار شواهد فیزیکی،
باستانشناسان مکان تلالحمام را هم
با توصیفهای سدوم در کتاب مقدس تطبیق دادند.
و این تطبیق وجود داشت.
در سال ۲۰۲۱ مقالهای باستانشناسی منتشر شد که پیشنهاد میکرد
تلالحمام در واقع محل
سدومِ کتاب مقدس بوده.
آیا ویرانههای تلالحمام
میتوانند نشان دهند داستان سدوم و عموره
بر رویدادی واقعی بنا شده؟
یکی از نخستین کسانی که چنین فرض جسورانهای مطرح کرد،
نویسندهٔ سوئیسی اریش فون دنیکن بود
در کتاب سال ۱۹۶۸ خود، «ارابههای خدایان؟»
این اثر جنجالی که
نظریهٔ فضانوردان باستانی را مشهور کرد،
پیشنهاد میکرد داستان سدوم و عموره
و بسیاری رخدادهای دیگرِ توصیفشده در کتاب مقدس
ممکن است توضیحی فرازمینی داشته باشند.
من با آموزشهای مسیحی بزرگ شدم
و وقتی بچه بودم، به من میگفتند:
«اگر درست زندگی کنیم،
بعد از مرگ به بهشت میرویم.»
به من میگفتند بهشت جای شادی مطلق است.
بهشت جای صلح است.
اما بعد فهمیدم در بهشت جنگی رخ داده.
و فرشتگان آدم میکشتند.
در کتاب دوم پادشاهان
۱۸۵ هزار آشوری را نابود کردند.
پس اینها چه جور فرشتهای هستند؟
واژهٔ «فرشته» را با «فرازمینی» عوض کنید.
آیا داستانهای کتاب مقدس دربارهٔ جنگ و ویرانی
ممکن است بر برخوردهایی بنا شده باشند که نه الهی،
بلکه فرازمینی بودهاند؟
اگر چنین است، آیا این میتواند توضیح دهد چه بر سر سدوم آمد؟
شاید بتوان سرنخهای بیشتری با بررسی دقیقتر
داستان نابودی شهر پیدا کرد.
داستان سدوم و عموره
در باب ۱۹ سفر پیدایش ادامه پیدا میکند؛
جایی که دو فرشته شبیه مردان هستند
و پایین میآیند تا به دیدن لوط بروند که در سدوم زندگی میکند.
آنها میخواهند لوط و خانوادهاش را از سدوم نجات دهند.
پس فرشتگان لوط و خانوادهاش را میگیرند و میگویند: «باید برویم.
همین حالا.
باید برویم، چون خدا میخواهد این شهر را نابود کند.»
و وقتی در حال رفتناند، به آنها دستور میدهد:
«حتی پشت سرتان را نگاه نکنید.
«دیگر هیچ کاری با این شهر نداشته باشید.
فقط بروید.»
اما همسر لوط برمیگردد و به شهر نگاه میکند
و به ستونی از نمک تبدیل میشود.
از دید نظریهپردازان فضانوردان باستانی،
این روایت شبیه توصیف
فناوری پیشرفته است.
کافی است کتابهای قدیمی را
با نگاه و دانش امروزیمان بخوانیم.
پیش از نابودی سدوم و عموره،
انگار یک شمارش معکوس در جریان بوده،
چون بدون آن شمارش معکوس،
آن دو فرشته نمیگفتند:
«اگر همین حالا از شهر نروید، ما هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم.»
کسی شمارش معکوس را شروع کرده بود
و آن دو فرشته دیگر کاری از دستشان برنمیآمد.
پس قطعاً پای فناوری در میان بوده.
با دانش امروز، میفهمیم منظورشان چه بوده.
تردیدی نیست که هزاران سال پیش
فرازمینیها از ما دیدن کردهاند.
آیا یافتههای باستانشناختی
تلالحمام میتوانند مدرک فیزیکی باشند
که داستان سدوم و عموره
روایتی واقعی از شهری است که
با فناوری پیشرفتهٔ فرازمینی نابود شده؟
و اگر چنین است، آیا شواهد درگیریهای فرازمینی
در ویرانههای باستانی دیگر جهان هم پیدا میشود؟
در ویرانههای باستانی دیگر جهان هم پیدا میشود؟
نظریهپردازان فضانوردان باستانی میگویند بله
و به محوطهای در هند اشاره میکنند که نشانههای ویرانی در آن
شاید روایتهای سلاحی قدرتمند را تأیید کند...
...سلاحی که خدایان به کار بردند.
امروز این منطقه،
در مرز هند و پاکستان،
بیشتر بیابانی خالی از سکنه است
و یکی از نامساعدترین نقاط زمین به شمار میرود.
اما قرنها این چشمانداز خشک
فصلی خارقالعاده از تاریخ بشر را پنهان کرده بود.
در سال ۱۹۲۲، باستانشناسان
ویرانههای عظیم و ۴۵۰۰ سالهٔ موهنجودارو را کشف کردند؛
شهری باستانی که
با طراحی شهری بهشکلی چشمگیر مدرن ساخته شده بود.
وقتی موهنجودارو رسماً
در دههٔ ۱۹۲۰ کشف شد،
سروصدای زیادی به پا کرد، چون نشان میداد
سطحی از پیشرفت وجود داشته
همتراز مصر و بینالنهرین باستان.
فرهنگی بسیار پیشرفته و پیچیده
در منطقهای وجود داشته که مردم اصلاً تصور نمیکردند
چنین چیزی آنجا بوده باشد.
موهنجودارو شبکهبندی شهری شگفتانگیزی داشت.
معماریاش فوقالعاده پیشرفته بود.
سامانههای آب و زهکشی زیرزمینی داشت.
در فلزکاری
و همینطور هنر و طراحی بسیار پیشرفته بودند.
با این حال، این تمدن
نابود شد؛
بهطرز عجیبی، احتمالاً حدود ۱۹۰۰ پیش از میلاد.
هنگام حفاری موهنجودارو،
باستانشناسان فقط شهری پیشرفته پیدا نکردند،
بلکه شواهد نابودی آن را هم یافتند.
در میان ویرانهها بقایای افرادی پراکنده بود
که ظاهراً با وحشت در حال فرار
از رخدادی هولناک بودهاند.
اجساد انسانهایی پیدا شد
در خیابانها،
یا در حال تلاش برای فرار به طبقات بالا،
یا در گودالهای دستهجمعی...
...که انگار خیلی ناگهانی کشته شده بودند.
انگار بلایی ناگهانی بر سر این شهر آمده.
و علاوه بر آن،
آجرها و ظرفهای سفالی هم ذوب شده بودند
و برای آن هم توضیحی نداشتند.
چه چیزی میتوانسته باعث این ویرانی ناگهانی
در موهنجودارو شده باشد؟
سؤالی که دهههاست باستانشناسان را به اختلاف انداخته.
اما در سال ۱۹۷۷،
No comments yet. Be the first to leave one.