Las primeras 200 líneas.
با تری سیاتل آشنا بشید، بخش قتل.
برای تری هر روز به معنای یه پروندهی قتل جدیده،
و یه مهمون مشهور همکارش میشه.
مهمون امروز: سلطان کمدی کونان اوبراین.
اما یه نکتهای اینجا هست.
به کونان فیلمنامه داده نشده.
اون نمیدونه چه اتفاقی قراره بیافته.
اون و تری با همدیگه باید در طی پرونده بداهه عمل کنند.
اما کونان باید به تنهایی قاتل رو مشخص کنه.
پس به اونها ملحق شید در حالی که یه بلیط یک طرفه...
برای مردرویل دارند.
یه شهر بزرگ.
جایی که فقط اونی که قویتره زنده میمونه...
و اونی که بیرحمه پیشرفت میکنه.
من این جمله رو بداهه گفتم.
کاری نداشت. من همه جور کار باحالی انجام میدم.
اسم من تری سیاتل هست.
من یه کاراگاه ارشد بخش قتل هستم. و توی کارم حرف ندارم.
کاراگاه.
صبح بخیر، رئیس.
از دیدنت خوشحالم.
منم از دیدنت خوشحالم. امیدوارم اوضاع بر وفق مرادت باشه.
اوضاع بر وفق مرادمه. ممنون.
تو باید بیای خونه و بقیهی آت و آشغالاتو جمع کنی.
اونا آت و آشغال نیستن، رواندا. اونا حاصل ۱۷ سال زندگی مشترک هستند.
اونا یه پلیاستیشن۲ خراب، چند تا مجلهی قدیمی مکسیم...
یه رسید کارواش که توسط اکسل روز امضا شده،
و یه تیشرته که روش نوشته "منو ببرید مست، من خونهام" هست.
اگه تو یکی از اون مقالههای مجلهی ماکسیم رو خونده بودی،
میدونستی که یه مرد امروزی...
تری، بیا آت و آشغالاتو ببر وگرنه اونا رو میریزم بیرون.
باشه؟
باشه.
قیافهی ناراحت به خودت نگیر، کاراگاه. من یه هدیه برات دارم.
یه همکار جدید.
نه، شوخی میکنی. بیخیال، زندگی من همینجوریش داغونه...
حالا باید یه کارآموز بخش قتل رو هم تر و خشک کنم؟
یادته وقتی از برادرزادهات پرستاری میکردم چی شد؟
بیا، کونان.
یکم بیا جلوتر.
هیچ وقت دوست نداشتم فرض کنم که چهقدر میتونم نزدیک بشم.
مشکلی نیست.
تری، با همکار جدیدت آشنا شو: کونان اوبریاین.
کونان، این کاراگاه ارشد تری سیاتل هست.
از دیدنت خوشحالم، آقا. حالت چطوره؟
خیلی محکم دست میدی، مگه نه؟
- آره. - وای خدا.
- آره. - آره، خیلی خب. آره.
انگشتات رو بکن توی گوشت.
شوخیت گرفته؟
مگه من تولد هفت سالگیمه؟ چون تو یه دلقک کوفتی استخدام کردی!
تو تنها کاراگاهی هستی که نمیتونه با همکارش کنار بیاد.
آره، چون همهی اونا احمقن!
این یارو رو ببین که انگشتش رو کرده تو گوشش. ای خدا!
من میتونم...
انگشتا خیلی خوب جلوی صدا رو نگرفتن...
پس من کلمهی دلقک و احمق رو شنیدم.
تری، یه کاریش بکن.
از دیدنت خوشحال شدم.
بذار یه چیزی بهت بگم.
این هیولای موقرمز بزرگترین اشتباه تاریخ بخش قتل شهریه!
قصد بیاحترامی نداشتم.
به دل نگرفتم.
به نظر خیلی نگران میای.
این روز اول کارمه و تو هم تا حدودی اسطورهای، پس...
تری سیاتل بودی، آره؟
تو از تامی تون کوفتی هم بیشتر تعظیم میکنی.
خیلی خب، به نظرم ارجاع تاریخ گذشتهای بود، اما...
بیا دنبالم.
دفتر خوبی داری.
خیلی وراجی.
آره. خیلی خب.
کاراگاه ارشد تری سیاتل هستم، و نه تا حالا سیاتل نرفتم.
این قرار بود سوال اولم باشه.
- البته که میخواستی اینو بپرسی. - آره.
من توی سیاتل ازدواج کردم.
چی؟
من توی سیاتل ازدواج کردم.
نه، منظورم اینه که تو متاهلی؟
آره.
با چی ازدواج کردی؟
با یه زن شگفتانگیز.
خودشم اینو میدونه؟
اه...
اون تا حدودی در جریانه. بهتره اینجوری بگم.
گوش کن،
امیدوارم این حرفمو به دل نگیری،
اما من دنبال همکار نیستم. من بهترین همکار رو داشتم.
اسمش لوری گریفن بود. اون ۱۵ سال پیش به قتل رسید.
اوه...
و به احترام لوری گریفن،
میزش کاملا دست نخورده مونده.
از اون شب تا الان.
همه چیز مثل همون موقعی هست که اینجا رو ترک کرد. یادداشتهاش...
صبحونهی بوریتوش،
خرگوش خونگیش، گالیور. خیلی دلم برای اون کوچولو تنگ شده.
میدونستی حتی بعد از مرگ صاحبشون میتونی به اونا غذا بدی.
اگه بهش دست میزدم بیاحترامی میشد.
فقط بهش آب و غذا میدادی که اون خرگوش بتونه...
این بیاحترامیه.
تا ۴۰ سال زنده بمونه.
بیاحترامیه.
قبل این چه کار میکردی،
قبل اینکه تصمیم بگیری کاراگاه بخش قتل بشی چه کاری میکردی؟
خیلی چیزا بودم. یه مدت کمدین بودم...
گوش کن، الان هیچ کدوم اینا مهم نیست. هیچ کسی اهمیتی نمیده.
- تو الان اینو پرسیدی. - نه، اما اصلا مهم نیست.
بخش قتل شهری برای بچهننههای نازپروردهای نیست...
که میترسن لبهاشونو کثیف و شلوارشون رو خیس کنن. فهمیدی؟
نه، فکر نکنم فهمیده باشم.
چون تو هیچ چیزی در مورد کثیف کردن لبهات نمیدونی، مگه نه؟
احتمالا لبهاتو خیلی تمیز نگه میداری.
من میتونم این لبها رو تا اونجایی که بخوای کثیف کنیم.
هر جور چیزی بهش بمالم.
ما توی بخش قتل شهری آدمای بدی هستیم.
من آدم بدیم. تو آدم بدی هستی؟
گوش کن،
تو یه آدم بد خفنی. همه اینو میدونن.
و منم میخوام به تو برسم. میخوام دستامو کثیف کنم، لبامو کثیف کنم.
من میخوام هر پروندهای که به پستمون بخوره رو حل کنم.
اون جربزه داره.
اون میتونه یه کاراگاه کارآموز سرسخت بخش قتل بشه.
خب، این خبر خوبیه. چون یه قتلی اتفاق افتاده.
چی؟
یه شعبدهباز که توی افتتاحیهی کتابخونهی شهر اجرا داشت...
با اره دستیارش رو نصف کرد...
اما نتونست دوباره سرهمش کنه.
خاک تو سر دست و پا چلفتیش کنن.
میخوام شما دو تا خیلی سریع برید اونجا.
خداحافظ، رئیس.
آمادهای این قتل رو حل کنیم؟
آره. من آمادهی شروعم.
- آره، بیا بریم. - خیلی خب.
ما با ماشین داج رمپیج مدل ۸۲ خودم...
به کتابخونه رفتیم تا صحنهی جرم رو بررسی کنیم.
وقتش رسیده بود که کونان پوشک کارآموزیش رو در بیاره...
و مثل یه پسر گنده برینه تو شلوارش.
- تری سیاتل، کاراگاه ارشد... - مهم نیست.
نیازی نیست که نشونش بدی... ما توی صحنهی جرمیم، خب؟
فکر کنم باید بفهمیم اینجا چه اتفاقی افتاده.
- سرکارا - سرکارا
من قبل تو گفتم اینو.
خیلی خب.
خب، این یارو رو ببین.
سلام، سیاتل.
تو باید همکار جدید تری باشی.
آره. من همکار جدیدشم، کونان اوبراین. اسمت چیه؟
کاراگاه درن فیلیپس. بیشتر مردم منو دز صدا میزنن.
هیچ کسی تو رو... من اصلا تو رو دز صدا نمیزنم.
از دیدنت خوشحال شدم.
کاراگاه فیلیپس، از دیدنت مفتخر شدم. چه خبره؟
اینقدر با این یارو خوش و بش نکن. چته؟ تو خجالتآوری.
فقط بهش بگو این صحنهی جرم ماست و گورتو از اینجا گم کن.
هی، این صحنهی جرم ماست. ما پیگیریش میکنیم.
به ما گفتند که یه قتل رخ داده.
قربانی در طی چیزی که میشه بهش گفت نمایش شعبده با اره دو نیم شده.
چرا داری به اون میگی؟ اون یه افسره.
من دارم حقایقی رو که تا الان شنیدم بازبینی میکنم.
بیاید ادامه بدیم. آقا، ما چطور میتونیم کمک کنیم؟
ما اینجا چی داریم؟
این آقا کیث شگفت انگیز هست.
دستیار اون با اره دو نیم شد.
من نمیدونم چی شد.
دستیارم سارا و من...
ما همون حقهای رو اجرا کردیم که همیشه میکردیم.
یه نفر باید رفته باشه داخل و...
ارهی تقلبی رو با ارهی واقعی جایگزین کرده باشه.
خون، اونجا خونه. همه جا خونه!
به فکرت رسید که با این همه خون...
شاید بهتر باشه اره کردن رو متوقف کنی؟ این به ذهنت رسید؟
شاید.
شما یه کلمهی ایمنی دارید که معمولا ازش استفاده کنید؟
- البته که ما کلمهی ایمنی داریم. - خیلی خب.
اگه مشکلی پیش میومد دستیارم باید داد میزد "صبر کن!"
اما چیزی که شنیدم این بود که "کیث، تو داری با اره منو نصف میکنی"
- فکر کنم این کلمهی ایمنی حساب نمیشه. - نه، اینا مثل هم نیستند.
- واقعا نیست. - باید طبق رویه عمل میکرد.
ما تسلیت میگیم.
ممنون.
امبر.
این امبر کنگه. واحد تحلیل جرم.
از دیدنت خوشحال شدم.
وای، اینجا رو باش.
کاراگاه بخش قتل، کنگ کورنر...
- چی؟ - شرمنده.
چه کار میکنی؟ خیلی خجالت آوری...
من مضطرب شدم.
امبر...
ما میخوایم بدونیم اینجا چی شده. وضعیت جسمی قربانی چطوره... فکر کنم مرده.
خیلی مرده.
ما اینجا چی داریم، امبر؟
بذارید سلاح قتل رو به شما نشون بدم.
جالب اینجاست که اثر انگشتی روش نیست.
اما نمیتونید حدس بزنید روی دستهی اون چی پیدا کردم.
ذراتی از سس تند.
وای!
- سس تند روی دسته. - تند.
جسد همینجاست.
و داری دلقکبازی در میاری.
آروم باش.
No comments yet. Be the first to leave one.