The first 200 lines.
با تری سیاتل از بخش قتل آشنا بشید.
برای تری هر روز به معنای یه پروندهی جدیده،
و یه ستارهی مشهور مهمان افتخاری و همکار اونه.
مهمون امروز: ستارهی سینما و تلویزیون کمیل نانجیانی.
اما یه نکتهای هست.
به کمیل فیلمنامهی سریال داده نشده.
اون نمیدونه چه اتفاقی قراره بیافته.
اون و تری با هم در طی پرونده به صورت بداهه عمل میکنند.
اما کمیل باید به تنهایی قاتل رو مشخص کنه.
پس به اونها ملحق شید در حالی که اونا یه بلیط یکطرفه رو...
به مردرویل میگیرند.
اینجا توی شهر بزرگ،
وقتی خورشید غروب میکنه،
آدمای عجیب و غریب میان بیرون.
و من آماده بودم که عجیب غریب بشم...
چون امشب من مشغول کار توی شیفت شب بودم.
تری؟
اینجا چه کار میکنی؟
اضافه کاری وایسادم، رئیس.
فکر میکردم شب خلوتیه...
برای همین رفتم سراغ مدارک قدیمی قتل لوری.
صبر کن ببینم، مگه امشب مهمونی تجدید دیدار دبیرستانت نیست؟
تو این شیفت رو قبول کردی که مجبور نباشی اونجا بری؟
من نمیتونم اونجا خودمو نشون بدم.
همه از من انتظار چیزای بزرگ رو دارن، رواندا. من چی بهشون بگم؟
بگم که من یه کاراگاه معمولی شدم که همکارش مرده...
و ازدواجم هم ناموفق بوده و توی پکمن هم بالاترین امتیاز رو دارم؟
این تنها چیزیه که میشه بهش افتخار کرد.
خب، اگه قراره کار کنی، باید با همکار جدیدت کار کنی.
نه، رئیس. بیخیال، رئیس!
- خیلی خب. بیا. - سلام.
سلام.
کمیل، این کاراگاه ارشد تری سیاتل هست.
تری، این همکار جدیدت کمیل نانجیانی هست.
از دیدنت خوشحالم، تری.
اینو ببین. از همون اول میخواد دست بده.
مطمئنم این یه بچه زرنگه که مرکز برامون فرستاده. درست میگم؟
- آره. تو مدرسه خیلی زرنگ بودم. - آره.
گوش کن، من الان در حال انجام وظیفه نیستم.
یه لطفی بکنید و وقتی من نیستم گند نزنید.
چرا لباس خوشگلاتو پوشیدی؟
داری به یکی از اون مراسمهای خاکسپاری شبانهی عجیب و غریب میری؟
راستش من دارم میرم سرقرار.
عیبی نداره که اینو بهت گفتم؟
نه.
ما داریم از هم طلاق میگیریم، تری.
تو میخوای من برای بقیهی عمرم با کسی دوست نشم؟
آره، همینو میخوام.
میخوام تو هم مثل من ناراحت و تنها باشی.
- وای نه، باز شروع شد. - آره باز شروع شد.
درسته، من آدم بده هستم چون به اندازهی تو ناراحت نیستم.
من ناراحت بودم، تری.
توی ۸ سال به ندرت به من دست زدی،
و من باید کت بسته خونه مینشستم؟
قطعا نه. من سخت کار کردم.
من باید لمس میشدم.
نمیخوام تو رو بندازم وسط، اما حق با کدوممونه؟
تو گفتی که ۸ سال سکس نداشتید؟
دقیقا، اصلا به من دست هم نزد.
تعریفت از سکس چیه؟
سکس.
تو باید توی کار از این تصمیمای آنی بگیری. پس بگو.
- حق با اونه. - ممنون.
چی؟
فقط برای ضرباهنگ بحث اینو گفتم.
از کلماتی استفاده نکن که من باهاشون آشنا نیستم.
مهم نیست. ۱۷ دقیقهی دیگه ماشین اوبرم میرسه اینجا.
بهتره بیرون صبر کنم.
امیدوارم قرار افتضاحی داشته باشی.
معنی کدوم کلمه رو نمیدونستی؟
هنگاضرب.
چی گفتی؟
من گفتم ضرباهنگ.
- اینجا میشینی؟ - باشه.
کمیل، چی باعث شده که فکر کنی...
میتونی به عنوان یه کاراگاه قتل موفق بشی؟
اولا، من خیلی در مورد این فرصت هیجان دارم. ممنون که منو قبول کردید.
من خیلی تیزبینم. آدم شناسیم خیلی خوبه.
الان زیر میز چند تا انگشتم بازه؟
فکر نکنم یه کاراگاه خوب بودن ربطی...
تو گفتی که تیزبینی.
آره، اما اصلا نمیتونم اونو ببینم.
من یه دست دارم. پس میدونی که حداکثر ۵ تا انگشت رو نشون میدم.
انگشت وسطت بیرونه؟
از بیرون بودنش نیت بدی ندارم.
اما بیرونه.
نمیدونم.
چند تا انگشت؟
من میگم ۳ تا.
واقعا ۳ تا بود.
- من غافلگیر نشدم چون... - آره. ۳ تا بود.
تو ورزش میکنی؟
آره.
آره، منم ورزش میکنم. پس چیز مهمی نیست.
خب تو این قضیه رو پیش کشیدی، آقا.
فقط بدن من قوی نیست. ذهنم هم...
قویه، این یه اصطلاح فنیه.
آره.
من قضیه قدرت ذهنی رو پیش کشیدم...
چون این مهمه که مغزت قوی باشه.
بله، آقا.
یه چیزی هست که باید بدونی.
من کسیم که هیچ وقت به خوراکیهات چپ نگاه نمیکنه.
اما باید بدونم که میتونم روی تو حساب کنم، کمیل.
میخوام بدونم که وقتی شرایط قاراشمیش شد...
وقتی که تا زانو توی گه سگ فرو رفتیم...
نارگیلت باز نمیشه...
و آب نارگیلت روی کفشای کوفتی من نمیریزه.
فکر میکنی اینطور میشه؟
فکر نمیکنم اینطور بشه.
فکر نمیکنی اینطور بشه؟
نه. نمیشه.
ما باید مطمئن بشیم. و برای همین تو باید تست روانپریشی بدی.
تست روانپریشی؟
درسته. تست روانپریشی. سوال یک.
تو یه روان پریش هستی؟
نه.
راستش این جزء تست نبود.
من فقط پرسیدم که اگه میگفتی آره برای بقیهاش به خودم زحمت ندم.
وقت رو هدر ندی؟
تا حالا احساس ندامت، خجالت و یا عذاب وجدان داشتی؟
بله.
بیشتر کدوم؟
خجالت.
خجالت. و چرا؟ از زندگیت مثال دقیق بزن.
خیلی وقتا این اتفاق افتاده.
چیزی که عامل بیشترین خجالت روزانهی توئه...
و باعث میشه نتونی توی آینه به خودت نگاه کنی چیه.
با گفتنش به تو راحت نیستم.
یه خجالت معمولی رو بگو.
تا یه خجالت کم کیفیت.
خب، باشه. من راستشو میگم.
من توی زندگیم زیاد تصادف ماشینی داشتم،
و توی همهشون تقصیر من بوده.
توی همهشون تقصیر تو بوده. مشکل حقوقی داشتی؟ ازت شکایتی شده؟
نه. شکایتی نشده. اما میدونی...
من مجبور شدم یه بیمهی جدید بگیرم و اونا گفتند...
"اینجا نوشته تصادف داشتی"
"چه تصادفی بود؟" و من باید فکر میکردم آخرین تصادفم کی بوده.
تو فراموش کرده بودی؟
آره، چون من براشون توضیح دادم و اونا گفتند که این نبوده.
و من گفتم "آها، اون ۲ تا تصادف قبل این بود"
تو میتونی با بقیه رابطهی معنادار داشته باشی، کمیل؟
بله.
فکر میکنی بقیه لیاقت عشق تو رو دارند؟
بستگی به آدمش داره.
فکر میکنی من لیاقت عشق تو رو دارم؟
من تازه تو رو دیدم.
هر چیزی تو ذهنته پاک کن. چشماتو ببند.
وقتی من گفتم ۳ و چشماتو باز کردی...
به من میگی که من یه آدم دوست داشتنی به نظر میام یا نه.
تا سه نگفتم باز نکن. یک، دو، سه.
آره، تو به نظر خیلی دوست داشتنی میای.
- من دوست داشتنی به نظر میام، مگه نه؟ - آره.
تو عالی هستی.
خوب شد رانندهی اوبر لغو سفر زد. یه قتل رخ داده.
باید تعجب کنی.
تعجب عجیبی بود.
آره، دوباره تعجب کن.
- آره، خیلی عجیب بود. - بهتر بود؟ تو چطور انجامش میدی؟
مثل یه نفر که آسم داره.
خیلی خب.
یه قتل رخ داده.
توی چشمات ترس بیشتری باشه. قتل!
تو خبر قتل رو میشنوی،
اما در موردش خوشحال هم هستی. یه قتل رخ داده.
عالیه.
سث گورلی...
- نه، نه. دیگه اون قضیه تموم شد. - باشه. ببخشید.
جسد سث گورلی، میلیاردر صنعت فناوری و رئیس سایت فیسپلیس...
توی مراسم "تجدید دیدار بعد از ۳۰ سال" دبیرستان شهر پیدا شد.
صبر کن ببینم، اون مراسم دبیرستان من بود.
حالا یه دلیلی دارم که اونجا باشم.
- آره. - آخ جون.
بهتره توی این مورد گند نزنید، مثل تری که توی کل دبیرستان گند زد.
خودت گفتی.
خب، لازم نبود الان بگی...
ناجوانمردانه بود.
پس تو با این آدم رفتی مدرسه؟
وای. نمیدونم لیسا کاپابیانکا اونجا هست یا نه.
ما توی دبیرستان عاشق هم بودیم.
رابطهمون خیلی تند و دلنشین بود...
به عنوان دو نفری که هیچ وقت با هم حرف نزدند.
پس چه جوری عاشق هم بودید؟
ایناهاش.
تو توی دبیرستان معشوقه داشتی؟
با یه نفر توی دبیرستان دوست بودم.
اما ما با هم حرف میزدیم، پس رابطهمون فرق میکرد.
اینکه بشینی با عشقت حرف بزنی کار خرخوناست.
ما غیر حرف زدن کارای دیگه هم میکردیم.
در مورد چیزایی که دبیرستانیا خوششون میاد حرف میزدید و میخندیدید؟
"چمنها رو ببین. وقتی که باد... هه هه هه"
- ما... - "بذار یه شعر برات بنویسم"
"من با تو حرف میزنم و به کلمات میخندم"
درست میگم؟
نه. من هیچ وقت اینکارو نکردم.
از کفت رفته.
اسم اون عشق دبیرستانیت چی بود؟
من نمیخوام الان چنین چیزی رو بگم.
اسمش رو بگو.
No comments yet. Be the first to leave one.