The first 200 lines.
تری سیاتل رو ملاقات کنید، کاراگاه بخش قتل.
برای تری، هر روز به معنای یه پروندهی قتل جدیده،
و یه مهمون جدید مشهور همکارشه.
مهمون امروز: بازیگر و کمدین، کن جونگ.
اما یه نکتهای هست.
به کن فیلمنامهای داده نشده.
اون نمیدونه که چه اتفاقی قراره بیفته.
اون و تری با همدیگه باید بهطور بداهه در مسیر پرونده پیش برند.
اما کن به تنهایی باید قاتل رو مشخص کنه.
پس به اونها ملحق شید در حالی که اونا یه بلیط یک طرفه...
به مردرویل میگیرند.
یه جملهی قدیمی هست که میگه
"موفقیت به آمادگی قبلی بستگی داره...
و بدون اون آمادگیها شکست قطعیه."
من همیشه این نقل قول رو یادمه چون خیلی احمقانه هست.
آمادگی برای بازندههاست. شانس غیرمنتظره کلید موفقیته.
خبر بزرگی دارم! ما توی پروندهی خوابیدهی لوری به یه سرنخی رسیدیم!
آره! بزن قدش! بزن قدش!
بیا، بیا، بیا بغلم ببینم...
بیا، دز... نمیدونستم تویی.
شاید بعدا که دوباره ازت بدم بیاد بغلم رو پس بگیرم.
تو نمیتونی بغل رو پس بگیری، تری. هیچ کسی صاحب بغل نیست.
خیلی خب، هر چی تو بگی، خل و چل.
چرا دز رو بغل کردی؟
توی لباسش مواد جاساز کردی؟
رئیس، یادته که همکارم لوری ۱۵ سال پیش به قتل رسید...
و پروندهاش از اون موقع منو درگیر خودش کرده بود و در نهایت ازدواجمون رو خراب کرد؟
بله؟
دیشب... گوشی میز لوری...
میزی که من ۱۵ سال دست نخورده نگهاش داشتم،
زنگ خورد.
و مردی که پشت خط بود...
گفت که اون میخواد چیز خیلی مهمی در مورد لوری رو به من بگه.
چی بود؟
که لباسهاش توی خشکشویی باید تحویل گرفته بشه.
درسته. ظاهرا اونا قانون سفت و سختی...
در مورد اشیائی که بیشتر از ۱۵ سال موندن دارند.
بگذریم، من رفتم که اونو تحویل بگیرم، و حدس بزن چی توی کتش پیدا کردم؟
تامی تون؟
ببخشید، این جیبم نبود.
این. یه دفترچه. با دستخط لوری.
که کاملا با رمزگذاری نوشته شده.
بذار ببینمش.
من میدونستم که لوری داره...
روی یه چیز مخفی در زمان مرگش کار میکنه، فقط...
رئیس اگه ما بتونیم اون رو رمزگشایی کنیم.
شاید بتونیم کسی که اونو کشته و دلیل این کارشو بفهمیم.
شاید یه چیزی باشه. شاید چیزی نباشه. من بررسیش میکنم.
در همین حال من برای تو یه همکار جدید دارم.
چی؟ نه، نه. رئیس، امروز نه.
شوخیت گرفته. امروز آخه؟
بیا کن!
- سلام. - سلام، حالتون چطوره؟
کن. این کاراگاه ارشد تری سیاتل هست.
تری، این همکار جدیدته.
- کن جونگ. - خب.
- سلام. - نمیخوام بیاحترامی کنم کن، اما...
من همین الانشم یه همکار دارم. اسمش تفنگه.
- عجب. - صبر کن ببینم. تفنگم کو؟
صبر کن. یه لحظه صبر کن.
هی، منو به دنیس توی بخش سلاح گرم وصل کن.
هی، گوش کن. دوباره این اتفاق افتاد.
نمیدونم. شاید توی رستوران پاندا اکسپرس جاش گذاشتم.
یا رستوران رابی تیوزدیز.
خیلی خب.
- به شما خوش بگذره. - ممنون.
بشین.
خیلی خب.
کن جونگ. در مورد خودت به من بگو.
متاهلم، ۲ تا بچه دارم. عاشق حل معما هستم.
به چه کاری مشغولی؟
قبل این من یه کار روزانه داشتم. من قبلا دکتر بودم.
- من پزشک بودم. - وای!
اما واقعا به این علاقه نداشتم و میخواستم یه کار دیگه بکنم.
غیر دکتری چه کار کردی؟
خب، من در زمینهی صنعت سرگرمی و هنر هم وارد شدم و...
چرا؟ چرا فکر میکنی از پس این میتونی بر بیای؟
برای من این یه کاری بود که همیشه میخواستم انجام بدم.
این خیلی خندهداره.
من میخواستم به فضا برم.
- اما میدونی... - درسته، درسته.
پس این به نتیجه نرسید.
آره، درسته و...
اما دوست دارم به خودم فشار بیارم و دوست دارم...
هر جوری بتونم بهت کمک کنم.
طرز تفکرت رو دوست دارم، کن جونگ. و من...
میخوام یکی از رازهای کار رو بهت بگم.
خیلی خب.
وقتی میخوای که...
یه مظنون رو دستپاچه کنی، بهترین کاری که میتونی بکنی...
اینه که دائما تن...
و بلندی صدات رو تغییر بدی.
- میفهمی چی میگم؟ - بله، قربان.
فهمیدی؟
- این تو رو شوکه کرد. - آره.
خیلی خب.
حالا من میخوام که داستان شنل قرمزی رو...
با لحاظ کردن این مورد بگی.
بگو. من کمکت میکنم.
- شنل قرمزی... - پایینتر.
داشت میرفت...
- خوشحال. - که...
- بلندتر. - به...
- بلندتر! - مادربزرگش یه چیزی بده!
اما...
اما اون تعلل کرد...
- معمولی. - و خواست که...
فرانسوی بگو.
زیر لب بگو.
انگلیسی.
حالا.
چه اتفاقی برای شنلقرمزی افتاد؟
- اون مرد! - این منو تحت تاثیر قرار داد.
خیلی خب.
و بعد خندهی جنونآمیز گرگ رو انجام بده.
تو با...
گرگ مواجه میشی.
- که میفهمی گرگ خودتی! - اشک بریز.
این تهشه دیگه.
- و کات. آفرین، کن جونگ. - ممنون.
نمیدونم این چیه، کاراگاه.
اما تو فرصت فهمیدنش رو پیدا میکنی.
من پروندهی قتل لوری رو بازگشایی میکنم.
آره! رئیس! اوه!
و نباید دیگه توی دفترت زندگی کنی، تری.
داریم مشکل موش پیدا میکنیم.
- پس اینجا زندگی میکنی... - یه چیزی بهت میگم،
بعدا باید قیافهاش رو ببینی، چون من قراره یه خونهی خیلی باحال...
توی مانری تاورز کنار اسپلانده بگیرم.
- تبریک میگم. - آره.
و اونا بوفهی سلف سرویس و دسر ساندی لخت دارند.
ساندی لخت یعنی چی؟
همون ساندی هست اما روش سس تند یا کارامل نمیریزن.
عملا همون بستنیه دیگه.
خیلی خب. ما باید در مورد قتل همکار سابقم لوری تحقیق کنیم.
و اگه ما قاتلش رو پیدا کنیم فقط از پایمال شدن خونش جلوگیری نکردیم،
بلکه ممکنه از یه توطئهی بزرگ پرده برداریم.
آمادهای که از یه توطئهی بزرگ پردهبرداری؟
بله آمادهام. من آمادهام که از یه توطئهی بزرگ پردهبرداری کنم.
- کی برای این کار آمادهایم؟ - حالا!
- بیا بریم! - بیا بریم!
لوری سال ۲۰۰۶ مرده بود، برای حل این معمای قتل...
من و کن باید به زمان قبل برمیگشتیم.
این جاییه که همکار سابقم ۱۵ سال پیش کشته شد.
خیلی عجیبه که هنوز کروکی قتلش هست.
امبر الان اینو کشید.
ما داریم صحنهی جرم رو بازسازی میکنیم.
درسته. درسته. میدونم. البته.
خوش اومدی. من دز هستم.
- کن. از دیدنت خوشحالم. - هی...
کن جونگ همکار منه، فهمیدی؟
همکار تو نیست. و اون و من یه رابطهی خیلی خاصی داریم که قابل گسستن نیست.
اگه با اون دوست شی خونهات رو به آتیش میکشم.
خب.
وقتی امدادگرها اومدن لوری رو در حالی که صورتش رو به بالا بود پیدا کردند،
توی قسمت بالای کمرش ۲ تا جای چاقو بود.
تصورش فقط با این کروکی برام خیلی سخته.
دز، تو در زمینهی از پشت خنجر زدن خیلی تخصص داری.
میخوای جای لوری دراز بکشی؟
تری!
باشه. عیب نداره. کن، تو انجامش بده.
برو جای لوری. تو طرف منی یا نه؟
نه. من طرف توام. پس بخوابم اینجا...
برو توی موقعیت تا بتونیم کامل بفهمیم چطور بوده.
آره، برو اونجا.
البته نمیتونی پاتو به حالت اون در بیاری.
اون دچار عارضهی شدید کج پایی بود...
و شاید به آرومی هم در حال مرگ بود.
میدونی چی میگم؟
میخوام یادداشت برداری هم انجام بدی،
چون باید مدارک رو ثبت کنی. دفترچهی یادداشت داری؟
- خیلی خب. - آره.
ما همهی مدارک صحنهی جرم اصلی رو آوردیم.
سیاسآی این شیشهی عینک شکسته رو..
پیدا کرد. شماره چشمش بالا بوده.
لوری عینک نداشته، پس این متعلق به قاتل بوده.
اونا یه ته بلیط متعلق به کنسرت جیمز تیلور رو هم پیدا کردند.
اوه، وای!
من از جیمز تیلور متنفرم. من از کارولینای شمالی متنفرم.
من به همراه جیمز تیلور توی اون ایالت بزرگ شدم، اما...
به مردن ادامه بده، کن.
- دیگه چی، امبر؟ - اون چیزی که بالای سرته،
یه سنجاق شبدر چهاربرگه.
اه...
- میبینیش؟ - آره.
من اینطور فکر میکنم یا این قاتل مدارک زیادی رو از خودش به جا گذاشته؟
چطور...
چطور معمای این پرونده بعد ۱۵ سال حل نشده؟ کلی مدرک اینجاست.
و اینجا هم سلاح قتل هست.
یه چاقوی شکاری حرفهای. آره.
- ایناهاش. - در مورد مردن به کجا رسیدی، کن؟
داری میمیری یا نه؟
خیلی خب، این خیلی خوبه.
و این کارت مرموز هم هست.
ما اینو توی جیب لوری پیدا کردیم. ۳ تا مستطیل توش بریده شده.
ما هیچ وقت نفهمیدیم این چیه.
صبر کن، هی! اینو بده من.
داری چه کار میکنی، تری؟
دفترچهی لوری، من...
نه.
No comments yet. Be the first to leave one.