The Keepers

The Keepers

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

The Keepers S01E02 720p
En kommentar af I Am Legend

Tags

720p
720
Udgivet den: 2019-01-27
Downloads: 40
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

هي تام. چطوري؟- هي ، خودت چطوري؟-

بيا تو- سلام-

خوشحالم مي بينمت

براي من ، "جِين دو" بودن خيلي مهم بود.

دلم نميخواست کسي بدونه من کي هستم دلم نميخواست کسي خانواده ام رو بشناسه

تا مدتي مطمئن بودم که با اين اسم مستعار ميتونم کمي حريم خصوصي داشته باشم

...چون هميشه از اينکه مردم چه چيزي بگن

و چه فکري درباره حرفام بکنن ، مي ترسيدم.

نظرت درباره اينکه به احتمال زياد چه اتفاقي براي "کتي" رخ داده چيه؟

...من معتقدم که "کتي سسنيک" به وسيله يک شخص آشنا

به قتل رسيده

من معتقدم که "کتي سسنيک" توسط يک غريبه به قتل نرسيده

شايد کسي که جسدش رو جابجا کرده ...براي خود ِ "کتي" غريبه تلقي ميشه

،يا غريبه اي که تميزکاري ِ بعد از قتل رو انجام داده

.اما معتقد نيستم که شخصي غريبه اونو به قتل رسونده باشه

...کتي سسنيک به قتل رسيد چون ميخواست درباره

...وقايعي که در اون مدرسه رخ ميداد صحبت کنه

...و معتقدم افرادي بيش از يک نفر

.از اين ميترسيدن که نکنه کتي درباره شون صحبت کنه

.و اونا از مرگ ِ "کتي" براي ساکت کردن من استفاده کردن

بالتيمور اساسا يک شهرِ کاتوليکِ بالفطرست

.بالتيمور ، مهد ِ کليساي کاتوليکه

جان کارول اولين پايه گذار اولين اسقف اعظم اينجاست

احتمالا در اواخر قرن 17

بالتيمور شهر اولين هاست

...اولين تلگراف

...اولين روشنايي معابر

.قطارها

.و اولين شهر ِ "اسقف نشين" در ايالات متحده آمريکا

.هر محله اي کليساي مخصوص به خودش رو داشت .همه به کليسا مي رفتن

منظورم اينه که ، رزاري (تسبيح گويي مسيحيان کاتوليک)

...راه پيمايي اولِ ماه "مي" خيلي مهم بود

.اولين آيين عشاء رباني

.تمام اين آداب و رسوم ديني مهم قلمداد مي شدن

...شما نه تنها با مردمان کاتوليک مسلک به مدرسه مي رفتيد

با مردمان کاتوليک به کليسا مي رفتيد .بلکه در جامعه کاتوليک ها هم زندگي مي کرديد

اما بالتيمور همواره شهري مختص طبقه کارگر بوده

...در سال 1969 ، زماني که خواهر "کتي" فوت کرد

.ما در جامعه اي ساده تر و ابتدايي تر زندگي مي کرديم

اينجا جهاني براي جامعه کارگريست که در اين کارخانه ها مشغول به کار هستند

اونا در خانه هاي نزديک بهم زندگي مي کنند

اونا دوس دارن با ماشين چمن زني کوچيکشون چمن هاي خونشون رو بزنن

...اونا بخاطر لحظه طلايي اي زندگي مي کنند که

دختر کوچولوشون نقاب به چهره بزنه و در اولين .ايين عشاء رباني شرکت کنه

.من 10 تا خواهر و برادر دارم

اول سه تا پسر بودن ، و بعدش من ، و بعدش دوباره سه تا پسر

و بعدش دو تا دختر و در نهايت يک پسر

.ما خانواده کاتوليک خوبي بوديم يازده ماه بعد يه بچه ديگه به شما اضافه ميشد

.والدين من ، والدين ِ کاتوليک خوبي بودند

...همه روز يکشنبه به کليسا ميرفتن

و اگر براي رفتن به کليسا ماشيني وجود نداشت ...چون بابا يه پليس بود

و اون بايد سر شيفت کاريش ميرفت .بنابراين پياده به کليسا ميرفتي

...مي دونيد ، تا حالا شنيده نشده

که کسي کليساي يکشنبه يا غذاي جمعه رو .از دست داده باشه

در حين بحران موشکي کوبا

ما همگي زانو مي زديم و تسبيح مينداختيم

مذهب کاتوليک ، اعتقاد به کاتوليک جزئي از شخصيت ما بود

.ما همگي خادم کليسا بوديم

به ما گفتن که خادم ِ کليسا بودن .مايه ي افتخار و مباهاته

.کشيش ها مرجع تقليد و صلاحيتدار ما بودند

.شما ازشون سوال نمي کنيد

هر کاري که به شما گفتن همون کار رو مي کنيد

مادرم خيلي زن دينداري بود

دينداري جزء جدايي ناپذير خانواده ما بود که اين از مادرم نشات مي گرفت

.اما پدر منم اونجا بود منظورم اينه که ، اگر ما براي اعتراف به نزد کشيش مي رفتيم

اينجوري نبود که اول پدرم براي اعتراف بره و .بعدش بياد بيرون

به اين شکل بود که...اگر پدرم به اعتراف ...اعتقاد و اعتماد داشت

.پس ما هم همگي به همين اعتقاد داشتيم

مادرم به واقع يک مسيحي واقعي بود

اگر درست زندگي مي کردي و ...خدا را هم دوس داشتي

...اون ايماني که از خودت به نمايش ميذاشتي

در کناري عشقي که به همسر خودت ...ابراز مي کردي

.تمام اين موارد کافيست تا اميدوار باشي در زندگي به موفقيت برسي

...يکم حبوبات واست درست کردم

امروز بجاي موز ، يکم توت فرنگي واست گذاشتم

خب اينم از اين ، باشه؟

!قهوه ات

ميذاريم يکم خنک بشه

باشه؟

این برای سال آخر منه

اين پاياني بر يک تجربه ي زيباي ِ وحشتناک بود

و احتمالا از اينکه به پايان رسيد...راحت شدم

اون (کتي) يادآور خاطراته

.و من از اون خاطرات مي ترسيدم

دبیرستان ِ "آرکبيشاپ کئوگ" در بین نواحی کلیسا جواهری برای خودش بود

واقعا مدرسه ي جديد ِ خيلي خوبي بود

اون سبک ِ جديدي رو داشت که ميشد بهش توجه کرد

توسط راهبه هاي مدرسه ي خواهران ِ نتردام .اداره مي شد

اگر ميتونستي در مدرسه ي "آرکبيشاپ کئوگ" پذيرفته بشي .يعني کار بزرگي کردي

.شما مجبور بوديد وارد شيد .بايد در امتحان ورودي شرکت مي کرديد

بنابراين براي شما روز بزرگ در کلاس هشتم زمانيه که براي نهار به خونه برگشتي

.و نامه قبوليت در مدرسه "کئوگ" منتظر شماست

.خيلي ارزشمند بود

...من خيلي هيجان زده بودم چونکه

.دقيقا جايي بود که ميخواستم برم .مدرسه در مسير پياده روي خونمون بود

.من واقعا درباره رفتن به اون مدرسه هيجان زده بودم

يادمه سال اولي که اونجا بودم ازاينکه اونجا بودم خيلي خيلي خوشحال بودم

والدين من بخاطر رفتن من به اونجا به سختي .کار کردند

...خيلي هيجان انگيز بود

.اما خيلي سخت گير بودند

.اونجا نظم و مقررات حاکم بود

.همه جاي مدرسه راهبه ها بودند .خيلي هم بودند

.رئيس ها و مدير و معاون مدرسه همگي راهبه بودند

.جوزف مسکل ، مُبلغ مذهبی ما بود

همچنين کشيشي بنام ِ پدر "نيل مگنز" بود

...اون مسئول تکاليف بود ...تحصيلات مسيحي يا يه همچين چيزي

من اصلا اين بابا رو يادم نمياد

اونا آزمايشگاه هاي زبان ِ مجهز به جديدترين تکنولوژي رو داشتن

اتاق "علوم" داشتن

.يک باشگاه ورزشي بزرگ داشتن

يک زمين بزرگ براي ورزش هاي مختلف در محوطه بيروني داشتن

اونا حتي اين قسمتِ "ما زنان عصر جديد هستيم" رو هم داخل آهنگشون گذاشته بودن

قرار بود جایی باشه که زنان تمام توانایی های خودشون رو پیدا کنن

قرار بود که مکان امني باشه

اگر من به اون جايگاه اعتراف نمي رفتم زندگيم طور ديگه اي .رقم مي خورد

من در "کئوگ" بودم

دانشجوي سال اول بودم

اونجا به جايگاه اعتراف رفتم

پنج بار سعي کردم تا اعتراف کنم

...من وارد جايگاه شدم

و به کشيش موضوعي رو گفتم که خيلي در موردش احساس گناه مي کردم

وقتی جوون تر بودم توسط یکی از عموهام .مورد تعرض قرار گرفتم

اون بچه باز بود و به من تجاوز جنسی می کرد

تا اینکه تموم شد و یک حس گناه منو فرا گرفت

و همیشه یادمه که اون کشیش "مگنز" بود و :همیشه به یاد دارم که اون گفت

"میتونم چهره ت رو ببینم و اسمتو بدونم؟"

و همیشه با خودم فکر می کردم "خدای من ، حتما اتفاق خیلی ناگواری بوده

که مجبور شده چهره ام رو ببینه و اسمم رو "بپرسه

:و در انتها اون گفت

"واقعا نمیدونم آیا خدا میتونه این گناه رو ببخشه یا نه

من باید در این خصوص دعای بیشتری کنم و "بعدا باهات صحبت میکنم

"احتمالا چند هفته بعد ، دوباره همون کشیش "مگنز

...در راهرو به من برخورد کرد

.و گفت که میخواد منو تو دفترش ببینه

...و "مگنز" اونجا بود

و اون داشت همون جملاتِ قبلی رو تکرار می کرد ...که کار من خیلی بد بوده

و برای رسیدن به جواب حقیقی که آیا خداوند ...میتونه منو ببخشه یا خیر

.یه مدت باید منتظر بمونم

...و اینکه اگر من درونم از اینگونه رفتارهای

...زشت و گناه آلود پاک کنم

...اونوقت شاید خداوند این فرصت رو بهم بده

که بتونم درونم رو با روح القدس انباشته کنم

.و امکان بخشیدن وجود داشته باشه

کارهایی که اون کشیش می کرد ...یه جورایی مراسم مذهبی بود

.می دونید ، شروع نقل قول ، پایان نقل قول

...آم

می دونید ، اون مایع مَنی خودشو بعنوان عشاء ربانی میدید

اون داشت علائمی که صلیب کشیدن هم شاملش میشد رو روی من من اجرا می کرد

!انگاری که مقدس و روحانیه

اون همچنین میگفت مایع مَنی اون به منزله ی روح القدسیست که من قورت دادم

.من خیلی زودباور بودم

به شدت معصوم و بیگناه بودم

اصلا نمی دونستم که اینکارش سوء استفاده تلقی میشه

...من احساس می کردم که این مردی

...با دین و ایمان باشه

.که میخواد به من کمک کنه تا آدم خوبی بشم

...اون به من یادآوری می کرد کارهایی که من انجام دادم

.توسط دیگران انجام نشده .بلکه باعث و بانیش خود من بودم

...بعد از سپری کردن چندین جلسه درمانی با اون

...من داخل اتاق شدم

.و بعدش "مَسکِل" وارد شد

از همون اولشم من از "مسکل" می ترسیدم

از اینکه عصبانیتش رو سر من خالی کنه هیچ ابایی نداشت

از همون اول کار منو "فاحشه" خطاب کرد

اونا روی من به زبان لاتین دعا میخوندن در حالیکه مجبورم میکردن ...یه کارایی باهاشون بکنم

.یا اونا یه کارایی با من می کردن

...یا اینکه یکیشون روی من به زبان لاتین دعا میخوند

:در حالیکه اون یکی یه جورایی می گفت

"روح القدس را قبول کن" .می دونید چی میگم ، از طریق آلت تناسلیش

پس ، حس کردن جفتشون اونم در یک اتاق نیروی خیلی عجیبیه

اینکه توسط جفتشون زندانی شده باشی

و حس کنی با اینکه جثه ی خیلی بزرگی هم ندارن

اما اونا قدرتمند بودن چون به نمایندگی از خداوند عمل می کردن

...من...من میخواستم از اون اتاق خارج بشم

...اما در عین حال حس می کردم مجبورم تو اون اتاق باشم

!تا بتونم آدم خوبی باشم

...این...این آغاز ِ یکی بزرگترین آشفتگی هایی بود

که شاید بتونید فقط تصورش کنید

...در یک مقطع زمانی

من وارد اتاق شدم و فقط "مسکل" اونجا بود

و این مقطع زمانی وحشتناکی بود

اون از دستم عصبانی بود چون من بهتر نمی شدم

یادمه یه بار خیلی عصبانی بود و داشت به من تجاوز می کرد

و یادمه که...سرم رو به دیوار کوبوند

...اون جدا در مورد یک موضوعی ناراحت و عصبانی بود

و به همین خاطر عصبانیت خودشو روی من خالی می کرد

نمیدونستم چیکار میتونم بکنم

:چون هر وقت کارش با من تموم میشد با خودم میگفتم

"خب ، شاید اینبار دیگه خدا منو بخشید"

من هرگز تو مدرسه ای که یک کشیش توش حضور داشته باشه ، نبودم

مثل کشیش هایی که اونا داشتن چونکه اونا در "کئوگ" دفتر هم واسه خودشون داشتند

...پدر "مسکل" قدرت و ترس زیادی

بر روی دیگران اعمال می کرد

چون کسی دوست نداشت پاشو تو دفتر اون بذاره یا تو دردسر بیوفته

اون مبلغ مذهبی و مشاور مدرسه در "کئوگ" بود

...خود ِ ساخمان به شخصه خیلی طویل بود

مستطیلی با راهروهایی زیاد که به جهت های مختلف میرفت

و دفتر "مسکل" از دفاتر اداری فاصله داشت

دفتر اون در گوشه ی کناری ، درست جایی که درب خروجی بود قرار داشت

ما عادت داشتیم ببینیم دخترای زیادی از اتاقش ...داخل و خارج میشن

The Keepers subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Keepers

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left