De første 200 linjer.
جمع و جور کردن اين داستان عين ِ يه پازل بود
مي دونيد ، داستان هاي ديوانه کننده اي به گوش ِ ما رسيده بود
...بطور کلي من معتقد بودم
اتفاقي رخ داده
...مي دونيد
جايي که دود باشه ، آتيشم هست
...و ميزان دودي که منتشر شده بود
قطعا دلالت بر وجود آتشي تحتاني بود
اما ما...هيچ حقايقي براي اثبات ادعاي خودمون نداشتيم
چون چيزي که اکثرا شنيده بوديم نقل قول از "اين" و "اون" بود
در اين مورد اين مرد اينو گفته ...اون زن اينو ، اين زن اينو گفته
من ميخواستم پدر "مَسکل" متهم شه
ميخواستم بخاطر کاري که کرده پشت ميله هاي زندان ببينمش
...و تنها راه براي عملي شدن اين اتفاق
اين بود که از طريق دادستان به دنبال کيفرخواست براي او باشيم
...شارون مِي ، او مسئول ِ واحد تجاوز جنسي
در دفتر ِ دادستان بود
من...من نميدونم چرا اون زن ، مسکل رو تحت پيگيرد قرار نداد از دست ِ ما خارج بود
نميدونستم چيکار کنم
...نماينده ي دولت
...پليس
...کليسا
هيچکدوم هيچ کاري نکردن
اين بابا(مسکل) برگشت سر کارش تو کليسا
من حس کردم اونا چاره ديگه اي ندارن جز اينکه با اقامه دعوي موافقت کنند
...اونا ازم پرسيدن آيا ميخوام شاکي باشم يا نه
و من گفتم بله
خيلي خوشحالم کرد
چون ميخواستم دنيا بدونه چه کارهاي وحشتناکي اين مَرد انجام داده
و در پرونده ي "دو/رو در مقابل مسکل" در سال 94 من به "جين رو" تبديل شدم
...تصميم گرفته شد ما عليه پدر مَسکل
مدرسه ي خواهران ِ نتردام که راهبه هاي آنها ...مدرسه رو اداره مي کردن
کليسا و متخصص ِ زنان "کريستين ريچر" ، اقامه دعوي کنيم
قرار گرفتن در مقابل کليسا در "بالتيمور" خبر بزرگي تلقي مي شد
انگاري ما در مقابل يک غول بوديم
تام ناگنتِ روزنامه نگار ملاقاتی رو با کارگاه اسبق و ناشناس اداره پلیس بالتیمور با اسم مستعار "حنجره عمیق" ترتیب داد
وی با شرط اینکه هویتش پنهان بماند در این ملاقات حاضر شد
موضوع ِ تحقيقات ِ ما در اين زمينه به يک نوعي به رسانه ها درز پيدا کرد
و کلي دختر با من تماس مي گرفتن و باهام صحبت مي کردند
...و اونا پرسيدن که آيا قابل اعتماد هستيم يا خير
اما نميخواستن از اساميشون استفاده بشه
نميخواستن اقوام و همسرانشون از اتفاقات با خبر بشن
پس از همینجا شروع به کار کردیم
...ما مصاحبه کرديم خودم به شخصه با بيش از 100 دختر مصاحبه کردم
در محل یا دست ِ اول؟
منبع ِ دست ِ اول؟
هر چی بیشتر در جزئیات ریز می شدیم ...مجبور شدیم تمومش کنیم
چونکه قربانی های خیلی زیادی داشتیم
تصمیم گرفتیم فقط روی بهترین موارد کار کنیم
"مَسکل اجازه داد یک افسر ِ پلیس منو سوار ماشینش کنه"
"مَسکل با پلیس می پِلِکید ، منو سوار ماشین می کرد"
"مسکل منو تو دفترش کشوند و روی میزش معاینه ام کرد"
و اینا مواردی بود که حس کردیم واقعا میتونیم روشون کار کنیم
ما حرفاشون رو باور کردیم یک موضوع ِ معتبر و موثق داشتیم
"ما اسم این پرونده ها رو میذاریم "توپ قرمز
پرونده ِ "توپ قرمز" پرونده ایست که توجهات ِ رسانه ی ملی رو به خودش جلب میکنه
شما مجبورید با وکلای ِ حقوقی ِ دولت سر و کله بزنید
...پس ما این موضوع رو مستقیما
نزد ِ دفتر ِ "شارون مِی" بردیم
...مشکل ِ من با این قضیه اینه که
چرا دفتر ِ نمایندگی ِ دولت "مسکل" رو متهم نکرد؟
...شما ادعا می کنید در سال 1994 صدها زن
...با شکایاتی به شما مراجعه کردند
که یا از اونا خبر داشتن یا خودشون قربانی ِ تجاوز جنسی بودند
بذارید یه چیزی بهتون بگم ...هر وقت ما یک پرونده ی شکایت از کشیش به دستمون می رسید
شارون مِی به نفع ِ کلیسا مداخله می کرد
خیلی راحت پرونده رو کنار گذاشت تمومش کرد
...بعد از ملاقات با منبع ِ خودمون بنام حنجره عمیق
...من متوجه شدم که
...نزدیک ِ صد زن پیش قدم شدند
...و اینکه تمام ِ اونا به اداره ی پلیس مراجعه کردند
...و درست در همون زمان
...جوزف مسکل همچنان در کلیسای سنت آگستین
مشغول ِ اجرای اعمال دینی بوده است
...آگوست ِ 1994
من و "بورلی والاس" به کلیسا رفتیم
به عنوان ِ یک زن و شوهر محجوب ِ حومه نشین
مَسکل مراسم عشاء رو اجرا کرد ...و او صدایی داشت که
خیلی آرام و دلپذیر بود
با اینکه از داستانش خبر داشتم اما آوای ِ صداش برام آرامش بخش بود
...من و "باب" وقتی از کلیسا خارج شدیم
...بهم گفتیم اگر بخاطر ناراحتی یا استرس
...پیش ِ پدر "مسکل" می رفتیم
صحبت با اون میتونست واسمون تسلی خاطر باشه
وحشتناکه
...من در دانشگاه هاپکینز
با "جو مَسکل" آشنا شدم
و فکر میکنم این آشنایی بر میگرده به سال 1982
زمانی که باهاش آشنا شدم من مسئول ِ برنامه ی مشاوره بودم
...من در دانشگاه پروفسور بودم
و اونا برنامه ای برای آموزش ِ مشاوران ِ مدرسه داشتند
و اون بعنوان یک دانشجو وارد اون برنامه شد
بخاطر ِ دو چیز اون تو خاطرم مونده
...یکی بخاطر اینکه کشیش بود
و دوم اینکه اون به شدت باهوش بود
جو به شکلی می نوشت که فقط تعداد ِ معدودی ...میتونن اونطوری بنویسن
...و همینطور فن ِ بیانش شگفت انگیز بود
بنابراین بعنوان یک دانشجو فوق العاده زرنگ بود
من اوایل بعنوان یک همکار و بعدا بعنوان یک دوست می دیدمش
مواردی بود که اونا رو غیرمعمولی تلقی می کردم ...اما متوجه شدم که
اون به سلاح علاقه داشت...و فکر میکنم به من گفت که مجموعه ای از سلاح داره
پس با خودم فکر کردم شاید به "دزد و پلیس" بازی علاقه داره
من شناختی ازش نداشتم
...خیلی وارد ِ جزئیات نشدم اما فکر کردم
خب اگر به این موضوع علاقه داره ، به خودش مربوطه
...همچنین یادمه یه بار وقتی که
...قرار بود در یک زمان خاصی ببینمش
ولی گفت که مشغول ِ حفاری در قبرستانه
اون گفت که اینجا قبرستان خیلی قدیمی ای هست و بهش رسیدگی نشده
خیلی خوب بهش رسیدگی نشده
و از اون گذشته ، اون مجبور بوده یه سری یادداشت های روانشناسی رو زیر خاک دفن کنه
...اینکارشو مستقیما زیر سوال نبردم
اما به نظرم عجیب اومد
دکمه ی خارج کردن
فکر کنم شاید این دکمه ی خارج کردن باشه
احتمالا ما آخرین نسلی هستیم که طرز ِ کار با اینا رو بلدیم
خیلی خب
خب این برای روز ِ بعد از حفاری در قبرستونه
همکاری ِ پلیس ِ شهر و استان برای تحقیق درباره ی ...قتل ِ یک خواهر روحانی
در بیش از 20 سال قبل
پلیس جعبه ای از اسناد که در قبرستان ِ هولی کراس دفن شده بود را پیدا کرده است
بعد از اینکه یکی از کارمندان قبرستان به پلیس گفت کشیش مسکل به او دستور دفن این اسناد رو داده است
ما یک تماس ناشناس دریافت می کنیم
بعدا مشخص میشه که این فرد ناشناس آقای ِ "استوری" هستند
:اون میگه می دونی پارکینگ ِ بازار ِ تره و بار کجاست؟
نیمه شب اونجا باش تنها بیا
من اطلاعاتی دارم که ابعاد زیادی از این پرونده رو فاش میکنه
پس ما به پارکینگ رفتیم
:وقتی سوار ماشین میشه به ما میگه راه بیوفت
راه افتادیم
و به قبرستان ِ "هولی کراس" رسیدیم
و ظلماتی بود اونجا
اون میگه : بریم پشت قبرستون
میخوام بهت بگم وسایل ِ پدر "مسکل" رو کجا خاک کردم
...خب ، ما از طرف یک سرایدار تماس داشتیم
بعدش پلیسا میریزن اونجا و سوابق رو بیرون میکشن
...پس ما هم سریع سوار ماشین شدیم و اونجا رفتیم
و جایی که پلیسا کنده بودند در پشت ِ قبرستون قرار داشت
...انگاری از نوک تپه بیای پایین
...و اونا اون پایین بودند
و این کیسه زباله های ِ مشکی ِ حاوی ِ اسناد رو بار ِ ماشین می زدند
یادداشت هایی که دیروز کشف شدند ...در سال 1990 در قبرستان
.و به دستور ِ پدر "مسکل" دفن شدند
...دستیار ِ دادستان ِ بالتیمور ، شارون ای.اچ مِی
...مسئول ِ واحد ِ تجاوز ِ جنسی
از خاکبرداری دیروز مطلع اما هنوز نظری در این خصوص نداده است
یکی از جعبه هایی که من دیدم ...حاویِ تصاویری از دخترانی با لباس باز بود
که سینه های خودشون رو به نمایش میذاشتند
و اسنادی اونجا بود که در مورد یک دختر بخصوص ...صحبت می کرد
مانند یک نمایه (مشخصات) شخصی
به مانند پرونده دبیرستان
جعبه های زیادی هست
و اونا رو تو کیسه ی پلاستیکی کردند
و این نمونه ای از کودک آزاری هست
یک کودک آزار رو نمیتونید از مجموعه خودش جدا کنید
نمیتونه جدا شه. با اینکه می دونه دستش به مجموعه نمیرسه اما میدونه که وجود داره
خودت شخصا تصاویر رو دیدی ، درسته؟
بله ، خودم شخصا تصاویر رو دیدم
و برای دستگیری "مسکل" کافیه؟
همون لحظه فورا میتونستیم دستگیرش کنیم
منظورم اینه که... هر بار که ...یک پرونده ی کشیش به پُستمون می خورد
شارون مِی به نفع کلیسا مداخله می کرد
مسئول ِ واحد ِ تجاوز جنسی
مداخله می کرد- به چه شکل مداخله می کرد؟-
درخواست ِ حکم قانونی می کرد "من باید یه نگاه بهش بکنم. نمی دونم"
اگر اطلاعاتی دستت داشتی و طی 48 ساعت آینده نمیتونستی حکم قانونی بگیری ، باید فاتحه ش رو می خوندی
مقررات ِ دست و پا گیر
تموم می شد
...پس ما به قبرستون رفتیم
...هوا به شدت آفتابی بود
...و من به تازگی یه اتومبیل کروکی ِ قرمز خریده بودم
...پس با سقف ِ باز سمت قبرستان رانندگی کردم
...چونکه ما می خواستیم مدارک مهمی پیدا کنیم
درسته؟
پس من خیلی هیجان داشتم
و زمانی که به قبرستان رسیدیم پلیس ها در حال خاکبرداری بودند
و در همین حین که من منتظر ایستاده بودم اونا تمام وسایل رو از چاله بیرون کشیدند
...وسایل مرطوب بود ، باید خشک می شدند
...کاملا دسته بندی می شدند
...اما تا اونجایی که یادم میاد
...مدرک ِ مستدلی ِ دال ِ بر تجاوز ِ مَسکِل
به این بچه ها پیدا نشد
...ما از یک منبع شنیدیم که میگه
مواردی شهوت انگیز از دختران ِ نوجوان در اونجا وجود داشته
شما تایید نمی کنید؟
یادم نمیاد مواردی شهوت انگیز پیدا کرده باشیم
شاید پیدا کردیم ولی من به خاطر ندارم
...داستانی که ما شنیدیم
...شامل ِ تهیه و تولید لوازم ِ شهوت انگیز نمیشه
...بلکه تصاویر ِشهوت انگیز بودند. نسخه ی اصلی - ...عین مجلات سکسی-
نه ، تصاویر ِ واقعی بودند
تصاویر؟- بله-
نه
نه ، نه ، نه ،نه
اگر تصاویری پیدا می شد من یادم می موند
نه. هیچ تصویری وجود نداشت
در 1990 ...من مسئول ِ واحد ِ تجاوز جنسی بودم
من مسئول ِ پرونده های انفجاری بودم
...پرونده هایی که تنها با داشتن مدرک ِ قوی و مستدل
قابلیت تحقیقات را داشتند
No comments yet. Be the first to leave one.