House of the Dragon

House of the Dragon

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 2

Thông tin phát hành

House of the Dragon S02E06 WEB
Bình luận bởi HosseinTL
🆔 حسین رضایی و علیرضا نورزاده | FILMKIO.COM 🆔

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2024-07-22
Lượt tải xuống: 936
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

‫قلعه دندان طلایی با افتخار...

‫از شما پذیرایی می‌کنه لرد لنیستر عزیز

‫من پانصد جنگاور دارم، مسلح

‫- و باروحیه ‫- من خودم هزار تا شوالیه آوردم

‫و هفت‌هزار تا کماندار و سواره‌نظام

‫وقتی کارمون با تفاله‌های ریورلندی تموم بشه

‫شاخه سرخ واقعا سرخ خواهد شد

‫ما آماده‌ایم که به دستور شما ‫شروع به حرکت کنیم سرورم

‫اشتباه نکنم می‌خواید فورا ‫به سمت هارنهال حرکت کنیم

‫می‌خوام یه غراب به قدم‌گاه پادشاه بفرستی

‫به برادرم بگو که آماده‌ی حرکتیم

‫به محض اینکه شاهزاده ایموند ‫بهمون ملحق شه...

‫با ویگار

‫و تا زمانی که شاهزاده ‫پاسخ بده تکلیف چیه سرورم؟

‫افرادم راه‌پیمایی درازی داشتن

‫به شدت مشتاقن که ‫از مهمان‌نوازیِ قلعه شما

‫برخوردار بشن

‫به چه جرئتی من رو احضار کرده؟

‫"به سرعت" برم؟

‫لنیسترها انقدر خار و خفیفن ‫که نمی‌تونن

‫از دندان تا هارنهال رو خودشون برن؟

‫یه اژدهای بزرگ در ریورلندز هست اعلی‌حضرت

‫- ارتش برادرم قدرتمنده، اما بنظر... ‫- من شاهزاده نایب السلطنه‌ام

‫نه یه سگ که بخوان بهش دستور بدن

‫به برادرت بگو که لشکرش رو به...

‫هارنهال نبره، اونم "به سرعت"

‫اژدهای دیمون تبدیل به کوچکترین مشکلش میشه

‫رنجشت موجهه ایموند

‫- اما بنظر میاد... ‫- برای شما هم یه کاری دارم

‫سر تایلند

‫باید با سه‌تن‌سالاری متحد بشیم

‫به قدر کافی از این دریابند لعنتی شنیدم

‫شاهزاده من... منظورتون که این نیست ‫که با شهرهای آزاد مذاکره کنیم؟

‫ناخداهای کشتی‌هاشون مزدورهای خطرناکی هستن

‫- تقریبا مثل دزدان دریایی... ‫- اونا خیلی نزدیکن

‫اون سمت دریای باریکن

‫کشتی‌های لنیستر و های‌تاور ‫ماه‌ها طول می‌کشه تا برسن

‫سه‌تن‌سالاری از هر فرصتی برای ‫ارعاب مار دریا استقبال می‌کنه

‫بذار اونها دریابندش رو تضعیف کنن

‫در حالی که متحدان واقعی‌مون ‫سفر طولانی‌شون به شرق رو ادامه میدن

‫سه‌تن‌سالاری شاید در ظاهر قبول کنه

‫اما قابل اعتماد نیست

‫پدرت اینو می‌دونست

‫از نامه‌هامون به گریجوی‌ها چه خبر؟

‫بی‌فایده بودن

‫کراکن سرخ منتظره ‫(لقب دالتون گریجوی)

‫تا بیشترین سود رو ببره

‫البته اگر لازم بشه ممکنه ‫بتونیم سبیلش رو چرب کنیم

‫شاید با پیشنهاد ازدواج

‫با ملکه بیوه

‫امکان نداره

‫افسوس

‫صحبت ملکه بیوه عاقلانه‌ست اعلی‌حضرت

‫حتی اگه بشه دریابند رو شکست

‫درسته که این یورشگرهای بیگانه ‫رو به آب‌هایی راه بدیم

‫که نزدیک قدم‌گاه پادشاهه؟

‫بنظرم وقتشه که بری سمت هارنهال

‫اعلی‌‌حضرت، اگه دیمون ‫در ریورلندز موفق شه

‫من دیگه نفرات لازم برای ‫رویارویی باهاش رو ندارم

‫در روکس رست تلفات زیادی دادیم

‫که خودتون به خوبی می‌دونید

‫هر چی بیشتر صبر کنیم، ‫احتمال موفقیت اون بیشتر میشه

‫لنیستر از غرب حرکت می‌کنه

‫هر نیرویی که برامون مونده رو بردار ‫و دیمون و لردهای ریوری...

‫- رو مجبور کن که در دو جبهه بجنگن ‫- اعلی‌حضرت درست میگن

‫بنظرم بهتره که منتظر لشکر های‌تاور بمونیم

‫- و سر حوصله حرکت کنیم ‫- زمان نداریم

‫تا هارنهال دو هفته راهه

‫باید قبل از اینکه ارتشش رو جمع کنه حمله کنیم

‫شما خودتون؟

‫زمانش که برسه با ویگار میام پیشتون

‫از رویارویی با عموم استقبال می‌کنم...

‫اگه جرئتش رو داشته باشه

‫می‌بینم که همه توافق داریم

‫اعلی‌حضرت

‫مادر

‫صحبت کنیم

‫احتیاط کن ایموند

‫- بی‌باکی یه چیزه، اما اعتمادبه‌نفس کاذب... ‫- جایگاهت در...

‫شورای کوچک رو بهم یادآوری کن

‫خودت خوب می‌دونی

‫که طی چند سال آخر عمر پدرت، ‫من نماینده‌ش بودم

‫- و مشاور ایگان هم بودم ‫- شایسته هم بودی

‫پدرم مرده

‫و ایگان...

‫به خوبی به قلمرو خدمت کردی...

‫در زمانی که نیاز بود

‫اون نیاز دیگه نیست. ‫دیگه وظیفه‌ای نداری

‫مسئله وظیفه نیست

‫این شورا نیاز به یه فرد میانه‌رو داره

‫از من بپرسی، از این افراد زیاد داریم

‫تو بی‌پروایی جوانی رو داری...

‫همچنین تکبرش رو

‫و هیچکدوم اینها برای یه پادشاه مطلوب نیست

‫من تو رو از کرسیت، هر چند کم‌اهمیت

‫مرخص می‌کنم

‫مطمئنم خوشحال میشی که برگردی به سراغ...

‫امور خونگی‌تر

‫هنوز انتقام تحقیرهایی که در کودکی

‫متحمل شدی رو به قدر کافی نگرفتی؟

‫سلطنت از شما سپاسگزاره

‫علیاحضرت

‫بیارش

‫سر استفن دارکلین، علیاحضرت

‫مشکلی هست علیاحضرت؟

‫لردهای عزیز

‫سر استفن، من در موضعِ...

‫بسیار سختی هستم

‫شاهدخت رینیس و اژدهاش

‫رو از دست دادم

‫مقرم یک جزیره‌ست که ارتش زمینی نداره

‫خودم نباید به نبرد برم

‫همونطور که مدام بهم یادآوری می‌کنن

‫مبادا که کشته یا اسیر بشم

‫و امیدمون به پیروزی هم از بین بره

‫هنوز دیمون و کاراکسس و ریوری‌ها هستن

‫هنوز ندیدیمشون

‫در هر صورت، باید با فرض اینکه ‫تنها هستم جلو برم

‫و به این نتیجه رسیدم که برای این امر

‫اژدهاسواران بیشتری نیاز دارم

‫برای ورمیتور و سیلوروینگ، ‫همچنین برای سیسموک

‫که فکر می‌کنم عهدی به کسی نداره

‫اما کس دیگری در خانوادتون نیست علیاحضرت

‫پسرهای دیگه‌تون کودکن

‫شاهدخت رینا هم هست

‫متأسفانه تلاش کرده

‫اما اژدهایان اینجا اون رو نپذیرفتن

‫- پس کی می‌تونه انجامش بده؟ ‫- شما

‫شما نجیب‌زاده هستید

‫و همیشه شنیدم، ‫همونطور که می‌دونید

‫که دارکلین‌ها و تارگرین‌ها ‫خون مشترک دارن

‫تاریخچه رو نگاهی انداختم، ‫و کاملا درسته

‫مادربزرگ مادربزرگ شما، اِریانا

‫یک شاهدخت تارگرین بوده

‫و همش تو این فکر بودم

‫که آیا ممکنه؟

‫فکر کردن بهش هم باورنکردنیه

‫علیاحضرت، بنده اعتراض دارم

‫خطرِ چنین مخاطره‌ای...

‫من تنها یک انسانم

‫اژدهایان خدا هستند

‫علیاحضرت، این افتخار ‫فراتر از شایستگی بنده‌ست

‫متوجه خطرش هستید سر استفن؟

‫من به این کار وادارتون نمی‌کنم

‫این کار تا به حال انجام امتحان نشده

‫برای بدست آوردن یه اژدها، ‫باید برای مردن هم آماده باشید

‫به خوبی متوجه خطرش هستم ‫و با کمال میل به جون می‌خرمش

‫من سوگند خوردم که با تمام قدرت ‫از ملکه‌ام محافظت کنم

‫و خونم رو براش بدم

‫من چنین سوگندی خوردم علیاحضرت

‫پس شاید خدایان بهمون نظر کنن

‫برادر؟

‫واقعا اینو گفتی؟

‫"وارث یک‌‌روزه"

‫گفتی یا نه؟

‫باورم نمیشه هنوز سر اون عصبانی هستی

‫خانواده‌ام الان نابود شد

‫تو باید در کنارم می‌بودی

‫اما به جاش تصمیم گرفتی ‫ترقی خودت رو جشن بگیری

‫به من بخندی...

‫با اون فاحشه‌ها و کاسه‌لیس‌ها بخندی

‫نه

‫تو دربار هیچ متحدی جز من نداری

‫من همیشه ازت دفاع کردم

‫هر چی بهت دادم رو ‫پرت کردی تو صورت خودم!

‫- تصمیم گرفتم... ‫- نه

‫یه وارث جدید تعیین کنم

‫تو و همسرت فوراً برگردید

‫به رون‌استون

‫و باید بدون بحث این کارو بکنی

‫به دستور پادشاهت

‫نه!

‫در رو باز کن!

‫در رو باز کن. لطفا

‫لطفا

‫خواهش می‌کنم!

‫می‌تونم کمکتون کنم اعلی‌حضرت؟

‫- تو چی تو سرته پیرمرد؟ ‫- اعلی‌حضرت

‫شاید به قدر کافی نخوابیدید

‫- این قلعه‌ی قدیمی... ‫- داری مسخر‌ه‌ام می‌کنی؟

‫- نه ‫- بشین!

‫یا شاید اصلا خودت اون خطاکاری هستی ‫که آرامش من رو بهم زده

‫تو روز دوست، ‫تو شب دشمن

‫- به چه هدفی؟ ‫- کشتن من، شاید

‫شاید... از اینجا بودن من انزجار داری

‫شاید...

‫تو از مأمورهای...

‫اراذل های‌تاور هستی

‫یا هنوز دستت با اون...

‫برادرزاده‌ی پاچنبریت تو یه کاسه‌ست؟

‫- یا اصلا کار خود رنیراست؟ ‫- مطمئن باشید

‫مطمئن باشید اعلی‌حضرت

‫هر بازی‌ای داری می‌کنی، استرانگ

‫مطمئن باش

‫- پادشاهت حواس‌جمعه ‫- بله اعلی‌حضرت

‫و انقدر من رو نپا

‫نمی‌خواستی باهام خداحافظی کنی؟

‫من یه مرگیمه

‫یه نفر مسمومم کرده. ‫غذام، شرابم

‫وگرنه بخاطر این هوای خفه‌ست یا...

More Farsi Persian subtitles for House of the Dragon

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left